تبلیغات
غزلخانه - مطالب امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

به تب و لرز تلخِ تنهایی، به سکوتی که نیست عادت کن!
 درد وقتی رسید وُ فرمان داد، مثل سرباز خوب اطاعت کن
 
سعی کن وقتِ بی کسی­هایت، گاه لبخند کوچکی بزنی
 فکر فردای پیری­ات هم باش، گریه هم می­کنی قناعت کن
 
زندگی می­رود به سمت جلو، تو ولی می­روی به سمتِ عقب!
 شده­ ای عضوِ«تیمِ تک نفره»،پس خودت از خودت حمایت کن
 
بینِ تن­های خالی از دلِ خوش، هی خودت را بگیر در بغلت
 دزدکی با خودت برو بیرون، و به تنهایی­ات خیانت کن!
 
گرچه خو کرده­ای به تنهایی،گرچه این اختیار را داری
 گاه و بیگاه لذت غم را با «رفیقانِ دوست» قسمت کن
 
شعر، تنها دلیلِ تنهایی­ست؛هر زمان خسته شد دلت، برگرد
ماشه را سمتِ دفترت بچکان، شعر را تا همیشه راحت کن!

امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 مهر 1393 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند
دیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند

آیینه بانـــو! تجربه این را نشان داده:
وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند

تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است
اصلاً تمــام قرص ها جز تــو ضــرر دارند

آرامش آغوش تو از چشم من انداخت
امنیتی کــــه بیمه های معتبـــر دارند

«مردی» به این که عشق ده زن بوده باشی نیست
مردان ِ قدرتمند ، تنهــــا «یک نفـــــر» دارند!

ترجیــــح دادم لحـــن پُرسوزم بفهمـــاند
کبریت های بی خطر خیلی خطر دارند!

بهتــر! فرشته نیستم ، انسانِ بـــی بالــــــم
چــون ساده ترکت می کنند آنان کـه پَر دارند

می خواهمت دیوانه جان! می خواهمت، ای کاش
نادوستانم از سر ِ تـــو دست بردارند...

امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

درد ِعشقی کشیده ام که فقط ، هر که باشد دچار می فهمد
مرد ، معنای غصّه را وقتی ، باخت پای قمار می فهمد!

بودی و رفتی و دلیلش را ، از سکوتت نشد که کشف کنم
شرح ِ تنهایی مرا امروز ، مادری داغدار می فهمد !

دودمانم به باد رفت امّا ، هیچ کس جز خودم مقصّرنیست
مثل یک ایستگاه ِمتروکم ، حسرتم را قطار می فهمد !

خواستی باتمامِ بدبختی ، روی دستِ زمانه باد کُنم !
درد آوارگیِ هر شب را ، مُرده ی بی مزار می فهمد

هر قدم دورتر شدی از من ، ده قدم دورتر شدم از او
علّت شکّ سجده هایم را ، « مهُرِرکعت شمار» می فهمد !

قبلِ رفتن نخواستی حتّی ، یک دقیقه رفیقِ من باشی
ارزش یک دقیقه را تنها ، مُجرمِ پای دار می فهمد

شهر ، بعد از تو در نگاهِ من ، با جهنّم برابری می کرد
غربتِ آخرین قرارم را ، آدم ِ بی قرار می فهمد

انتظارِمن ازتوانِ تو ، بیشتر بود ، چون که قلبم گفت :
بس کن آخر ! مگرکسی که نیست ، چیزی ازانتظارمی فهمد ؟!


امید صباغ نو




نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 اسفند 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 


به اخمت خستگی در می رود ، لبخند لازم نیست
کنار سینی چای تو اصلاً قند لازم نیست
 
همیشه دوستت دارم - به جان مادرم - اما
تو از بس ساده ای،خوش باوری،سوگند لازم نیست
 
به لطف طعم لب های تو شیرین می شود شعرم
غزل را با عسل می آورم ، هرچند لازم نیست
 
"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را"
عزیزم ، بس کن ، از این بیشتر ترفند لازم نیست
 
فدای آن کمان های به هم پیوسته ات ، هر یک -
جدا دخل مرا می آورد ، پیوند لازم نیست
 
بهمن صباغ زاده





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار بهمن صباغ زاده،
لینک های مرتبط :
شنبه 14 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به هم
شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم

گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید
آمدیّ و همـه ی فرضیه ها ریخت به هم!

روح غمگینِ تـــو در کالبدم جا خوش کرد
سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم

در کنـار تـو  قدم  می زدم  و دور و بــرم
چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم

روضه خوان خواست که از غصه ی ما یاد کند
سینه ها پــاره شد و مرثیه ها ریخت بــه هم

پای عشق تـــو برادر کُشــی افتاد به راه
شهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت به هم

بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند
دلمان تنگ شد وُ قافیــه ها ریخت به هم

من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق!
پس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم؟

امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 فروردین 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خدا صد تکّه شد، هر تکّه اش یک جا فرود آمد
و از یک تکّه اش بانوی شعرم در وجود آمد

ظرافتهای طرح آفرینش در تنش حک شد
کسی که هیچ کس هرگز شبیه او نبود آمد

چنان با موشکافی رنگِ سرد و گرم بر او زد
که حتّی بر خلاف قبل، شیطان در سجود آمد

وَ در آن لحظه شاعر خلق شد از تار موهایش
همان مردی که باید عشق او را میسرود آمد

* * *
شبی که افتخار عشق ناب تو نصیبم شد
به بازار تمام شاعران گویا رکود آمد!

وَ رفتی تا جنوب وُ ناگهان فریاد زد تبریز
طنینش از «ارس» تا ساحل «اروند رود» آمد

تو تنها سهم من از آفرینش بودهای یعنی:
«همان تکّه خدا که ناگهان در من فرود آمد...»

امید صباغ نو




نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
جمعه 29 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

سلام ای خداترین خدای رومِ باستان
سلام دخترِ زمین ؛ سلام ماهِ آسمان

دل تو را شبی کنار کعبه کشف کرده ام
و گشته ام به دورِ آن، شبیه این زمینیان!

گران ترین کتیبه ای که کشف کرده آدمی!
فراعنه نه؛ کلّ مصر ذرّه ایست پیشِ آن

بگو چقدر شعرِ عاشقانه می توان سرود؟
چقدر واژه نانوشته مانده است در جهان؟

بگو چگونه می شود طلسم کهنه بشکند
-که خوانِ بیست و چندمم، درین مسیرِ هفت خوان!-

جنوب غربی تمام نقشه ها مقدسند
و بی وضو نمیشود که دست زد به شهرتان

خلاصه ی کلام این که داد می زنم : بیا-
بیا و مُهر عشق را خودت بزن به این دهان

امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 5 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

نمی‌گویم به این دیوانه بازیهام عادت کن
فقط مثل گذشته با دل تنگم رفاقت کن

گرفته جنگل تنهایی‌ام را درد در آغوش
بیا آتش بزن، قلبِ مرا از درد راحت کن

تویی که مثل برمودا دلم را جذب خود کردی
به عشق دخترانِ چشم رنگی هم حسادت کن

بیا وُ مرد باش وُ کمتر از آنی که می‌بینم
مرا با گرگهای هرزه گرد بیشه قسمت کن!

دلم یخ بسته، اسکیموی شرقی، با دمِ گرمت
کمی از این دلِ یخ بسته‌ی قطبی حمایت کن

نیوتن گفت آری، هر عمل̊ عکس العمل دارد
تو هم قانونِ دوّم شخص عاشق را رعایت کن

امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 4 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

شبی شراب به یاد تو نازنین خوردم
شراب ناب از انگور دستچین خوردم

به کوچه آمده بودم کمی هوا بخورم
که چشم مست تو را دیدم و زمین خوردم

بریده بود تب تشنگی امانم را
برای رفع عطش آب آتشین خوردم

یکی سلامتی تو، یکی به عشق تو، باز
یکی به یاد تو عاشق‌ترین‌ترین خوردم

به مست خرده مگیر، از سیاه‌مستی بود
هزار مرتبه تا پا شدم زمین خوردم

تو پشت پا به دل من، من از زبان تو زخم
تو آن‌چنان زده‌ای و من این‌چنین خوردم

بهمن صباغزاده





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار بهمن صباغزاده،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبود
احساس در " الهه ی نازِ بنان" نبود

بی شک اگر که خلق نمی شد "گناهِ عشق"
دیگر خدا به فکرِ "شبِ امتحان" نبود

بنشین رفیق! تا که کمی درد دل کنیم
اندازه ی تو هیچ کسی مهربان نبود

اینجا تمامِ حنجره ها لاف می زنند
هرگز کسی هر آنچه که می گفت،آن نبود!

لیلا فقط به خاطرِ مجنون ستاره شد
زیرا شنیده ایم چنین و چنان نبود

حتی پرنده از بغلِ ما نمی گذشت
اغراقِ شاعرانه اگر بارِمان نبود

گشتم،نبود،نیست… تو هم بیشتر نگرد!
غیر از خودت که با غزلم همزبان نبود

دیشب دوباره - از تو چه پنهان - دلم گرفت
با اینکه پای هیچ زنی در میان نبود!

امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرم
چند ساعت شده از زندگیم بی خبرم

این همه فاصله ، ده جاده و صد ریل قطار
بال پرواز دلم کو که به سویت بپرم

از همان لحظه که تو رفتی و من ماندم و من
بین این قافیه ها گم شده و در به درم

تا نشستم غزلی تازه سرودم که مگر
این همه فاصله کوتاه شود در نظرم

بسته بسته کدئین خوردم و عاقل نشدم
پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم

بی تو دنیا به درک ، بی تو جهنم به درک
کفر مطلق شده ام دایره ای بی وترم

من خدای غزل ناب نگاهت شده ام
از رگ گردن تو، من به تو نزدیک ترم

امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

این منم كه سپردی بدست طوفانم
و در خزان نرسیدی به داد چشمانم

صدایت از پس كوه غزل به گوشم خورد
و انعكاس صدایت ببین چه میخوانم؟

تو هر شبی غم خود را به آسمان گفتی
و من به كس نسرودم غم غزلخوانم

قسم به غرش دریا هنوز یاد توأم
اگرچه طعم غروب تو مانده بر جانم

من وتو از سر یك خط شروع ره كردیم
و من چه زود رسیدم به خط پایانم

برو كه مثل همیشه سپردمت به خدا
و این منم كه همیشه غریب میمانم…

امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
جمعه 28 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خانه ام وقتی که میایی تمامش مال تو
هر چه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو

صد دو بیتی ، صد غزل و حتی یک بغل
شعر های خوب نیمایی تمامش مال تو

ضرب آهنگ غزلهایم صدای پای توست
این صدای پای رویایی تمامش مال تو

بیکران سبز اقیانوس آرام دلم
ای پری خوب دریایی تمامش مال تو

خوب یادم هست گفتی عشق یک بخشی است
بخش کردم ، عشق یک بخشی تمامش مال تو

عشق من، عشق زمینی نیست باور کن عزیز
عشقم این عشق اهورایی تمامش مال تو

باز هم بیتِ بدِ پایان شعرم مال من
بیت های خوب بالایی تمامش مال تو

ابراهیم بوالحسنی





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار ابراهیم بوالحسنی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

یقینا کفر محض است اندکی تردید درچشمت
خدا آبـــی ترین احساس را پاشید در چشمت

شراب چشمهـــایت تاک را از ریشــــــه خشـکانده
زمین می سوزد از بد مستی خورشید در چشمت

نگاهت دست نقــــــاش طبیعت را چنان لرزاند
که حتی می شود رنگ خدا را دید در چشمت

خلیـــــج چشمهایت معدن امواج طوفان زاست
نفس گیر است شوق صید مروارید در چشمت

زمان کــــی مــــی تواند بر سر عقل آورد من را؟!
زمین تنگ است و من دیوانه ی تبعید در چشمت

بهمن صباغ زاده





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار بهمن صباغ زاده،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

برف غصّه می بارد ، جاده میشود مسدود
یک غزل پر از آغاز ، واژه های نامحدود

قالبی نمی بینم ، منحصر به عشق تو
گریه می کنم ناچار ، در شبِ غبار آلود

یک درخت بی سایه ، یک تخیّل مسموم
پای ماهی ِ دل را ، می کشد به سمت رود

فصل سرد پر گریه ، ناگهان ِ بی مقصد
منتظر به عشقی ناب ، در پیِ شب موعود

وحشتی پر از کابوس، باوری پُر از کینه
این مثلّث شیطان می کُند مرا مردود !

بستر غزل گرم است ، جای چشم تو خالی
طعم تند لبهایت ، بر لبان دود اندود

من که بی تو می میرم ، شعر خسته ام امّا
تا ابد کنارت هست ، تا همیشه خواهد بود

امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تبعیدی ام از اشتیاق گندم چشمت
عاشق ترین مردم به فصل پنجم چشمت

فنجان قهوه ای چشمهای تو
تعبیر فردای روشن در خم چشمت

بوسیدم از چشمت تو گفتی دور خواهی شد
آتش گرفتم از سکوت هیزم چشمت

از زیر خط پلک خیست چشمه جاری شد
بستی مسیر گریه را با اهرم چشمت

حالا تو رفتی با خودت بردی نگاهت را
مجموعه ای از خاطراتم ، آلبوم چشمت

امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

قصّه ی عشق غم انگیز...نمی فهمیدیم!
وسعت حادثه را نیز نمی فهمیدیم

زرد بودیم همه عمر ، ولی تا گفتند:
- علّتِ زردیِ پاییز؟ نمی فهمیدیم!

نه ، نشد غارت "یک دل" بکنیم ، انگاری
ما به اندازه ی چنگیز نمی فهمیدیم!!!

سالها دربدرِ درک حقیقت بودیم
"شمس" را گوشه ی "تبریز" نمی فهمیدیم

فرقِ بین هوس و عشق کمی مبهم بود
از دو چشم دغل و هیز نمی فهمیدیم!

ما مترسک شده بودیم وَ چیزی غیر از -
اتّفاق ِ سرِ جالیز نمی فهمیدیم

"زندگی قصّه ی تلخیست..." وَ مشکل این بود
قصّه ی تلخ و غم انگیز نمی فهمیدیم

امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


به بیقراری وُ شبگریه هام می خندم!
که دور می شوی از مردِ قصّه ات ،کم کم!

اَعوُذُ شعر و غزل، مِن سکوتِ تلخِ رجیم!
چرا که گم شده ام بین این همه آدم

همیشه منتظرم تا "پیامک"ات برسد
"امیدِ من، به خدا عشقمی! وَ بی تو غم-

تمام حجم تنم را گرفته ، می فهمی؟"
نمی شود که نفهمم ، گزینه ی مبهم!

اگرچه طعم تو را می دهند لبهایم
دوباره تر عطشت را گرفته ام ، زمزم!

*
اتاق آبی وُ سیگار وُ چای وُ دخترکم...
وَ با زنی که ندارم ... چه قَدر خوشبختم!


امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


به مُردادی ترین گرما قسم ، بدجور دلتنگم
شبیه گچ شده از دوری ات ، بانوی من ، رنگم!

حسودی می کند دستم به لبهایی که بوسیدت!
وَ من بیچاره ی چشم تو ام ...با چشم می جنگم!

تنم از عطر آغوشِ تو دارد باز می سوزد
جهنّم شد بهشتم؛ تا پرید آغوشت از چنگم

نظام آفرینش ناگهان بر عکس شد ، دیدم-
زدی با شیشه ی قلبت شکستی این دلِ سنگم!

گلویم را گرفته بُغضی از جنسِ سکوت امشب
"گُلِ گلدون من..." جا باز کرده توی آهنگم!

**
بَدَم می آید از اینقدر تنهایی ...وَ دلشوره
ازین احساسهای مسخره ...از گوشی ام ... زنگم!

**
فضای شعر هم بدجور بوی لج گرفته – نه ؟
دقیقاً بیست و یک روز است گیج و خسته و منگم!

تو تقصیری نداری ، من زیادی عاشقت هستم
همین باعث شده با هر نگاهی زود می لنگم!

**
همان بهتر که از هذیان نوشتن دست بردارم
به مرگِ شاعرِ چشمت قسم... بدجور دلتنگم

امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در استکان من غزلی تازه دم بریز
مشتی زغال بر سر قلیان غم بریز

هی پک بزن به سردی لبهای خسته ام
از آتش دلت سـر خاکسترم بریز

گیرایی نگاه تـو در حد الکل است
در پیک چشمهای ترم عشوه کم بریز

وقتی غرور مرد غزل توی دست توست
با این سلاح نظم جهان را به هم بریز

بانو! تبر به دست بگیر انقلاب کـن
هرچه بت است بشکن و جایش صنم بریز

لطفا اگر کلافه شدی از حضـور من
بر استوای شرجی لبهات سم بریز...!


امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony