تبلیغات
غزلخانه - مطالب فریدون مشیری
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

تاج از فرق فلك برداشتن
جاودان آن تاج بر سر داشتن

در بهشت آرزو ره یافتن
هر نفس شهدی به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت ها و ناز
شب بتی چون ماه در بر داشتن

صبح از بام جهان چون آفتاب
روی گیتی را منور داشتن

شامگه چون ماه رویا آفرین
ناز بر افلاك و اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلك
بال در بال كبوتر داشتن

حشمت و جاه سلیمان یافتن
شوكت و فر سكندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملك هستی را مسخر داشتن

بر تو ارزانی كه ما را خوشتر است
لذّت یك لحظه مادر داشتن

فریدون مشیری





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

نیمه شب بود و غمی تازه نفس
ره خوابم زد و ماندم بیدار
ریخت از پرتو لرزنده‌ی شمع
سایه‌ی دسته گلی بر دیوار

همه گل بود ولی روح نداشت
سایه ای مضطرب و لرزان بود
چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه
گوئیا مرده‌ی سرگردان بود !

شمع ، خاموش شد از تندی باد
اثر از سایه به دیوار نماند !
کس نپرسید کجا رفت ، که بود
که دمی چند در اینجا گذراند !

این منم خسته درین کلبه‌ی تنگ
جسم درمانده ام از روح جداست
من اگر سایه‌ی خویشم ، یا رب
روح آواره‌ی من کیست ، کجاست ؟

فریدون مشیری





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 4 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

عشق هر جا رو کند آنجا خوش است
گر به دریا افکند دریا خوش است

گر بسوزاند در آتش دلکش است
ای خوشا آن دل که در این آتش است

تا بینی عشق را آیینه وار
آتشی از جان خاموشت بر آر

هر چه می خواهی به دنیا نگر
دشمنی از خود نداری سخت تر

عشق پیروزت کند بر خویشتن
عشق آتش می زند در ما و من

عشق را دریاب و خود را واگذار
تا بیابی جان نو خورشیدوار

عشق هستی زا و روح افزا بود
هر چه فرمان می دهد زیبا بود...

فریدون مشیری





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 8 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بر تن خورشید می‌پیچد به ناز
چادر نیلوفری رنگ غروب
تك‌‌درختی خشك در پهنای دشت
تشنه می‌ماند در این تنگ غروب


از كبود آسمان‌ها روشنی
می‌گریزد جانب آفاق دور
در افق، بر لالة سرخ شفق
می‌چكد از ابرها باران نور


می‌گشاید دود شب آغوش خویش
زندگی را تنگ می‌گیرد به بر
باد وحشی می‌دود در كوچه‌ها
تیرگی سر می‌كشد از بام و در


شهر می‌خوابد به لالای سكوت
اختران نجواكنان بر بام شب
نرم‌نرمك بادة مهتاب را،
ماه می‌ریزد دورن جام شب


نیمه شب ابری به پهنای سپهر،
می‌رسد از راه و می‌تازد به ماه
جغد می‌خندد به روی كاج پیر
شاعری می‌ماند و شامی سیاه


در دل تاریك این شب‌های سرد؛
ای امید ناامیدی‌های من
برق چشمان تو همچون آفتاب،
می‌درخشد بر رخ فردای من


فریدون مشیری





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
جمعه 28 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

عمری گذشت و عشق تو از یاد من نرفت
دل ، همزبانی از غم تو خوب تر نداشت
این درد جانگداز زمن روی برنتافت
وین رنج دلنواز زمن دست برنداشت

تنها و نامراد در این سال های سخت
من بودم و نوای دل بینوای من
دردا كه بعد از آن همه امید و اشتیاق
دیر آشنا دل تو ، نشد آشنای من

از یاد تو كجا بگریزم كه بی گمان
تا وقت مرگ دست ندارد ز دامنم
با چشم دل به چهره خود می كنم نگاه
كاین صورت مجسم رنج است یا منم ؟

امروز این تویی كه به یاد گذشته ها
در چشم رنجدیده من می كنی نگاه
چشم گناهكار تو گوید كه ” آن زمان
نشناختم صفای تورا “ – آه ازین گناه !

امروز این منم كه پریشان و دردمند
می سوزم و ز عهد كهن یاد می كنم
فرسوده شانه های پر از داغ و درد را
نالان ز بار عشق تو آزاد می كنم .

گاهی بخوان ز دفتر شعرم ترانه ای
بنگر كه غم به وادی مرگم كشانده است
تنها مرا به ” تشنه طوفان “ من مبین
ای بس حدیث تلخ كه ناگفته مانده است

گفتم : ز سرنوشت بیندیش و آسمان
گفتی : ” غمین مباش كه آن كور و این كر است “ !
دیدی كه آسمان كر و سرنوشت كور
صدها هزار مرتبه از ما قوی تر است ؟

فریدون مشیری





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 17 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم
اکنون که پیدا کرده ام ، بنشین تماشایت کنم

الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم
گل های باغ شعر را زیب سراپایت کنم

بنشین که با من هر نظر،با چشم دل ،با چشم سر
هر لحظه خود را مست تر ، از روی زیبایت کنم

بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت
وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم

بوسم تو را با هر نفس ، ای بخت دور از دسترس
وربانگ برداری که بس ! غمگین تماشایت کنم

تا کهکشان ، تا بی نشان ، بازو به بازویت دهم
با همزمانی ، همدلی ، جان را هم آوایت کنم

ای عطر و نور توامان یک دم اگر یابم امان
در شعری از رنگین کمان با نوی رویایت کنم

بانوی رویاهای من ، خورشید دنیاهای من
امید فرداهای من ، تا کی تمنایت کنم ؟

فریدون مشیری





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 6 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای تو با روح من از روز ازل یارترین
كودك شعر مرا مهر تو غمخوارترین

گر یكی هست سزاوار پرستش به خدا
تو سزاوارترینی تو سزاوارترین

عطرنام تو كه در پرده جان پیچیده ست
سینه را ساخته از یاد تو سرشارترین

ای تو روشنگر ایام مه آلوده عمر
بی تماشای تو روز و شب من تارترین

در گذرگاه نگاه تو گرفتارانند
من به سرپنجه مهر تو گرفتارترین

می توان با دل تو حرف غمی گفت و شنید
گر بود چون دل من رازنگهدارترین

فریدون مشیری





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
جمعه 22 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

هیـچ جـز یـاد تـو ، رویای دلاویـزم نـیست
هیـچ جـز نـام تـو ، حـرف طـرب انگـیزم نـیست!

عـشق می ورزم و می سـوزم و فـریـادم نـه!
دوست می دارم و می خـواهـم و پـرهـیزم نـیست

نـور می بـیـنم و می رویـم و می بـالم شـاد
شاخه می گـستـرم و بـیـم ز پـائـیـزم نـیست

تـا به گـیتی دل ِ از مهـر تـو لبـریـزم هـست
کـار با هـستی ِ از دغـدغـه لـبریـزم نـیست

بخـت آن را کـه شـبی پـاک تـر از بـاد ِ سـحر
بـا تـو ، ای غـنچه نشکـفـته بـیامیـزم نـیست

تـو بـه دادم بـرس ای عـشق ، که با ایـن هـمه شـوق
چـاره جـز آنکـه به آغـوش تـو بگـریـزم نـیست


فــریـدون مـشیـری





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 17 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

از بـس کـه غـم تـو قـصه در گـوشم کــرد

غـم هـای زمانـه را فـرامـوشم کــرد

یـک سیـنه سخن بـه درگـهت آوردم

چـشمان سخـنگـوی تـو خـاموشم کـرد

فــریـدون مــشیـری





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فـریـدون مـشیـری،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 17 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجامم به خاکستر نشاندی

ربودی دفتر دل را و افسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی

گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرشکی هم فشاندی

گذشت از من ولی آخر نگفتی
که بعد از من به امید که ماندی

 

فریدون مشیری


 





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
شنبه 11 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو می خواندم از لایتناهی

آوای تو می آردم از شوق به پرواز
شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

امواج نوای تو به من می رسد از دور
دریایی و من تشنه ی مهر تو چو ماهی

وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان
خوش می دهد از گرمی این شوق گواهی

دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت این چشم به راهی

ای عشق تو را دارم و دارای جهانم
همواره تویی هرچه تو گویی و تو خواهی
 

فریدون مشیری





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوشتر از اینت ندانم
وگر هر لحظه رنگی تازه گیری
 به غیر از زهر شیرینت نخوانم

تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی
تو شیرینی که شور هستی از توست
شراب جام خورشیدی که جان را
نشاط از تو ، غم از تو ، مستی از توست

به آسانی مرا از من ربودی
درون کوره ی غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت
نگاهم را به زیبایی گشودی

بسی گفتند دل از عشق برگیر
که نیرنگ است و افسون است و جادوست
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است اما نوشداروست

چه غم دارم که این زهر تب آلود
تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که در هنگامه ی درد
غمی شیرین دلم را می نوازد

اگر مرگم به نامردی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانی است
وگر عمرم به ناکامی سرآید
ترا دارم که مرگم زندگانی است

 

فریدون مشیری





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

این نور و گرمایی كه می روید ز خورشید
در پهنه منظومه ما
جان آفرین است
هستی ده و هستی فزای هرچه در روی زمین است
ما هیچ یك, مانند خورشید
نوری و گرمایی كه جان بخشد به این عالم نداریم
اما به سهم خویش و در محدوده خویش
ما نیز از خورشید چیزی كم نداریم
با نور و گرمای محبت
نیروی هستی بخش خدمت
در بین مردم می توان آسان درخشید
در دیگران تابید و جانِ تازه بخشید
مانند خورشید

 

فریدون مشیری





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 9 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


از خود نمی پرسی: چرا
این خسته را آزردمش؟
با خود نمی گویی؟ - چرا
این مرغك پر بسته را
در دام غم, افسردمش؟
اما چرا
عشق تو را
من سالها در سینه پنهان داشتم
وین راز درد آلود را
در دل نهفتم - آه - تا جان داشتم
این آتش سوزنده را، آخر كجا می بردمش؟


فریدون مشیری

 





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 9 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

هر چه زیبایی و خوبی كه دلم تشنه اوست

مثل گل, صحبت دوست

مثل پرواز, كبوتر

می و موسیقی و مهتاب و كتاب

كوه, دریا, جنگل, یاس, سحر

این همه یك سو, یك سوی دگر

چهره همچو گل تازه تو!

دوست دارم همه عالم را لیك

هیچ كس را نه به اندازه تو!

 

فریدون مشیری





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

شنیدم مصرعی شیوا كه شیرین بود مضمونش
منم مجنون آن لیلا كه صد لیلاست مجنونش

به خود گفتم تو هم مجنون یك لیلای زیبایی
كه جان داروی عمر توست در لبهای میگونش

بر آر از سینه جان شعر شورانگیز دلخواهی
مگر آن ماه را سازی بدین افسانه افسونش

نوایی تازه از ساز محبت در جهان سركن
كزین آوا بیاسایی ز گردش های گردونش

به مهر آهنگ او روز و شبت را رنگ دیگر زن
كه خود آگاهی از نیرنگ دوران و شبیخونش

ز عشق آغاز كن تا نقش گردون را بگردانی
كه تنها عشق سازد نقش گردون را دگرگونش

به مهر آویز و جان را روشنایی ده كه این آیین
همه شادی است فرمانش همه یاری است قانونش

غم عشق تو را نازم چنان در سینه رخت افكند
كه غمهای دگر را كرد ازین خانه بیرونش

غرور حسنش از ره می برد ای دل صبوری كن
به خود بازآورد بار دگر شعر فریدونش




فریدون مشیری

 





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
جمعه 16 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony