تبلیغات
غزلخانه - مطالب سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

مست اگر با دست خالی راهی میخانه است
احتمالاً در سرش یک فکر بی باکانه است
 
عقل دارم!- بیشتر از آنچه لازم داشتم-
هر که از دیوانگی دل می کند دیوانه است!

پیش چشم آشنایان هرچه میخواهی بگو
سختی تحقیر پیش مردم بیگانه است!

راه خود را کج کن و قدری از آنسوتر برو!
هرکجا دیدی سری آرام روی شانه است!

من نمیدانم چه سرّی دارد اینکه در دلم –
هرکه مهمان می شود در حکم صاحبخانه است!

اینکه در آغوش من بودی دلیلی ساده داشت:
گنج معمولاً میان خانه ای ویرانه است!

اصغر عظیمی مهر





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار اصغر عظیمی مهر،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 مهر 1393 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

از صد آدم یک نفر انسان خوبی می شود
آخرش دوران ما دوران خوبی می شود !
 
میشود خودکامه کم کم مهربان و دست کم ـ
ـ شهر ما هم صاحب زندان خوبی می شود !
 
گر در آمد اشک من از رفتنت دلخور نشو
دست کم در شهرتان باران خوبی می شود !
 
چارراهِ  بی چراغ ِ قرمز ِ چشمان تو
-با کمی چرخش در آن-  میدان خوبی می شود !
 
طول و عرض کوچه تان را بارها سنجیده است
کفش من دارد ریاضیدان خوبی می شود !
 
***
 
آخرش روزی پشیمان می شوی از رفتنت
شعر من هم صاحب پایان خوبی می شود !

اصغر عظیمی مهر





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار اصغر عظیمی مهر،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 مهر 1393 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

شب است، در همه دنیا شب است، در من شب
مرا بگیر چنان جفت خویش لب بــر لب!

چگونه چشم ببندم بر این الهه ی عشق؟!
عجب فـرشته بـا مزّه ای ست لامصّب!
 
جلو نرو کـه به پایان نمی رسد این راه
کدام خاطره مانده ست؟! برنگرد عقب!

چـــقدر قــــرص مسکّن؟! چــقـدر مُهر سکوت؟!
رسیده درد به عمق ِ... به عمق ِ عمق ِ عصب

کدام آتش عـــاشق بــــه روح من پیچید؟
که سوخت پیرهن خواب های من از تب!

که در میان دلم بچّه موش غمگینی ست
کـه فکر می کند این روزها به تــو اغلـب

که چشم های ِ سیاه ِ قشنگ ِ خیس ِ بد ِ...
کــه عاشقت شده بودم خلاصه ی مطلب!

ببخش بچّه کوچولوی گیج قلب مرا
اگر نداشت بهانه، اگر نداشت ادب

غــــزل تمام شده، وقت نحس بیداری ست
تو تازه می رسی از راه خانم ِ... چه عجب!!

سید مهدی موسوی





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار سید مهدی موسوی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ناگهان زنگ می­زند تلفن، ناگهان وقت رفتنت باشد...
مرد هم گریه می­کند وقتی سر ِ من روی دامنت باشد
 
بکشی دست روی تنهاییش، بکشد دست از تو و دنیات
واقعا عاشق خودش باشی، واقعا عاشق تنت باشد
 
روبرویت گلوله و باتوم، پشت سر خنجر رفیقانت
توی دنیای دوست داشتنی!! بهترین دوست دشمنت باشد
 
دل به آبی آسمان بدهی، به همه عشق را نشان بدهی
بعد، در راه دوست جان بدهی... دوستت عاشق زنت باشد!
 
چمدانی نشسته بر دوشت، زخم­هایی به قلب مغلوبت
پرتگاهی به نام آزادی مقصد ِ راه آهنت باشد
 
عشق، مکثی ست قبل بیداری... انتخابی میان جبر و جبر
جام سم توی دست لرزانت، تیغ هم روی گردنت باشد
 
خسته از «انقلاب» و «آزادی»، فندکی درمی­آوری شاید
هجده «تیر» بی­سرانجامی، توی سیگار «بهمنت» باشد

سیدمهدی موسوی





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار سیدمهدی موسوی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 26 آذر 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

قهوه ام سر رفته ، حتما فال بر هم می خورد!
حال تقدیرم از این اقبال بر هم می خورد!


گرچه در این چند سال آرامشم را یافتم
مطمئنم باز هم امسال بر هم می خورد!


حرفهایم را کسی غیر از خودم نشنیده است!
ظاهرا در من لبانی لال بر هم می خورد !


حال و احوال مرا غیر از خودم از کس نپرس!
حال من دارد از این احوال بر هم می خورد!


ناگهان ترکیب برخی چهره های دلنشین
گاه با یک نقطه ی تبخال بر هم می خورد!


در زمان بدرقه با من نمی آید کسی!
حالم از اینگونه استقبال برهم می خورد!

*

حرف دل را در پیامی مختصر گفتم ولی –
هی پیامم موقع ارسال بر هم می خورد!


اصغر عظیمی مهر





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار اصغر عظیمی مهر،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 17 شهریور 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

هر چـه بر ما می رود از خواهش دل می رسد
از دل خوش باور و کج فهم و غافل می رسد !

غالبـاً در وقت اجرایــی شدن هـــر نقشه ای
دست کم در چند جا حتماً به مشکل می رسد

می رود اینجا سر هر بی گناهی روی دار !
بار کــج این روزها اغلب به منزل می رسد!

لطف قاضی بوده همراهش! تعجب پس نکن
خونبها اینجــا اگر دیدی بـــه قاتل می رسد !

آخرش تیر خلاص از پشت سر شلیک شد !
ظاهراً هر چند دارد از مقــــابل می رسد !

هر ورق از تخته هایش دست یک موج است و باز
کشتی بیچــــاره پندارد بــه ساحل می رسد !

اصغر عظیمی مهر





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار اصغر عظیمی مهر،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 خرداد 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

انتهای شک اگر انکار باشد بهتر است
هر خطای فاحشی یک بار باشد بهتر است

مهر کس را بی گدار از قلب خود بیرون نکن
قبل هر اخراج اگر اخطار باشد بهتر است

هر که می خواهد به دست آرد دلی از سنگ را
در کنار صدق اگر مکار باشد بهتر است

بیم خواب آلودگی دارد مسیر مستقیم
راه اگر پرپیچ و ناهموار باشد بهتر است

روبروی خانه وقتی هرزه چشمی خانه کرد
جای چشم پنجره دیوار باشد بهتر است

بوسه بااکراه شیرین تر ز آغوش رضاست
گاه جای اختیار اجبار باشد بهتر است

بوسه های مخفیانه غالبا شیرین ترند
پشت پرده دست اگر در کار باشد بهتر است

در کنارم در امانی از گزند روزگار
گل میان بازوان خار باشد بهتر است

گیسوانت را بپیچ این بار دور گردنم
گاه اگر اعدام در انظار باشد بهتر است

تا بگیری پاسخت را خیره در چشمم شدی
گاه پرسش هرقَدَر دشوار باشد بهتر است

چشم عاشق چون نداند قدر روز وصل را
دائما در حسرت دیدار باشد بهتر است

شکوه های کهنه اما چون لحافی چرکمُرد
بعد از این هم گوشه ی انبار باشد بهتر است

قیمت دنیای جاویدان بهای مرگ نیست
زندگی تنها همین یک بار باشد بهتر است

اصغر عظیمی مهر





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار اصغر عظیمی مهر،
لینک های مرتبط :
شنبه 1 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

اینکه گفتی: ‹‹ بی تو آنجا مانده ام تنها ›› که چه ؟!
‹‹ بارها دیدم تو را در عالم رویا ›› که چه ؟

اینکه گفتی : ‹‹ در تمام شهرها چشمم ندید -
مرد خوبی مثل تو در بین آدمها ›› که چه ؟!

بودنت وقتی نیازم بود پیدایت نبود!
بعد از این مدت نبودن ؛ آمدی اینجا که چه ؟!

راز ما لو رفته و شهری شد از آن باخبر !
آنچه بوده بینمان را می کنی حاشا که چه ؟

پاکی مریم مگر از چهره اش پیدا نبود ؟!
بعد ناپیدایی ات حالا شدی پیدا که چه ؟

من که گفتم برنخواهم گشت دیگر هیچوقت!
آمدی دنبال من تا این سر دنیا که چه ؟

من که دیوار قطوری دور قلبم ساختم
پشت چشم از عشوه نازک می کنی حالا که چه ؟!

اصغر عظیمی مهر





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار اصغر عظیمی مهر،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 29 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

برای دفعه آخــــــر بیا کمـــی بــه عقب
به چشمهای صمیمی، لبان بی رژ لب

شروع قصه همین بود: پنجره وا شد
و بــی نهــــایت دیوار باقـــــی مطلب

به جستجوی تو رفتم دو سال در باران
و سوختـــم همـه عمر در تشنج و تب

خدا چه کرده به من که پس از دوسال هنوز
ولــــم نمی کند این عشق، عشق لامصّب!

بـــه جای آنکه بگویــــی بـرو خداحافظ
مرا ببوس صمیمانه عشق من: عقرب!

***
تمام هستی این شعر نعش روباهیست
کــــه در میان دلم گریه کرده از سر شب

سید مهدی موسوی





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار سید مهدی موسوی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

غزل ... نگاه ... سکوت ... آفتاب ...  پنجره ... تو ... 
نه! نثرنیست ، نه! درهم شکسته شاعرتو
 
در آفتاب غزل بارها بخار شده
و باز گریه نموده فقط به خاطر تو

کسی نیامده هرگز برای بدرقه اش
و آب ریخته پشت خودش مسافر تو !

نگاه کن که چه بی ریشه راه افتاده
خلاف حرکت طوفان، گل مهاجر تو

اگر چه نیمه پنهان ماه تاریک است
همیشه وسوسه انگیز بوده ظاهر تو

شهاب سوخته دل به هر دری زده است
مگرعبور کند روزی از مجاور تو

***
پلیسها همه در جستجوی خود هستند
که گم شدست خیابان درون عابر تو ...

سید مهدی موسوی





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار سید مهدی موسوی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 آذر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

می روم اما مرا با اشک همراهی مکن
بر نخواهم گشت دیگر معذرت خواهی مکن

من که راضی نیستم ای شمع گریان تر شوی
کار سختی می کنی از خویش می کاهی، مکن

صبحدم خاکسترم را با نسیم آغشته کن
داغ را محصور در بزم شبانگاهی مکن

آه! امشب آب نه ، آتش گذشته از سرم
با من آتش گرفته هر چه می خواهی مکن

پیش پای خویش می خواهی که مدفونم کنی
در ادای دین خود این قدر کوتاهی مکن

سید مهدی موسوی





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار سید مهدی موسوی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

همنیشین گل شدم دیدم که خارم سال ها
تازه فهمیدم که غمخواری ندارم سال ها

می روم چون ابر سرگردان به روی کوه و دشت
می روم تنها شوم شاید ببارم سال ها

کو زمین بایری تا مرهم دردم شود
من که از داغ دل خود، سوگوارم سال ها

بعد از این حتی اگر کوه یخی پیدا کنم
سر به روی شانه هایش می گذارم سال ها

خسته ام ، این مرگ تدریجی امانم را برید
می شمارم روزهای آخرم را سال ها

سید مهدی موسوی





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار سید مهدی موسوی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

غروب این حوالی را تو باور میکنی یا نه؟
غم و درد اهالی را تو باور میکنی یا نه؟

تمام زندگی مان را سکوتی تلخ پر کرده
خیابان های خالی را تو باور میکنی یا نه؟

کویر داغ و بی پایان بر اینجا سایه گسترده
هجوم خشکسالی را تو باور میکنی یا نه؟

نفس در سینه میگیرد دل اینجا زود میمیرد
و مرگ احتمالی را تو باور میکنی یا نه؟

در این تاریکی و وحشت سیاهی های بی پایان
وجود یک زلالی را تو باور میکنی یا نه؟

نگاه سبز تو آخر مرا آباد میسازد
بگو این بی خیالی را تو باور میکنی یا نه؟....

ناصر ندیمی





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار ناصر ندیمی،
لینک های مرتبط :
جمعه 27 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

این چار برگ خشک شده مال دفتر است
نه! آخرین قمار من و دست آخر است

من را به چاه درد خود انداخت و گذشت
هر کس که گفت با من خسته برادر است...

گفتید:"بی کسی به خدا سرنوشت توست
تنهاترین پرنده ی عالم کبوتر است"

گفتید:"زندگی کن و خوش باش و دم نزن"
این حرفها برای من از مرگ بدتر است

سرباز برگهای مرا جمع می‌کند
ما باختیم...نوبت یک مرد دیگر است

سید مهدی موسوی





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار سید مهدی موسوی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

لفظی که از حصار لبت دور می شود
تنها مشیتی است که منظور می شود

در لابلای حرف و حدیث پیاله ها
سر مستی ات زبانزد انگور می شود

خلوت نشین و همدم من!با کلام تو
زوجی مناسب غزلم جور می شود

وقتی که شعر های مرا خط خطی کنی
دفترچه ام قلمرو هاشور می شود

کندوی خاطرات لبت بی عسل مباد!
وقتی زبان تیز تو زنبور می شود


سید مهدی موسوی





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار سید مهدی موسوی،
لینک های مرتبط :
شنبه 9 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست
این چندمین شب است که خوابم نبرده است ؟

رویای تو ، مقابل من ؛ گیج و خط خطی
در جیغ جیغ گردش خفاش های پست

رویای «من» مقابل «تو» ، تو که نیستی
دکتر بلند شد و مرا روی تخت بست

دارم یواش یواش که از هوش می ... روم
پیچیده توی جمجمه ام هی صدای دست

هی دست دست می کنی و من که مرده ام
آن کس که نیست ، خسته شده از هر آنچه هست

من از ...کمک! همیشه ...کمک ! .... خسته تر .... کمک
مادر یواش آمد و پهلوی من نشست

« با احتیاط حمل شود چون شکستنی است »
یکهو جیرینگ بغض کسی در گلو شکست

سید مهدی موسوی





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار سید مهدی موسوی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

«كدام دختر این شهر عاشق من نیست؟!
كدام عاشق من بوده است و فعلاً نیست؟! »

به فكر نقطه ی تاریكی از حضور من است
كسی كه فلسفه ی زندگیش روشن نیست

كسی كه بود و نبودش همیشه یكسان است
كسی كه دوست نبوده، كسی كه دشمن نیست

كسی كه تهمت بودن به او نمی چسبد
كسی كه قابل دیدن... و یا ندیدن نیست

نه عاشق است و نه معشوق، در همین ابیات
اگر كه مرد نبودست لااقل زن نیست

كسی كه هیچ نمی داند از خودش جز هیچ
فقط... فقط می داند كه مطمئناً نیست

سید مهدی موسوی





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار مهدی موسوی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


این دل اگر كم است بگو سر بیاورم
یا امر كن كه یك دل دیگر بیاورم

خیلی خلاصه عرض كنم: دوست دارمت
دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم

از كتف آشیانه ای خود برای تو
باید كه چند جفت كبوتر بیاورم

از هم فرو مپاش، برای بنای تو
باید بلور چینی و مرمر بیاورم

وقتش رسیده این غزل نیمه سوز را
از كوره های خود خوری ام در بیاورم

سید مهدی موسوی قمی





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار سید مهدی موسوی قمی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 9 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony