تبلیغات
غزلخانه - مطالب حمیدرضا رجائی - عباس حیدری - سعیدحیدری - مراد رستمی
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

این پیرهن؛ چقدر... چقدر آرزو کند
تا مشتری بیاید و لطفی به او کند

تا کی بناست هرکسی از راه می رسد
خود را به زور در بغل من فرو کند

هرکس که میل داشت همآغوش من شود
هرکس... برای قیمت من گفتگو کند

دست مرا بگیرد و در یک اتاق تنگ
با چشم هیز آینه ها روبرو کند

در عطر های مختلفی غوطه می خورم
اما کجاست آنکه مرا بی تو، بو کند

یک عمر در طریقت ما طول می کشد
تا اینکه پیرهن به تنی تازه خو کند

دستی نخواست حکمت خیاط پیر را
در جیب های خالی من جستجو کند

من سالهاست خط غرورم شکسته است
ای کاش یک نفر مرا هم اتو کند...

سعید حیدری





نوع مطلب : حمیدرضا رجائی - عباس حیدری - سعیدحیدری - مراد رستمی، 
برچسب ها : اشعار سعید حیدری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 29 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 رنگی به رنگ چشم سیاهت نمی رسد
 شب می دود، به مرز شباهت نمی رسد

 من اشتباه کردم اگر ماه گفتمت
 خورشید هم به صورت ماهت نمی رسد

 هردفعه کودک غزلم می پرد هوا
 دستش به میوه های نگاهت نمی رسد

 هر وقت می زند به سرم فکر عاشقی
 جایی به جز کنار و پناهت نمی رسد

 یا تو نخوانده ای که بیایی به دیدنم
یا نامه های چشم به راهت نمی رسد


عباس حیدری





نوع مطلب : حمیدرضا رجائی - عباس حیدری - سعیدحیدری - مراد رستمی، 
برچسب ها : اشعار عباس حیدری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

و فرو ریخت شبی قلعه مستحکمشان
شعرهایی که به شکل تو در آوردمشان

همه از نام کسی در غزلم می گفتند
که می افزود به دلواپسی و ماتمشان

تا در اخلاص دلم شک نکنند آخر شب
دور از زمزمه مبهم زیر و بمشان

بجز از آنچه برای تو سرودم باقی
جمله در آتش یک وسوسه سوزاندمشان

در سراشیب رهایی همه خنجر خوردند
(تو نبودی که به حرفی بزنی مرهمشان)

چشم ها کاسه آبستن باران بودند
خیس شد پیرهن پنجره از نم نمشان
 
دردها در شرف شکل گرفتن بودند
که تو ناگاه وزیدی و زدی برهمشان

مراد رستمی





نوع مطلب : حمیدرضا رجائی - عباس حیدری - سعیدحیدری - مراد رستمی، 
برچسب ها : اشعار مراد رستمی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تا که از چشم تو معماری دیگر بزنم
باید آیینه به دیوار برابر بزنم

دست در دست مرا دور خودت چرخاندی
تا که از دایره جاذبه ات پر  بزنم

آب شد در کف دستم بدن برفی تو
پیش از آنی که به تو بوسه مکرر بزنم

دست من نیست دلم تیر تو را می خواهد
و هوس کرده که در پای تو پرپر بزنم

تبر من به درخت تو ارادت دارد
مرگ بر من که به تو - نخل تناور - بزنم

بال خویش از تن بی اسکلت پیرهنم
کنده ام تا که مباد از قفست پر بزنم

من برای دل خود شعر به هم می بافم
و کمی هم که به زخم تو - کبوتر- بزنم

بیت پایانی شعر است و فراهم ننمود
بستری را که در آن ضربه آخر بزنم

مراد رستمی





نوع مطلب : حمیدرضا رجائی - عباس حیدری - سعیدحیدری - مراد رستمی، 
برچسب ها : اشعار مراد رستمی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مثل چشمان تو مثل دل رود
روح من تشنه ی باران شده بود

تشنه ی با تو نشستن... خفتن...
با تو برخاستن و گفت و شنود

تشنه ی لرزش دشت دلم از
غرش چشم تو ای ابر کبود

کاش می شد که تو شاعر باشی
بین ما فاصله در کار نبود

ابر چشمت غزلی می بارید
بر در و پیکر این شهر حسود

می نشاند آتش احساس مرا
می زدود از نفسم بود و نبود

می رسی در غزلم دیر به دیر
تازه کن داغ مرا زود به زود

شعر من همهمه ی بودن توست
بر تو ای شعر خروشنده درود

شعر من جز تو کسی را نسرود
دل من جز تو کسی را نستود

شاعرت محو تماشای تو بود
شاعرت یک غزل تازه سرود

مراد رستمی





نوع مطلب : حمیدرضا رجائی - عباس حیدری - سعیدحیدری - مراد رستمی، 
برچسب ها : اشعار مراد رستمی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

آه ! در شهر شما یاری نبود
قصه هایم را خریداری نبود

وای ! رسم شهرتان بیداد بود
شهرتان از خون ما آ باد بود

از در و دیوارتان خون می چکد
خون من ، فرهاد ، مجنون می چکد

آسمان خالی شد از فریادتان
بیستون در حسرت فرهاد تان

کوه کندن گر نباشد پیشه ام
بویی از فرهاد دارد تیشه ام

عشق از من دور و پایم لنگ بود
قیمتش بسیارو دستم تنگ بود

گر نرفتم هر د و پایم خسته بود
تیشه گر افتاد دستم بسته بود

هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!
فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه!

هیچ کس از حال ما پرسید ؟ نه!
هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه!

هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت

حمید رضا رجائی





نوع مطلب : حمیدرضا رجائی - عباس حیدری - سعیدحیدری - مراد رستمی، 
برچسب ها : اشعار حمید رضا رجائی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

من نمی گویم که خاموشم مکن
من نمی گویم فراموشم مکن

من نمی گویم که با من یار باش‌
من نمی گویم مرا غمخوار باش

من نمی گویم ، دگر گفتن بس است
گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شیرین، شاد باش
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

حمید رضا رجائی





نوع مطلب : حمیدرضا رجائی - عباس حیدری - سعیدحیدری - مراد رستمی، 
برچسب ها : اشعار حمید رضا رجائی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در میان خلق سر در گم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم !

بعد از این با بی کسی خو می کنم
هر چه در دل داشتم رو می کنم

نیستم از مردم خنجر به دست
بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم، بت پرستی کار ماست
چشم مستی تحفه بازار ماست

درد می بارد چون لب تر می کنم
طالعم شوم است باور می کنم

من که با دریا تلاطم کرده ام
راه دریا را چرا گم کرده ام !؟

خسته ام از قصه های شومتان
خسته از همدردی مسمومتان

این همه خنجر دل کس خون نشد
این همه لیلی کسی مجنون نشد

قفل غم بر درب سلولم مزن
من خودم خوش باورم گولم مزن!


حمید رضا رجائی





نوع مطلب : حمیدرضا رجائی - عباس حیدری - سعیدحیدری - مراد رستمی، 
برچسب ها : اشعار حمید رضا رجائی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

حالمان بد نیست ! غم کم می خوریم
کم که نه، هرروز کم کم می خوریم!

آب می خواهم سرابم می دهند
عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی آفتاب؟

خنجری بر قلب بیمارم زدند
بیگناهی بودم و دارم زدند

سنگ را بستند و سگ آزاد شد
یک شبه بیداد آمد ، داد شد!

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام
تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

عشق اگر این است ، مرتد می شوم
خوب اگر این است ، من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است‌
کافرم دیگر مسلمانی بس است

حمید رضا رجائی





نوع مطلب : حمیدرضا رجائی - عباس حیدری - سعیدحیدری - مراد رستمی، 
برچسب ها : اشعار حمید رضا رجائی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony