تبلیغات
غزلخانه - مطالب ابر اشعار محمدرضا ترکی
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

تقدیر من این بود که نفرین شده باشم
تبدیل به این سایهّ غمگین شده باشم

تقدیر من این بود در این غار مجازی
تنهاتر از انسان نخستین شده باشم

صد بار به نزدیک لب آورد و فرو ریخت
نگذاشت که مست از می نوشین شده باشم

ترس من از این است، اگر دیر بیایی
حتی به تو و عشق تو بدبین شده باشم

روزی که بیایی و دل و دین بربایی
شاید من کافر شده بی دین شده باشم!

تقصیر جنون بود که با عقل درآمیخت
نگذاشت که دیوانه تر از این شده باشم

محمدرضا ترکی





نوع مطلب : محمدرضا ترکی، 
برچسب ها : اشعار محمدرضا ترکی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 2 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چو شاخه ای که امیدش به برگ و باری نیست
بهار آمده ، اما مرا بهاری نیست

نوشته است: بهار است ، شاخه ها سبزند ...
ولی به گفتهّ تقویم اعتباری نیست

مرا که عطر بهشت از تن تو بوییدم
به باد هرزهّ اردیبهشت کاری نیست

درون قاب خزان ایستاده ام ، بی برگ
ز هیچ رهگذرم چشم ِ انتظاری نیست

تو مثل باد بهاری ، گره گشا ، سرسبز ...
ولی دریغ ، تو را عهد استواری نیست

قرار بود که از عشق نگذریم ، ولی ...
گذشتم از تو و دیگر مرا قراری نیست...!

محمدرضا ترکی





نوع مطلب : محمدرضا ترکی، 
برچسب ها : اشعار محمدرضا ترکی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 2 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خدا می خواست در چشمان من زیبا ترین باشی
شرابی در نگاهت ریخت تا گیرا ترین باشی

نمی گنجید روح سرکشت در تنگنای تن
دلت را وسعتی بخشید تا دریا ترین باشی

تو را شاعر، تو را عاشق پدید آورد و قسمت بود
که در شمسی ترین منظومه مولانا ترین باشی

مقدر بود خاکستر شود زهد دروغینم
تو را آموخت همچون شعله بی پروا ترین باشی

خدا تنهای تنها بود و در تنهایی پاکش
تو را تنها پدید آورد تا تنها ترین باشی

خدا وقتی تو را می آفرید از جنس لیلاها
گمان هرگز نمی بردم که واویلا ترین باشی!!

محمدرضا ترکی





نوع مطلب : محمدرضا ترکی، 
برچسب ها : اشعار محمدرضا ترکی،
لینک های مرتبط :
جمعه 8 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چِقَدَر مانده به پایان پریشانیِ من
چِقَدَر مانده به چشمان تو...ویرانی من

چند ساعت به طلوع گل مریم داریم
چند جام آینه باقی ست به حیرانی من

چند نوبت که بخوابیم زمین می شکفد؟!
پاسخی ده به دل ، این کودک پنهانی من!

چِقَدَر مانده که باران بزند خیس شویم
زیر باران برسد فصل غزلخوانی من

چند بوسه...که سرانگشتِ نوازشگر تو
بسترد نرم ، عرق از تب پیشانی من

جز تن تو که برهنه تری از روح نسیم
کیست پنهان شده در جامهّ عریانی من

این بیابان که به صحرای جنون نزدیک است
وعده گاه تو شد و روح بیابانی من

سر نهادم به سر زلف تو .... یا سر برود
یا به سامان برسد بی سر و سامانی من!

محمدرضا ترکی





نوع مطلب : محمدرضا ترکی، 
برچسب ها : اشعار محمدرضا ترکی،
لینک های مرتبط :
شنبه 8 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای در نگاهم از همه دنیا قشنگ تر
از هر چه ناز و هر چه تمنا قشنگ تر

عذرا و ویس و لیلی و شیرین و دیگران...
حیرانم از تو کیست - خدایا - قشنگ تر!

اسطوره های عشق حقیقت نداشتند
تو واقعیتی و همانا قشنگ تر

بالای دست، دست زیاد است و چون تو نیست
هرگز -بدون شاید و اما- قشنگ تر

این است حسن روز فزونی که گفته اند
امروز دلرباتر و فردا قشنگ تر

باید تو را به حرمت یک گل نگاه کرد
اما نچید، چون که تماشا قشنگ تر

حسن تو را قیاس به دنیا نمی کنم
ای خندۀ تو از همه دنیا قشنگ تر

یک جلوه از کمال تو حسن است و از همه
تو نازنین تری و نه تنها قشنگ تر

وقتی غزل برای تو باشد عجیب نیست
گر باشد از تمام غزلها قشنگ تر!

محمدرضا ترکی





نوع مطلب : محمدرضا ترکی، 
برچسب ها : اشعار محمدرضا ترکی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تو را یک عمر در آیینه هایم جستجو کردم
و با تو در خیال و خوابهایم گفتگو کردم

تو را می خواستم ای آذر پاک اهورایی
اگر در خلوتم، چیزی، کسی را آرزو کردم

گریبان چاک تر شد در شب دوری و مهجوری
به هر سوزن که من پیراهن دل را رفو کردم

به ویرانی خود برخاستم با هر که بنشستم
سخن با هر که گفتم صحبت سنگ و سبو کردم

تویی تصویر رویایی زن در یادهای من
تو را من بارها با خاطراتم روبه رو کردم

تو پیدا می شوی در قاب دل، ای عشق، هر ساعت
که من این شیشه را با اشکهایم شستشو کردم

به باغ رازها و رمزها و خلسه ها رفتم
تنت را هر دم ای وحشی ترین آلاله بو کردم!

محمدرضا ترکی

 





نوع مطلب : محمدرضا ترکی، 
برچسب ها : اشعار محمدرضا ترکی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد
یا آن که گدایی محبت  شده باشد

دلگیرم از آن دل که در آن حس تملک
تبدیل به غوغای حسادت شده باشد

دل در تب و طوفان تنوع طلبی چیست؟
باغیست که آلوده به آفت شده باشد

خودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق است،
بگذار که آیینه نفرت شده باشد!

از وهن خیانت به امانت چه بگویم
آنجا که خیانت به خیانت شده باشد!

شرمنده عشقیم و دل منجمد ما
جا دارد اگر غرق خجالت شده باشد

مقصود من از عشق نه این حس مجازی ست
ای عشق مبادا که جسارت شده باشد!


محمدرضا ترکی





نوع مطلب : محمدرضا ترکی، 
برچسب ها : اشعار محمدرضا ترکی،
لینک های مرتبط :
شنبه 31 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony