ابزار رایگان وبلاگ

غزلخانه - مطالب ابر اشعار حسین منزوی

اسلایدر

 

 

 

خالی‌ام چون باغ بودا، خالی از نیلوفرانش
خالی‌ام چون آسمان شب‌زده بی‌اخترانش

خلق، بی جان ، شهر گورستان و ما در غار پنهان
یاس و تنهایی و من، مانند لوط و دخترانش

پاره پاره مغرب‌ام، با من نه خورشیدی، نه صبحی
نیمی از آفاقم اما، نیمه‌ی بی‌خاورانش

سرزمین مرگم اینک، برکه‌هایش دیده‌گانم
وین دل توفانی‌ام، دریای خون بی‌کرانش

پیش چشمم شهر را بر سر سیه چادر کشیده
روسری‌های عزا از داغ دیده مادرانش

عیب از آنان نیست من دل‌مرده‌ام کز هیچ سویی
در نمی‌گیرد مرا، افسون شهر و دل‌برانش

جنگ‌جویی خسته‌ام، بعد از نبردی نابرابر
پیش رویش پشته‌ای از کشته‌ی هم‌سنگرانش

دعوی‌ام عشق است و معجز شعر و پاسخ طعن و تهمت
راست چون پیغمبری رو در روی ناباورانش !

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،

ارسال شده در تاریخ : جمعه 23 اسفند 1392 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

عشق من طرح چلیپایی است تصویرش کنید
سرنوشت من معمایی است تفسیرش کنید
 
خواب آوار و دوار و دار یکجا دیده ام
عمر من آشفته رویایی است تعبیرش کنید
 
در هم آمیزید عشق و مرگ را در کاسه ای
جوهری سازید و آنگه نام تقدیرش کنید
 
دل که با صد رشته ی جادو نمی گیرد قرار
تاری از گیسوی او آرید و زنجیرش کنید
 
عمر من در شب نشست و عشق من در مه شکست
قصه ام اینست و جز این نیست تحریرش کنید
 
این سحرگه نیست  ایمان در امان دارید ازاو
این شب است ای عاشقان صبح! تکفیرش کنید
 
کاسه ی خورشید روشن نیست این طشت لجن
جا به جا در چاه ویل شب سرازیرش کنید
 
منتظر مانید با آیینه ها در سینه ها
چونکه صبح راستین رخشید تکثیرش کنید

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 28 فروردین 1392 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

امشب به ساز خاطره مضراب میزنم
مضراب را به یاد تو بی تاب میزنم

آری‚ كویر عاطفه‌ام‚ تشنه توام
دل را به یاد توست كه بر آب میزنم

فانوس آسمانی و من هم ستاره وار
چشمك به سوی زورق مهتاب میزنم

رفت آن شبی كه اشك مرا خواب می ربود
‍«امشب به سیل اشك ره خواب میزنم»

بین هجوم این همه تصویر رنگ رنگ
تنها نگاه توست كه در قاب میزنم 

حسین منزوی




نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،

ارسال شده در تاریخ : شنبه 14 بهمن 1391 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

می کَنم الفبا را، روی لوحه ی سنگی
واو مثل ویرانی، دال مثل دلتنگی

بعد از این اگر باشم در نبود خواهم بود
مثل تاب بیتابی مثل رنگ بیرنگی

از شبت نخواهد کاست، تندری که می غرّد
سر بدزد هان! هشدار! تیغ می کشد زنگی

امن و عیش لرزانم نذر سنگ و پرتابی ست
مثل شمع قربانی در حفاظ مردنگی

هر چه تیز تک باشی، از عریضه ی نطعت
دورتر نخواهی رفت مثل اسب شطرنگی

قافله است و توفان ها خسته در بیابان ها
در شبی که خاموش است کوکب شباهنگی

در مداری از باطل، بی وصول و بی حاصل
گرد خویش می چرخند راه های فرسنگی

مثل غول زندانی تا رها شویم از خُم
کی شکسته خواهد شد این طلسم نیرنگی؟ !!

صبح را کجا کشتند کاین پرنده باز امروز
چون غُراب می خواند با گلوی تورنگی

لاشه های خون آلود روی دار می پوسند
وعده ی صعودی نیست با مسیح آونگی

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 18 دی 1391 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

ز باغ پیرهنت چون دریچه ها وا شد
بهشت گمشده پشت دریچه پیدا شد

رها زسلطه ی پاییز در بهار اتاق
گلی به نام تو در بازوان من وا شد

به دیدن تو همه ذره های من شد چشم
و چشم ها همه سر تا به پا تماشا شد

تمام منظره پوشیده از تو شد یعنی
جهان به چشم دل من دوباره زیبا شد

زمانه ریخت به جامم هر آنچه تلخانه
به نام تو كه در آمیختم گوارا شد

فرشته ها تو و من را به هم نشان دادند
میان زهره و ماه از تو گفتگو ها شد

تنت هنوز به اندازه ای لطافت داشت
كه گل در آینه از دیدنش شكوفا شد

شتاب خواستنت اینچنین كه می بالد
به دوری تو مگر می شود شكیبا شد؟

امیدوار نبودم دوباره از دل تو
كه مهربان بشود با دل من ،اما شد

دوباره طوطیك شوكرانی شعرم
به خنده خنده ی شیرین تو شكرخا شد

قرار نامه ی وصل من و تو بود آنكه
به روی شانه ی من با لب تو امضا شد

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،

ارسال شده در تاریخ : جمعه 19 آبان 1391 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

بیا، مرو ز کنارم، بیا که می میرم
نکن مرا به غریبی رها که می میرم

توان کشمکشم نیست بی تو با ایام
برونم آور از این ماجرا که می میرم

نه قول هم سفری تا همیشه ام دادی؟
قرار خویش منه زیر پا که می میرم

به خاک پای تو سر می نهم ، دریغ مکن
زچشم های من این توتیا که می میرم

مگر نه جفت توام قوی من؟ مکن بی من،
به سوی برکه آخر شنا ، که می میرم

اگر هنوز من آواز آخرین توام
بخوان مرا و مخوان جز مرا که می میرم

برای من که چنینم تو جان متصلی
مرا ز خود مکن ای جان جدا ، که می میرم

ز چشم هایت اگر ناگزیر دل بکنم
به مهربانی آن چشم ها که می میرم

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،

ارسال شده در تاریخ : شنبه 4 شهریور 1391 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

مولای مهربان غزل های من سلام!
سمت زلال اشک من، آقای من سلام!

نامت بلند و اوج نگاهت همیشه سبز؛
آبی ترین بهانه دنیای من سلام!

قلبی شکسته دارم و شعری شکسته تر،
اما نشسته در تب غوغای من سلام!

ما بی حضور چشم تو این جا غریبه ایم …
دستی، سری تکان بده، مولای من؛ سلام!

تقدیم چشمهای تو این شعر نا تمام
زیباترین افق به تماشای من سلام!

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1391 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

تو عاشقانه ترین فصلی از کتاب منی
غنای ساده و معصوم شعر ناب منی

رفیق غربت خاموش روز خلوت من
حریف خواب و خیال شب شراب منی

تو روح نقره یی چشمه های بیداری
تو نبض آبی دریاچه های خواب منی

ــ سیاه و سرد و پذیرنده ــ آسمان توام
ــ بلند و روشن و بخشنده ــ آفتاب منی

مرا بسوی تو جز عشق بی حساب مباد
چرا که ماحصل رنج بی حساب منی

همیشه از همه پرسیده ام ، رهایی را
تو از زمانه کنون ، بهترین جواب منی

دگر به دلهره و شک نخواهم اندیشید
تویی که نقطه پایان اضطراب منی

گُریزی از تو ندارم ، هر آنچه هست ، تویی
اگر صواب منی یا که ناصواب منی

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،

ارسال شده در تاریخ : شنبه 24 تیر 1391 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

به شب سلام كه بی تو رفیق راه من است
سیاه چادرش امشب پناهگاه من است

به شب كه آینه غربت مكدر من
به شب كه نیمه ی تنهایی سیاه من است

همین نه من درِ شب را به یاوری زده ام
كه وقت حادثه شب نیز در پناه من است

نه بیم سنگ فنایش به دل نه تیر بلا
پرنده ای كه قرق را شكسته آه من است

رسید هركس و برقی به خرمنم زد و رفت
هر آنچه مانده ز خاكسترم گواه من است

در این كشاكش توفانی بهار و خزان
گلی كه می شكند عشق بی گناه من است

چرا نمی دری این پرده را شب! ای شب من!
كه در محاق تو دیری است تا كه ماه من است.

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 22 تیر 1391 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

به آب و تاب که را جلوه ی ستاره ی توست ؟
که آفتاب در این باب استعاره ی توست

همین امید نه ترجیع مهربانی تو
که عشق نیز به تکرار خود دوباره ی توست

نسیم کیست به چوپانی دلم ؟ که تویی
که گله های گلم پیش چوبپاره ی توست

بهار با همه ی جلوه و جمل گلی
به پیش سینه ی پیراهن بهاره ی توست

سپیده را به بر و دوش خود چرا نکشی ؟
که این حریر جدا بافت از قواره ی توست

تو داغ بر دل هر روشنی نهی که به باغ
چراغ لاله طفیل چراغواره ی توست

رضا به قسمت خاکسترم چرا ندهم ؟
به خرمنم نه مگر شعله از شراره ی توست ؟

ستاره نیز که باشم کجا سرم به شهاب
که رو به سوی سحر قاصد سواره ی توست

اگر به ساحل امنی رسم در این شب هول
همان کنار تو آری همان کناره ی توست

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 3 خرداد 1391 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

ای یاد دور دست که دل میبری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز

هر چند خط کشیده بر آیینه ات زمان
در چشمم از تمامی خوبان سری هنوز

سودای دلنشین نخستین و آخرین
عمرم گذشته است و توام در سری هنوز

ای چلچراغ کهنه که ز آنسوی سالها
از هر چراغ تازه فروزان تری هنوز

بالین و بسترم همه از گل بیا کنی
شب بر حریم خوابم اگر بگذری هنوز

ای نازنین درخت نخستین گناه من
از میوه های وسوسه با آوری هنوز

آن سیب های راه به پرهیز بسته را
در سایه سار زلف تو می پروری هنوز

وآن سفره ی شبانه ی نان و شراب را
بر میزهای خواب تو می گستری هنوز

با جرعه ای ز بوی تو از خویش می روم
آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

از روز دستبرد به باغ و بهار تو
دارم غنیمت از تو گلی یادگارتو

تقویم را معطل پاییز کرده است
در من مرور باغ همیشه بهارتو

از باغ رد شدی که کشد سرمه تا ابد
بر چشم های میشی نرگس غبارتو

فرهاد کو که کوه به شیرین رها کند
با یک نگاه کردن شوریده وارتو

کم کم به سنگ سرد سیه می شود بدل
خورشید هم اگر نچرخد بر مدارتو

چشمی به تخت و بخت ندارم مرا بس است
یک صندلی برای نشستن کنار تو

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 23 فروردین 1391 :: توسط : محمد آل احمد
( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ
کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

مدیر وبلاگ: محمد آل احمد
منوی اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
صفحات جانبی
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟




برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony