غزلخانه کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است آسمانی در میان ابرهای عابرم چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم ...... فقط دعا می کنم همانطور که احساس می کنم فکر کنم فقط دعا می کنم همانطور که فکر می کنم بنویسم فقط دعا می کنم همانطور که می نویسم فهمیده شود ...... غزلخانه در فیسبوک: http://www.facebook.com/ghazalkhane tag:http://ghazalkhane.mihanblog.com 2017-03-26T19:13:39+01:00 mihanblog.com رج به رج نقش تو 2016-08-05T17:55:42+01:00 2016-08-05T17:55:42+01:00 tag:http://ghazalkhane.mihanblog.com/post/1230 محمد آل احمد باز هم شب شد و من ماندم و تکرار غزلقلمی دست من افتاد به اصرار غزلمبحث هندسه و یک ورق کاغذ و بعدمحور عشق من و چرخش پرگار غزلیک جنون در دل من رقص کنان می کوبدسر احساس مرا بر در و دیوار غزلدوستت دارم و انگار مرا می سنجندلحظه ها، ثانیه ها باز به معیار غزلچشم تو یاد من افتاد، خودت می دانیکه کساد است در این مرحله بازار غزلغرق روحانیت عشق تو هستم اکنونچون که نزدیک شده لحظه افطار غزلجمله آخر شعرم چه قشنگ است قلمرج به رج نقش تو را بافته بر دار غزل!محمدعلی بهمنی

باز هم شب شد و من ماندم و تکرار غزل
قلمی دست من افتاد به اصرار غزل

مبحث هندسه و یک ورق کاغذ و بعد
محور عشق من و چرخش پرگار غزل

یک جنون در دل من رقص کنان می کوبد
سر احساس مرا بر در و دیوار غزل

دوستت دارم و انگار مرا می سنجند
لحظه ها، ثانیه ها باز به معیار غزل

چشم تو یاد من افتاد، خودت می دانی
که کساد است در این مرحله بازار غزل

غرق روحانیت عشق تو هستم اکنون
چون که نزدیک شده لحظه افطار غزل

جمله آخر شعرم چه قشنگ است قلم
رج به رج نقش تو را بافته بر دار غزل!

محمدعلی بهمنی
]]>
حس نامانوس 2016-07-22T09:45:46+01:00 2016-07-22T09:45:46+01:00 tag:http://ghazalkhane.mihanblog.com/post/1229 محمد آل احمد پشت پلکت حبس کردی شور اقیانوس رالا به لای گیسوانت جاده ی چالـــوس راشهـرت قـد بلـند و چشـم هـای روشنتمی کشد تا قلب تهران دختران روس راچـادر گلـدار سرکـردی و راه افتـاده ایدربیـاور بــا خرامیـدن، لـج طاووس راتا که می آیم به طعم دلخوشی عادت کنممی نشانی بر لبانم مزه ی افسوس رایا که دست از قهر خود بردار و دستم را بگیریا بگیر از دست من این حس نامانوس راحسین زحمتکش

پشت پلکت حبس کردی شور اقیانوس را
لا به لای گیسوانت جاده ی چالـــوس را

شهـرت قـد بلـند و چشـم هـای روشنت
می کشد تا قلب تهران دختران روس را

چـادر گلـدار سرکـردی و راه افتـاده ای
دربیـاور بــا خرامیـدن، لـج طاووس را

تا که می آیم به طعم دلخوشی عادت کنم
می نشانی بر لبانم مزه ی افسوس را

یا که دست از قهر خود بردار و دستم را بگیر
یا بگیر از دست من این حس نامانوس را

حسین زحمتکش
]]>
دل خرم نیست 2016-07-13T20:54:03+01:00 2016-07-13T20:54:03+01:00 tag:http://ghazalkhane.mihanblog.com/post/1228 محمد آل احمد در دل بی‌خبران جز غم عالم غم نیستدر غم عشق تو ما را خبر از عالم نیستخاک عالم که سرشتند غرض عشق تو بودهر که خاک ره عشق تو نشد آدم نیستاز جنون من و حسن تو سخن بسیارستقصهٔ ما و تو از لیلی و مجنون کم نیستگر طبیبان ز پی داغ تو مرهم سازندکی گذاریم که آن داغ کم از مرهم نیستبس که سودای تو دارم غم خود نیست مراگر ازین پیش غمی بود کنون آن هم نیستمن که امروز هلاک دم جان‌بخش تو امدم عیسی چه کنم؟ چون دم او این دم نیستغنچهٔ خرمی از خاک هلالی مطلبکه سر روضهٔ او جای دل خرم نیستهلالی جغتایی

در دل بی‌خبران جز غم عالم غم نیست
در غم عشق تو ما را خبر از عالم نیست

خاک عالم که سرشتند غرض عشق تو بود
هر که خاک ره عشق تو نشد آدم نیست

از جنون من و حسن تو سخن بسیارست
قصهٔ ما و تو از لیلی و مجنون کم نیست

گر طبیبان ز پی داغ تو مرهم سازند
کی گذاریم که آن داغ کم از مرهم نیست

بس که سودای تو دارم غم خود نیست مرا
گر ازین پیش غمی بود کنون آن هم نیست

من که امروز هلاک دم جان‌بخش تو ام
دم عیسی چه کنم؟ چون دم او این دم نیست

غنچهٔ خرمی از خاک هلالی مطلب
که سر روضهٔ او جای دل خرم نیست


هلالی جغتایی
]]>
گنهکار 2016-07-13T20:42:41+01:00 2016-07-13T20:42:41+01:00 tag:http://ghazalkhane.mihanblog.com/post/1227 محمد آل احمد در کوی بتان نیست کسی زارتر از مندر پیش عزیزان جهان ، خوارتر از منگفتی که مرا یار وفادار بسی هست ،هستند ، ولی نیست وفادارتر از منگر طالب آنی که به یاری بنشینی ،بنشین که تو را نیست کسی یارتر از منخلق دو جهان است گرفتار تو ، لیکندر هر دو جهان نیست گرفتارتر از منامروز اگر عشق گناه است ، هلالی !فردا نتوان یافت گنهکارتر از من ...هلالی جغتایی

در کوی بتان نیست کسی زارتر از من
در پیش عزیزان جهان ، خوارتر از من

گفتی که مرا یار وفادار بسی هست ،
هستند ، ولی نیست وفادارتر از من

گر طالب آنی که به یاری بنشینی ،
بنشین که تو را نیست کسی یارتر از من

خلق دو جهان است گرفتار تو ، لیکن
در هر دو جهان نیست گرفتارتر از من

امروز اگر عشق گناه است ، هلالی !
فردا نتوان یافت گنهکارتر از من ...


هلالی جغتایی


]]>
دست به دامان تو 2016-06-29T23:27:42+01:00 2016-06-29T23:27:42+01:00 tag:http://ghazalkhane.mihanblog.com/post/1226 محمد آل احمد     بازآمده ام دست به دامان تو باشم کافر شوم از غیر و مسلمان تو باشم از صبح ازل حلقه به گوش تو بمانم تا شام ابد گوش به فرمان تو باشم   سی روز جدا باشم از آشفتگی خلق تا معتکف موی پریشان تو باشم   سی روز قبولم کن و مهمان دلم باش تا سی شب پر خاطره مهمان تو باشم قرآن به سرم بود که امشب شب قدر است جانم به کفم بود که قربان تو باشم آیات تو را بر طبق سینه گذارم رحلی شوم و حافظ قرآن تو باشم   علیرضا بدیع  

 

بازآمده ام دست به دامان تو باشم
کافر شوم از غیر و مسلمان تو باشم

از صبح ازل حلقه به گوش تو بمانم
تا شام ابد گوش به فرمان تو باشم
 
سی روز جدا باشم از آشفتگی خلق
تا معتکف موی پریشان تو باشم
 
سی روز قبولم کن و مهمان دلم باش
تا سی شب پر خاطره مهمان تو باشم

قرآن به سرم بود که امشب شب قدر است
جانم به کفم بود که قربان تو باشم

آیات تو را بر طبق سینه گذارم
رحلی شوم و حافظ قرآن تو باشم

 

علیرضا بدیع

]]>
خدایا دشمنانم را بگیر از من 2016-06-29T21:48:36+01:00 2016-06-29T21:48:36+01:00 tag:http://ghazalkhane.mihanblog.com/post/1225 محمد آل احمد     سویش گرفتم دستهای ناتوانم رااز آینه بیرون کشیدم هم زبانم راتا یار من او باشد و من یار او باشممن قصد جانش کردم و او قصد جانم راساقی فقط حال بدم را خوب میفهمدوقتی سر و ته میگذارم استکانم را!نه! از شراب زندگی دیگر نمینوشمها... ای من در آینه بو کن دهانم راعمری کنارم از وفا گفتند تا بردندسگهای دورم تکه تکه استخوانم راگفتم خدایا دشمنانم را بگیر از مناینگونه شد دیگر ندیدم دوستانم را... محسن کاویانی  

 

سویش گرفتم دستهای ناتوانم را
از آینه بیرون کشیدم هم زبانم را

تا یار من او باشد و من یار او باشم
من قصد جانش کردم و او قصد جانم را

ساقی فقط حال بدم را خوب میفهمد
وقتی سر و ته میگذارم استکانم را!

نه! از شراب زندگی دیگر نمینوشم
ها... ای من در آینه بو کن دهانم را

عمری کنارم از وفا گفتند تا بردند
سگهای دورم تکه تکه استخوانم را

گفتم خدایا دشمنانم را بگیر از من
اینگونه شد دیگر ندیدم دوستانم را...

محسن کاویانی

]]>
گردن آویز 2014-11-24T22:04:10+01:00 2014-11-24T22:04:10+01:00 tag:http://ghazalkhane.mihanblog.com/post/1223 محمد آل احمد     حد اعلایی و با حداقل ها همنشین آه مرواریدِ اصلِ با بدل ها همنشین   از معمّا ماندن ات چندی ست لذت می بری ای سؤال مشکلِ با راه حل ها هم نشین   من به لطفِ دوستانت رفتم امّا سعی کن بعدِ من کمتر شوی با این دغل ها همنشین   دل به مفهوم سیاهی کم کم عادت می کند چشم وقتی می شود با مبتذل ها همنشین   گردن آویزی چنین را پاره کن، آزاد شو آه مرواریدِ اصلِ با بدل ها همنشین   کاظم بهمنی  

 

حد اعلایی و با حداقل ها همنشین
آه مرواریدِ اصلِ با بدل ها همنشین
 
از معمّا ماندن ات چندی ست لذت می بری
ای سؤال مشکلِ با راه حل ها هم نشین
 
من به لطفِ دوستانت رفتم امّا سعی کن
بعدِ من کمتر شوی با این دغل ها همنشین
 
دل به مفهوم سیاهی کم کم عادت می کند
چشم وقتی می شود با مبتذل ها همنشین
 
گردن آویزی چنین را پاره کن، آزاد شو
آه مرواریدِ اصلِ با بدل ها همنشین
 
کاظم بهمنی
]]>
تیم تک نفره 2014-10-08T22:39:49+01:00 2014-10-08T22:39:49+01:00 tag:http://ghazalkhane.mihanblog.com/post/1222 محمد آل احمد     به تب و لرز تلخِ تنهایی، به سکوتی که نیست عادت کن! درد وقتی رسید وُ فرمان داد، مثل سرباز خوب اطاعت کن سعی کن وقتِ بی کسی­هایت، گاه لبخند کوچکی بزنی فکر فردای پیری­ات هم باش، گریه هم می­کنی قناعت کن زندگی می­رود به سمت جلو، تو ولی می­روی به سمتِ عقب! شده­ ای عضوِ«تیمِ تک نفره»،پس خودت از خودت حمایت کن بینِ تن­های خالی از دلِ خوش، هی خودت را بگیر در بغلت دزدکی با خودت برو بیرون، و به تنهایی­ات خیانت کن! گرچه خو  

 

به تب و لرز تلخِ تنهایی، به سکوتی که نیست عادت کن!
 درد وقتی رسید وُ فرمان داد، مثل سرباز خوب اطاعت کن
 
سعی کن وقتِ بی کسی­هایت، گاه لبخند کوچکی بزنی
 فکر فردای پیری­ات هم باش، گریه هم می­کنی قناعت کن
 
زندگی می­رود به سمت جلو، تو ولی می­روی به سمتِ عقب!
 شده­ ای عضوِ«تیمِ تک نفره»،پس خودت از خودت حمایت کن
 
بینِ تن­های خالی از دلِ خوش، هی خودت را بگیر در بغلت
 دزدکی با خودت برو بیرون، و به تنهایی­ات خیانت کن!
 
گرچه خو کرده­ای به تنهایی،گرچه این اختیار را داری
 گاه و بیگاه لذت غم را با «رفیقانِ دوست» قسمت کن
 
شعر، تنها دلیلِ تنهایی­ست؛هر زمان خسته شد دلت، برگرد
ماشه را سمتِ دفترت بچکان، شعر را تا همیشه راحت کن!

امید صباغ نو

]]>
پایان خوب 2014-10-01T23:53:17+01:00 2014-10-01T23:53:17+01:00 tag:http://ghazalkhane.mihanblog.com/post/1220 محمد آل احمد     از صد آدم یک نفر انسان خوبی می شود آخرش دوران ما دوران خوبی می شود ! میشود خودکامه کم کم مهربان و دست کم ــ شهر ما هم صاحب زندان خوبی می شود ! گر در آمد اشک من از رفتنت دلخور نشو دست کم در شهرتان باران خوبی می شود ! چارراهِ  بی چراغ ِ قرمز ِ چشمان تو-با کمی چرخش در آن-  میدان خوبی می شود ! طول و عرض کوچه تان را بارها سنجیده استکفش من دارد ریاضیدان خوبی می شود ! *** آخرش روزی پشیمان می شوی از رفتنتشعر من هم صاحب پایان خوبی می شود ! اصغر عظی  

 

از صد آدم یک نفر انسان خوبی می شود
آخرش دوران ما دوران خوبی می شود !
 
میشود خودکامه کم کم مهربان و دست کم ـ
ـ شهر ما هم صاحب زندان خوبی می شود !
 
گر در آمد اشک من از رفتنت دلخور نشو
دست کم در شهرتان باران خوبی می شود !
 
چارراهِ  بی چراغ ِ قرمز ِ چشمان تو
-با کمی چرخش در آن-  میدان خوبی می شود !
 
طول و عرض کوچه تان را بارها سنجیده است
کفش من دارد ریاضیدان خوبی می شود !
 
***
 
آخرش روزی پشیمان می شوی از رفتنت
شعر من هم صاحب پایان خوبی می شود !

اصغر عظیمی مهر

]]>
خانه ویرانه 2014-10-01T23:50:19+01:00 2014-10-01T23:50:19+01:00 tag:http://ghazalkhane.mihanblog.com/post/1221 محمد آل احمد     مست اگر با دست خالی راهی میخانه استاحتمالاً در سرش یک فکر بی باکانه است عقل دارم!- بیشتر از آنچه لازم داشتم-هر که از دیوانگی دل می کند دیوانه است! پیش چشم آشنایان هرچه میخواهی بگوسختی تحقیر پیش مردم بیگانه است! راه خود را کج کن و قدری از آنسوتر برو!هرکجا دیدی سری آرام روی شانه است! من نمیدانم چه سرّی دارد اینکه در دلم –هرکه مهمان می شود در حکم صاحبخانه است! اینکه در آغوش من بودی دلیلی ساده داشت:گنج معمولاً میان خانه ای ویرانه است! اصغر عظیمی مهر  

 

مست اگر با دست خالی راهی میخانه است
احتمالاً در سرش یک فکر بی باکانه است
 
عقل دارم!- بیشتر از آنچه لازم داشتم-
هر که از دیوانگی دل می کند دیوانه است!

پیش چشم آشنایان هرچه میخواهی بگو
سختی تحقیر پیش مردم بیگانه است!

راه خود را کج کن و قدری از آنسوتر برو!
هرکجا دیدی سری آرام روی شانه است!

من نمیدانم چه سرّی دارد اینکه در دلم –
هرکه مهمان می شود در حکم صاحبخانه است!

اینکه در آغوش من بودی دلیلی ساده داشت:
گنج معمولاً میان خانه ای ویرانه است!

اصغر عظیمی مهر

]]>
راه طولانی 2014-09-24T21:17:23+01:00 2014-09-24T21:17:23+01:00 tag:http://ghazalkhane.mihanblog.com/post/1219 محمد آل احمد     غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبودمن که پیشانی نوشتم جز پریشانی نبود همدمی ما بین آدم ها اگر می یافتمآه من در سینه ام یک عمر زندانی نبود دوستان رو به رو و دشمنان پشت سرهرچه بود آیین این مردم مسلمانی نبود خار چشم این و آن گردیدن از گردن کشی ستدسترنج کاج ها غیر از پشیمانی نبود چشم کافرکیش را با وحدت ابرو چه کار؟کاش این محراب را آیات شیطانی نبود *** من که در بندم کجا؟ میدان آزادی کجا؟کاش راه خانه ات این قدر طولانی نبود... علیرضا بدیع  

 

غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبود
من که پیشانی نوشتم جز پریشانی نبود
 
همدمی ما بین آدم ها اگر می یافتم
آه من در سینه ام یک عمر زندانی نبود
 
دوستان رو به رو و دشمنان پشت سر
هرچه بود آیین این مردم مسلمانی نبود
 
خار چشم این و آن گردیدن از گردن کشی ست
دسترنج کاج ها غیر از پشیمانی نبود
 
چشم کافرکیش را با وحدت ابرو چه کار؟
کاش این محراب را آیات شیطانی نبود
 
***

من که در بندم کجا؟ میدان آزادی کجا؟
کاش راه خانه ات این قدر طولانی نبود...
 
علیرضا بدیع

]]>
هست و نیست 2014-09-24T21:10:59+01:00 2014-09-24T21:10:59+01:00 tag:http://ghazalkhane.mihanblog.com/post/1218 محمد آل احمد     قحطی بوسه تب دار است و باران نیست، هست؟ردِ لبهای تو دیگر روی فنجان نیست، هست ؟ عطر تو پیچیده در شهری که در آن نیستیباد می اید ولی موی پریشان نیست، هست ؟ آمدم تهران که با تو زندگی را سر کنمبی تو دیگر شهر رویاهام تهران نیست، هست ؟ آنچه پنهان کرده ام پشت نگاهم سالها...از خدا پنهان ولی از تو که پنهان نیست،هست ؟ خانه یخبندان، سَرم یخ، دستهایم یخ زدهچهار فصل زندگی درمن زمستان نیست ؟ هست خوب دقت کن به تدریجی ترین پرواز روحاین که دارد می رود از دست "عمران" نیست؟ هست عمران میری  

 

قحطی بوسه تب دار است و باران نیست، هست؟
ردِ لبهای تو دیگر روی فنجان نیست، هست ؟

عطر تو پیچیده در شهری که در آن نیستی
باد می اید ولی موی پریشان نیست، هست ؟

آمدم تهران که با تو زندگی را سر کنم
بی تو دیگر شهر رویاهام تهران نیست، هست ؟

آنچه پنهان کرده ام پشت نگاهم سالها...
از خدا پنهان ولی از تو که پنهان نیست،هست ؟

خانه یخبندان، سَرم یخ، دستهایم یخ زده
چهار فصل زندگی درمن زمستان نیست ؟ هست

خوب دقت کن به تدریجی ترین پرواز روح
این که دارد می رود از دست "عمران" نیست؟ هست

عمران میری

]]>
پیشکش 2014-09-24T21:07:44+01:00 2014-09-24T21:07:44+01:00 tag:http://ghazalkhane.mihanblog.com/post/1217 محمد آل احمد     عشق دنیای مرا سوزاند اما پیشکشداد از این دارم که دینم سوخت، دنیا پیشکش ! ای که می‌گویی طبیب قلب‌های عاشقیکاش دردم را نیفزایی، مداوا پیشکش دشمنانت در پی صلحند اما چشم تودوستان را هم فدا کرده‌ست، آنها پیشکش بس که زیبایی اگر یوسف تو را می‌دید نیزچنگ بر پیراهنت می‌زد، زلیخا پیشکش ماهی تنهای تنگم، کاش دست سرنوشتبرکه‌ای کوچک به من می‌داد، دریا پیشکش سجاد سامانی  

 

عشق دنیای مرا سوزاند اما پیشکش
داد از این دارم که دینم سوخت، دنیا پیشکش !

ای که می‌گویی طبیب قلب‌های عاشقی
کاش دردم را نیفزایی، مداوا پیشکش

دشمنانت در پی صلحند اما چشم تو
دوستان را هم فدا کرده‌ست، آنها پیشکش

بس که زیبایی اگر یوسف تو را می‌دید نیز
چنگ بر پیراهنت می‌زد، زلیخا پیشکش

ماهی تنهای تنگم، کاش دست سرنوشت
برکه‌ای کوچک به من می‌داد، دریا پیشکش

سجاد سامانی

]]>
آینه های مقعر 2014-09-10T10:56:17+01:00 2014-09-10T10:56:17+01:00 tag:http://ghazalkhane.mihanblog.com/post/1216 محمد آل احمد     مثل گنجشکی که طوفان لانه اش را برده استخاطرم از مرگ تلخ جوجه ها آزرده است هر زمان یادت می افتم مثل قبرستانم وسینه ام سنگ مزار خاطرات مرده است ناسزا گاهی پیام عشق دارد با خودشاین سکوت بی رضایت نه؛ به من برخورده است غیر از آن آیینه هایی که تقعر داشتندتا به حالا هیچ کس کوچک مرا نشمرده است تیر غیب از آسمان یک روز پایین می کشدآن کسانی را که ناحق عشق بالا برده است آن گلی را که خلایق بارها بو کرده اندتازه هم باشد برای من گلی پژمرده است کاظم بهمنی  

 

مثل گنجشکی که طوفان لانه اش را برده است
خاطرم از مرگ تلخ جوجه ها آزرده است

هر زمان یادت می افتم مثل قبرستانم و
سینه ام سنگ مزار خاطرات مرده است

ناسزا گاهی پیام عشق دارد با خودش
این سکوت بی رضایت نه؛ به من برخورده است

غیر از آن آیینه هایی که تقعر داشتند
تا به حالا هیچ کس کوچک مرا نشمرده است

تیر غیب از آسمان یک روز پایین می کشد
آن کسانی را که ناحق عشق بالا برده است

آن گلی را که خلایق بارها بو کرده اند
تازه هم باشد برای من گلی پژمرده است

کاظم بهمنی

]]>
آونگ 2014-08-30T19:37:28+01:00 2014-08-30T19:37:28+01:00 tag:http://ghazalkhane.mihanblog.com/post/1215 محمد آل احمد     طاووس من ! حتی تو هم در حسرت رنگی !حتی تو هم با سرنوشت خویش در جنگی ! یک روز دیگر کم شد از عمرت ، خدا را شکرامروز قـــدری کمتر از دیروز دلتنگی از " خود " گریزانی چرا ای سنگ ! باور کنحتی اگر در کعبه باشی باز هم سنگی عمریست در نی شور شادی میـــدمی امااز نــــی نمی آید به جز اندوه آهنگی دنیا پـــلی دارد که در هر سوی آن باشیدر فکر سوی دیگری ! آوخ چه آونگـی! فاضل نظری  

 

طاووس من ! حتی تو هم در حسرت رنگی !
حتی تو هم با سرنوشت خویش در جنگی !

یک روز دیگر کم شد از عمرت ، خدا را شکر
امروز قـــدری کمتر از دیروز دلتنگی

از " خود " گریزانی چرا ای سنگ ! باور کن
حتی اگر در کعبه باشی باز هم سنگی

عمریست در نی شور شادی میـــدمی اما
از نــــی نمی آید به جز اندوه آهنگی

دنیا پـــلی دارد که در هر سوی آن باشی
در فکر سوی دیگری ! آوخ چه آونگـی!

فاضل نظری

]]>