تبلیغات
غزلخانه - مطالب محمد علی بهمنی
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM



باز هم شب شد و من ماندم و تکرار غزل
قلمی دست من افتاد به اصرار غزل

مبحث هندسه و یک ورق کاغذ و بعد
محور عشق من و چرخش پرگار غزل

یک جنون در دل من رقص کنان می کوبد
سر احساس مرا بر در و دیوار غزل

دوستت دارم و انگار مرا می سنجند
لحظه ها، ثانیه ها باز به معیار غزل

چشم تو یاد من افتاد، خودت می دانی
که کساد است در این مرحله بازار غزل

غرق روحانیت عشق تو هستم اکنون
چون که نزدیک شده لحظه افطار غزل

جمله آخر شعرم چه قشنگ است قلم
رج به رج نقش تو را بافته بر دار غزل!

محمدعلی بهمنی




نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمدعلی بهمنی،
لینک های مرتبط :
جمعه 15 مرداد 1395 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

من با کسی رازی ندارم مرد و مردانه
جز با زنی در عشق بی اندازه دیوانه
 
می بویم این دوشیزه را زیرا که هر فصلش
گل دارد و گل دارد و گل این گلستانه

دوشیزه ای که وصف او با آن همه خوبی
در روزگاری این چنین مانَد به افسانه
 
آبادی ام از اوست ور نه بی زلال او
ویرانه روحی زنده تر دارد از این خانه

در انتظار فصل خرمن ساز می مردم
بر آیش من گر نمی افشاند « او» دانه

با این همه ما را به کام خویش می خواهد
این روزگار این اشتهای مار بر شانه

*
یک روز از هم می دِرَم این پیله را آخر
با اشتیاق پر زدن با بالِ « پروانه »

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
جمعه 6 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ناگهان دیدم كه دورافتاده ام از همرهانم
مانده با چشمان من دودی به جایِ دودمانم

ناگهان آشفت كابوسی مرا از خوابِ كهفی
دیدم آوخ ... قرنها راه است از من تا زمانم

ناشناسی در عبور از سرزمینِ بی نشانی
گرچه ویران، خاكش اما ـ آشنا با خشتِ جانم

ها ... شناسم این همان شهر است ـ شهر كودكی ها ـ
خود شكستم تك چراغِ روشنش را با كمانم
 
می شناسم این خیابان ها و این پس كوچه ها را
بارها این دوستان بستند ره بَر دشمنانم
 
آن بهاری باغ ها و این زمستانی بیابان !
ز آسمان می پرسم آخر من كجایِ این جهانم ؟

سوزِ سردی می كِشد شلاق و می چرخاند و من
درد را حس می كنم در بند بندِ استخوانم
 
می نشینم از زمینِ سرزمینِ بی گناهم
مشت خاكی روی زخم خون فشانم می فشانم
 
خیره بر خاكم كه می بینم ز كَرتِ زخمهایم
می شکوفد سرخ گلهایی شبیه دوستانم

می زنم لبخند و برمی خیزم از خاك و به اینسان
می شود آغاز فصلِ دیگری از داستانم

محمدعلی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمدعلی بهمنی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

پای دل قدم زدن آن هم كنار تو
باشد كه خستگی بشود شرمسار تو

در دفتر همیشه ی من ثبت می شود
این لحظه ها، عزیزترین یادگار تو

از هر طرف نرفته به بن بست می رویم
لعنت به روزگار من و روزگار تو

تا دست هیچ كس نرسد تا ابد به من
می خواستم كه گم بشوم در حصار تو

احساس می كنم كه جدایم نموده اند
همچون شهاب سوخته ای از مدار تو

آن كوپه ی تهی منم آری كه مانده ام
خالی تر از همیشه و در انتظار تو

این سوت آخر است و غریبانه می رود
ـ تنهاترین مسافر تو از دیار تو

هرچند مثل آینه هر لحظه فاش تر
هشدار می دهد به خزانم بهار تو

اما در این زمانه‌ی عُسرت، مس مرا
ترسم که اشتباه بسنجد عیار تو

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 23 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

غزل در نزد من هرچند جان شعر ایرانی‌ست
تغزل در چنین ایام اما راویِ ما نیست

تغزل لهجه‌ی عشق است و با هر گویشی زیباست
بدا در باورم اینک صدایِ عشق، گویا نیست

ندیدی یا نه در تصویرها دیدی مباد اما
ببینی او که روزی هم‌صدایت بود حالا نیست

ببینی روبه‌رویت ایستاده با نگاهی گنگ
و در پشت نقابش هیچ از آن ایام پیدا نیست

و تو شک کرده‌ای بر دیده‌ات در خویش می‌گویی
زبانم لال آیا اوست؟ آیا هست؟ آیا نیست؟

و شاید او هم از خود پرسش بی‌پاسخی دارد
برایش فرصت تحلیل این ناگفتنی‌ها نیست

مبادا یا نه بادا هرچه باداباد فرقش چیست
زمان شرمساری چشم‌ها وقتی که بینا نیست

غزل می‌ماند و فصل تغزل می‌رسد حیفا
نگاهی که برایش فرصت دیدار فردا نیست

محمدعلی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمدعلی بهمنی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 11 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

با همه یِ بی سر و سامانی ام
باز به دنبالِ پریشانی ام

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
 در پیِ ویران شدنی آنی ام

آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشقِ آن لحظه یِ توفانی ام

دلخوشِ گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطشِ سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
 
ماهی برگشته زِ دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام

خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانی ام؟

حرف بزن ابرِ مرا باز کن
دیر زمانی ست که بارانی ام

حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه‌یِ یک صحبتِ طولانی ام

 ***
ها ... به کجا می کشی ای خوب من؟
ها ... نکشانی به پشیمانی ام!

محمدعلی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمدعلی بهمنی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 21 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

پیش از آنی که به یک شعله بسوزانمشان
باز هم گوش سپردم به صدای غمشان

هر غزل گر چه خود از دردی و داغی می‌سوخت
دیدنی داشت ولی سوختنِ با همشان

گفتی از خسته‌ترین هنجره‌ها می‌آمد
بغضشان، شیونشان، ضجه ی زیر و بمشان

نه شنیدی و مباد آنکه ببینی روزی
ماتمی را که به جان داشتم از ماتمشان

زخم‌ها خیره‌تر از چشم، تو را می‌جستند
تو نبودی که به حرفی بزنی مرهمشان

این غزل‌ها، همه جانپاره‌ی دنیای من‌اند
لیک با این همه از بهر تو می‌خواهمشان

گر ندارند زبانی که ترا شاد کنند
بی صدا باد دگر زمزمه ی مبهمشان

فکر نفرین به تو در ذهن غزل‌هایم بود
که دگر تاب نیاوردم و سوزاندمشان

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

یک آن از آن دقایق نابم غزل نشد
آمیزه‌ی خیالم و خوابم غزل نشد

انگیزه‌ای نماند که پی یاب خود شوم
در آینه حضور و غیابم غزل نشد

حالی شبیه حال غزل یافت می‌نبود
حتی تظاهر تب و تابم غزل نشد

شرجی گواه من که به هر سو شتافتم
روحم عرق نریخت سرابم غزل نشد

هم نیمه‌ی جدال پسندم سکوت کرد
هم نیمه‌ی همیشه مجابم غزل نشد

قلیان به طفل هر شبه‌اش اعتنا نکرد
و سعی شصت ساله شرابم غزل نشد

در خود گریستم که به آخر رسیده‌ام
یک کهکشان شهاب مذابم غزل نشد

پرسش تویی اگرچه جوابم غزل نشد
پرسش تویی اگرچه جوابم غزل نشد

محمدعلی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمدعلی بهمنی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خبر این است که: من نیز کمی بد شده ام
اعتراف این که: در این شیوه سرآمد شده ام

*

پدرم خواست که فرزند مطیعی بشوم
شعر پیدا شد و من آنچه نباید شده ام

عشق برخاست که شاعرتر از آنم بکند
که همان لحظه ی دیدار تو شاید شده ام

شعر و عشق، این سو و آن سوی صراط اند- که من
چشم را بسته و از واهمه اش رد شده ام

مدعی، نیستم-اما-هنری بهتر از این؟
که همانی که کسی حدس نمی زد شده ام

*

مادرم شاعری و عاشقی ام را که گریست
باورم گشت که گم گشته ی مقصد شده ام

پیرزن گرچه بهشتی ست، دعایم همه اوست
یادم انداخت که چندی ست مردد شده ام

یادم انداخت زمان قید مکان را زد و رفت
من ِجامانده در این قرن زمان زد شده ام

مثل آیینه که از دیدن ِخود می شکند
مثل عکسم که نمی خواست بخندد شده ام

لحظه ها نیش به بلعیدن روحم زده اند
شکل آن سیب که از شاخه می افتد شده ام

*

همسرم، حاصل جمع همه ی آینه هاست
حیف من آن چه که او یاد ندارد شده ام

 محمدعلی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمدعلی بهمنی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 10 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم
حتی اگر به دیده‌ی رویا ببینیم

من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست
بر این گمان مباش که زیبا ببینم

شاعر شنیدنی ست، ـ ولی میل، میل توست
آماده ای که بشنوی ام، یا ببینیم

این واژه ها صراحت تنهایی من اند
با این همه ـ مخواه که تنها ببینیم

مبهوت می شوی اگر از روزن ات ـ شبی
بی خویش ـ در سماع غزل ها ببینیم

 *
یک قطره ام ـ و گاه چنان موج می زنم ـ
ـ در خود، که ناگزیری، دریا ببینیم

*
شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست
اما تو با چراغ بیا تا ببینیم

محمد علی یهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی یهمنی،
لینک های مرتبط :
جمعه 16 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دریا شدست خواهر و من هم برادرش
شاعرتر از همیشه نشستم برابرش

خواهر! سلام، با غزلی نیمه آمدم
تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش

می‌خواهم اعتراف كنم هر غزل كه ما
با هم سروده‌ایم جهان كرده از برش

خواهر زمان زمان برادركشی است باز
شاید به گوش‌ها نرسد بیت آخرش

با خود مرا ببر كه نپوسد در این سكون
شعری كه دوست داشتی از خود رهاترش

دریا سكوت كرده و من حرف می‌زنم
حس می‌كنم كه راه نبردم به باورش

دریا! منم همو كه به تعداد موج‌هات
با هر غروب خورده بر این صخره‌ها سرش

هم او كه دل زده‌ست به اعماق و كوسه‌ها
خون می خورند از رگ در خون شناورش

خواهر! برادر تو كم از ماهیان كه نیست
خرچنگ‌ها مخواه بریسند پیكرش

دریا سكوت كرده و من بغض كرده‌ام
بغض برادرانه ای از قهر خواهرش

محمدعلی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : محمدعلی بهمنی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 7 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

جنگل همه ی شب سوخت در صاعقه ی پاییز
از آتش دامن گیر ای سبز جوان بر خیز!

برگ است که می بارد! چشم تو نبیند کاش
این منظره را هرگز در عالم رویا نیز

هیهات... نمی دانم این شعله که بر من زد
از آتش «تائیس» است یا بارقه ی «چنگیز»!

خاکستر من دیگر ققنوس نخواهد زاد؟
و آن هلهله پایان یافت این گونه ملال انگیز!

تا نیمه چرا ای دوست! لاجرعه مرا سرکش
من فلسفه ای دارم یا خالی و یا لبریز

مگذار به طوفانم چون دانه به خاکم بخش
شاید که بهاری باز صور تو دمد برخیز

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
شنبه 20 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خورشیدم و شهاب قبولم نمی كند
سیمرغم و عقاب قبولم نمی كند

عریانترم ز شیشه و مطلوب سنگسار
این شهر، بی نقاب قبولم نمی كند

ای روح بیقرار چه با طالعت گذشت
عكسی شدم كه قاب قبولم نمی كند

این چندمین شب است كه بیدار مانده ام
آنگونه ام كه خواب قبولم نمی كند

بی تاب از تو گفتنم، آوخ كه قرنهاست
آن لحظه های ناب قبولم نمی كند

گفتم كه با خیال دلی، خوش كنم ولی
با این عطش سراب قبولم نمی كند

بی سایه تر ز خویش حضوری ندیده ام
حق دارد آفتاب قبولم نمی كند

محمدعلی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمدعلی بهمنی،
لینک های مرتبط :
شنبه 20 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای واژه ی بکر جاودانه
ای شعـــر موشح زمانه

ای چشمه‌ی سینه جوش الهام
ای حسِ لطـــیف شاعرانه

ای مطلع و مقطع غزل ها
ای لطــف و ترنـــم ترانه
...

شب ها که زدیده خواب گیرد
ـ شعرم ـ به سروده ای شبانه

بینم که نشسته ای تو بیدار
بر بسترِ طفلِ پر بهانه

آوازه گرم لای لایت
افکنده طنینِ شاعرانه

شاعر نه منم، تویی که باشد
شعرت همه شور مادرانه

احساس تو را کسی ندارد
از توست مرا هم این نشانه

اولین شعر استاد محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
شنبه 23 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو
هر شب من و دیدار، در این پنجره با تو

از خستگی روز همین خوابِ پُر از راز
کافی ست مرا،ای همه‌ی خواسته ها تو

دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم
من یکسره آتش،همه ذرات هوا تو

بیدارم اگر دغدغه‌ی روز نمی کرد
با آتشمان سوخته بودی همه را تو

پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم
ای هرچه صدا ، هرچه صدا ، هرچه صدا - تو

آزادگی و شیفتگی ، مرز ندارد
حتی شده ای از خودت آزاد و رها تو

یا مرگ و یا شعبده بازانِ سیاست؟
دیگر نه وُ هرگز نه، که یا مرگ که یا تو

وقتی همه جا از غزل من سخنی هست
یعنی همه جا - تو، همه جا - تو، همه جا - تو

پاسخ بده ازاین همه مخلوق چرا من؟
تا شرح دهم، از همه ی خلق چرا تو

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
جمعه 22 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 


گفتم ای عشق بیا تا که بسازی ما را
 یا نه، ویرانه کنی ساخته ی دنیا را
 
گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز
 که به تشویش سپردی شب عاشق ها را
 
چه شد آن زمزمه ی هر شبه ی ما ای دوست
 چه شد آن صحبت هر روزه ی یاران یارا
 
چشمه ها خشک شد از بس نگرفتی اشکی
 همتی تا که رهایی بدهی دریا را
 
حیف از امروز که بی عشق شب آمد ای عشق
 کاش خورشید تو آغاز کند فردا را
 
محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 21 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

لبت نه گوید و پیداست می‌گوید دلت آری
که اینسان دشمنی ، یعنی که خیلی دوستم داری

دلت می‌آید آیا از زبانی این همه شیرین
تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری؟

نمی‌رنجم اگر باور نداری عشق نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری

چه می‌پرسی ضمیر شعرهایم کیست آنِ من
مبادا لحظه‌ای حتی مرا اینگونه پنداری

ترا چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت
به شرطی که مرا در آرزوی خویش نگذاری

چه زیبا می‌شود دنیا برای من اگر روزی
تو از آنی که هستی ای معما پرده برداری

چه فرقی می‌کند فریاد یا پژواک جان من
چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری

صدایی از صدای عشق خوشتر نیست حافظ گفت
اگر چه بر صدایش زخمها زد تیغ تاتاری

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
شنبه 5 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تو از اول سلام‌ات پاسخ بدرود باخود داشت
اگرچه سحر صوت‌ات جذبه‌ی داوود باخود داشت

بهشت‌ات سبزتر از وعده‌ی شداد بود اما 
برایم برگ برگ‌اش دوزخ نمرود باخود داشت

ببخشای‌ام اگر بستم دگر پلک تماشا را
که رقص شعله‌ات در پیچ و تاب‌اش دود باخود داشت

«سیاوش»وار بیرون آمدم از امتحان گرچه
- دل «سودابه»سان‌ات هرچه آتش بود با خود داشت

مرا با برکه‌ام بگذار دریا ارمغان تو
بگو جوی حقیری آرزوی رود باخود داشت

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دیر سالی ست که در من جاریست
عاشقی نقلی استمراری ست

عشق را این غزل حافظ را
می توان گفت مگر تکراریست

به گمان تو و آیینه ی تو
در من این شیفتگی بیماریست

به یقین من و خشتی چون من
باور آینه ات زنگاریست

در چنین دغدغه های غمساز
که همه زیر و بم اش بیزاری ست

تو به بی دردی خود شنگی و من:
شوقم این است که " دردم" کاریست

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

یخ کرده ام ! اما نه از سوز زمستان !
اما نه از شب پرسه های زیر باران

یخ کرده ام - یخ کردنی در تب - تبی که
جسمم نه دارد باورم ٬ می سوزد از آن

یخ کرده ام اما تو ای دست نوازش
روح یخی را با چنین شولا مپوشان

گرمم نخواهی کرد و فرقی هم ندارد
یخ بسته ای پوشیده باشد یا که عریان

یخ کرده ام چون قطب ٬ آری این چنین است
وقتی نمی تابی تو ای خورشید پنهان

یخ کرده ام ! یخ کرده ام ! ها ... جان پناهم !
مگذار فریادت کنم در کوهساران
 
محمد علی بهمنی




نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 8 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony