تبلیغات
غزلخانه - مطالب ابر اشعار تنهایی
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

ای وای بر آن عشق که نفرین شده باشد

با خون دل سوخته تزیین شده باشد

 

من از عطش وصل به پرپر زدن افتم

او با دگری خسرو و شیرین شده باشد

 

ای وای بر آن عاشق رسوای بد اقبال

کز بخت بدش عاقبتش این شده باشد





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 21 اسفند 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام
در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام
 
کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست
کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام
 
مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام
در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام
 
در همان یلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق
فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام
 
فــــــــال تا آمد مرا گفتی که دیگر،مرده دل
وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام
 
خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود
من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام
 
سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز
از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 دی 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

پـرشــور پـر شــراره پنـجاه سال دیگـر
عاشـقت تر از همـاره پنـجاه سـال دیگـر

در گنـجـه می گـذارم دل را کـه نـو بمــانـد
تا لحظــه قــرار ِ پنـجاه سـال دیگــر

از شیـک پـوش امــروز، مـانـده اسـت پیـرمـــردی
بـا یک لبـاس پـاره پنـجاه سـال دیگـر

مــن حـدس یک منجـم با ســوی چشــم امــروز
"تـو کشـف یک ستـاره "پنـجاه سـال دیگـر

کافـور و سـدر مـرغـوب در حـد پنـج بسـتـه
چلـوار یک قـواره پنـجاه سـال دیگـر

پنـجاه رفـت و حالا هـم سـن مرگـم اما
می خواهمـت دوباره پنـجاه سـال دیگـر





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 10 آذر 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

سلام میکنم به تو، سلام سر به زیر من
سلام وسعت بلند، سلام دلپذیر من

چه بی جواب مانده اند، سلام های ساده ام
بگو جواب می دهی، به حس ناگزیر من؟

چقدر مانده منتظر ! کنار کوچه های گم
نگاه سر به زیر تو، نگاه سر به زیر من؟

شما همیشه خوبها ، شما همیشه ابرها
چقدر دور مانده اید، چقدر از کویر من!

پر از شعور عاشقی ، چرا نمیشود کسی..
فقط کمی نظیر تو، فقط کمی نظیر من

تو خواستی غزل ، بیا که این غزل برای توست
چرا سکوت میکنی، چرابهانه گیر من!





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 3 شهریور 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در آن شهری كه مردانش عصا از كـور می دزدند
همان شهری 
كه اشـك از چشم، كفن از گور می دزدند

در آن شهری كه خنجـر دسته ی خـود نیز می برد
همان جایی كه پشت از دشنـه ی خون ریز می دزدند

در آن شهری كه مردانش همه لال و زنان كورند
همان شهـری كه از بلبـل، دَم آواز می ‌دزدند

در آن شهری كه نفرت را به جای عشق میخواهند
همان‌جایی كه نور از چشـم و عقل از مغز می ‌دزدند

در آن شهری كه پروانه به جای شمع می سوزد
همان شهـری كه آتـش را ز اشك شمـع می ‌دزدند

در آن شهری كه زنده مرده و مرده بُـوَد زنده
همان جایی كه روح از تن و تن از روح می ‌دزدند

در آن شهری كه كافر مؤمن و مؤمن شود كافر
همان جایی كه مُهـر از جانماز باز می دزدند

در آن شهری كه سگ‌ها معرفت از گربه آمـوزند
همان شهری كه سگ‌ها بـره ‌را از گـرگ می دزدند

در آن شهری كه چشم خفتـه از بیـدار بیناتر
همان جایی كه غـم از سینـه غـم ساز می ‌دزدند

من از خوش ‌باوری آنجـا محبت جستجـو كـردم
در آن شهری كه فریاد از دهان باز می ‌دزدند





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
شنبه 1 تیر 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

شـب بـا حــدیث یــاد تـــو آغـــاز مـــی شـــود
زخـمــی نـهـفته در دل مـــن بـــاز مــی شـــود

در شـهر غـم گـرفـته ی خــامــوش و بی صـدا
تـنها صـدای هـق هـق ِ مـن ســاز مـی شـــود

در من کســی به زمــزمه ها دل ســپرده اسـت
وقــتی تــــرانــه ای ز تـــو آواز مـــی شــــود

بـا این همــه جنازه ی خوشـبــخت بـی دلیــل
بـغـضـی کــنـار پـنـجره هـمـــراز مــی شــــود

وقـتی که دست حـادثه از سنـگ غـم پـر اسـت
بــالی شکـستـه مـعـنـی پــــرواز مــی شـــــود

بـا مـردگــان شــب زده دیـــریـست دسـت تــو
تـنـهاتــریـن حـکـایــت اعــــجـاز مــی شــــود

با من چه کرده ای که غم دور از تو بی شکیب
از چشــمهـای خــســـتـه ام ابــراز مـی شـــود ؟




نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 24 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

خودخواه جاودانه این اختیار با تو،
آغاز بوسه با من پایان کار با تو،

استاده روبرویت با التهاب دیگر
صد شعر تازه با من، بوی بهار با تو

باز آمدم دوباره این بار رام رامم
دستان باز با من شوق کنار با تو

میل شراب دارم ، جام شراب داری
رنج خمار با من چشم شکار با تو





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
شنبه 2 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خفته در چشم تو نازیست كه من می دانم
نگهت دفتر رازیست كه من می دانم

قصه یی را كه به من طره كوتاه تو گفت
رشته عمر درازیست كه من می دانم

بی نیازانه به ما می گذرد دوست ، ولی
...سینه اش بحر نیازیست كه من می دانم

گرچه در پای تو خاموش فتادست ای شمع
سایه را سوز و گدازیست كه من می دانم

یك حقیقت به جهان هست كه عشقش خوانند
آن هم ای دوست مجازیست كه من می دانم





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
جمعه 27 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار
حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار

انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن
اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار

با تار و پود این شب باید غزل ببافم
وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار

دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست
بار ترانه ها را از دوش عشق بردار

بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم
دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار

وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد
پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار

شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود
کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار

از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس
از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 9 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تو هم با من نمی مانی، برو بگذار برگردم
دلم می خواست می شد با نگاهت قهر می کردم

برایت می نویسم آسمان ابریست دلتنگم
ومن چندیست دارم با خودم با عشق می جنگم

اگر می شد برایت می نوشتم روزهایم را
و سهم چشمهایم را سکوتم را صدایم را

اگر می شد برای دیدنت دل دل نمی کردم
اگر می شد که افسار دلم را ول نمی کردم

دلم را می نشانم جای یک دلتنگی ساده
کنار اتفاقی که شبی ناخوانده افتاده

همیشه بت پرستم، بت پرستی سخت وابسته
خدایش را رها کرده به چشمان تو دل بسته...

تو هم حرفی بزن چیزی بگو هر چند تکراری
بگو آیا هنوزم مثل سابق دوستم داری؟؟؟

خودم می دانم از چشمانت افتادم ولی این بار
بیا و خورده هایم را... ز زیر دست و پا بردار





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چشمک بزن چراغ ِ خیابان ِ عاشقی !
در بهت ِ چشم ِمرغ ِغزلخوان ِ عاشقی

شاید بهار هم ، شبی از دوردست ِخویش
تن در دهد به سوز ِ زمستان ِ عاشقی

قدری بخند در شب دلگیر ِ چشم من
برقی بزن ستاره ی خندان عاشقی !

عیسی بیا که وقت دمیدن رسیده است
بر پیکر ِ الهه ی بی جان عاشقی

اینجا نشسته ام و تنم شسته می شود
با بغض های ابر ِ بهاران ِ عاشقی

گاهی نظر به چشم ِ پر از شور ِ زندگیت
گاهی به سوی قبر ِ شهیدان ِ عاشقی

در خواب ِ گریه های خودم غرق می شوم
این رعد و برق هرشب و باران ِ عاشقی

ای کاش بعد ِ مـُردن ِ من ، دوستان ِمن
دفنم کنند در غزلستان ِ عاشقی





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

آن کیست که تا بشنود آوای دل من؟
جز غم ، که برد راه به دنیای دل من

هرلحظه زیک وسوسه گردیده خروشان
امواج پراکنده به دریای دل من

آهسته تر ای قافله سالار حقیقت
مانده است بجا کودک نوپای دل من

از بس که صبور است بزودی نتوان دید
نقش غمی از ظاهر سیمای دل من

در عالم خاکی چه فسونها که ندیده است!
غافل مشو از دیده ی بینای دل من

ای دوست ، مرا دیگر از این خلق جدا کن
در کوی تو این‌ست، تمنای دل من

تا گشت درین دوره خریدار محبت
غم روی غم آمد به تماشای دل من





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
جمعه 30 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

زیر این سقف كه پا بند تكانی هم نیست
لرزش شعر نباشد ، هیجانی هم نیست

شب! برای تب آیینه "دراز" است اما
شعر اگر باشد و دیدار تو، " آنی" هم نیست

چه كنم چشم تو بر چشم من آوار شده ست
سر ِ این زلزله جای نگرانی هم نیست

تو به ابری تر از این فاصله می اندیشی
من به این درد كه رد هیجانی هم نیست

عقده ی شعر مزین به نگاهت شده است
گیرم این عقده نه! غده! سرطانی هم نیست

این چه بیماری حادی ست كه پیدا كردم؟
قهرمانم توئی و از تونشانی هم نیست





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

عشق میـخواهم ولی همراه اشـك و آه نه
رشــته ی مستحكمی بازی باد و كاه نه

حس تنهایـــی تلخی می كشــد روح مرا
عشـــق میخـواهم رفاقت گاه یا بیگاه نه

طــاقت تاریكی و سرما ندارم، زین سبب
آفتـابی گرم می خـواهم فروغ ماه نه

عشـــق پاكی رنگ نور و نرم از جنس حریر
عشـــق سوزانی ولی یك شعله گمراه نه

الفتــــی دیرینه میخواهم رها از مرزها
یار و همراهـی ولی در بُعد سال و ماه نه

جـــاده ناپیدا و من در جستجوی همسفر
همسفــر تــا انتها تا نیمــــه های راه نه

میتـــوان از هرچه در دنیا به آسانی گذشت
از وفا و عشـق حتی لحظـه ای كوتاه نه

نیسـت چیزی در تنم جز موج موج آرزو
عشق میخــواهم دوباره حسرتی جانكاه نه





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 31 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

یک نفر آمده دنیای مرا سبز کند
خواب و بیداری و رویای مرا سبز کند

پلک چشمان تر پنجره را بگشاید
سمت دیوار تماشای مرا سبز کند

بشکند قفل لب صبر قناری تو را
بال بشکسته توکای مرا سبز کند

سیب لبخند به لبهای تو آویزد و بعد
فصل نمناک غزلهای مرا سبز کند

و به لبهای کویر دل بی زمزمه ام
زمزم زمزمه آرای مرا سبز کند

عندلیبانه سخن ساز کند کلک مرا
طبع شیرین شکر خوای مرا سبز کند

و به یمن نفس سبز اهورایی عشق
از ثری1 تا به ثریای مرا سبز کند

کسی از نسل اقاقی کسی ازجنس بهار
یک نفر آمده دنیای مرا سبز کند


1) ازثری ‌تا ثریا: از زمین ‌تا آسمان



نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خوشا شب نشستن به پهلوی تو
تـــماشای پـــرواز گـــــیسوی تو

خوشا با تــو سرگرم صحبت شدن
وســـجده به محـــراب ابـــروی تو

خوشا در نگاه تو چون می خـــراب
خوشا نـــازنین چشم نــــازوی تو

دو چـــشم پـــر از کهربای خموش
که نـــاگه مرا میکشد ســـوی تو

خوشا بـــازی دســـت اعـــجاز گر
که گـــل چیند از بــــاغ جادوی تو


بیا پــــــر شوم از تو تا پــــر شود
ســــکوت زمین از هــــیاهوی تو





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 8 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت
در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت

انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد
در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت !

از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ...
از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ...

در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ...
در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت !

متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی
از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !!

یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است!
از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت

اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ
اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ...

می خواستم ببوسمت از این دیار دور
می خواستم ببوسمت اما دلم گرفت

نه اینکه فکر کنی دل ، از تو کنده ام !
یا اینکه از محال ِ تمنا دلم گرفت !

از لحظه ای که هق هق ِ هر روزه ی مرا
بگذاشتی به روی دو لب ها ، دلم گرفت

از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد
در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت

از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو
آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت

ازین که باز تو نیستی کنار من
ازین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت

می خواهمت که بار ِ دگر گرم تر ز پیش
می خواهمت ببوسمت اما دلم گرفت !

تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ...
تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت !





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
شنبه 1 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دوباره واژه به واژه ترانه می بافم
برای بودن با تو بهانه می بافم

و تارهای نگاه تو را که بی همتاست
به پود خاطره ای عاشقانه می بافم

درون خانه ای از التماس دستانم
تمام شعر تو را عارفانه می بافم

به این امید که فردا دوباره می آیی
دعای وصل تو را من شبانه می بافم

دوباره قصه مرداب را نگو بانو...
تو فرصتی بده خود را روانه می بافم

شبیه رود بزرگی که در پی دریاست
نگاه بحر تو را بی کرانه می بافم

درخت زندگیم ریشه کن شده اما
امید زندگی من: جوانه می بافم

اگر اراده کنی می رسم به آغوشت
و توی قلب تو من آشیانه می بافم





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


دیروز در کنار تو احساس عشق بود
دستان کوچکت که پر از یاس عشق بود

دستان کوچکت که جنون مرا نوشت
این واژه های غرق به خون مرا نوشت

هرجا که رد پای شما هست می روم
فکری بکن به حال من از دست می روم

قلبم شکسته است و هی سرد می شوم
بگذار بشکند عوضش مرد می شوم

دستان خسته ام به شقایق نمی رسد
فریاد من به گوش خلایق نمی رسد

این دست ها همیشه پر از بوی یاس نیست
یا مثل چشم های شما با کلاس نیست

این رسم زندگی ست بزرگ و بزرگ تر
هر چه بزرگ تر و سپس هرچه گرگ تر

بین خودم و آینه دیوار می کشم
هرشب که پشت پنجره سیگار می کشم

شاید هنوز فرصت عصیان و مرگ هست
در ذهن ابرهای درونم تگرگ هست

بانوی دشت های قشنگی که سوختی
عشق مرا به رهگذران می فروختی

چشمانتان پر از هیجان نیست نازنین
این دست ها همیشه جوان نیست نازنین

شاید کسی که بین غزل های من گم است
در فصل های زندگی ام فصل پنجم است

یا نه درست مثل خودم لاابالی است
از مردمان غمزدهء این حوالی است

حالا ببین علیه خودم غرق می شوم
در منتها الیه خودم غرق می شوم

دلشوره های سرخ دلم ناتمام ماند
احساس می کنم غزلم ناتمام ماند

منسوب به ملیحه مقدم
به استناد سایت شعر نو





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
جمعه 27 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بارانی ام ، بارانی ام ، بارانی از آتش
یك روح بی پروا و سرگردانی از آتش

این كوچه ها ، دیوارها ، اصلاً تمام شهر
سوزان و من محبوس در زندانی از آتش

اهل غزل بودم ، خدا یكجا جوابم كرد
با واژه ای ممنوع ، با انسانی از آتش

بی شك سرم از توی لاكم در نمی آمد
بر پا نمی كردی اگر طو فانی از آتش

تا آمدی ، آتشفشانی سالها خاموش
بغضش شكست و بعد شد طغیانی از آتش

كاری كه از دست شما هم بر نمی آمد
من بودم و در پیش رویم خوانی ازآتش

این روزها محكومِ اعدامم به جرم عشق
در انتظارم بشنوم ، فرمانی از آتش

 





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 19 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony