تبلیغات
غزلخانه - مطالب بهادریگانه - محمدحسین بهرامیان - مجتبی كریمی
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

قناری ، سار، بلبل ؛ پر، پرستو پر، کبوتر پر
خزانسوزست باغ دل هرآن گل نازنین تر پر

من وحسرت نشینی ها من واین سخت جانی ها
تو از دلبستگی ها پـر ، تو تا یک آسمان پـر ، پـر

تمام زندگی تکرار یک کوچ است یک پرواز
تمـام زندگی تکرار یک گل ، یک گل پــرپــر

تو وچون گل شکفتن ها ، تو و تا اوج رفتن ها
من و خارِ جنون در دل ، من و تیـــــرخطر درپر

تمام سینه سرخان روی بال خویش می بردند
تو را ، وقتی کـه زخــم یک کبوتر داشتی در پر

چه می خواهی دگر از من بگیر ویک جنون بشکن
اگـــر آیینــه آیینـه ، اگــر دل دل ، اگـــر پــر پــــر

من از افسانه ی موهوم دل بایست می خواندم
کـــه در اسطوره ی آتش سیاوش پر ، سمندر پر

همیشه قسمتم این کنج محنت نیست می دانم
بــه سوی چشمهایت می گشایم روزی آخــر پــر

محمد حسین بهرامیان





نوع مطلب : بهادریگانه - محمدحسین بهرامیان - مجتبی كریمی ، 
برچسب ها : اشعار محمد حسین بهرامیان،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 3 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

از عشق می‌گویی٬ بگو آبی‌ترین باشد
از عشق می‌گویم اگر درد تو این باشد

بگذار من عاشق‌ترین مرد زمین باشم
بگذار یک دیوانه هم عاشق‌ترین باشد

شیطان از اول خوب می‌دانست آدم کیست
بگذار لاف عشق تهمت‌آفرین باشد

من از فریب گندم روی تو دانستم
بی‌چاره دل یک عمر باید خوشه‌چین باشد

با یک هجوم از هم فرومی‌ریزدش غم٬ آه
دیوار دل سهل است اگر دیوار چین باشد

آه ای شبان خفته‌ی کولی‌ترین برخیز
می‌ترسم این‌جا باز گرگی در کمین باشد

وقتی که از دل گفتی و آیینه دانستم
آنی که می‌خواهد دلم باید همین باشد

تا بود از تو قسمتم غم بود و دیگر هیچ
ای کاش تا باشد نصیبم از تو این باشد

این است پایان تب پروانه‌ای چون من
آتش همان بهتر که خاکسترنشین باشد


محمدحسین بهرامیان





نوع مطلب : بهادریگانه - محمدحسین بهرامیان - مجتبی كریمی ، 
برچسب ها : اشعار محمدحسین بهرامیان،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 5 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خدای من تو مگر زمهریر احساسی!؟
بتاب بر تن من تاب تاب عباسی

مرا دوباره بخوان و دوباره امضا کن
به دست من بده این دست های وسواسی

بخند تا که بخندد به رویمان دنیا
برقص سینه بلورین چشم الماسی

من از تبار تنِ گرگ ومیشِ تردیدم
اگر تو عطرِ حضورِ بهاریِ یاسی

بمان که تازه بماند همیشه لبخندم
نرو که بر لب این روزگار می ماسی

در این سکوت سیاه شبانه می ترسم
نماند از شب چشمان عاشقت پاسی

مجتبی كریمی

 


 





نوع مطلب : بهادریگانه - محمدحسین بهرامیان - مجتبی كریمی ، 
برچسب ها : اشعار مجتبی كریمی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


می ترسم از صدا که صدا عاشقت بشود
این سوت کوچه گرد رها عاشقت بشود

گفتم به باد بگویم تو را ...نه...ترسیدم
این گردباد سر به هوا عاشقت بشود

پوشیده ای سفید،کجا سبز من؟ نکند
نار و ترنج باغ صفا عاشقت بشود

بگذار دل به دل غنچه ها ولی نگذار
پروانه های خانه ما عاشقت بشود

حالا تو گوش کن به غمم شهربانو تا
در قصه هام شاه و گدا عاشقت بشود

بالا نگاه نکن آفتاب لایق نیست
می ترسم آن بلند بالا عاشقت بشود

مال منی تو،چنان مال من که می ترسم
حتی خدا نکرده خدا عاشقت بشود

خورشید قصه ی مادر بزرگ یادت هست؟
خورشیدمی تو ،ماه چرا عاشقت بشود

وقتی نشسته اینهمه خاکی به پای غمت
باز این گدای بی سر و پا عاشقت بشود؟

عمری است گوش به زنگم، چرا؟...که نگذارم
حتی درنگ ثانیه ها عاشقت بشود

محمد حسین بهرامیان





نوع مطلب : بهادریگانه - محمدحسین بهرامیان - مجتبی كریمی ، 
برچسب ها : اشعار محمدحسین بهرامیان،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 31 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

از بــاده گـــرم نگهــت جــــام گـرفتم
یعنــی که ز چشمـان تو الهام گرفتیم

آشفتگیــم بــــرد بدانجــــای که آخـر
در زلف پـــریشـان تـــو آرام گـــرفتم

بازیچـــه شدن در کف بازیگـر هستی
درسی است که از گــردش ایام گرفتم

راهـــم چو ندادنـــد به دنبــال حقیقت
دستی زدم و دامــن اوهــــام گرفتــــم

بر چهـــره غم بود اگر دیـــده گشودم
از خون جگــر بود اگر جـــام گرفتــم

با یاد تو بر ماه نظـر دوختم از شوق
یعنـــی ز رخت بوسه به پـیغام گرفتم

با مرگ هماغوش شدم در ره وصلت
صـد شکر که از دلبر خود کام گرفتم


بهادر یگانه





نوع مطلب : بهادریگانه - محمدحسین بهرامیان - مجتبی كریمی ، 
برچسب ها : اشعار بهادر یگانه،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony