تبلیغات
غزلخانه - مطالب ابر اشعار پانته آ صفایی
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

با این‌كه چون ماری درون آستین بودند
زیباترین شب‌های من روی زمین بودند

چشمانت، آن الماس‌های قهوه‌ای یك عمر
با چشم‌های خواب و بیدارم عجین بودند

هر چند آخر زهر خود را ریختند اما
تا لحظۀ آخر برایم بهترین بودند

هر قدر نزدیك‌ آمدم كمتر مرا دیدی
بعداً شنیدم چشم‌هایت دوربین بودند

خواجو تو را هر روز با یك زن تماشا كرد
پل‌ها و زن‌ها بین ما دیوار چین بودند

...

تا صبح چشمم را به سقف خانه می‌دوزم
شب‌های زیبایی كه می‌گفتی همین بودند؟

پانته آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 24 آذر 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

...كه بگویم چقدر می‌خواهم در كنارت كمی قدم بزنم!
كه اگر نیستی چه بهتر كه همۀ شهر را به هم بزنم

نه... به هم كه نمی‌توانم... نه!... سعی كردم، ولی نشد، دیدی
سهم تو صبح راه‌راه شد و سهم من این‌كه هی قلم بزنم

بس كه هر شب نشسته‌ام تا صبح هی عوض كرده‌ام كانال‌ها را
می‌توانم سه ساعت از فقر مردم هنگ‌كنگ دم بزنم

می‌توانم به جای این خودكار پشت یك میز شیك بنشینم
از حقوق بشر دفاع كنم، حرف‌های قشنگ هم بزنم!

می‌توانم به چشم‌های تو و دست‌های بنفشه پشت كنم
حرف‌های قشنگ را گفتم؟... حرف‌های قشنگ هم بزنم!

شاید اصلاً درستش این باشد كه من و تو به جای این كلمات
بنشینیم روبروی هم و چاییت را برات هم بزنم

شاید... اما چطور بعد از آن روزهایی كه... بچه‌هایی كه...
(مثل یك روزنامه مجبورم حرف‌های درشت كم بزنم)

...

آشپزخانه باز پر شده از سوسك‌های سیاه بد تركیب
آه!... باید دوباره برخیزم دور تا دور خانه سم بزنم

پانته آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 13 شهریور 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

گرچه گاهی بالشم از گریه تا فردا تر است
با خیالش خواب هایم شب به شب زیبا تر است

مثل دلفینی به دام افتاده در استخرم، آه!
ظاهراٌ مشغول رقصم، چشم هام امّا تر است

من نه، هرکس خواب اقیانوس را هم دیده است
چشم هایش مثل من تا آخر دنیا تر است

زندگی مثل سیابازی است، آدم هر چقدر
دوستدارانش فراوان تر، خودش تنهاتر است

*

گاه می گویم که باید چشم هایم را ... ولی
هرچه محکم تر ببندم چشم، او پیداتر است

پانته‌آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 21 مرداد 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

من كه آواره ترین ابرِ بهارم بی تو
شانه ای امن ندارم كه ببارم بی تو

باد می آید و دستانِ تو از من دورند
به زمین ریخته گل های انارم بی تو

خشكم و لُخت تر از آنكه كلاغان حتی
خانه ای امن بسازند كنارم بی تو

تازه این باد فقط بادِ بهار است، خودت
فكر كن آخرِ پاییز چه دارم بی تو!

كاش آواره ترین ابر بهاری بودم
تا شبی سر به بیابان بگذارم بی تو

پایم آن قدر فرو رفته كه با تیشه مگر
پا از این باغچه بیرون بگذارم بی تو

پانته آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

روزی اگر یک بارِ دیگر با تو بودن را...
حتـــی اگـر از دور آن چشمانِ روشن را...

دنیا اگر آن قدر با من مهربان باشد
که لااقل در خواب دنبالت دویدن را ـ

در سرنوشتِ من بگنجاند، عزیز من!
آن وقت شاید گوشه ای از عشقِ این زن را...

آن وقت شاید جای آن پیراهن، این دامن...
آن وقت شاید جای زندان کلبه‌ی من را...

قسمت نخواهم کرد با زن های مصری هم
شیرینیِ انگشت جایِ «بِه» بریدن را

«نارنج»؟... آری... آه ای نارنج شیرازی!
عطرِ تو خواهد کشت، خواهد کشت این زن را!

*
تو نیستی و بی بهار خنده هایت من
این روزها حتی دلِ نارنج چیدن را...

پانته‌آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 21 فروردین 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

اگر یک شب کنارش با دلِ آرام ننشینم
مسکن های عالم هم نخواهد داد تسکینم

به چشمان ضعیفم عاشقی خاصیتی داده است
که آن چه دیگران در او نمی ببینند می بینم

نمی فهمند جز در تنگ ماهی های اقیانوس
که دور از چشم هایش من چرا این قدر غمگینم

***
تو مثل دشتی از گل های حسرت مهربان هستی
کنار چشمه هایت عصرها بابونه می چینم

چه عصری می شود! نان و پنیر و سبزیِ کوهی
من و تو، عطر چایی، بعد ......... بالینم

***
نمی خواهم به یادت باشم اما باز ... اما باز
نگاه آرزومندم ... سرِ از خواب، سنگینم...

پانته آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

کاش این همه از دسترسم دور نبودی!
خورشید نبودی و پر از نور نبودی!

ای کاش که هم رنگ تو بودم من و ای کاش
بر پیرهنم وصله‌ی ناجور نبودی!

گفتند شما مال همید... آه! چه می شد
ای چشمِ تر! این قدر اگر شور نبودی؟

پر بود، پر از آهوی یک ساله در و دشت
در شهر اگر این همه ساطور نبودی

صیاد که با دست پر آمد... تو چطوری؟
ای صیدِ بد اقبال که در تور نبودی!

پانته‌آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

می شود یک روز ای جنگل! خزانت بگذرد؟
صبح از بین درختان جوانت بگذرد؟
 
باد با چین­های ریز دامنت بازی کند؟
آفتاب از لابلای گیسوانت بگذرد؟
 
پاسبان­ها غنچۀ لب­هات را بو می­کنند
تا مبادا عشق، سهواً بر زبانت بگذرد*
 
سرزمین مردگان تا قدر بشناسد تو را
سال­های سال باید از زمانت بگذرد
 
بگذریم ای جنگل خاموش که هر شاخه ات
تیر باید باشد و بر دشمنانت بگذرد
 
تیر را بگذار، در سربازی این سرزمین
جانِ آرش باید از فاقِ کمانت بگذرد

تا خداوندانه تندیسی بسازد از تو عشق
از دهانِ ارّه باید استخوانت بگذرد

پانته آ صفائی

| * دهانت را می­بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم   "شاملو" |





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

و قول می‌دهم این شعر آخری باشد
كه رو به وسعت تنهایی‌ام دری باشد
 
من از بلندترین كوه‌ِ غرب آمده‌ام‌
و دختری كه در او حس‌ّ برتری باشد...

نمی‌تواند از آن بانوان محترمی
كه اسم كوچكشان را نمی‌بری باشد
 
چگونه موقع رقصیدن تو كِل نكشد؟!
زنی كه تشنه این شور بندری باشد
 
پس از وزیدن تو گیسوان سركش من‌
چگونه گوش به فرمان روسری باشد؟!
 
تو؛ شاهزاده‌ی من‌! تا كجا نظر داری‌
به هر ترنج كه آبستن پری باشد
 
حسود نیستم امّا تحملش سخت است‌
كه دستهای تو در دست دیگری باشد
 
نترس‌! دارم از این خانه می روم‌، آقا!
و قول می دهم این شعر آخری باشد...

پانته آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

به چشم بستن و وا کردنی خزان آمد
خزان به سادگیِ برف از آسمان آمد

نشست روی درختان، شکوفه ها یخ بست
نشست و اشک به چشمان باغبان آمد

و من سرم به هوای تو گرم بود و بلا
شبیه بهمنی از برف ناگهان آمد

تو زیر بهمنی از برف گم شدی ... (بعداً
برای بردن ساکت زنی جوان آمد)

چقدر زود درختان میوه خشکیدند !
چه زود موقع کوچ پرندگان آمد !

و ما که از دلمان آفتاب میجوشید
چقدر زود زمستان به خانه مان آمد !

پانته‌آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
شنبه 1 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در دست من بگذار آن دستان تنها را
در من بریز آشوب آن چشمان زیبا را

حیف است جای دیگری پهلو بگیری عشق!
پهلوی من پایین بیاور بادبان ها را

بی طاقتی های تو را آغوش وا کردم
مانند بندرها که توفان های دریا را

بر صخره های من بکوب اندوه هایت را
بر ماسه هایم گریه کن غم های دنیا را

اسم تو را بردم لبان تشنه ام خشکید
مثل دهان نیل وقتی اسم موسی را ...

پانته‌آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 22 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

درخت‏ها همه عریان شدند، آبان شد
و باد آمد و باران گرفت و طوفان شد

نیامدی و نچیدی انارِ سرخی را
که ماند بر سر این شاخه تا زمستان شد

نیامدی و ترک خورد سینه‏ی من و آه!
چقدر یک شبه یاقوت سرخ ارزان شد!

چقدر باغ پر از جعبه‏های میوه شد و
چقدر جعبه‏ی پر راهی خیابان شد

چقدر چشم به راهت نشستم و تو چقدر
گذشتن از من و رفتن برایت آسان شد!

چطور قصه‏ام آنقدر تلخ پایان یافت؟
چطور آنچه نمی‏خواستم شود، آن شد؟

انار سرخِ سرِ شاخه خشک شد، افتاد
و گوش باغ پر از خنده‏ی کلاغان شد

پانته‏آ صفایی بروجنی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 31 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

سلام وارث تنهای بی‌نشانی‌ها!
خدای بیت غزل‌های آسمانی‌ها

نیامدی و کهنسال‌هایمان مُردند
در آستانهٔ مرگ‌اند نوجوانی‌ها

چقدر تهمتِ ناجور بارمان کردند
چقدر طعنه که: «دیوانه‌ها! روانی‌ها!

کسی برای نجات شما نمی‌آید
کسی نمی‌رسد از پشتِ نُدبه‌خوانی‌ها»

مسیحِ آمدنی! سوشیانس! ای موعود!
تو ـ هر که هستی از آن‌سوی مهربانی‌ها!

بگو به حرف بیایند مردگانِ سکوت
زبان شوند و بگویند بی‌زبانی‌ها

هنوز پنجره‌ها باز می‌شوند و هنوز
تهی است کوچه از آوازِ شادمانی‌ها

و زرد می‌شوند و دانه‌دانه می‌افتند
کنار پنجره‌ها برگِ شمعدانی‌ها

پانته‌آ صفایی بروجنی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تو ریختی عسل ناب را به کندوها
به رنگ و بوی تو آغشته اند شب بوها

شبی به دست تو موگیر از سرم وا شد
و روی شانۀ من ریخت موج گیسوها

تو موی ریخته بر شانه را کنار زدی
و صبح سر زد از لابلای شب بوها

و ساقه ها همه از برگ ها برهنه شدند
و پیش هم که نشستند آلبالوها_

تو مثل باد شدی؛ گردباد ... و می پیچید
صدای خندۀ خلخال­ها، النگوها

و دستهای تو تالاب انزلی شد و ...بعد،
رها شدند در آرامش تنت قوها

***

شبیه لنج رها روی ماسه هایی و باز
چقدر خاطره دارند از تو جاشوها

تو نیستی و دلم چکّه چکّه خون شده است
مکیده اند مرا قطره قطره زالوها

«فروغ» نیستم و بی تو خسته ام کرده ست
«جدال روز و شب فرش ها و جارو ها»

شنیده ام که به جنگل قدم گذاشته ای
پلنگ وحشی من! خوش به حال آهوها...

پانته آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 8 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

هر تکه از دنیای من، از ماه تا ماهی...
هر قدر، هرجا، هر زمان، هر طور می خواهی...

حتی اگر مثل زلیخا آبرویم را...
از من نخواهی دید در این عشق، کوتاهی...

حتّی اگر بی رحم باشی مثل ابراهیم...
نفرین؟ زبانم لال، حتی اخم یا آهی...

من آخرین نسل از زنان عاشقی هستم
که اسمشان را راویان قصّه ها گاهی...

من آخرین مرغ جهانم، آخرین گنجشک
که در پی افسانه‌ی سیمرغ شد راهی

***
حالا بگو در ظلمت جنگل چه خواهد کرد
شاهین چشمان تو با این کفتر چاهی؟

پانته آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 31 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

لب باز می کنند غزلهای لالِ من
کی میشود به نام تو تحویل سال من؟

مثل هوای شرجیِ چشمِ تو در دلم
باران گرفته است و خراب است حال من

تو قسمت زمین غزل خیز جنگلی
تو سهمِ دخترانِ شمالی... شمالِ من

من قسمتم کویرترین جای نقشه است
دریای چشم های شما نیست مالِ من

کم کم بخار می شود از ذهنِ آبگیر
بارانِ خاطرات تو... رودِ زلالِ من

شعر از بلور چشمِ شما آب می خورد
با این حساب، پیش تو ظرفِ سفال من

شاید فقط برای شکستن مناسب است
شاید فقط برای شکستن، سفالِ من

حالا سوار می شوی و قطار سوت می کشد
بر ریلها قطارِ شما ... بی خیالِ من

لبخند می زنم، « به خدا می سپارمت »
خیس است، خیس گریه ولی دستمال من

حالا رسیده است به دیماه سال من
دیگر نمی رسند غزلهای کالِ من

حل المسائل همه ی مشکلاتِ من
پاسخ نمی دهد به علامت سوال من

حافظ به من، جواب درستی نمی دهد
از قهوه های تلخ بپرسید فال من

یک دفتر سفیدِ غزل روی میز توست
خط خورده من ، تباه شده من، مچاله من

بر گردنِ تمام غزلهام، حلقه است
مثل طنابِ عشق تو... تنها مدال من

بی اتفاق تازه ای امسال هم گذشت
کی می شود به نام تو تحویل سال من؟

پانته آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony