تبلیغات
غزلخانه - مطالب ابر اشعار محمدعلی بهمنی
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM



باز هم شب شد و من ماندم و تکرار غزل
قلمی دست من افتاد به اصرار غزل

مبحث هندسه و یک ورق کاغذ و بعد
محور عشق من و چرخش پرگار غزل

یک جنون در دل من رقص کنان می کوبد
سر احساس مرا بر در و دیوار غزل

دوستت دارم و انگار مرا می سنجند
لحظه ها، ثانیه ها باز به معیار غزل

چشم تو یاد من افتاد، خودت می دانی
که کساد است در این مرحله بازار غزل

غرق روحانیت عشق تو هستم اکنون
چون که نزدیک شده لحظه افطار غزل

جمله آخر شعرم چه قشنگ است قلم
رج به رج نقش تو را بافته بر دار غزل!

محمدعلی بهمنی




نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمدعلی بهمنی،
لینک های مرتبط :
جمعه 15 مرداد 1395 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ناگهان دیدم كه دورافتاده ام از همرهانم
مانده با چشمان من دودی به جایِ دودمانم

ناگهان آشفت كابوسی مرا از خوابِ كهفی
دیدم آوخ ... قرنها راه است از من تا زمانم

ناشناسی در عبور از سرزمینِ بی نشانی
گرچه ویران، خاكش اما ـ آشنا با خشتِ جانم

ها ... شناسم این همان شهر است ـ شهر كودكی ها ـ
خود شكستم تك چراغِ روشنش را با كمانم
 
می شناسم این خیابان ها و این پس كوچه ها را
بارها این دوستان بستند ره بَر دشمنانم
 
آن بهاری باغ ها و این زمستانی بیابان !
ز آسمان می پرسم آخر من كجایِ این جهانم ؟

سوزِ سردی می كِشد شلاق و می چرخاند و من
درد را حس می كنم در بند بندِ استخوانم
 
می نشینم از زمینِ سرزمینِ بی گناهم
مشت خاكی روی زخم خون فشانم می فشانم
 
خیره بر خاكم كه می بینم ز كَرتِ زخمهایم
می شکوفد سرخ گلهایی شبیه دوستانم

می زنم لبخند و برمی خیزم از خاك و به اینسان
می شود آغاز فصلِ دیگری از داستانم

محمدعلی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمدعلی بهمنی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

غزل در نزد من هرچند جان شعر ایرانی‌ست
تغزل در چنین ایام اما راویِ ما نیست

تغزل لهجه‌ی عشق است و با هر گویشی زیباست
بدا در باورم اینک صدایِ عشق، گویا نیست

ندیدی یا نه در تصویرها دیدی مباد اما
ببینی او که روزی هم‌صدایت بود حالا نیست

ببینی روبه‌رویت ایستاده با نگاهی گنگ
و در پشت نقابش هیچ از آن ایام پیدا نیست

و تو شک کرده‌ای بر دیده‌ات در خویش می‌گویی
زبانم لال آیا اوست؟ آیا هست؟ آیا نیست؟

و شاید او هم از خود پرسش بی‌پاسخی دارد
برایش فرصت تحلیل این ناگفتنی‌ها نیست

مبادا یا نه بادا هرچه باداباد فرقش چیست
زمان شرمساری چشم‌ها وقتی که بینا نیست

غزل می‌ماند و فصل تغزل می‌رسد حیفا
نگاهی که برایش فرصت دیدار فردا نیست

محمدعلی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمدعلی بهمنی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 11 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

با همه یِ بی سر و سامانی ام
باز به دنبالِ پریشانی ام

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
 در پیِ ویران شدنی آنی ام

آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشقِ آن لحظه یِ توفانی ام

دلخوشِ گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطشِ سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
 
ماهی برگشته زِ دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام

خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانی ام؟

حرف بزن ابرِ مرا باز کن
دیر زمانی ست که بارانی ام

حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه‌یِ یک صحبتِ طولانی ام

 ***
ها ... به کجا می کشی ای خوب من؟
ها ... نکشانی به پشیمانی ام!

محمدعلی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمدعلی بهمنی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 21 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

یک آن از آن دقایق نابم غزل نشد
آمیزه‌ی خیالم و خوابم غزل نشد

انگیزه‌ای نماند که پی یاب خود شوم
در آینه حضور و غیابم غزل نشد

حالی شبیه حال غزل یافت می‌نبود
حتی تظاهر تب و تابم غزل نشد

شرجی گواه من که به هر سو شتافتم
روحم عرق نریخت سرابم غزل نشد

هم نیمه‌ی جدال پسندم سکوت کرد
هم نیمه‌ی همیشه مجابم غزل نشد

قلیان به طفل هر شبه‌اش اعتنا نکرد
و سعی شصت ساله شرابم غزل نشد

در خود گریستم که به آخر رسیده‌ام
یک کهکشان شهاب مذابم غزل نشد

پرسش تویی اگرچه جوابم غزل نشد
پرسش تویی اگرچه جوابم غزل نشد

محمدعلی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمدعلی بهمنی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خورشیدم و شهاب قبولم نمی كند
سیمرغم و عقاب قبولم نمی كند

عریانترم ز شیشه و مطلوب سنگسار
این شهر، بی نقاب قبولم نمی كند

ای روح بیقرار چه با طالعت گذشت
عكسی شدم كه قاب قبولم نمی كند

این چندمین شب است كه بیدار مانده ام
آنگونه ام كه خواب قبولم نمی كند

بی تاب از تو گفتنم، آوخ كه قرنهاست
آن لحظه های ناب قبولم نمی كند

گفتم كه با خیال دلی، خوش كنم ولی
با این عطش سراب قبولم نمی كند

بی سایه تر ز خویش حضوری ندیده ام
حق دارد آفتاب قبولم نمی كند

محمدعلی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمدعلی بهمنی،
لینک های مرتبط :
شنبه 20 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من! نه این که مرا شعر تازه نیست
من از تو می‌نویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غزل شبیه غزل های من شود
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی تو را کنار خود احساس می‌کنم
اما چقدر دلخوشی خواب‌ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است؟‌

محمدعلی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمدعلی بهمنی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony