تبلیغات
غزلخانه - مطالب ابر اشعار حامد عسکری
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

هر نسیمی كه نصیب از گل و باران ببرد
می تواند خبر از مصر به كنعان ببرد
 
آه از عشق كه یك مرتبه تصمیم گرفت:
یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد
 
وای بر تلخی فرجام رعیت پسری
كه بخواهد دلی از دختر یك خان ببرد
 
ماهرویی دل من برده و ترسم این است
سرمه بر چشم كشد، زیره به كرمان ببرد
 
دودلم اینكه بیاید من معمولی را
سر و سامان بدهد یا سر و سامان ببرد
 
مرد آنگاه كه از درد به خود میپیچد
ناگزیر است لبی تا لب قلیان ببرد
 
شعر كوتاه ولی حرف به اندازه ی كوه
باید این قائله را "آه" به پایان ببرد
 
شب به شب قوچی ازین دهكده كم خواهد شد
ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد!
 
حامد عسکری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
جمعه 6 تیر 1393 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد
می تواند خبر از مصر به کنعان ببرد
 
آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت:
یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد
 
وای بر تلخی فرجام رعیت پسری
که بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد
 
ماهرویی دل من برده و ترسم این است
 سرمه بر چشم کشد،زیره به کرمان ببرد
 
دودلم اینکه بیاید من معمولی را
 سر و سامان بدهد یا سر و سامان ببرد
 
مرد آنگاه که از درد به خود میپیچد
ناگزیر است لبی تا لب قلیان ببرد
 
شعر کوتاه ولی حرف به اندازه ی کوه
باید این قائله را "آه" به پایان ببرد
 
شب به شب قوچی ازین دهکده کم خواهد شد
ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد!

حامد عسکری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 بهمن 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویش
اناری بر لبش گل کرده سنجاقی به گیسویش

قناری های این اطراف را بی بال و پر کرده
صدای نازک برخورد چینی با النگویش

مضاعف می کند زیبایی اش را گوشوار آنسان
که در باغی درختی مهربان را آلبالویش

کسوف ماه رخ داده ست یا بالا بلای من
به روی چهره پاشیده است از ابریشم مویش؟

اگر پیچ امین الدوله بودم می توانستم
کمی از ساقه هایم را ببندم دور بازویش

تو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی
یکی با خنده تلخش یکی با برق چاقویش

قضاوت می کند تاریخ بین خان ده با من
که از من شعر می ماند و از او باغ گردویش

رعیت زاده بودم دخترش را خان نداد و من
هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش

حامد عسکری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 اسفند 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تو را هر قدر عطر یاس و ابریشم بغل کرده
مرا صدها برابر غصه و ماتم بغل کرده

زمستان می رسد گلدان خالی حسرتش این است:
چرا شاخه گل مهمان خود را کم بغل کرده؟

چه ذوقی می کند انگشترم هربار میبیند
عقیقی که برآن نام تو را کندم بغل کرده

چنان بر روی صورت ریختی موی پریشان را
که گویی ماه را یک هاله مبهم بغل کرده

لبت را می مکی با شیطنت انگار درباران
تمشکی سرخ را نمناکی شبنم بغل کرده

دلیل چاک پشت پیرهن شاید همین باشد:
زلیخا یوسفش را دیده و محکم بغل کرده...

حامد عسکری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 اسفند 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چوپان شده تا شاعر ذاتی شده باشد
آواره‌ی آن ماه دهاتی شده باشد

چوپان شده در جنگل بادام بچرخد
تا مست چهل چشم هراتی شده باشد

شاید اثر جنگل بادام و کمی بغض
منجر به غزلواره آتی شده باشد

سخت است ولی می‌گذرم از نفسی که
جز با نفس گرم تو قاطی شده باشد

از بین ده انگشت یکی قسمتش این نیست
در لیقه‌ی موهات دواتی شده باشد

تو... چایی...بی‌ قند...و یک عالمه زنبور
شاید لب فنجان شکلاتی شده باشد

حامد عسکری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
شنبه 15 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای دلبری‌ات دلهرۀ حضرت آدم
پلکی بزن و دلهره‌ام باش دمادم

پلکی بزن از پلک تو الهام بگیرم
تا کاسۀ تنبور و سه‌تاری بتراشم

هر ماهِ ته چاه نشد حضرت یوسف
هر باکره‌ای هم نشود حضرت مریم

گاهی غزلم! گم شدن رخش بهانه است
تهمینه شود همدم تنهایی رستم

تهمینه شود بستر لالایی سهراب
تهمینه شود یک غم تاریخی مبهم

تهمینۀ من ترس من این است نباشد
باب دلت این رستم بی رخش پر از غم

این رستم معمولی ساده که غریب است
حتی وسط ایل خودش در وطنش: بم

ناچاری از این فاصله‌هایی که زیادند
ناچاری از این مردن تدریجی کم کم

هر جا بروم شهر پر از چاه و شغاد است
بگذار بمانم... که فدای تو بگردم

من نارون صاعقه خورده، تو گل سرخ
تو سبز بمان، من بدرک، من به جهنم

حامد عسکری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
شنبه 28 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

داغ داریم نه داغـی كه بر آن اخم كنیم
مرگمان باد اگر شكوه ای از زخم كنیم

مرد آن است كه از نسل سیاوش باشد
"عاشقی شیوه‌ی رندان بلا كش باشد "

بنویسید زنـی مُرد كــــه زنبیل نداشت
پسری زیر زمین بود و پدر بیل نداشت

بنویسید كه با عطر وضو آوردند
نعش دلدار مرا لای پتــو آوردند

زلفها گرچه پر از خاک و لبش گرچه كبود
"دوش مـی‌آمد و رخساره بر افروخته بود

خوب داند كه به این سینه چه ها می گذرد
هر كه از كوچه ی معشوقه ما می گذرد

بنویسید غـــم و خشت و تگرگ آمده بود
از در و پنجره‌ ها ضجـــه‌ی مرگ آمده بود

با دلی پر شده از زخـــم نمک می‌خوردیم
دوش وقت سحر از غصه ترک می‌خوردیم

مثل وقتی كه دل چلچله‌ای می‌شكند
مرد هـــم زیر غــــم زلزله‌ای می‌شكند

داغ دیدیم شما داغ نبینید قبول؟
تبــری همنفس باغ نبینید قبول؟

گاه گاهی به لب عشق صدامان بكنید
داغ دیدیــــم امیــد است دعامان بكنید

حامد عسکری

| پی نوشت: آقای عسکری این مثنوی را با اضافات دیگر برای بم سروده بودند. |

| عکس: امیر پورمند |





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 25 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

باد می آید و می کاهد از آه لب تو
آه از تر شدن گـاه بـه گـاه لب تـو

اوج یک خواهش تر در دل تابستان است
خنکــای سبد تــــوت سیــــاه لب تـــــو

«بختیاری» شده ام ایل به راه اندازم
رمه ای بوسه بیارم لب چاه لب تو

پـــرده در پـرده غــــزل مست «مرکب خـوانی»
می چکد نت به نت از«شور» و«سه گاه» لب تو

*

غیر من که غَزَلام یک به یک ارزونی تُست
جیگرش پاره بشه هـــرکی بخواهه لب تو

حامد عسکری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
شنبه 14 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

شب دلواپسی‌ها هرقدر بی‌ماه‌تر بهتر
که شاعر در شب موهای تو گمراه‌تر بهتر

برای شانه‌های شهر متروکی شبیه من
تکان‌های گسل، یکدفعه و ناگاه‌تر بهتر

چه فرقی می‌کند من چند سر قلیان عوض کردم؟
برای قهوه‌چی‌ها، مرد، خاطرخواه‌تر بهتر

نفهمیدی که روی بیت بیتش وزن کم کردم
نوشتی شعرهایت شادتر، کم‌آه‌تر بهتر

نه این‌که قافیه کم بود، نه! در فصل تابستان
غزل هم مثل دامن هرقدر کوتاه‌تر بهتر

حامد عسکری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مرگ بعضی وقتها از درد دوری بهتر است
بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است

توی قرآن خوانده ام... یعقوب یادم داده است:
دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است

نامه هایم چشمهایت را اذیت می کند
درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است

چای دم کن... خسته ام از تلخی نسکافه ها
چای با عطر هل و گلهای قوری بهتر است

من سرم بر شانه ات ؟..... یا تو سرت بر شانه ام؟.....
فکر کن خانم اگر باشم چه جوری بهتر است؟

حامد عسکری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 19 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تا خنده ی تو می چکد از خوشه ی لب ها
بیچاره بمی ها و غم نرخ رطب ها

دنبال دو رج بافه از ابریشم مویت
تبریز شده قبر عجم ها و عرب ها

قاجاری چشمان تو را قاب گرفته است
قنداق تفنگ همه مشروطه طلب ها

از عکس تو و بغض همین قدر بگویم ....
دردا که چه شب ها ... که چه شب ها...  که چه شب ها...

قلیان چه کند گر نسپارد سر خود را
با سینه ی پر آه به تابیدن تب ها ؟

گفتم غزلی تا ننویسند محال است :
ذکر قد سرو از دهن نیم وجب ها

حامد عسکری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
شنبه 3 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

همراه با وزیدن نت‌های ساکسیفون
در عصر شرجی غزلی غرق ادکلن

یک جفت چشم شرجی شاعرکُشِ قشنگ
از بستگان دختر همسایه‌ی « نرون»

بر روی کاج پیر دلم لانه کرده‌اند
آرام و سرد مثل غم و خنده‌ی ژکون...

« د» وزن بیت قبلی من را به هم زده
لعنت به فاعلات مفاعیل فاعلن

من قانعم تو را به خدا جان مادرت
امشب بیا و روسری‌ات را سرت نکن

حامد عسکری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
جمعه 2 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

لبخند زدن معجزه ی لب رطبی هاست
دنیا به خدا تشنه ی گیلاس لبی هاست

یک شاخه گل سرخ در آغوش کشیدن
این اوجِ تمنــــــای قوطی حلبی هاست

تشبیه شما به غـــــزل و ماه و ستاره ،
همسایه ! ببخشید که از بی ادبی هاست

ناخن بجــوی ، بغض کنی ، قهــوه بنوشی
این عادت هر روزه ی آدم عصبی هاست

گفتی غزلت تازه شده ، دست خودم نیست
از لطف خرامیدن چـــــــادر عربی هاست

حامد عسکری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 3 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چون شیر عاشقی که به آهوی پرغرور
من عاشقـــم به دیدنت از تپه های دور

من تشنــه ام بـــــــه رد شدنت از قلمرو ام
آهو ! بیا و رد شو از این دشت سوت و کور

رد شو که شهر گل بدهد زیر ردِّ پات
اردیبهشت هدیه بده ضمن ِهر عبور

آواره ی نجـابت چشمان شرجــــی ات
توریستهای نقشه به دست بلوند و بور

هـرگــــــاه حین گپ زدنت خنده می کنی
انگار " ذوالفنون1" زده از " اصفهان2" به " شور3"

دردی دوا نمی کند از من ترانه هام
من آرزوی وصل تو را می برم به گور

" مرجان " ببخش " داش آکلت " رفت و دم نزد
از آنچـــه رفت بر سر این دل ، دل صبــــــور

تعریف کردم از تــــو ، تــو را چشم می زنند
هان ! ای غزل  بسوز که چشم حسود کور

حامد عسکری

1/ استاد جلال ذوالفنون

2 و 3/ گوشه ای است در موسیقی





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 3 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

یک سینه حرف هست، ولی نقطه‌چین بس است
خاتون دل و دماغ ندارم.... همین بس است

یک روز زخم خوردم یک عمر سوختم
کو شوکران؟ که زندگی اینچنین بس است

عشق آمده‌ست عقل برو جای دیگری
یک پادشاه حاکم یک سرزمین بس است

مورم، سیاوشانه به آتش نکش مرا
یک ذره آفتاب و کمی ذره‌بین بس است

ظرف بلور! روی لبت خنده‌ای بپاش
نذری ندیده را دو خط دارچین بس است

ما را به تازیانه نوازش نکن عزیز
که سوز زخم کهنه‌ی افسار و زین بس است

از این به بعد عزیز شما باش و شانه‌هات
ما را برای گریه سر آستین بس است

حامد عسکری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

سلام سوژه نابم برای عکاسی‌
ردیف منتخب شاعران وسواسی‌

سلام «هوبره»ی فرش‌های کرمانی‌
ظرافت قلیان‌های شاه عباسی‌

تجسم شب باران و مخمل نوری‌
تلاقی غزل و سنگ یشم الماسی‌

و ذوالفنون، شب چشم تو را سه تار زده‌
به روی جامه‌دران با کلید «سل لا سی»

دعا، دعای همان روزگار کودکی است:
خدا تُنه ته دو باله تو مال من باسی‌

حامد عسکری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 30 مرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


اصلاً قبول حرف شما، من روانی‌ام
من رعد و برق و زلزله‌ام ، ناگهانی‌ام

این بیت‌های تلخِ نفس‌گیرِ شعله‌خیز
داغ شماست خیمه زده بر جوانی‌ام

رودم؛ اگر چه بی‌تو به دریا نمی‌رسم
کوهم؛ اگر چه مردنی و استخوانی‌ام

من کز شکوه روسری‌ات کم نمی‌کنم
من، این من غبار، چرا می‌تکانی‌ام؟

بگذار روی دوش تو باشد یکی دو روز
این سر که سرشکستۀ نامهربانی‌ام

کوتاه شد سی و سه پل و دو پلش شکست
از بعد رفتنت، گـُلِ اَبرو کمانی‌ام

این بیت آخر است، هوا گرم شد؛ بخند
من دوستدار بستنی زعفرانی‌ام

حامد عسکری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 2 مرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

من ارگ بم و خشت به خشتم متلاشی
تو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشی

این تاول و تب‌خال و دهان سوختگی‌ها
از آه زیاد است ، نه از خوردن آشی

از تُنگ پریدیم به امید رهایی
ناکام تقلایی و بیهوده تلاشی

یک بار شده بر جگرم  زخم نکاری؟
یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟

هر بار دلم رفت و نگاهی به تو کردم
بر گونه‌ی سرخابی‌ات افتاد خراشی

از شوق هم‌آغوشی و از حسرت دیدار
بایست بمیریم چه باشی چه نباشی

 

حامد عسکری






نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
شنبه 11 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony