تبلیغات
غزلخانه - مطالب سعید بیابانکی
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

بگذار این شاعر جوانی کرده باشد
با واژه ها نامهربانی کرده باشد

بگذار ما را باد با خود برده باشد
تنهایی ما را جهانی کرده باشد

بگذار بین دوستان و دشمنانت
خنجر فقط پادرمیانی کرده باشد

می داند احوال من بی برگ و بر را
هرکس که عمری باغبانی کرده باشد

کی دیده ای یک زنبق هفتاد و یک برگ
بالای نی شیرین زبانی کرده باشد

ای گل ! نبینم نشنوم دست پلیدی
لب هایتان را خیزرانی کرده باشد

سعید بیابانکی





نوع مطلب : سعید بیابانکی ، 
برچسب ها : اشعار سعید بیابانکی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 2 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

امشب چراغ غم را بر دوش بام بگذار
دست مرا بگیر و در دست جام بگذار

زنهار نشکند دل این آبگینه‌ی ناب
در خواب مرمرینم آهسته گام بگذار

یک سو بریز زلفی، سویی به کار چشمی
جایی بپاش بویی، هر گوشه دام بگذار

آرامشی‌ست یکدست، تلفیق خواب و مستی
نام دو چشم خود را دارالسلام بگذار

تا فاش گردد امشب رسوایی من مست
داغی ز بوسه‌هایت بر گونه‌هام بگذار

دار و ندار من سوخت آتش مزن دلم را
این بیت را برای، حُسن ختام بگذار

یک شیشه می‌بیاور، یک جام عطر و لبخند
لختی برقص امشب، سنگ تمام بگذار!

سعید بیابانكی




نوع مطلب : سعید بیابانکی ، 
برچسب ها : اشعار سعید بیابانكی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 25 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت
بر سینه می‌فشارمت اما ندارمت

ای آسمان من که سراسر ستاره‌ای
تا صبح می‌شمارمت اما ندارمــــت

در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می‌گذارمت اما ندارمـــــــت

می‌خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان
در باغ دل بکارمــت اما ندارمـت

می‌خواهم ای شکوفه‌ترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمــت اما ندارمــت

سعید بیابانکی




نوع مطلب : سعید بیابانکی ، 
برچسب ها : اشعار سعید بیابانکی،
لینک های مرتبط :
شنبه 22 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بیا که آینه ی روزگار زنگاری ست
بیا که زخم زبان های دوستان کاری ست

به انتظار نشستن در این زمانه ی یأس
برای منتظران چاره نیست ناچاری است

به ما مخند اگر شعرهای ساده ی ما
قبول طبع شما نیست کوچه بازاری است

چه قاب ها و چه تندیس های زرینی
گرفته ایم به نامت که کنج انباری است!

نیامدی که کپرهای ما کلنگی بود
کنون بیا که بناهایمان طلاکاری است

به این خوشیم که یک شب به نامتان شادیم
تمام سال اگر کارمان عزاداری است

نه این که جمعه فقط صبح زود بیدارند
که کار منتظرانت همیشه بیداری است

به قول خواجه ی ما در هوای طره ی تو
"چه جای دم زدن نافه های تاتاری است "

سعید بیابانکی





نوع مطلب : سعید بیابانکی ، 
برچسب ها : اشعار سعید بیابانکی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 15 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

زشت است اینکه گیر سر از چین بیاوریم
 کبریت‌های بی‌خطر از چین بیاوریم
 
آورده‌ایم هر چه شما فکر می‌کنید
 چیزی نمانده شعر تر از چین بیاوریم
 
هر چند توی کشور ایران زیاد هست
 ما می‌رویم گور خر از چین بیاوریم
 
آورده‌ایم ما نمک از ساحل غنا
 پس واجب است نیشکر از چین بیاوریم
 
هی نیش می‌زنند و عسل هم نمی‌دهند
 زنبورهای کارگر از چین بیاوریم؟
 
خواننده‌ها چه قدر زمخت‌اند و بدصدا
 من هم موافقم قمر از چین بیاوریم
 
حالا که خوشگلان همه رقاص گشته‌اند
 پس واجب‌ است شافنر از چین بیاوریم
 
خشکیده است، پس بدهیمش به روسیه
 دریای خوشگل خزر از چین بیاوریم
 
تا آن که جمعیت دو برابر شود سریع
 باید که دختر و پسر از چین بیاوریم
 
حالا که نیست کار بُزان پای کوفتن
 ما می‌رویم گاو نر از چین بیاوریم
 
یک روز اگر که مردم ایران غنی شوند
 باید گدا و در به در از چین بیاوریم
 
گویند سر عشق مگویید و مشنوید
 ما می‌رویم لال و کر از چین بیاوریم
 
سعید بیابانکی





نوع مطلب : سعید بیابانکی ، 
برچسب ها : اشعار سعید بیابانکی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 29 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

به نام عشق که زیباترین سر آغاز است
هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است

جهان تمام شد و ماهپاره های زمین
هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است

هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت
که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است

پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق
کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است

به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد
چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است

بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق
چرا که سنگ صبور است و محرم راز است

ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد
کبوتری که زیادی بلند پرواز است

سعید بیابانکی





نوع مطلب : سعید بیابانکی ، 
برچسب ها : اشعار سعید بیابانکی،
لینک های مرتبط :
جمعه 30 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشم
که عقل و دین شده چون قصه ها فراموشم

تو از مساحت پیراهنم بزرگ تری
ببین نیامده سر رفته ای از آغوشم

چه ریختی سر شب در چراغ الکلی ام
که نیمه روشنم از دور و نیمه خاموشم

همین خوش است همین حال خواب و بیداری
همین بس است که نوشیده ام ... نمی نوشم

خدا کند نپرد مستی ام چو شیشه ی مِی
معاشران بفشارید پنبه در گوشم

شبیه بار امانت که بار سنگینی است
سر تو بار گرانی است مانده بر دوشم ....

سعید بیابانکی





نوع مطلب : سعید بیابانکی ، 
برچسب ها : اشعار سعید بیابانکی،
لینک های مرتبط :
جمعه 29 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony