تبلیغات
غزلخانه - مطالب سعدی
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت

یاد تو می‌رفت و ما عاشق و بی‌دل بدیم
پرده برانداختی کار به اتمام رفت

ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت
سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت

مشعله‌ای برفروخت پرتو خورشید عشق
خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت

عارف مجموع را در پس دیوار صبر
طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت

گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت

هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان چون برود خام رفت

ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان
راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت

همت سعدی به عشق میل نکردی ولی
می چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت
 
سعدی





نوع مطلب : سعدی، 
برچسب ها : اشعار سعدی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای یـار جفــا کــرده ی پـیــونـد بــریـده!
این بود وفـا داری و عهد تـو ندیده

در کـوی تـو معروفم و از روی تـو محـروم
" گـرگ دهـن آلوده ی یوسـف ندریده"

ما هیـچ ندیـدیم و همـه شهـر بگـفتند
افسـانه ی مجنونِ به لیلی نرسیده

در خـواب گـزیـده لـب شیـریـن گـلـنـدام
از خـواب نباشد مگر انگشت گزیده

بـس در طلـبـت کوشش بی فـایده کردیم
چون طفل دوان در پی گنجشک پریده

مــرغ دل صـاحـبـنـظــران صـید نکـردی
الا بـه کمـان مهره ی ابروی خمیده

میل ات به چه ماند؟ به خرامیدن طاووس
غمـزت بـه نگـه کردن آهوی رمیده

گـر پـای بـه در می نهم از نقطه ی شیراز
ره نیست تـو پیـرامن من حلقه کشیده

بـا دسـت بـلــورین تـو پنجـه نـتــوان کـرد
رفتیـم دعـا گفـتـه و دشنـام شنیده

روی تـو مبـیـنـاد دگـر دیـده ی سعدی
گر دیده به کس باز کند روی تو دیده…
 
سعدی




نوع مطلب : سعدی، 
برچسب ها : اشعار سعدی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 25 بهمن 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم
گرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم

چو التماس برآمد هلاک باکی نیست
کجاست تیر بلا گو بیا که من سپرم

ببند یک نفس ای آسمان دریچه صبح
بر آفتاب که امشب خوشست با قمرم

ندانم این شب قدرست یا ستاره روز
تویی برابر من یا خیال در نظرم

خوشا هوای گلستان و خواب در بستان
اگر نبودی تشویش بلبل سحرم

بدین دو دیده که امشب تو را همی‌بینم
دریغ باشد فردا که دیگری نگرم

روان تشنه برآساید از وجود فرات
مرا فرات ز سر برگذشت و تشنه‌ترم

چو می‌ندیدمت از شوق بی‌خبر بودم
کنون که با تو نشستم ز ذوق بی‌خبرم

سخن بگوی که بیگانه پیش ما کس نیست
به غیر شمع و همین ساعتش زبان ببرم

میان ما بجز این پیرهن نخواهد بود
و گر حجاب شود تا به دامنش بدرم

مگوی سعدی از این درد جان نخواهد برد
بگو کجا برم آن جان که از غمت ببرم

حضرت سعدی





نوع مطلب : سعدی، 
برچسب ها : اشعار سعدی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

رفیق مهربان و یار همدم
همه کس دوست می‌دارند و من هم

نظر با نیکوان رسمیست معهود
نه این بدعت من آوردم به عالم

تو گر دعوی کنی پرهیزگاری
مصدق دارمت والله اعلم

و گر گویی که میل خاطرم نیست
من این دعوی نمی‌دارم مسلم

حدیث عشق اگر گویی گناهست
گناه اول ز حوا بود و آدم

گرفتار کمند ماه رویان
نه از مدحش خبر باشد نه از ذم

چو دست مهربان بر سینه ریش
به گیتی در ندارم هیچ مرهم

بگردان ساقیا جام لبالب
بیاموز از فلک دور دمادم

اگر دانی که دنیا غم نیرزد
به روی دوستان خوش باش و خرم

غنیمت دان اگر دانی که هر روز
ز عمر مانده روزی می‌شود کم

منه دل بر سرای عمر سعدی
که بنیادش نه بنیادیست محکم

برو شادی کن ای یار دل افروز
چو خاکت می‌خورد چندین مخور غم

 سعدی





نوع مطلب : سعدی، 
برچسب ها : اشعار سعدی،
لینک های مرتبط :
شنبه 27 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

آخر نگهی بسوی ما کن
دردی به تفقدی دوا کن

بسیار خلافِ وعده کردی
آخر به غلط یکی وفا کن

مارا تو به خاطری همه روز
یک روز تو نیز یاد ما کن

این قاعدهء خلاف بگذار
وین خوی معاندت رها کن

برخیز ودرِ سرای بربند
بنشین وقبای بسته وا کن

آنرا که هلاک می پسندی
روزی تو به خدمت آشنا کن

چون انس گرفت ومهر پیوست
بازش به فراق مبتلا کن

سعدی چو حریف ناگزیر است
تن در ده ،وچشم در قضا کن

شمشیر که می زند،سپر باش
دشنام که می دهد دعا کن

زیبا نبُوَد شکایت از دوست
زیبا،همه روز گو:جفا کن!

سعدی





نوع مطلب : سعدی، 
برچسب ها : اشعار سعدی،
لینک های مرتبط :
جمعه 9 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

آمدی وه كه چه مشتاق و پریشان بودم
تا برفتی ز برم صورت بی جان بودم

نه فراموشیم از ذكر تو خاموشی بود
كه در اندیشه اوصاف تو حیران بودم

بی تو در دامن گلزار نخفتم یك شب
كه نه در بادیه ی خارمغیلان بودم

زنده می كرد مرا دم به دم امید وصال
ورنه دور از نظرت كشته هجران بودم

به تولای تو در آتش محنت چو خلیل
گوییا در چمن لاله و ریحان بودم

تا مگر یك نفسم بوی تو آرد دم صبح
همه شب منتظر مرغ سحر خوان بودم

سعدی از جور فراقت همه روز این می گفت
عهد بشكستی و من بر سر پیمان بودم

سعدی




نوع مطلب : سعدی، 
برچسب ها : اشعار سعدی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
 
تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی
چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیابی
 
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
 
دل خویش را بگفتم چو تو دوست می‌گرفتم
نه عجب که خوبرویان بکنند بی‌وفایی
 
تو جفای خود بکردی و نه من نمی‌توانم
که جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفایی

چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان
تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشاهی
 
سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمی‌شناسم تو ببر که آشنایی
 
من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت
برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی
 
تو که گفته‌ای تأمل نکنم جمال خوبان
بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی
 
در چشم بامدادان به بهشت برگشودن
نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی


سعدی





نوع مطلب : سعدی، 
برچسب ها : اشعار سعدی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم
رنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانم

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
بازگویم که عیان ست چه حاجت به بیانم
...

هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر
که به دیدار تو شغلست و فراغ از دو جهانم

گر چنان ست که روزی من مسکین گدا را
به در غیر ببینی ز در خویش برانم

من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم
نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم

گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن
که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم

نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم

من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم
که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم

درم از دیده چکان ست به یاد لب لعلت
نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم

سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم
که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم


سعدی

 





نوع مطلب : سعدی، 
برچسب ها : اشعار سعدی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 19 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony