تبلیغات
غزلخانه - مطالب سیامک بهرام پرور
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

رویای رود باش ، غزل در مَصَب بریز!
شط الشراب باش به شط العرب بریز –

- تا شور پارسایی ات اروند سازدش ،
دُر دَری درون خلیج ادب بریز !

کج کج نگاه کن به من و جرعه جرعه می
از تُنگ چشمهات بر این تشنه لب بریز

اصلا بیا و فرض بکن قرن هشتم است !
یکسان به جام رند ومن و محتسب بریز !

لیلی تر از لیالی پیشین حلول کن
در من برقص و در رگ و خون و عصب بریز

عیسای من ! حواری ات از دست رفته است
یک کاسه لطف باش ، به پای طلب بریز !

آتش بگیر ! باد شو و خاک کن مرا
آب از... سَرَم ...چه یک وجب و صد وجب ! ...بریز !!

خرما پزان عشق و جنون باش و بی امان
بوسه به بوسه در دهن من رطب بریز

بگشای بند موی خودت را و ناگهان
بر روی صبح ِبالش من ، عطر ِشب بریز ...

سیامک بهرام پرور





نوع مطلب : سیامک بهرام پرور، 
برچسب ها : اشعار سیامک بهرام پرور،
لینک های مرتبط :
شنبه 14 بهمن 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مالك كل فصل هایی تو، آب و رنگت ولی شبیه بهار
ای لبانت به رنگ نارنگی، رنج نارنج را به من بسپار

مالك كل فصل هایی پس، توی دشت تو برف می بارد
نفست هرم باد تابستان، عطر آغوش تو همیشه بهار

فصل پاییز توی موهایت، در طواف است و بر لبش لبیك
حجرالابیض است رخسارت، حج آن عمره‌ای تمتع وار

دست های تو مسجد شعرند، قافیه قد قامت تو نشد
اشهد ان لا غزل جز تو، می شود بر مناره ها تكرار

ای دو چشمت ذغال، گیسو دود، گونه هایت شكوفه آتش
ای قنوت شكسته بسته من، ربنا اتنا عذاب النار

در نگاهت دو صوفی سرمست، در سماع هو الطیف به رقص
گیسوانت به روی صورت من، ذكر گویند با هوالستار

پلك هایت دو ابر؛ ابر سپید، روی خورشید چشم های تواند
مژه های تو هم برای همین، دست های بلند استغفار

می نویسم برقص و بوسه بپاش، بوسه های تو راوی غزلند
"نه" نگو شعر من تعارف نیست، از من اصرار و از تو هم انكار

می نویسم... نه می نویسد عشق، كاغذ از چارگوشه می سوزد
از شكوه تو وزن شعر شكست، مثنوی بر غزل شود آوار

 

تو تمام ترانه ای بانو
بودن بی بهانه ای بانو
 
شعر شمس الشموس پیشانیت
عشق یعنی عبور عریانیت

پشت پیراهنت پرنده شدن
دل بریدن سپس برنده شدن
 
كودكی را دوباره كاویدن
طعم شاتوتو دزدكی چیدن

پیرهن لكه لكه لب قرمز
"من نخوردم!" دروغكی جایز

"نه" نگو "نه" نگو كه فرصت نیست
عشق مشقی پر از مشقت نیست

رنج این جاست كشتن جرئت
هی نِشستن، نَشستن عادت

از تن تیك تاك ساعت ها
هی مرور شب مرارت ها
 
صبح باید بیاید از عشقت
پوپای پر گشاید از عشقت

هفت هاتف غزل كنند تو را
به عروسی بدل كنند تو را

چو بیفتد كه عشق راه افتاد
توی یك بركه قرص ماه افتاد

 

هفت هاتف غزل كنند تو را  تا كه این شعر هم غزل بشود
رقص تو روی واژه ها بكند سنگلاخ عروض را هموار

می نویسم سكوت پشت سكوت، تا بپیچد صدای بوسه تو
نقطه چین می گذارم این جارا، فصل شاتوت می رسد انگار

ماه بانو برقص بوسه بپاش بوسه های تو راوی غزلند
"نه" نگو شعر من تعارف نیست، از من اصرار و از تو هم اقرار

سیامك بهرام پرور





نوع مطلب : سیامک بهرام پرور، 
برچسب ها : اشعار سیامك بهرام پرور،
لینک های مرتبط :
جمعه 5 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

از زخم می رسم به مسیحای چشم تو
درمان دردهاست تماشای چشم تو

انگار مرگ فاجعه را جار می زند
ناقوس نقره ای کلیسای چشم تو !

« قد » می کشی و « قامت » شب خرد می شود
در پرتو اذان مصلای چشم تو !

آتش به پا شدست در این روح منجمد
زرتشت من ! چه داشت اوستای چشم تو ؟!

سیذارتای۱ قلب مرا درس می دهد
آوای آن جهانی بودای چشم تو !

ــ غم مکر سامریست! ــ : تو می گویی و سپس
گوساله‌ی غم و ید بیضای چشم تو !!

اینجا که دوزخ است ! اگر هم بهشت ، باز
من مرد سیب خورده حوای چشم تو !!

من لال می شدم که دعایش جواب داد ،
ــ بر او غزل ببار ، خدایا ! ــ ی چشم تو !!

« بربط » به دست می رسد آوای صد غزل
چون « پرده » را درید « نکیسا » ی چشم تو !! ۲

سیامك بهرام پرور

۱) اشاره به رمان سیذارتا اثر هرمان هسه
۲) داستان خسرو و شیرین اثر نظامی





نوع مطلب : سیامک بهرام پرور، 
برچسب ها : اشعار سیامك بهرام پرور،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 7 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مردی که از دو چشم تو تبعید می شود
در امتحان حادثه تجدید می شود !

چون از شبی سیاه به اینجا رسیده است
بی اعتنا به تابش خورشید می شود

بی مقصد از تمام جهان دور گشته است
تنها ترین ترانه نومید می شود…

پچ پچ : (کسی چو اشک ولی خیس تر !)، (عجب!!)
او می رسد و شایعه تایید می شود!

وقتی نماز خواند ، صدایی بلند شد
یک پرسش و جواب : (ببخشید می شود -

بر آب سجده کرد؟!) … (عزیزم! چرا که نه ؟!
وقتی که عشق مرجع تقلید می شود!)…
۰۰۰
حالا که رفته مرد پریشان چشم تو
شاعر دچار حالت تردید می شود :

آدم نبود و… با تو به گندم سلام کرد ؟!
حوا نبود و سیب تو را چید؟!… می شود؟!

انصاف نیز چیز بدی نیست ،نازنین!
ظالم نباش !فاجعه تشدید می شود

این ،بذر عشق ، چیز عجیبی ست !… با شماست
یا سرو راست قامت و یا بید می شود!

گفتی : ( ببین! بهار به یک گل نمی شود!)
می گویمت ، دوباره به تاکید : ( می شود !)

حال تو هی بگو که زمستان گذشتنی ست
گیرم بله ! بدون تو کی عید می شود؟!

گل باش مرد خسته ز سرما سیاه شد
مردی که از دو چشم تو تبعید می شود…

سیامك بهرام پرور





نوع مطلب : سیامک بهرام پرور، 
برچسب ها : اشعار سیامك بهرام پرور،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در این سیاه سال غزل، قحط دل بری
بیرون دویده شعــر تــو از زیر روسری

شب تیغ می کشد به بلندای شعر تو
اما تو از تمامــی این دشنــه ها سری

پس می رود که باز بیاید بــه شکل برف
تا رو سپید باشد از این پس ستم گری

برف آمده که پنجره ها لال تر شوند
پیراهن تو پنجره ای در سخن وری!

قیقاج می رود شب برفی ،عقب عقب
تو پیش می روی که همیشه جلوتری

از لحظه های «سال بد و باد و شک و اشک»
داری هـــــوای تازه برایـــــم مــــــی آوری

از من نخواه تلخــــی شب را غـــــزل کنم
وقتی که بوسه بوسه قافله قند می بری

در شهر شعر خسته من، پس سخن بگو
تا واکند به روی تو آغـــــوش هر دری

درها کــه باز می شود از شهر می رود
شب های برفی من و خورشید دیگری

سر مــی کشد کــــــــه باز بخندد در آسمان
رویای آن که «می پرم» و این که «می پری»

حالا که «باز» می پرد و باز می پرد
بگذار تا کبـوتر ما هــــم کبـوتری...!

سیامك بهرام پرور





نوع مطلب : سیامک بهرام پرور، 
برچسب ها : اشعار سیامك بهرام پرور،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بانوی قصه های شبانه ! ترانه پوش !
بنشین کنار من ، غزلی تازه دم بنوش !

بنشین کنار من ، نفسی تازه کن ، بخواب
در من بپیچ دختر زیبای دیرجوش !

با من بجوش ! قُل قُل صد بوسه ! غلغله !
غوغایی از تو می شود این شب ، شب خموش

در من شبیه کولی شبگرد کوچ کن
بگذار کوله بار دلت را به روی دوش

چوپان واژه واژه من باش در شبی
که می رسد صدای شغالان از آن به گوش

بردار باز نی لبک باد را ؛ بزن
از میش ِماه ، شیر ِجنون و عطش بدوش !

رو کن به آسمان ، به زمین اقتدا نکن
در کار گِل نباش ، برای دلت بکوش

مردم به فکر قصر شنی روی ساحل اند
عاشق به فکر وسعت دریای روبه روش

پارو بزن ! نه... منتظر بادها نباش !
یک قایق است و کثرت امواج پر خروش !

هی غصه می خوری که چه؟!...عشق از سرم گذشت !
ما نیستیم مشتری شهر غم فروش

پالان غم کج است ، تو بر رخش عاشقی
بگذار زین و بگذر از این قاطر چموش !

عشق است شوکران و بمیریم اگر : شهید !
غم ، سم خودکشی حقیرانه : مرگ موش !!

سیامک بهرام پرور





نوع مطلب : سیامک بهرام پرور، 
برچسب ها : اشعار سیامک بهرام پرور،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دنیا خراب شد، پُر ِ مجنون!... اَجق وَجق
لیلای لنز سبز! اِفاده ، طبق طبق!!

دستان لاک خورده ی شیرین، قرار کوه،
دستان ِ دخترانه ی فرهادِ شق و رق!

کو کفش آهنی ِ تو وامق؟!... عصات کو؟!
با کفش ِ قیصری پی ِ عذرا ... تَتَق... تتَق؟!

خسرو نشسته است و به چالش کشیده است
تقدیر خویش را ، سرِ یک فال با ورق:

بی بی ِ دل، سپس تک گشنیز... آس ِ دل...
... سرباز خاج ِ ما که ولی باز هم دمغ

 پُک می زند به پیپ ِ مدل انگلیسی اش
مزمزه می کند دو سه تا استکان عرق!

"رقصی چنین میانه ی میدانش آرزوست
یک دست جام باده و یک دست..." ... زَروَرق!!

بی بی ِ چه؟! چه آس ِ دلی؟!... زلف یارِ چه؟!
قانون سرخِ دل شده عطفِ به ماسبق!

قانون سرخ دل شده عطفِ به ما! همین!
چشمان من فلق شده ، چشمان تو شفق

"من"ها،" تو"ها، همین "تو" و"من" های سوخته!
مانند طعم فاجعه تلخ است حرفِ حق

اِنّی اَعوذُ بِک!... به دو چشمان کافرت!
تنها پناه من!... بِکِ مِن شرِ ما خَلَق!

 سیامک بهرام پرور
 




نوع مطلب : سیامک بهرام پرور، 
برچسب ها : اشعار سیامک بهرام پرور،
لینک های مرتبط :
جمعه 29 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

«از در درآمدی و...» غزل در برت گرفت
«از خود به در شدم» که زمین بر سرت گرفت

دریا شد از تلاطم امواج تو جهان
پیچید در هوای تو تا پیکرت گرفت

مثل صدف که منحنی موج را شناخت
پیراهن تو غوص زد و گوهرت گرفت

گامت خیال داشت که بگریزد از زمان
هر ثانیه کش آمد و محکمترت گرفت

چرخی زدی و دامن بیچاره گیج شد
اول رهات کرد ...ولی آخرت گرفت !

پروانه ای شدی و غزل رود رنگ شد
گل داد واژه واژه و دور و برت گرفت

گفتی سلام و شاعر مست از نگاه تو
جامی دوباره از لب خنیاگرت گرفت

لبهات تشنه های وصالند ؛ مانده ام -
پستان چگونه از دهنت مادرت گرفت !

هرگز یکی دو بوسه به جایی نمی رسد
باید سپاه ساخت و سرتاسرت گرفت

باید که بوسه بوسه سواران سرخ پوست
یکجا گسیل کرد ، سپس کشورت گرفت

آتش به پا شد از همه سو شد قیامتی
خورشید هم به حکم «اذا... کُوِّرَت» گرفت !

تاریک شد فضا و کسی جز خودم ندید
همراه من زمین و زمان در برت گرفت ...

سیامک بهرام پرور

 





نوع مطلب : سیامک بهرام پرور، 
برچسب ها : اشعار سیامک بهرام پرور،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چه قدر دست تو با دست من محبت كرد
و انحنای لبت بوسه را رعایت كرد

من از تو با شب و باران و بیشه ‌ها گفتم
و هر كه از تو شنید از بهار صحبت كرد

كتاب چشم مرا خط به خط بخوان، خانم!
كه تاب موی تو را مو به مو روایت كرد

سرودن از تو شبیه نوشتن وحی است
و آیه آیه تو را می شود تلاوت كرد‌:

الم تری... كه غزل كیف می كند با تو!؟
تنت اِرَم شد و من را به باغ دعوت كرد

و تن، تنت، كه وطن شد غزل مطنطن شد!
و رقص شد... و تتن تن تنانه حركت كرد

به سمت عطر تو تا قبله ها عوض بشوند
و بعد رو به تو قامت كه بست‌، نیت كرد:

منم مسافر چشمت! مرا شكسته نخواه!
و نیت غزلی در چهار ركعت كرد!

ركوع كرد... و تسبیح هاش پاره شدند!
و مهر را به سجودی هزار قسمت كرد!

قنوت خواند: خدایا! چرا عذاب النار؟!
كه آتشم به تمام جهان سرایت كرد

و بی عذاب ترین عشق، آتشی شد كه
فرشتگان تو را نیز غرق لذت كرد

تشهد‌: اشهد ان بوسه ات دو جام شراب!
و اشهد كه لبانم به جام عادت كرد!

سلام بر تو كه باران به زیر چتر تو بود
سلام بر تو كه خورشید هم سلامت كرد

غزل تمام؛ نمازش تمام؛ دنیا مات!
سكوت بین من و واژه ‌ها سكونت كرد

و تو بلند شدی تا انار بشكوفد
دعای قلب مرا بوسه ات اجابت كرد

غزل به روی لبت شادمانه می رقصید
و هر كسی كه شنید از بهار صحبت كرد 

سیامک بهرام پرور





نوع مطلب : سیامک بهرام پرور، 
برچسب ها : اشعار سیامک بهرام پرور،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ستاره می وزد از سمت مشرق چشمت
که شب شکن شده این مرد عاشق چشمت

چقدر حافظ باشم، چقدر مولانا ؟
چقدر تا بشود شعر لایق چشمت ؟

تویی مسیح و یهودا ! تو مریمی ، عذرا
صلیبِ عشق تو بر دوشِ وامقِ چشمت

من از تو بوسه ربودم، تو قلب دزدیدی
که شاه دزدِ غزلهاست ، سارق چشمت

نه روستای ارسطو ، نه شهر شهرآشوب
نداشت وسعتِ دنیای منطق چشمت

دوتار گیس تو شد عقربه ، فرو افتاد
که مو به مو بشمارد دقایق چشمت

دقیقه های خودم را به هم زدم با تو
و شد زمانِ تغزل ، مطابق چشمت

به روی گونه تو : موج موج شیر و شکر
و جاشویی که منم توی قایق چشمت

تو و تلاطم طوفان عطر : گیسویت
من و روایت رویای صادقه : چشمت

سیامک بهرام پرور





نوع مطلب : سیامک بهرام پرور، 
برچسب ها : اشعار سیامک بهرام پرور،
لینک های مرتبط :
شنبه 19 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

انكحتُ… عشق را و تمام بهار را
« زوجتُ…» سیب را و درخت انار را !

« متعتُ…» خوشه خوشه رطبهای تازه را
گیلاس های آتشی آبدار را

« هذا موكلی …» : غزلم دف گرفت ، گفت
تو هم گرفته ای به وكالت سه تار را

« یك جلد …» آیه آیه قرآن ! تو سوره ای
چشمت «قیامت» است ! بخوان «انفطار» را

« یك آینه …» به گردن من هست …دست توست
دستی كه پاك می كند از آن غبار را

« یك جفت شمعدان …»؟! نه عزیزم ! دو چشم توست
كه بر دریده پرده شبهای تار را

مهریه تو چشمه و باران و رودسار
بر من بریز زمزمه آبشار را

« ده شرطِ ضمنِ … ‌» ده ؟! …نه ! بگویید صد هزار
با بوسه مُهر می كنم آن صدهزار را

لیلی تویی كه قسمت من هم جنون شده
پس خط بزن شرایط دیوانه وار را

این بار من به بوسه ات افطار می کنم
خانم ! شكسته ای عطش روزه دار را




سیامک بهرام پرور





نوع مطلب : سیامک بهرام پرور، 
برچسب ها : اشعار سیامک بهرام پرور،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony