تبلیغات
غزلخانه - مطالب مهدی فرجی
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

آغوش تو دنیای آن بیگانه خواهد شد
با دست شومش گیسوانت شانه خواهد شد

با من شکوهی داشتی، با او نخواهی داشت
قصری که جای جغد شد ویرانه خواهد شد

افسانه ی خوشبختی ات گمنام خواهد ماند
گمنامیِ بدبختی ام افسانه خواهد شد

پنهان شدی تا مثل «از ما بهتران»... آری_
کِرمی که خود را گم کند پروانه خواهد شد

هرشب که می پیچد به اندام تو همخوابت
از بوی من در بسترش دیوانه خواهد شد

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 بهمن 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای آنکه بودی در خوشی ها یار من روزی
دیدم که افتادی پی آزار من روزی

این سینه زندان بود، اما رفت با شادی
هرکس که خط انداخت بر دیوار من روزی

شاید قسم خوردی فراموشم کنی، اما
سر میکشی در دفتر اشعار من روزی

رفتی طنین شعرهایم در سرت... گفتم
دیوانه برمی گردی از تکرار من روزی

با هر غزل جان دادم و بر گردنت افتاد
یکباره خون آبی ِ خودکار من روزی

هر زن به چشم ام خیره شد، گم کرده ای را یافت
پس «هرکسی از ظنّ خود شد یار من» روزی

بگذار بی پروا بگویم دوستت دارم
هرچند می خندی به این اقرار من روزی

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 بهمن 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بگذار بگذرد همه چیز آن چنان كه هست
دنیا همین كه بوده و دنیا همان كه هست

پای سفر كه پیش بیاید مسافریم
آدم هراس جاده ندارد جوان كه هست

تا هرچه دور پشت مرا گرم می كند
مثل تو دست همسفری مهربان كه هست

اصلا بدون مشكل شیرین نمی شود
در راه دست كم دو سه تا امتحان كه هست

گاهی برای ما خود این راه مقصد است
یك جاده با فراز و نشیب آن چنان كه هست

حالا اگر چراغ نداریم بی خیال
فانوس شعرهای تو در دستمان كه هست

خواب دو جفت بال و پر سبز دیده ام
پاهای مان شكسته، ولی آسمان كه هست

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دنبال من می گردی و حاصل ندارد
این موج عاشق کار با ساحل ندارد

باید ببندم کوله بار رفتنم را
مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد

من خام بودم، داغ دوری پخته ام کرد
عمری که پایت سوختم قابل ندارد

من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی:
«از برف اگر آدم بسازی دل ندارد ...»

باشد، ولم کن با خودم تنها بمانم
دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد

شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد
موجی که عاشق می شود ساحل ندارد

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای چشم تو دشتی پُر آهوی رمیده
انگار که طوفان غزل در تو وزیده
 
دریاچه‌ی موسیقی امواج رهایی
با قافیه‌ی دسته‌ی قوهای پریده
 
این‌قدر که شیرینی و آن‌قدر که زیبا
ده قرن دری گفتن ِ انگشت گزیده
 
هم خواجه کنار آمده با زُهد پس از تو
هم شیخِ اجل دست ز معشوق کشیده
 
صندوقچه‌ی مبهم اسرار عروضی
«المعجم» ازین دست که داری نشنیده
 
انگار خراسانی و هندی و عراقی
رودند و تو دریای به وصلش نرسیده
 
با مثنوی آرام مگر شعر بگیرد
تا فقر قوافی نفسش را نبریده
 
*
 
مفعول و مفاعیل ِ دل بی سر و سامان
مستفعل مستفعل این شعر پریشان
 
بانوی مرا از غزل آکنده که هستی؟
در جان فضا عطرِ پراکنده که هستی؟
 
از «رابعه» آیا متولد شده‌ای یا
با چنگ تو را «رودکی» آورده به دنیا؟
 
درباری «محمود»ی یا ساکن «یُمگان»
در باده‌‌ی مستانی یا جامه‌ی عرفان
 
اسطوره‌ی فردوسی در پای تو مقهور
«هفتاد من ِ مثنوی» از وصف تو معذور
 
ای شعر تر از شعر تر از شعر تر از شعر
من با خبر از عشق شدم بی‌خبر از شعر
 
دست تو در این شهر بر این خاک نشاندم
تا قونیه تا بلخ چرا ریشه دواندم؟
 
آرام غزل مثنوی شور و جنون شد
این شعر شرابی است که آغشته به خون شد
 
برگرد غزل بلکه گلم بشکفد از گل
لا حول و لا قوه الا بتغزل
 
*
 
بانوی تر و تازه‌تر از سیب رسیده
بانوی تو را دست من از شاخه نچیده
 
باید که ببخشید پریشان شده بودم
تقصیر خودم نیست هوای تو وزیده
 
آشوب غزل هیچ که خورشید هم امروز
در شرق فرو رفته و از غرب دمیده
 
این قصه‌ی من بود که خواندم که شنیدی
افسانه‌ی مجنون به لیلی نرسیده……
 
مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
جمعه 24 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دل تو سنگ به قدر شکستن من نیست
تو پاره ی تنمی، پاره ی من آهن نیست

بپرس بعد تو خاموشی غریبم را
از آن چراغ، که در خانه هست و روشن نیست

دلت خوش است که من زنده زنده می سوزم
ولی رها شدن از عاشقی به مردن نیست

چه قدر سنگ زدند و به خود قبولاندم
که ضرب دست تو پشت سرِ فلاخن نیست

چقدر حرف برای تو دارم و هر بار
در آب و تاب تماشا توان گفتن نیست

چه دردناک و غم آلود! این که می دانی
به هر دری بزنی نیمه ی تو این زن نیست

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
شنبه 4 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اند
بالم نمی دهند ، پرم را شکسته اند
 
نه راه پیش مانده برایم نه راه پس
پل های امن ِ پشت سرم را شکسته اند
 
هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند
هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند
 
حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند
آیینه های دور و برم را شکسته اند
 
گل های قاصدک خبرم را نمی برند
پای همیشه ی سفرم را شکسته اند
 
حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو
با سنگ ِ حرف ِ مُفت ، سرم را شکسته اند

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

حیف، آنها که بالشان دادم، شاخه شاخه پریده اند از من
از رفیقان راه می پرسی؟ پیشترها بریده اند از من

هرچه دادند زود پس دادم، هر چه را خواستند رو کردم
عشق را در سخاوتم روزی، به پشیزی خریده اند از من

کرم‌هایی که در تن خشکم، شادمان می خزند و می لولند
سالها پیش در بهاری سبز، ریشه ها می‌جویده اند از من

خشکی ام را بهانه می گیرند، که رهایم کنند و در بروند
خودشان نیز خوب می دانند، رگ به رگ خون مکیده اند از من

هر کجا از نفس می افتادند، باز سنگ صبورشان بودم
گریه هایی به من فروخته اند، خنده هائی خریده اند از من

محو کردند رد پایم را، که ندانی کجا گرفتارم
بعد تا هر چه دورتر بشوند، سمت دیگر دویده اند از من

چشم ها جور دیگری هستند، حرف ها روی دیگری دارند
وای هرجا که پا گذاشته اند، قصه ای آفریده اند از من

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

حیف است، حیف دست تو و دست های من
باید قبول کرد که رفتی ...خدای من

رفتم که پشت خاطره هایم کفن شوم
تا سایه ای چه دور بماند به جای من

بعد از تو آه حال غزل هیچ خوب نیست
بعد از تو آه، آه نماند برای من

یادش به خیر! پشت مرا ناگهان شکست
آن دوستی که خواست بمیرد برای من

حالا شب عروسی تان مست می کنم
تا بُهت تان بگیرد از خنده های من

آقا! مبارک است، چه داماد خوشگلی!
خانم! مبارک است، به طعنه؟ نه وای من

این خانه از همیشه خراب است تا هنوز
این سرنوشت بود نوشتند پای من؟

سیگار را دوباره سر و ته، دوباره...اَه
تلخش رسید تا طعم چشم های من

از کوچه های کاشان تا پشت باغ فین
یک مرد دفن شد کم کم انتهای من

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 19 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

برای خط زدن من مداد را بردار
مرا درون همین قاب خط خطی بگذار

تمام دفتر تو اسم های مختلفی ست
که روی من بوده ، تا تو خط زدی هربار

ولی همین که تو پاکم نمی کنی خوب است
ولی همین که مرا باز میکنی تکرار...

چقدر شعر قشنگی شده، کمی زود است-
خطم نزن، بنویسم، به خاطرم بسپار

برای رفتن از این شعر ،بیت خوبی نیست
برای خط زدنم بیت خط نخورده بیار

درست زیر همین قاب خط خطی تا بعد
بخواب ، خوب بخوابی بهانه ی تکرار!

درون دفتر شعر فرشته ای غمگین
هزار اسم قلم خوردهست و مردی تار...

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
جمعه 12 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دوستت دارم پریشان، شانه میخواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم، دانه میخواهی چه کار؟

تا ابد دور تو میگردم، بسوزان عشق کن
ای که شاعر می کُشی، پروانه میخواهی چه کار؟

مٌردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود
راستی تو این همه دیوانه میخواهی چه کار؟

***
مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!
در دل من قصر داری، خانه میخواهی چه کار؟

***
بشکن آن آیینه را در شعر من خود را ببین
شرح آن زیبایی از بیگانه میخواهی چه کار؟

***
شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن
گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
جمعه 12 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

این مست های بی سر وپا را جواب کن
امشب شب من است ، مرا انتخاب کن

مهمان من تمامی اینها و ... پای من
قلیان وچای مشتریان را حساب کن

تمثال شاعرانه ی درویش را بکن
عکس مرا به سینه ی دیوار قاب کن

هی! قهوه چی! ستاره به قلیان من بریز
جای ذغال، روشنش از آفتاب کن

انگورهای تازه ی عشقی که داشتم
در خمره های کهنه بخوابان،شراب کن

از خون آهوان بده ظرفی که تشنه ام
ماهیچه ی فرشته برایم کباب کن

از نشئه خلسه ای بده از سُکر،جرعه ای
افیون ومی بیار،بساز وخراب کن

دستم تهی است هرچه برایم گذاشتی
باخنده های مشتریانت حساب کن...

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

قد می‌کشم که باد شوی‌، پرپرم کنی‌
بوبو و برگ برگ فراوان ترم کنی‌

سو سو زدی و من به هوای تو آمدم‌
پس حقّم این نبود که خاکسترم کنی‌

خوش می‌گذشت شاخه‌؛ رسیدم‌، که رد شدی‌
تا یک دهن بچینی‌ام و نوبرم کنی‌

از اوج سبزهای بلند آمدم که تو
با زردهای ریخته هم‌بسترم کنی‌

تن داده‌ام که رقص سرانگشت‌های تو
بندم کند عروسک بازیگرم کنی‌

تکرار کردم آنچه تو می‌خواستی و... آه‌
غافل شدم از اینکه کس دیگرم کنی‌

من یک حقیقتم اگر از من گذر کنی‌
من یک دروغ محضم اگر باورم کنی‌

چیزی نمانده از من‌ِ آن روزهای من‌
گل داده‌ام که باد شوی پرپرم کنی

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 6 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

می توانی بروی قصه و رویا بشوی
راهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی

ساده نگذشتم از این عشق ، خودت می دانی
من زمینگیر شدم تا تو ، مبادا بشوی

آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد ؛
چوب ما را بخوری ، ورد زبان ها بشوی

من و تو
مثل دو تا رود موازی بودیم
من که مرداب شدم ، کاش تو دریا بشوی

دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط
باید از این طرف شیشه تماشا بشوی

گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد
تو خودت خواسته بودی که معما بشوی

در جهانی که پر از وامق و مجنون شده است
می توانی عذرا باشی، لیلا بشوی

می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند
در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی

بعد از این، مرگ نفس های مرا می شمرد
فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 23 آذر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

شـوق پـرکـشیـدن است در سرم قـبول کـن
دلشکـسته‌ام اگـر نـمی‌پـرم قــبول کـن

ایـن کـه دور دور بـاشم از تـو و نبـینـمت
جـا نـمی‌شود بـه حجـم بـاورم، قـبـول کـن

گـاه، پـر زدن در آسمان شعـرهـات را
از من، از مـنی کـه یـک کبـوتـرم قبـول کـن

در اتـاق رازهـای تـو سرک نـمی‌کـشم
بیــش از آ‌نـچه خـواستی نـمی‌پـرم،‌ قـبول کن

قـدر یـک قـفس که خلوتـت به هم نـمی‌خورد
گــاه نامه می‌بـرم می‌آورم،‌ قــبـول کــن

گفته‌ای که عشق ما جداست،‌ شعرمان جدا
بـی‌تـو من نه عاشقم، نه شاعـرم،‌ قبول کن

آب …وقـتی آب ایـن قدر گـذشته از سـرم
مـن نمی‌تـوانـم از تـو بـگذرم،‌ قـبول کن

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 24 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


حدّ پروازم نگاه توست بالم را نگیر
سهم‌ام از شادی تویی با اخم حالم را نگیر

راه سخت و سبز بودن با تو را آسان نکن‌
جاده‌های پیچ در پیچ شمالم را نگیر

کیستی‌؟ پاسخ نمی‌خواهم بگویی هیچ‌وقت‌
لذّت درگیری حل سؤالم را نگیر

من نشانی دارم از داغ تو روی سینه‌ام‌
خواستی دورم کن از پیشت‌، مدالم را نگیر

خاطرت آسوده با ببر نگاهم گفته‌ام‌
با همین بازیچه‌ها سر کن‌، غزالم را نگیر

زندگی تنها به من قدر تو فرصت داده است
بیش از این‌ها خوب باش از من مجالم را نگیر

خسته از یکرنگی‌ام می‌خواهم از حالا به بعد
تا ابد پاییز باشم‌، اعتدالم را نگیر

 

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

من مدتی است ابر بهارم برای تو
باید ولم کنند ببارم برای تو

این روزها پر از هیجان تغزلم
چیزی بجز ترانه ندارم برای تو

جان من است و جان تو امروز حاضرم
این را به پای آن بگذارم برای تو

از حد دوست دارمت اعداد عاجزند
اصلا نمی شود بشمارم برای تو

این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت
دریا نداشت دل بسپارم برای تو

من ماهیم تو آب تو ماهی من آفتاب
یاری برای من تو و یارم برای تو

با آن صدای ناز برایم غزل بخوان
تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو


مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 


پابند کفشهای سیاه سفر نشو
یا دست کم بخاط من دیرتر برو

دارم نگاه می کنم و حرص می خورم
امشب قشنگ تر شده ای ، بیشتر نشو

کاری نکن که بشکنی ...اما شکسته ای
حالا شکستنی ترم از شاخه های مو

موضوع را عوض بکنیم از خودت بگو
به به مبارک است :دل خوش ، لباس نو

دارند سور وسات عروسی می آورند
از کوچه های سرد به آغوش گرم تو

هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر
مجبور نیستی بمانی ... ولی نرو

مهدی فرجی 





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ابری بیار از دور _ پر باران _ پرستو جان
عطری بیفشان بر حیاط خانه شب بو جان

من میهمان دارم، مبادا خاک برخیزد
حالا که وقت آبرو داری ست جارو جان

اینقدر بی تابی نکن پیراهن نازم!
هی روی پیشانی نیا با شیطنت!  «مو»جان

*

وقتی تو می آیی در و دیوار میچرخند
انگار چیزی خورده باشد خانه، بانو جان

عاشق شدن را داشتم از یاد می بردم
این شیر را بیدار کردی بچه آهو جان

این چشمها این شیشه های عمر من؛ ای جان
میبندی و انگار عمری مرده ام..کو جان؟

کو جان که برخیزم؟ تو این سهراب را کشتی
گیرم که روزی بازگردی نوشداروجان

 مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
شنبه 29 مرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

هر طرف رو کن و تردید نکن سوی منی
باز در چشم‌ رس دیده‌ی پر سوی منی‌

تا ابد گر چه عزیزی ولی از یاد نبر
چشم من باشی، در سایه ابروی منی

در غمم رفته‌ای و با خوشی‌ام آمده‌ای
چه کنم؟ خوی تو این است پرستوی منی

چشم بادامی و شیرین و خوش و بانمکی
چینی و تازی و ایرانی و هندوی منی

گوش تا گوش به صحرا بخرام و نهراس
شیرها خاطرشان هست که آهوی منی

 

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 27 مرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony