تبلیغات
غزلخانه - مطالب ابر اشعار ناصر حامدی
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

پرده بردار ای پری بازیگری بی فایده است
دل سپردن بی اساس و دلبری بی فایده است

عشق حتی گاه لبخندی به روی ما نزد
کودک نامهربان را مادری بی فایده است

روی ماه خویش را از خلق پنهان کرده ای
این همه کالای دور از مشتری بی فایده است

باد زلف خوبرویان را پریشان خواسته
زلف را آشفته تر کن............ بی فایده است

بوسه واویلاترین حرف زبان مادری ست
یار بیزار از زبان مادری بی فایده است

ناصر حامدی





نوع مطلب : ناصر حامدی-محمدرضا هاشمی زاده - جواد مزنگی، 
برچسب ها : اشعار ناصر حامدی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 31 مرداد 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بر بالشی از خاطره بگذار سرت را
باشد که فراموش کنی دور و برت را

سرچشمه ی معصوم ترین رود جهانی
ای کاش خدا پاک کند چشم ترت را

تو آن سر دنیایی و من این سر دنیا
با این همه از یاد مبر همسفرت را

گنجشک من!آهسته به پرواز بیندیش
تا باد پریشان نکند بال و پرت را

من ماهی دلتنگ و تو ماه لب دریا
می بوسم از این فاصله قرص قمرت را

ناصر حامدی





نوع مطلب : ناصر حامدی-محمدرضا هاشمی زاده - جواد مزنگی، 
برچسب ها : اشعار ناصر حامدی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 21 مرداد 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

می خندی و تمام لبت قند می شود
یعنی که عشق صاحب فرزند می شود

جایی که سبز چشم تو بر آسمان وزید
زیباترین بهار خداوند می شود

گل می کند طراوت البرز در دلم
وقتی تنت سپید دماوند می شود

این شعر تازه شیربهای لب تو بود
حالا لبت عروس دو لبخند می شود

*
فصل بهار ، ماه عسل زیر نور ماه
یک شب اقامت دو نفر چند می شود ؟

ناصر حامدی





نوع مطلب : ناصر حامدی-محمدرضا هاشمی زاده - جواد مزنگی، 
برچسب ها : اشعار ناصر حامدی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای خفته در نگاه تو جادو! چه می کنی؟
آشفته دل! گره زده گیسو! چه می کنی؟

امسال هم گذشت و بهار تو بر نگشت
تنها و دل شکسته لب جو چه می کنی؟

شب های دل گرفته که خوابت نمی برد
بی بوسه، بی نفس نفس او چه می کنی؟

هی مانده در نگاه تو حسرت! چه می کشی؟
هی رفته از دل تو هیاهو! چه می کنی؟

بیهوده دشت های خدا را قرق نکن
حالا که رفته از دلت آهو،چه می کنی...؟

ناصر حامدی





نوع مطلب : ناصر حامدی-محمدرضا هاشمی زاده - جواد مزنگی، 
برچسب ها : اشعار ناصر حامدی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 25 بهمن 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

سر تکان می دهی و می چرخد ماه مغرب ندیده دور تنت
لب تکان می دهی و می روید نیشکر از حوالی دهنت

ای جنوب لبت خیال انگیز چشمت عاشق تر از شب تبریز
از کدامین شمال می آید عطر نارنج روی پیرهنت؟

لب بالا مسیر خوبی نیست تا که غارت کنم دهان تو را
لب لب شعر / لب لب پایین/ لب لب سمت بوسه وا شدنت

هرچه دل داشتم به غارت رفت همه عمرم در این تجارت رفت
جای تردید نیست / یکسره کن کار را در نبرد تن به تن...

ناصر حامدی





نوع مطلب : ناصر حامدی-محمدرضا هاشمی زاده - جواد مزنگی، 
برچسب ها : اشعار ناصر حامدی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 25 بهمن 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بگـــو به باد پرش را تکـــان تکـــان بدهد
بگـــو به ابــر کـه باران بــی امـــان بدهد

چه بی قرار و چه بیگانه مانده ایم،ای کاش
کســـی بیـاید و ما را به هم نشان بدهد

کســـی بیـــاید و ما را به کوچـــه ها ببرد
به مــا برای رسیـــدن به هم تــوان بدهد

بگو،مگر برســـاند کســـی به گوش خدا
که از نگاهش سهمی به عاشقان بدهد

بـرای هــر دل تنـــها دلــی ردیـــف کــنـد
به هر نگـــاه جـــوان یار مهــــربان بدهـد

خدا که اینهمه خوب است کاش امر کند
کمی زمانه به ما روی خوش نشان بدهد

ناصر حامدی





نوع مطلب : ناصر حامدی-محمدرضا هاشمی زاده - جواد مزنگی، 
برچسب ها : اشعار ناصر حامدی،
لینک های مرتبط :
شنبه 14 بهمن 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

زیر باران بنشینیم که باران خوب است
گم شدن با تو در انبوه خیابان خوب است

با تو بی تابی و بی خوابی و دل مشغولی
با تو حال خوش و احوال پریشان خوب است

روبه رویم بنشین و غزلی تازه بخوان
اندکی بوسه پس از شعر فراوان خوب است

لب تو تنگ شراب است و حرام است شراب
گرچه گفتند که نوشیدن پنهان خوب است!

چشم می بندی و دستان مرا می گیری
دست در دست تو آسوده و آسان خوب است

موی خود وا کن و بگذار به رویت برسم
گاه گاهی گذر از کفر به ایمان خوب است

شب خوبی ست، بگو حال زیارت داری؟
مستی جاده ی گیلان به خراسان خوب است

نم نم نیمه شب و نغمه ی عبدالباسط
گذر عمر کنار تو به قرآن خوب است

ناصر حامدی





نوع مطلب : ناصر حامدی-محمدرضا هاشمی زاده - جواد مزنگی، 
برچسب ها : اشعار ناصر حامدی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 9 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ابــر وقتـی از غـــم چشــم تو غـافل می شود
جـــای باران میــوه اش زهـر هـلاهل می شود

سر بچــــرخان،از تنـت بیرون بیا،لخـتی برقص
در هــوای چیــــدنت دستان من دل می شود

سر بچـــرخان ،از هوا سـرشار شو،قدری بخند
دیــن من با خنــده ی گرم تو کــامـــل می شود

هـر طرف رو می کنم ، محرابی از ابروی توست
رو بگــردانــی ، نمــــاز خلـق  بـاطـل می شـود

می تـوانی تـب کنی بغـض زمیــــن را بشـکنی
بی نگــــاهــت، آب اقیـــانوس ها  گل می شود

چشـم هایم را بگیر و چشــــــم هایت را مگیر
ای که بی چشم تو کار عشق مشکل می شود

ناصر حامدی 





نوع مطلب : ناصر حامدی-محمدرضا هاشمی زاده - جواد مزنگی، 
برچسب ها : اشعار ناصر حامدی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست
مانند من آسیــمه سر و دربـدری نیست

بســـیـار برای تـو نـوشـتـم غـم خـود را
بســـیـار مرا نامه ،ولی نامه بری نیست

یک عمر قفس بست مسیر نفســــم را
حالا که دری هست  مرا بال و پری نیست

حـالا کـه مـقـــدر شــده آرام بگـیـــــرم
سیـــلاب مرا بـرده و از مـن اثری نیست

بگـذار که درها هـمگـی بسـته بـمانـنـد
وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست

بگــذار تبـــر بـر کـــمــر شـــاخه بکـــوبد
وقتی که بهـار آمد و او را ثمــــری نیست

تلخ است مرا بودن و تلـخ است مرا عمر
در شهر به جز مــرگ متـاع دگری نیست

ناصر حامدی 





نوع مطلب : ناصر حامدی-محمدرضا هاشمی زاده - جواد مزنگی، 
برچسب ها : اشعار ناصر حامدی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

عشق را لای در و دیوار پنهان کرده ای
باغ گل را پشت مشتی خار پنهان کرده ای

ای لبانت کار دست نازنینان بهشت
راز بگشا،از چه رو رخسار پنهان کرده ای؟

آسمان تار است،می گویند امشب ماه را
پشت آن پیراهن گلدار پنهان کرده ای

صد غزل از من بگیر و یک نظر بر من ببخش
آن چه را در لحظه ی دیدار پنهان کرده ای

آن لب تب دار را یک بار بوسیدن شفاست
وای از این دارو که از بیمار پنهان کرده ای....

روزگار ای روزگار آن روزی نایاب را
در کدامین حجره ی بازار پنهان کرده ای؟

ناصر حامدی 





نوع مطلب : ناصر حامدی-محمدرضا هاشمی زاده - جواد مزنگی، 
برچسب ها : اشعار ناصر حامدی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 آذر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

اصلا چرا دروغ ، همین پیش پای تو
گفتم که یک غزل بنویسم برای تو

احساس می کنم که کمی پیرتر شدم
احساس می کنم که شدم مبتلای تو

برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو
دل می دهم دوباره به طعم صدای تو

از قول من بگو به دلت نرم تر شود
بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!

دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد :
یک آسمان ، بهانه ی باران برای تو

ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم
رخصت بده نفس بکشم در هوای تو

ناصر حامدی 





نوع مطلب : ناصر حامدی-محمدرضا هاشمی زاده - جواد مزنگی، 
برچسب ها : اشعار ناصر حامدی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

یك نامه ام، بدون شروع و بــــدون نام
امروز هـم مطابق معمـــــول ناتمــــام

خوش كرده ام كنارتو دل وا كنم كمی
همسایه ی همیشه ی ناآشنا؛سلام

ازحال و روز خودكه بگویم،حكایتی است
یك صفحه زندگانی بی روح و كم دوام

جــویای حال از قلــم افتاده ها مباش
ایام خوش خیالی و بی حالی ات،به كام!

دردی دوا نمی كنــد از متن تشــنه ام
چیزی شبیه یك دل در حــال انهــــدام

در پیشگــاه روشــن آییــنه می زنـــم
جامی به افتخــــار تو با بــاد روی بــام

باشد برای بعد اگر حرف دیگری است
تا قصه ای دوباره از این دست، والسلام!

ناصر حامدی





نوع مطلب : ناصر حامدی-محمدرضا هاشمی زاده - جواد مزنگی، 
برچسب ها : اشعار ناصر حامدی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دوست دارم بروم سر به سرم نگذارید
گریه ام را به حساب سفرم نگذارید

دوست دارم که به پابوسی باران بروم
آسمان گفته که پا روی پرم نگذارید

اینقدر آئینه ها را به رخ من نکشید
اینقدر داغ جنون بر جگرم نگذارید

چشمی آبی تر از آئینه گرفتارم کرد
بس کنید این همه دل دور و برم نگذارید

آخرین حرف من اینست زمینی نشوید
فقط از حال زمین بی خبرم نگذارید .... !
 
ناصر حامدی 




نوع مطلب : ناصر حامدی-محمدرضا هاشمی زاده - جواد مزنگی، 
برچسب ها : اشعار ناصر حامدی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 7 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای نــاز تو تا نیــمــه ی پاییـــــز رسیــده
ای سرخ لبـت با مــی لبــــریز رسیــده

زلف تو هواخواه کدامین شب ابری ست
کاین گونه پریشان و غم انگیـز رسیــده؟

زیبـــاتر از آنــی که رهـــایت کنــــم،امــا
دیر آمـــــــده ای، دوره ی پرهیز رسیـده

جــان و تــن مـن امـــت پیغمــبر دردنـــد
بــر مـن دم ویرانگر چنگیـــــــــز رسیــده

ای قونـــیه تا بلخ به غوغای تو مشغــول
بشتاب، که شمــس تو به تبریز رسیده

کم گـریه کـن،آتش زدن بـاغ گناه است
ای ســرخی چشم تــو به پاییز رسیده!

لبخند بزن،لب که به هم می زنی انگار
یک سوره ی زیبا به خطی ریز رسیــده

 

ناصر حامدی





نوع مطلب : ناصر حامدی-محمدرضا هاشمی زاده - جواد مزنگی، 
برچسب ها : اشعار ناصر حامدی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 13 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony