تبلیغات
غزلخانه - مطالب ابر شعر تنهایی
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست
چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست

از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام
ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست

قلب تو پر بود از ماه و هزاران پنجره
ماه را از پشت یک دیوار دیدن ساده نیست

بوسه هایت دلنشین و خنده هایت دلفریب
طعم تلخ این جدایی را چشیدن ساده نیست

باز هم آمد بهار اما هوا افسرده است
آه از دست زمستان هم رهیدن ساده نیست

قلب من آتش گرفت از دوریت باران من
از دل این آتش سوزان پریدن ساده نیست

پادشاه قصر قلبم حکمران با شکوه
ساده دل دادم ولی این دل بریدن ساده نیست





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : شعر تنهایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خداوندا مرا دریاب که دیگر رو به پایانم
تمام تن شدم زخمی ز تیغ همقطارانم

خداوندا نجاتم ده از این تکرارِ تکراری
از این بیداد دشمن را بجای دوست پـنداری

هیچ با من نیست در این ویرانه ی دنیا
در این نامردی ایام ، در این غمخانه ی دنیا

هیچ با من نیست در این آغازِ بی پایان
ز راه مرگ هم برگشتم ، که مردن هم نبود آسان

همانهایی که می گفتند همیشه یار من هستند
به هنگام نیاز افسوس به رویم دیده بر بستند





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : شعر تنهایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 11 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز میلاد  ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

 





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : شعر تنهایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 11 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

سیمای تو را ماه ندارد . . . که ندارد
ژرفای تو را چاه ندارد . . . که ندارد

در حسرت دیدار تو ای برگ شقایق
دل، طاقت یک آه ندارد . . . که ندارد

من گوشه ی چشمت به دو عالم نفروشم
این نازِ  ِ نگه، شاه ندارد . . .  که ندارد
 
معشوقه ی من پاک تر از قطره ی باران
و اللهِ که بدخواه ندارد . . .  که ندارد
 
عمری است که سرگشته ی صحرای کویرم
این جاده به تو راه ندارد . . . که ندارد


 





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : شعر تنهایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 11 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

آمدی جانم بسوزی، ســـــوختی ، دیگر برو
آتش جانم شـــــدی ، دل سوختی ، دیگر برو

آمدم اهلت شـــوم ، مکثی کنم ،نورم شـــوی
آمدی اهلت به مکثی ســـوختی ، دیگر برو

من ید بیضـا ندارم ،من شـــفا خواهم ز تو
کی شـــفا دادی ؟ پرم را سوختی ، دیگر برو

آمدی نوری برای مهر و ماه دل شــــوی
مهر و ماه دل به نازت سوختی ، دیگر برو

من تو را آرام جان و غمگســـارم گویمت
نیست آرامم به غم، دل سـوختی ، دیگر برو

خواســــتم پروانۀ شمعت شوم ، زیبای من
بال من ، خاکسـترم را ســـوختی ، دیگر برو

منتـــــظر بودم بیـایی جان به قربانت کنم
آمدی جانم بســــوزی سـوختی ، دیگر برو

 





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : شعر تنهایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بیمارم و عاشق و غریبم
محتاج كرشمه ی طبیبم

مثل در نیمه باز یك قصر
چشمان تو می دهد فریبم

هر چند ، فراز بخت باشم
بی مهر تو باز در نشیبم

دست من و گردن تو ، حاشا
تیغ تو و گردنم ، حبیبم

روزی كه وصال ، هدیه می شد
كردند فراق تو نصیبم

بر خویش مگیر این غزل را 
بیمارم وعاشق و غریبم

 





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : شعر تنهایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

باور نمی کند دل من مرگ خویش را
نه نه من این یقین را باور نمی کنم.
تا همدم من است، نفس های زندگی،
من با خیال مرگ ، دمی سر نمی کنم.
آخر چگونه گُل، خَس وخاشاک می شود؟
آخر چگونه این همه رویای نونهال
نگشوده پَر هنوز ،
ننشسته در بهار ،
می پژمرد به جان من و خاک می شود؟
در من چه وعده هاست.
در من چه هجرهاست .
در من چه دستها به دعایند، روز و شب .
اینها چه می شوند ؟؟؟
آخر چگونه این همه عشاق بی شمار،
آواره از دیار ،
یك روز بی صدا ،
در كوره راهها، همه خاموش می شوند؟
باور كنید كه دختركان سفید بخت ،
بی نسل و نامراد ،
بالای بامها و كنار دریچه ها ،
چشم انتظار یار، سیه پوش می شوند.
باور كنم كه عشق نهان می شود به گور؟
بی آنكه سركشد گل عصیانی اش زخاك ؟
باور كنم كه دل ، روزی نمی تپد ؟
نفرین براین دروغ ، دروغ هراسناك ...
پل می كشد به ساحل آینده ،شعر من .
تا رهروان سرخوشی ، از آن گذر كنند.
پیغام من به بوسه ی لبها و دستها،
پرواز می كند.
باشد كه عاشقان به چنین پیك آشتی ،
یك ره نظر كنند.
در كاوش پیاپی لبها و دستهاست ،
كاین نقشِ آدمی،
بر لوحه زمان،

جاوید می شود
این ذره ذره گرمی خاموش وارِ ما،
یك روز بی گمان،
سر می زند به جایی و خورشید می شود .
تا دوست داری ام ،
تا دوست دارمت ،
تا اشك ما به گونه هم می چكد زمهر،
تا هست در زمانه یكی جانِ دوستدار،
كِی مرگ می تواند،
نام مرا بروبد از یاد روزگار؟؟؟؟
بسیار گل ، كه از كف من برده است باد.
اما منِ غمین ، گلهای یاد كس را پرپر نمی كنم .
من مرگ هیچ عزیز را ، باور نمی كنم.
می ریزد عاقبت ، یك روز برگ من .
یكروز چشم من هم، در خواب می شوم.
زین خواب چشم، هیچكسی را گزیر نیست .
اما درون باغ .
همواره عطر باورمن در هوا پر است

سیاوش کسرایی





نوع مطلب : سیاوش کسرایی، 
برچسب ها : اشعار سیاوش کسرایی، شعر تنهایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود 
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود 
در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش 
قلبم غبار دارد و معنا نمی شود 
بی تو شکست و پنجره رو به آسمان 
غم در حریم آبی دل جا نمی شود 
دریای تو پناه نگاه شکسته است 
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود 
می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی 
اما بدون تو که گلی وا نمیشود
دردیست انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود 
زیباترین گلی که پسندیده ام تویی
گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود 
گفتی صبور باش و به آینده بنگر 
پروانه که صبور و شکیبا نمی شود 
شبنم گل نگاه مرا باز شسته است 
دل در کنار یاد تو تنها نمی شود 
گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد 
گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود 
باران کویر روح مرا می برد به اوج 
اما دلم بدون تو شیدا نمی شود 
رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد 
دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود 
 یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست 
گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود 
دل های منتظر همه تقدیم چشم تو 
امروز بی حضور تو فردا نمی شود ....





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : شعر تنهایی،
لینک های مرتبط :
جمعه 30 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 



آه ، که این قدر دلم را نشکانید
هیزم به دل سوخته ی من نرسانید

روزی دل من مرحم زخم دلتان بود 
دیگر بس است این قدر به من سم نخورانید

از کوی ره یار پر از گرد و غبارم
گرد از رخ آیینه ی این دل نتکانید 

جز داغ غم هجر به قلبم شرری نیست 
از زخم زبان داغ جدیدی ننشانید 

ای کاش که بر خاک دلم جای نصیحت 
از جانب خود تخم محبت بفشانید 


محمد آل احمد





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : شعر تنهایی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony