تبلیغات
غزلخانه - مطالب ابر اشعار محمد علی بهمنی
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

من با کسی رازی ندارم مرد و مردانه
جز با زنی در عشق بی اندازه دیوانه
 
می بویم این دوشیزه را زیرا که هر فصلش
گل دارد و گل دارد و گل این گلستانه

دوشیزه ای که وصف او با آن همه خوبی
در روزگاری این چنین مانَد به افسانه
 
آبادی ام از اوست ور نه بی زلال او
ویرانه روحی زنده تر دارد از این خانه

در انتظار فصل خرمن ساز می مردم
بر آیش من گر نمی افشاند « او» دانه

با این همه ما را به کام خویش می خواهد
این روزگار این اشتهای مار بر شانه

*
یک روز از هم می دِرَم این پیله را آخر
با اشتیاق پر زدن با بالِ « پروانه »

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
جمعه 6 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

پای دل قدم زدن آن هم كنار تو
باشد كه خستگی بشود شرمسار تو

در دفتر همیشه ی من ثبت می شود
این لحظه ها، عزیزترین یادگار تو

از هر طرف نرفته به بن بست می رویم
لعنت به روزگار من و روزگار تو

تا دست هیچ كس نرسد تا ابد به من
می خواستم كه گم بشوم در حصار تو

احساس می كنم كه جدایم نموده اند
همچون شهاب سوخته ای از مدار تو

آن كوپه ی تهی منم آری كه مانده ام
خالی تر از همیشه و در انتظار تو

این سوت آخر است و غریبانه می رود
ـ تنهاترین مسافر تو از دیار تو

هرچند مثل آینه هر لحظه فاش تر
هشدار می دهد به خزانم بهار تو

اما در این زمانه‌ی عُسرت، مس مرا
ترسم که اشتباه بسنجد عیار تو

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 23 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

پیش از آنی که به یک شعله بسوزانمشان
باز هم گوش سپردم به صدای غمشان

هر غزل گر چه خود از دردی و داغی می‌سوخت
دیدنی داشت ولی سوختنِ با همشان

گفتی از خسته‌ترین هنجره‌ها می‌آمد
بغضشان، شیونشان، ضجه ی زیر و بمشان

نه شنیدی و مباد آنکه ببینی روزی
ماتمی را که به جان داشتم از ماتمشان

زخم‌ها خیره‌تر از چشم، تو را می‌جستند
تو نبودی که به حرفی بزنی مرهمشان

این غزل‌ها، همه جانپاره‌ی دنیای من‌اند
لیک با این همه از بهر تو می‌خواهمشان

گر ندارند زبانی که ترا شاد کنند
بی صدا باد دگر زمزمه ی مبهمشان

فکر نفرین به تو در ذهن غزل‌هایم بود
که دگر تاب نیاوردم و سوزاندمشان

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

جنگل همه ی شب سوخت در صاعقه ی پاییز
از آتش دامن گیر ای سبز جوان بر خیز!

برگ است که می بارد! چشم تو نبیند کاش
این منظره را هرگز در عالم رویا نیز

هیهات... نمی دانم این شعله که بر من زد
از آتش «تائیس» است یا بارقه ی «چنگیز»!

خاکستر من دیگر ققنوس نخواهد زاد؟
و آن هلهله پایان یافت این گونه ملال انگیز!

تا نیمه چرا ای دوست! لاجرعه مرا سرکش
من فلسفه ای دارم یا خالی و یا لبریز

مگذار به طوفانم چون دانه به خاکم بخش
شاید که بهاری باز صور تو دمد برخیز

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
شنبه 20 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای واژه ی بکر جاودانه
ای شعـــر موشح زمانه

ای چشمه‌ی سینه جوش الهام
ای حسِ لطـــیف شاعرانه

ای مطلع و مقطع غزل ها
ای لطــف و ترنـــم ترانه
...

شب ها که زدیده خواب گیرد
ـ شعرم ـ به سروده ای شبانه

بینم که نشسته ای تو بیدار
بر بسترِ طفلِ پر بهانه

آوازه گرم لای لایت
افکنده طنینِ شاعرانه

شاعر نه منم، تویی که باشد
شعرت همه شور مادرانه

احساس تو را کسی ندارد
از توست مرا هم این نشانه

اولین شعر استاد محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
شنبه 23 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو
هر شب من و دیدار، در این پنجره با تو

از خستگی روز همین خوابِ پُر از راز
کافی ست مرا،ای همه‌ی خواسته ها تو

دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم
من یکسره آتش،همه ذرات هوا تو

بیدارم اگر دغدغه‌ی روز نمی کرد
با آتشمان سوخته بودی همه را تو

پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم
ای هرچه صدا ، هرچه صدا ، هرچه صدا - تو

آزادگی و شیفتگی ، مرز ندارد
حتی شده ای از خودت آزاد و رها تو

یا مرگ و یا شعبده بازانِ سیاست؟
دیگر نه وُ هرگز نه، که یا مرگ که یا تو

وقتی همه جا از غزل من سخنی هست
یعنی همه جا - تو، همه جا - تو، همه جا - تو

پاسخ بده ازاین همه مخلوق چرا من؟
تا شرح دهم، از همه ی خلق چرا تو

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
جمعه 22 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 


گفتم ای عشق بیا تا که بسازی ما را
 یا نه، ویرانه کنی ساخته ی دنیا را
 
گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز
 که به تشویش سپردی شب عاشق ها را
 
چه شد آن زمزمه ی هر شبه ی ما ای دوست
 چه شد آن صحبت هر روزه ی یاران یارا
 
چشمه ها خشک شد از بس نگرفتی اشکی
 همتی تا که رهایی بدهی دریا را
 
حیف از امروز که بی عشق شب آمد ای عشق
 کاش خورشید تو آغاز کند فردا را
 
محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 21 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

لبت نه گوید و پیداست می‌گوید دلت آری
که اینسان دشمنی ، یعنی که خیلی دوستم داری

دلت می‌آید آیا از زبانی این همه شیرین
تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری؟

نمی‌رنجم اگر باور نداری عشق نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری

چه می‌پرسی ضمیر شعرهایم کیست آنِ من
مبادا لحظه‌ای حتی مرا اینگونه پنداری

ترا چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت
به شرطی که مرا در آرزوی خویش نگذاری

چه زیبا می‌شود دنیا برای من اگر روزی
تو از آنی که هستی ای معما پرده برداری

چه فرقی می‌کند فریاد یا پژواک جان من
چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری

صدایی از صدای عشق خوشتر نیست حافظ گفت
اگر چه بر صدایش زخمها زد تیغ تاتاری

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
شنبه 5 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تو از اول سلام‌ات پاسخ بدرود باخود داشت
اگرچه سحر صوت‌ات جذبه‌ی داوود باخود داشت

بهشت‌ات سبزتر از وعده‌ی شداد بود اما 
برایم برگ برگ‌اش دوزخ نمرود باخود داشت

ببخشای‌ام اگر بستم دگر پلک تماشا را
که رقص شعله‌ات در پیچ و تاب‌اش دود باخود داشت

«سیاوش»وار بیرون آمدم از امتحان گرچه
- دل «سودابه»سان‌ات هرچه آتش بود با خود داشت

مرا با برکه‌ام بگذار دریا ارمغان تو
بگو جوی حقیری آرزوی رود باخود داشت

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دیر سالی ست که در من جاریست
عاشقی نقلی استمراری ست

عشق را این غزل حافظ را
می توان گفت مگر تکراریست

به گمان تو و آیینه ی تو
در من این شیفتگی بیماریست

به یقین من و خشتی چون من
باور آینه ات زنگاریست

در چنین دغدغه های غمساز
که همه زیر و بم اش بیزاری ست

تو به بی دردی خود شنگی و من:
شوقم این است که " دردم" کاریست

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

یخ کرده ام ! اما نه از سوز زمستان !
اما نه از شب پرسه های زیر باران

یخ کرده ام - یخ کردنی در تب - تبی که
جسمم نه دارد باورم ٬ می سوزد از آن

یخ کرده ام اما تو ای دست نوازش
روح یخی را با چنین شولا مپوشان

گرمم نخواهی کرد و فرقی هم ندارد
یخ بسته ای پوشیده باشد یا که عریان

یخ کرده ام چون قطب ٬ آری این چنین است
وقتی نمی تابی تو ای خورشید پنهان

یخ کرده ام ! یخ کرده ام ! ها ... جان پناهم !
مگذار فریادت کنم در کوهساران
 
محمد علی بهمنی




نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 8 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

از خانه بیرون می زنم اما كجا امشب
شاید تو می خواهی مرا در كوچه ها امشب

پشت ستون سایه ها روی درخت شب
می جویم اما نسیتی در هیچ جا امشب

می دانم آری نیستی اما نمی دانم
بیهوده می گردم بدنبالت چرا امشب ؟

هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما
نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب ها

... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف
ایكاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز
حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب

امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه
بشكن قرق را ماه من بیرون بیا امشب

گشتم تمام كوچه ها را یك نفس هم نیست
شاید كه بخشیدند دنیا را به ما امشب

طاقت نمی آرم تو كه می دانی از دیشب
باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب

ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
آخر چگونه سركنم بی ماجرا امشب

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
جمعه 28 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

نشد سلام دهم - عشق را جواب بگیرم
غـــرور یـــخ زده را ، رو بــــه آفتاب بگیرم

نشد که لحظه ی فرّار مهربان شدنت را
بـــه یادگار ، برای همیشه قاب بگیــــرم

نشد تقاص همه عمــر تشنه جانـــــی خود را
به جرعه ای ز تو - از خنده ی سراب - بگیرم

چرا همیشه تو را ، ای همه حقیقتم از تو
من از خیال بخواهــــم و یا ز خواب بگیــرم

چقدر می شود آیا در این کرامت آبی
شبانــه تـــور بیاندازم و حباب بگیــرم

حصــــار دغدغه نگذاشت تا دقیقـه ای از عمـــر
به قول چشم تو : « حالی هم از شراب بگیرم »

خلاصه مثل مترسک گذشت زندگی من
نشد که عرصه ی پروازی از عقاب بگیرم

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 15 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید
و چه بی ذوق جهانی كه مرا بــــا تو ندید

رشته ای جنس همان رشته كه بر گردن توست
چـــــــه سروقت مرا هــــــم به سر وعده كشید

به كف و ماسه كه نایابترین مرجان ها
تپش تبزده نبض مـــــــــرا می فهمید

آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد
مثل خورشید كه خود را به دل من بخشید

ما بــه اندازه هــــم سهـــــم ز دریا بردیم
هیچكس مثل تـــو ومن به تفاهم نرسید

خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد
ماه طعـــم غـــزلــــــم را ز نگاه تو چشید

منكه حتی پی پژواك خودم می گردم
آخرین زمــزمه ام را همه شهر شنید

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

می پرسد از من کیستی؟ میگویم اش ، اما نمی داند
این چهره ی گم گشته در آیینه ، خود این را نمی داند!

میخواهد از من فاش سازم خویش را ، باور نمی دارد
آیینه در تکرار پاسخ های خود حاشا نمی داند

می کاودم، میگویم اش : چیزی از این ویران ، نخواهی یافت
کاین در غبار خویشتن ، چیزی از این دنیا نمی داند

می گویم اش: گم گشته ای هستم که در این دور بی مقصد
کاری به جز شب کردن امروز یا فردا نمی داند

می گویم اش : آن قدر تنهایم ، که بی تردید می دانم
حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی داند

می گویم و می بینم اش او نیز با آن ظاهر غمگین
آن گونه می خندد ، که گویی هیچ از این غم ها نمی داند..

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
جمعه 9 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست
تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست

قانعم بیشتر ازاین چه بخواهم از تو
گاهی از دور تو را خواب ببینم کافیست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن
من همین قدر که گرم است زمینم کافیست

من همین قدر که با حال و هوایت گه گاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست

فکر کردن به تو یعنی غزل شور انگیز
که همین شوق مرا خوب ترینم کافیست

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را
تا زودتر از واقعه گویم گله ها را

چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
در من اثرِ سخت ترین زلزله ها را

پُر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست
از بس که گره زد به گره حوصله ها را

ما تلخیِ نه گفتنِ مان را که چشیدیم
وقت است که بنوشیم از این پس بله‌ها را

بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بارِ دگر پَر زدن چلچله ها را

یک بار هم ای عشقِ من از عقل مَیندیش
بگذار که دل حل بکند مسئله ها را

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 7 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

با غروب این دل گرفته مرا
می رساند به دامن دریا

می روم گوش می دهم به سکوت
چه شگفت است این همیشه صدا

لحظه هایی که در فلق گم شدم
با شفق باز می شود پیدا

چه غروری چه سرشکن سنگی
موجکوب است یا خیال شما

دل خورشید هم به حالم سوخت
سرخ تر از همیشه گفت : بیا

می شد اینجا نباشم اینک ‚ آه
بی تو موجم نمی برد زینجا

راستی گر شبی نباشم من
چه غریب است ساحل تنها

من و این مرغهای سرگردان
پرسه ها می زنیم تا فردا

تازه شعری سروده ام از تو
غزلی چون خود شما زیبا

تو که گوشت بر این دقایق نیست
باز هم ذوق گوش ماهی ها

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
جمعه 24 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دریغ می كنی از من ، نگاه را حتی
و نیز زمزمه ی گاه گاه را حتی
 
من و تو ره به ثوابی نمی بریم از هم
چرا مضایقه داری گناه را حتی؟
 
تو اشتباه بزرگ منی ، ببخشایم
بدیده می كشم این اشتباه را حتی
 
بمن كه سبز پرستم چه گفت چشمانت؟
كه دوست دارم ، بخت سیاه را حتی
 
بدیدن تو چنان خیره ام كه نشناسم
تفاوت است اگر راه و چاه را حتی
 
اگرچه تشنه بوسیدن توام ، ای چشم
بخواه، می كُشم این بوسه خواه را حتی
 
بیا تلالو شعرم بر آب ها ، امشب
تراش می دهد الماس ماه را حتی
 

محمد علی بهمنی

 





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 19 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

گر همسفر عشق شدی، مرد سفر باش
ورنه، رهِ خود گیر و یكی راهگذَر باش

هم نعره ی امواج گَرت ـ عَربده ای نیست
در بركه یِ آسایشِ خود زمزمه گر باش

هُشدار ، كه یخ تابِ تب عشق ندارد
گر بسته یِ قالب شده ای فكرِ دگر باش

عیسات اگر جان بدمد شب پره ای باز
وام از نفسِ عشق كن و مرغ سحر باش

هر خواب رگی در خور، خون تو و من نیست
از خون منی، در رگ بیدار خطر باش

من ناخلفی با پدر خویش نكردم
های ... ای خلف زندگی ام مثل پدر باش

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
شنبه 18 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony