تبلیغات
غزلخانه - مطالب لیلاعبدی ـ بهاره عامل نوغانی-حمیده سادات غفوریان
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

پاره های یک تن و دور از همیم این روزها
مثل اوضاع زمانه درهمیم این روزها

فکر نان از عشق می کاهد مقصر نیستی
آه... ما بازیچه ی بیش و کمیم این روزها

می دویم و جاده انگاری دهن وا می کند
در هراس راه پر پیچ و خمیم این روزها

می رسد تا استخوان این زخم ها، اما هنوز
در امید واهی یک مرهمیم این روزها

سیب در دامانمان افتاد و دور انداختیم
وصله ی ناجور نسل آدمیم این روزها

تا کجاها می رسد فریادهامان تا کجا؟
در نی پوسیده ی خود می دمیم این روزها

***

بچگی کردیم، دنیا هم به بازیمان گرفت
دست هایت را بده...گم می شویم این روزها

لیلا عبدی





نوع مطلب : لیلاعبدی ـ بهاره عامل نوغانی-حمیده سادات غفوریان ، 
برچسب ها : اشعار لیلا عبدی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 9 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

از عشق آنچنان که تو، ناچار نیستم
از زندگی چنان که تو، سرشار نیستم

چیزی شبیه سیلی و از راه ناگهان
سر می رسی دوباره و بیدار نیستم

مانند پیچکی که سرش زیر سنگ هاست
دیگر به فکر آن ور دیوار نیستم

آغوش می گشایی و باور نمی کنی
در قید بازوان تو این بار نیستم

این عشق مرده را به دلم پیشکش نکن
من مثل آن جماعت کفتار نیستم

حالا از این شلوغی ممتد عبور کن
طوری نگاه کن به من انگار نیستم

صعب العبور کرده مرا کوه ریخته
آن جاده همیشه هموار نیستم

از این جنون زلزله خیزت رهام کن
من مستحق این همه آوار نیستم

با نبش قبر داغ مرا تازه کرده ای
اما خیال کن که عزادار نیستم

لیلا عبدی





نوع مطلب : لیلاعبدی ـ بهاره عامل نوغانی-حمیده سادات غفوریان ، 
برچسب ها : اشعار لیلا عبدی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 26 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

حتی نمانده است برایم بهانه ای
دنبال من نگرد که دیگر نشانه ای ...

چیزی نداشتم به جز اینها که برده ام
آیینه در نگاهم و در دست شانه ای

از حال و روز عاشقی ام بیشتر نپرس
با عشق مدتی ست ندارم میانه ای

هی ذره ذره می خورد از تو مرا غمی
افتاده است در دل من موریانه ای

یک روز می گذاری از این شهر می روی
چون ماهی رها شده در رودخانه ای

یک روز می رسد که تو هم خسته می شوی
اما پناه خستگی ات نیست شانه ای

یک روز می رسد که بفهمی نداشتند
این خنده های تلخ کم از تازیانه ای

شاید تو هم شبیه من از خود ببریّ و -
دیگر برای رفتن از این شهر مانعی ...

جبران همیشه راه به جایی نمی برد
دنبال من نگرد که دیگر نشانه ای ...

لیلا عبدی





نوع مطلب : لیلاعبدی ـ بهاره عامل نوغانی-حمیده سادات غفوریان ، 
برچسب ها : اشعار لیلا عبدی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

سلام حضرت خورشید؛از آسمان چه خبر؟
از ابرهای پریشانِ نیمه جان چه خبر؟

به لطفِ غفلتِ باران نصیبِ ما عطش است
ازاستجابتِ تشویشِ ناودان چه خبر؟

اسیرخطّه ی شکّیم-مرزِ بی پرواز-
بگو خدای طلوع از کبوتران چه خبر؟

بیا یکی دو قدم رو به سویِ مهبط ما
بگو که از شبِ تردیدِ کاروان چه خبر؟

بگوکه میرسد آخربه منزلش یا نَه؟
نمانده راهنمایی; ستاره جان ، چه خبر؟!

کجاست باورِ اعجاز وچشمِ بیداری؟
ازآن همیشه نمایانِ بی نشان چه خبر؟

همیشه ازهمه جویایِ حالتان هستیم
شما شده است بپرسیداز این جهان چه خبر؟

شده است گاه بپرسید: آی شب زدگان"
ازاضطرابِ غم انگیزِ شهرتان چه خبر؟

میانِ ما خبری جز غروب وغربت نیست!
شما بگو که ازآن سویِ کهکشان چه خبر؟

دلم گرفته از اینجا; زمین خداحافظ!
سلام حضرتِ خورشید از آسمان چه خبر؟

حمیده سادات غفوریان





نوع مطلب : لیلاعبدی ـ بهاره عامل نوغانی-حمیده سادات غفوریان ، 
برچسب ها : اشعار حمیده سادات غفوریان،
لینک های مرتبط :
شنبه 19 آذر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

نذر چشمان تو این دل که اگر ما باهم...
که اگر قسمت ما شد تک و تنها باهم،

زیر یک سقف به هم زل بزنیم آخرسر
خنده ای از ته دل بی غم فردا با هم

بشود حادثه ها وفق مراد من و تو
یا نباشیم و یا تا ته دنیا باهم

اگر این بار خدا خواست که خوشبختی را
بفروشد کمی ارزانتر از این تا با هم...

اگر این بار زمان روی زمین بند شود
نشناسیم از این شوق سرازپا با هم

دست تو شانه ی خوبیست که موهایم را...
لحن من ساز قشنگیست که شب ها باهم،

شب شعری به غزلخوانی ترتیب دهیم
از من و رودکی و حافظ و نیما باهم

"در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد
عشق پیداشدو..."این است که حالا باهم...

من برایت غزلی تازه بگویم آن وقت
جمله ای از تو:"چه خوب است که لیلا باهم

دل به دریا بزنیم آخر این قصه ولی
صدوده سال بمانیم در این جا با هم"

***
شاید این بار به سروقت خدا رفتم تا
تا بخواهم بنویسد تو و من را باهم

لیلا عبدی





نوع مطلب : لیلاعبدی ـ بهاره عامل نوغانی-حمیده سادات غفوریان ، 
برچسب ها : اشعار لیلا عبدی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 10 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

جا می کنی خودت را در مغز استخوانم
طوری که با تو هستم، بی تو نمی توانم

من با خودم غریبم نامم فریب ِ محض است
لفظ قدیم پاییز ، سبزی پر از خزانم

معنای تازه ای در ، پس کوچه های دستت
می گیرم و کنارت درگیر ِ امتحانم

یک اضطراب بی میل می خواندم که "برگرد"
من پای رفتنم نیست تو وصله ای به جانم

در این دو راهی ِ عشق ، بین تو و رهایی
دل را زدم به دریا چون با تو در امانم

سردی بهانه ای بود از ترس ِ بی تو بودن
من با تو داغ ِ داغم ، من با تو می توانم


بهاره عامل نوغانی





نوع مطلب : لیلاعبدی ـ بهاره عامل نوغانی-حمیده سادات غفوریان ، 
برچسب ها : اشعار بهاره عامل نوغانی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 31 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بوی سیب می دهد تمام خاطرم برای چیست؟
این صدای آشنا که می نوازدم صدای کسیت؟

یک نفر تمام قلب من به رهن چشم های اوست
یک نفر که روز هم ستاره ی نگاش چیدنی ست

کفر اگر...خدای دیگری برای من رقم زده است
یک نفر که آیه های خنده اش شنیدنی ست

شعرهایم از" همیشه "از"هنوز"تا ابد پر است
زیر سایبان پلک شاعرش غزل شنیدنی ست

از خدا که نیست مخفی از شما چرا که شب به شب
طعم خوابهایم از خیال نازکش چشیدنی ست

راستی تمام سطرهای دفترم کمی نم است
آخر آسمان ابری دوچشمم عاشق کسی ست


لیلا عبدی





نوع مطلب : لیلاعبدی ـ بهاره عامل نوغانی-حمیده سادات غفوریان ، 
برچسب ها : اشعار لیلا عبدی،
لینک های مرتبط :
شنبه 19 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

رها در باد...بی غم...بادبادک

ببر با خود مرا هم، بادبادک!

 

کجای زندگی زیباست آخر؟

دلش می گیرد آدم، بادبادک!

 

بگو از آسمان...از مردمی شاد

زمین را برد ماتم بادبادک!

 

چه دوری از زمین، انگار دیشب

تو را در ماه دیدم بادبادک!

 

دلم را باد با خود برد وقتی

تو را می برد کم کم بادبادک!

 

برای بال هایت چتر داری؟

ببین باران چه نم نم...بادبادک!

 

دلم می ترکد از بی همزبانی

ببر با خود مرا هم ، بادبادک!

لیلی عبدی





نوع مطلب : لیلاعبدی ـ بهاره عامل نوغانی-حمیده سادات غفوریان ، 
برچسب ها : اشعار لیلی عبدی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 7 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony