تبلیغات

ابزار رایگان وبلاگ

غزلخانه - مطالب ابر اشعار حامد عسگری

اسلایدر

 

 

 

دو رودخانه‌ی وحشی وحشی ان موهات
دو تا هلال گره خورده اند ابروهات

تمام دهکده را ریختی به هم خاتون
چه کرده باد مگر با شلال گیسوهات ؟

منم که صفحه ی یک روزنامه ی صبحم
تویی که پر شده ام از تو و هیاهوهات

تو دستهات ظریفند و من سرم سنگین
خدا نکرده گلم کج نشه  النگوهات !

حامد عسگری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسگری،

ارسال شده در تاریخ : جمعه 18 مرداد 1392 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

غزلم دره‌ای از نسترن و شب‌بو هاست
مرتع درمنه‌ها، دهکده‌ی آهوهاست

این طرف کوچه‌ی بن‌بست نگاه آبی‌ها
آن طرف کوچه‌ی پیوند کمان ابروهاست
 
این خیابان بلندی که به پایین رفته
مال گیسوی به هم ریخته‌ی هندوهاست

غزلم گردش کاشی‌ست در اسلیمی‌ها
غزلم تابش خورشید بر اسکیموهاست
 
باد می‌آید و انجیر مقدس مست از
روسری‌های به رقص آمده در هوهو هاست

هرچه که بر سر من رفته از این قافیه‌ها
از به رقص آمدن باد، میان موهاست
 
تلخ مردن وسط هاله‌ای از ابر و عسل
سرنوشت همه‌ی هسته‌ی زردآلوهاست

کار سختی است ـ ببخشید - ولی می‌گویم ...
اینکه... بوسیدنتان... دغدغه‌ی... کم روهاست

حامد عسگری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسگری،

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

چون سرمه می وزی قدمت روی دیده هاست
لطف خط شکسته به شیب کشیده هاست

هرکس که روی ماه تو را دیده، دیده است
فرقی که بین دیده و بین شنیده هاست

موی تو نیست ریخته بر روی شانه هات
هاشور شاعرانه‌ی شب بر سپیده هاست

من یک چنار پیرم و هر شاخه ای ز من
دستی به التماس به سمت پریده هاست

از عشق او بترس غزل مجلسش نرو
امروز میهمانی یوسف ندیده هاست

حامد عسگری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسگری،

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 4 دی 1391 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

بوسه نه... خنده‌ی گرم از دهنت کافی بود
این همه عطر چرا؟ پیرهنت کافی بود

دانه و دام چرا مرغک پرسوخته را؟
قفس زلف شکن در شکنت کافی بود

می‌شد این باغ خزان‌دیده بهاری باشد
یک گل صورتی دشت تنت کافی بود

لطف کردی به خدا در غزلم آمده ای
از همان دور مژه هم‌زدنت کافی بود



قافیه ریخت به هم... خلوت من خوش‌بو شد
گل چرا ماه؟... درِ ادکلنت کافی بود

حامد عسگری




نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسگری،

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 14 آذر 1391 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

بـا من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه
عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه

بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟
با مـن تنها تر از سـتارخان بـی سـپاه

موی من مانند یال اسب مغرورم سپید
روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه

هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق
کنده ی پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه

کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود
یـک نـفـر بـایـد زلیخا را بیاندازد به چاه

آدمیزادست و عشق و دل به هر کاری زدن
آدم ست و سیب خوردن، آدم ست و اشتباه

سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند
"دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه"

حامد عسگری




نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسگری،

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 10 آبان 1391 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

چگونه باشی و چشم از نگاه بردارم؟
چگونه از ته یک چاه ماه بردارم؟

چه فرق دارد وقتی همیشه می‌بازم
سپید بردارم یا سیاه بردارم؟

همیشه دلخوشی‌ام بوده آخر بازی
یکی دو مهره به عمد اشتباه بردارم

که تو برنده شوی از شکوه خندۀ تو
برای دلهره‌ام سرپناه بردارم

تو مثل قلیانی، لب گذار روی لبم
به قدر ظرفیتم از تو آه بردارم

به لطف فاصله‌ها عشق پاک می‌ماند
مخواه فاصله‌ها را.... مخواه بردارم

حامد عسگری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسگری،

ارسال شده در تاریخ : شنبه 28 مرداد 1391 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

باد می آید و از قافیه ها می گذرد
از غزل های من زخم نما می گذرد

باد یک آه بلند است که گاهی دم عصر
نرم می آید و از بغض خدا می گذرد

بوی آویشن کوهیست که می آید یا ...
باد از خرمن موهای رها می گذرد؟

زنده رودیست پریشان وسط پیچ و خمش
شب جدا می گذرد ... شعر جدا می گذرد

چند قرن است که یلدای من کهنه چنار
به غزلخوانی چشمان شما می گذرد

باد می آید و « رخساره برافروخته است»
شاید « از کوچه معشوقه ی ما می گذرد»

حامد عسگری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسگری،

ارسال شده در تاریخ : شنبه 14 مرداد 1391 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

ای لب تــو قبله ی زنبورهــــای سومنـات
خنده ات اعجاز شهناز است در کرد بیات

مطلع یک مثنویِ هفت مَن ، زیبایی ات
ابــــروانت، فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلات

من انار و حافظ آوردم، تو هــم چایـی بریز
آی می چسبد شب یلـدا هل و چایـی نبات

جنگل آشوب من، آهـوی کوهستان شـعــر
این گـوزن پیـر را بیـچاره کرده خنده هات

می رود، بو می کشد، شلیک، مرغی می پرد
گردنش خــم مــی شود، آرام می افتد به پات

گرده اش می سوزد و پلکش که سنگین می شود
می کشد آهـــی، کـه آهــو... جان جنگل به فدات

سروها قد مـــی کشند از داغــــی خــون گوزن
عشق قل قل می زند از چشمه ها و بعد، کات:

پوستش را پوستین کـرده زنــی در نخـــجوان
شاخ هایش دسته ی چاقوی مردی در هرات

حامد عسگری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسگری،

ارسال شده در تاریخ : شنبه 2 اردیبهشت 1391 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

از دست من و قافیه هایم گله مند است
ماهی کـه دچارش غزلم بند به بند است

مو فندقی چشم سیاهی که لبانش
مرموز ترین عامل بیمــاری قند است

زیبــایـــی مــــــواج پس پلک بنفـشش
دلچسب تر از اطلسی و شاه پسند است

سیب است کــــه از دامنــــه ی رود مـی آید؟
یا نه... گل سر بسته به موهای کمند است؟

دارایـــــی من ـ چند کلاف غــــــزل ـ از تــــــــو
شیرینی لبخند تو ـ یک جرعه ـ به چند است؟

دیماه رسیده است و من زخمی و سردم
لبخند بزن خنده ی تو گـــرم کننده است

از ما گله کم کن که بپاشیــــم غزل را
پیش قدم پاشنه هایی که بلند است

حامد عسگری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسگری،

ارسال شده در تاریخ : شنبه 2 اردیبهشت 1391 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

همزاد گردبادم و از نسل آتشم
پایان نیمه كاره ی خوابی مشوشم

من یك مناره ام به بلندای عمر نوح
با زخم و تاول و ترك و غم ، منقشم

شهنامه ای نبود بگویم كه رستمم
سودابه ای نبود بگویم سیاوشم

" گاهی دلم برای خودم تنگ می شود"
گاهی اسیر " روی خوش و موی دلكشم "

گاهی به حال من غزلم گریه می كند
از ناله های مبهم دردی كه می كشم

بغضی به سینه دارم و عكسی برابرم
به چشم های شرقی این عكس دلخوشم

تا صبح گریه می كنم و غنچه می دهند
گل های ریز صورتی روی بالشم

حامد عسگری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسگری،

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 10 بهمن 1390 :: توسط : محمد آل احمد

 

 

هر بار خواست چای بریزد نمانده ای
رفتی و باز هم به سكوتش نشانده ای

تنها دلش خوش است به اینكه یكی دو بار
با واسطه سلام برایش رسانده ای

حالا صدای او به خودش هم نمی رسد
از بس كه بغض توی گلویش چپانده ای

دیدم دوباره شهر پر از جوجه فنچ هاست
گفتند باز روسری ات را تكانده ای

می رقصی و برات مهم نیست مرگشان
مشتی نهنگ را كه به ساحل كشانده ای

...

بدبخت من ، فلك زده من ، بدبیار من
امروز عصر چای ندارم ... تو مانده ای

حامد عسگری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسگری،

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 10 بهمن 1390 :: توسط : محمد آل احمد

 

 


شانه‌ات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد

من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد

از غزل‌هایم فقط خاکستری مانده به جا
بیت های روشن و شعله ورم را باد برد

با همین نیمه همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمه‌ی عاشقترم را باد برد

بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد


حامد عسگری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسگری،

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 16 شهریور 1390 :: توسط : محمد آل احمد
( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ
کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

مدیر وبلاگ: محمد آل احمد
منوی اصلی
موضوعات
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
صفحات جانبی
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟




برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony