تبلیغات
غزلخانه - مطالب محمدرضا شفیعی کدکنی
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

مستی و هوشیاری و راهی و رهزنی
ابری و آفتابی و تاریک و روشنی

هرکس درون شعر تو جویای خویش و تو
آیینه‌دار خاطر هر مرد و هر زنی

در پایتخت سلسله شب، که شهر ماست
همواره روح را به سوی روز، روزنی

نشناخت کس تو را و شگفتا که قرن‌هاست
حاضر میان انجمن و کوی و برزنی

این سان که در سرود تو خون و طراوت است
صد بیشه‌ ارغوانی و صد باغ سوسنی

ای هرگز و همیشه و نزدیک و دیر و دور
در هر کجا و هیچ کجا، در چه مامنی؟

در مسجدی و گوشه‌ی میخانه‌ات پناه
آلوده ی شرابی و پاکیزه دامنی

هر مصرعت عصاره ی اعصار و ای شگفت
کآینده را به آینگی صبح روشنی

نشگفت اگر که سلسله عاشقان دهر
امروز خامش‌اند و تو گرم سرودنی

آفاق از چراغ صدای تو روشن است
خاموشیت مباد که فریاد میهنی

محمّد رضا شفیعی کدکنی‏

| با تشکر از غریب آشنا |





نوع مطلب : محمدرضا شفیعی کدکنی، 
برچسب ها : اشعار محمدرضا شفیعی کدکنی‏،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

هان ای بهار خسته که از راه های دور
موج صدا ی پای تو می ایدم به گوش
وز پشت بیشه های بلورین صبحدم
رو کرده ای به دامن این شهر بی خروش

برگرد ای مسافر گم کرده راه خویش
از نیمه راه خسته و لب تشنه بازگرد
اینجا میا ... میا ... تو هم افسرده می شوی
در پنجه ی ستمگر این شامگاه سرد

برگرد ای بهار !‌ که در باغ های شهر
جای سرود شادی و بانگ ترانه نیست
جز عقده های بسته ی یک رنج دیرپای
بر شاخه های خشک درختان جوانه نیست

برگرد و راه خویش بگردان ازین دیار
بگریز از سیاهی این شام جاودان
رو سوی دشتهای دگر نه که در رهت
گسترده اند بستر مواج پرنیان

این شهر سرد یخ زده در بستر سکوت
جای تو ای مسافر آزرده پای ! نیست
بند است و وحشت است و درین دشت بی کران
جز سایه ی خموش غمی دیر پای نیست

دژخیم مرگزای زمستان جاودان
بر بوستان خاطره ها سایه گستر است
گل های آرزو همه افسرده و کبود
شاخ امید ها همه بی برگ و بی بر است

برگرد از این دیار که هنگام بازگشت
وقتی به سرزمین دگر رو نهی خموش
غیر از سرشک درد نبینی به ارمغان
در کوله بار ابر که افکنده ای به دوش

آنجا برو که لرزش هر شاخه گاه رقص
از خنده سپیده دمان گفت و گو کند
آنجا برو که جنبش موج نسیم و آب
جان را پر از شمیم گل آرزو کند

آنجا که دسته های پرستو سحرگهان
آهنگهای شادی خود ساز می کنند
پروانگان مست پر افشان به بامداد
آزاد در پناه تو پرواز می کنند

آنجا برو که از هر شاخسار سبز
مست سرود و نغمه ی شبگیر می شوی
برگرد ای مسافر از این راه پر خطر
اینجا میا که بسته به زنجیر می شوی

محمد شفیعی کدکنی





نوع مطلب : محمدرضا شفیعی کدکنی، 
برچسب ها : اشعار محمد شفیعی کدکنی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 28 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

وه چه بیگناه گذشتی نه کلامی نه سلامی
نه نگاهی به نویدی نه امیدی به پیامی

رفتی آن گونه که نشناختم از فرط لطافت
کاین تویی یا که خیال است از این هر دو کدامی؟

روزگاری شد و گفتم که شد آن مستی دیرین
باز دیدم که همان باده جامی و مدامی

همه شوری و نشاطی ، همه عشقی و امیدی
همه سحری و فسونی ، همه نازی و خرامی

آفتاب منی افسوس که گرمی ده غیری
بامداد منی ای وای که روشنگر شامی

خفته بودم که خیال تو به دیدار من آمد
کاش آن دولت بیدار مرا بود دوامی

محمدرضا شفیعی کدکنی





نوع مطلب : محمدرضا شفیعی کدکنی، 
برچسب ها : اشعار محمدرضا شفیعی کدکنی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 30 مرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
بیداری ستاره در چشم جویباران

آیینه نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران

باز آ که در هوایت خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران

ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز
کاینگونه فرصت از کف دادند بیشماران

گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم
بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زینگونه یادگاران

این نغمه محبت، بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز باد و باران

 دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی


 





نوع مطلب : محمدرضا شفیعی کدکنی، 
برچسب ها : اشعار محمدرضا شفیعی کدکنی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 مرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony