تبلیغات
غزلخانه - مطالب ابر اشعار تنهایی
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

ای دل ســاده بکــش درد کـه حقت این است

از زمانـــه بشـو دل ســرد کـه حقت این است

 

هر چــه گفتـــم مشــو عـاشق نشنیدی حالا

همچــو پائیــــز بشــو زرد کـه حقت این است

 

دیـدی آخـــر دم مـــردانــــه بجــز لاف نبـود

بـکش از مــردم نامـــــرد کـه حقت این است

 

آنچــه بــر عـاشق دل خستـه روا دانستی

فلک آخــــر ســــرت آورد کـه حقت این است





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 2 مرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

عشق تو قاتل ما بود و نمی‌دانستیم
مهرش از روی ریا بود و نمی‌دانستیم

قصه‌ی آمدن من به سر کوی شما
قصه‌ی شاه و گدا بود و نمی‌دانستیم

تیشه را کوبیده بودم بر دل مغرور خویش
آب در هاون ما بود و نمی‌دانستیم

شعله عشق است و تویی شمع و منم پروانه
شعله از شمع جدا بود و نمی‌دانستیم

شعله‌ی آتش غم در دل تو پا نگرفت
دلت از عشق رها بود و نمی‌دانستیم

در غم عشق نبودیّ و محبت کردی
این هم از لطف شما بود و نمی‌دانستیم

من نکردم گله از عهد و وفاداری تو
عهد ما عهد جفا بود و نمی‌دانستیم

رنج بی‌عشقی و تنهایی و بی‌مهری یار
همه تقدیر خدا بود و نمی‌دانستیم





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


ای که غیر از غم تو شعر نپرداخته‌ ام
وی که جز چشم تو من خاطره نشناخته ام

مرو امشب که دلم با تو سخن ها دارد
منم آن شمع که با داغ غمت ساخته ام

تو که آهنگ شب تار و سیاهم بودی
من که جز ساز غم عشق تو ننواخته ام

هر کجا نام و نشانی ز غم عشق تو بود
بی دل و بی سر و پا تا به غمت تاخته ام

جز غمت، "جز غم تو" هیچ ندارم دیگر
عقل و جان و دل و دین، من همه را باخته ام

بیستونم بنمایید که فرهاد نیَم
مُردم اما ز غمش تیشه نینداخته ام

به من افتد نظرت، مرده مپندار مرا
کاین عَلم های سیاه غمش افراخته ام





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دو دیده خشک شد تا مگر که در سحری
کنی ز روی ترحم به کوی ما گذری

دلم ز حسرت آن لحظه‌ی حماسی سوخت
همان دمی که بر این سایه می کنی نظری

خراب می شوم آن دم که بر تو می نگرم
خراب تر دل من تا بر او تو می نگری

از آن شبی که دو چشمت به شاعری پرداخت
نمانده از شعرا در جهان من اثری

نخفته ام هزار شب که تا مگر که شبی
بگیری از من شبگرد عاشقت خبری

به دوره گردی کویت دل خود آوردم
مگر که از سر منت به یک نظر بخری

:تمام هستی جانم هوای چشم تو شد
هوای مستی و سرگشتگیّ و در به دری

نبود هرچه سخن در هوای چشمانت
ز کوه آتش سرخ غمت به جز شرری





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

من چه کردم؟ گنهم چیست؟ چه تقصیرم بود؟
که بلای سیه عشق تو تقدیرم بود

خواستم از ره عشقت بگریزم اما
نشد و شاهد آن پای به زنجیرم بود

مدد از آه و سرشک سحری می جستم
بی وفاتر ز همه ناله‌ شبگیرم بود

عقل می خواست که تدبیر به کارم بکند
عاقبت عقل کشی چاره و تدبیرم بود

در طوافم رخ مینوی تو از سر بردم
سعی باطل! گنهم خاطر درگیرم بود

خواستم غم را کفاره‌ی عشقت بکنم
شاهد درد و غمم خانه‌ی دلگیرم بود

پیش چشم دگران عشق تو پنهان کردم
پرده پوشی غم عشق تو تزویرم بود

دور گشتم ز همه تا تو نبینم اما
جلوی آینه تصویر تو تصویرم بود





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

این چیست ؟ حس گمشده ای در وجود من؟
یا هق هق غریب خدا در سجود من

آن شب که ماه پشت نگاهت خسوف کرد
تابیده بود تار وجودت به پود من

هی سنگ پشت سنگ بزن … نه ، نمی روم
مجنون برکه ات شده ماه کبود من

از بس تمام شهر به تو خیره می شوند
جز خون نمانده در دل چشم حسود من !

تو بین من و او! به خدا عادلانه نیست…
هر گز نبود رابطه ی ما به سود من

چیزی به جز غزل که ندارم ، از این به بعد
تقدیم چشم های تو بود و نبود من





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 21 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مانده نگاهم به دل پنجره
تر شده از هجرت تو خاطره
 
كوچه پر از حسرت پروانگیست
خانه تهی از نفس زندگیست
 
بی تو دلم نیمه شبی سوی دشت
 پر زدو آواره شدو برنگشت
 
لذت بیداری یلدا تویی 
تازه ترین رنگ تمنا تویی 
 
چشم تو آغاز پریشانیم 
هجرت تو علت ویرانی ام
 
گرد سفر بر سرو رویت نشست 
عهد تو و حرمت دل را شكست
 
گفته ولی دست بد سرنوشت 
وعده ی دیدار من و تو بهشت




نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

می توان تنها شد
می توان زار گریست
می توان دوست نداشت و دل عاشق آدم ها را ، زیر پا له کرد !
می توان چشمی را ، به هیاهوی جهان خیره گذاشت
می توان صدها بار ، علت غصه دل را فهمید !
می توان ....
می توان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود
آخرش هم تنها ، می توان تنها رفت
با جهانی همه اندوه و غم و بدبختی ...
یادگاری ؟! همه جا تلخی و سردی و غرور
فاتحه ؟! خوب شد رفت ! عجب آدم بدخلقی بود !!!
ولی ای کودک زیبای دلم ، آن ور سکه تماشا دارد :
شهری از مردم آبی سرشار ، آسمانش و زمین ، عین آن شهر
ولی
من و تو با همه ی آدم هاش ، غرق احساس غروریم به عشق !
دل هر آدم عاشق که شکست دل ما می شکند !
همه جا لبخند است و زمین ، مفتخر است به تن سبزی که
ضرب گام من و تو ، بر دلش می پیچد
من و تو خوشبختیم ، ما خدا را داریم
ما غم چلچله را ، وقت بوسیدن دستان بهار
مثل یک شعر قشنگ ، از دلش می خوانیم
ما به باران گفتیم : که کمی آهسته ! غنچه پاک دعا در خواب است
او قرار است که روزی ، روی اندیشه و ایمان ،
بین احساس شکوفایی و آرامش دل
تا دم پنجره سبز خدا ، سبز شود ...





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
شنبه 11 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


سلام ای چشم بارانی ! پناهم می دهی امشب ؟
سوالم را که می دانی ! پناهم می دهی امشب ؟

منم آن آشنای سالیان گریه و لبخند
و امشب رو به ویرانی ، پناهم می دهی امشب ؟

میان آب و گل رقصان ، میان خار و گل خندان
در آن آغوش نورانی ، پناهم می دهی امشب ؟

دل و دین در کف یغما و من تنها و من تنها...
در این هنگام رو حانی ، پناهم می دهی امشب ؟

به ظلمت رهسپار نور و از میراث هستی دور
در آن اسرار پنهانی ، پناهم می دهی امشب ؟

رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودن
رها از حد انسانی ، پناهم می دهی امشب ؟

نگاهت آشنا با دل ، کلامت گرمی محفل
تو از چشمم چه می خوانی ؟ پناهم می دهی امشب ؟

و من با اشک می شویم تمام شعرهایم را
پس از مصراع پایانی ، پناهم می دهی امشب ؟





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
جمعه 10 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

گر تو به دادم نرسی، داد به دیگران برم
لاف دلیل میزنی، عشق دلیل آورم

آلت قتال من است چشم گره گشای تو
راضی این جنایتم، جان ز تو در نمیبرم

شاهد ماجرا تویی، دور مشو ز چشم من
مست ز چشم شاهدم؛ حد که ز توست می خرم

مدعی غرور من، نشسته بر مقام خصم
منکر ادعا مشو، تا نرود ز خاطرم

خسته از این زمانه ام، منتظر بهانه ای
زمزمه ای شبانه ای، تا ز سکوت بگذرم

دادرسی، جفا کنی، حکم دهی روا کنی
رنج بر این شکسته دل، بر این جفات حاضرم

شاهد ماجرای من، مستی من، جفای من
ناز مکن، جفا مکن، داد به دیگران برم




نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 2 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم

نکند فرق به حالم

چه برانی چه بخوانی

چه به اوجم برسانی

چه به خاکم بنشانی

نه من آنم که برنجم

نه تو آنی که برانی





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony