تبلیغات
غزلخانه - مطالب تیر 1392
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

کنون که خواب می رود ز چشم های غافلم
به صف بایستید  ای خیال های باطلم

گذشت و رفت هرچه بود و آنچه هست میرود
از این عبورِ غیرِ غم، نگشته هیچ حاصلم

چقدر یکنواخت شد : من و زمین و زندگی
به آسمانِ هیچ کس چرا نمی رود دلم؟

فراریم از این شبه که چشم واکنم شبی
در این درنگ بنگرم خمیده ماهِ کاملم

کسی مرا کمک کند که نیش های عقربه
بدون صبر لحظه لحظه می شوند قاتلم

زبس شکسته توبه را دلم، میان موج ها
شکسته قایقِ دعا، نمی برد به ساحلم

پر از دریغ و حسرتم خدای مهربان من!
مرا دوباره خلق کن، هنوز مانده در گلم

مرحومه نجمه زارع





نوع مطلب : نجمه زارع - صنم میرزازاده نافع - سمیرا یحیی پور، 
برچسب ها : اشعار نجمه زارع،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 31 تیر 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است
چه کرده ای که ز بود و نبودت آزرده است

به عکس های خودم خیره ام، کدام منم؟
زمانه خاطره های مرا کجا برده است

چه غم که بگذرد از دشت لاله ها توفان
که مرگ دلخوشی غنچه های پژمرده است

اگر سقوط بهای بلند پروازیست
پرنده ی دل من بی سبب زمین خورده است

از این به بعد به رویم در قفس مگشای
چرا که طوطی این قصه پیش از این مرده است

فاضل نظری





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : اشعار فاضل نظری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 27 تیر 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دست از حنا ، با پلک های مرمری رقصید
آن گندمی با دیده ای خاکستری رقصید

سرکنگی* اش آغاز شد ، انگار دریا هم
دیوانه شد ، با موج هایش بندری رقصید

او راه و رسم  رقص خود را خوب می دانست
با چادری دور تنش ، بی روسری رقصید

انگار رقصش هم سرشتی آسمانی داشت
چون پا به پایش یکنفس حور و پری رقصید

نظم و نظام کهکشان ها را به هم می ریخت
خورشید من رقصید و دورش مشتری رقصید

می خواستم در یک غزل وصفش کنم ، دیدم:
حتی قلم از شوق این خوش باوری رقصید

شاید که حس می کرد من سرحدی** ام ، آری
پس با تمام شیوه های دلبری رقصید

شاید برای غربت چشمان یک شاعر
شاید به شوق شعرهای دیگری رقصید

وحید پورداد

 

| * سرکنگی : به لرزیدن شانه ها در رقص بندری می گویند |
| **سرحدی : اصطلاحا بندری ها به کسانی که بندری نیستند اما در بندرعباس زندگی می کنند سرحدی می گویند |





نوع مطلب : وحید پورداد، 
برچسب ها : اشعار وحید پورداد،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 16 تیر 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ابرهای بغض ، در رؤیای بارانی شدن
سینه ها دریاچه ای در حال طوفانی شدن

پنجه ی خونین بالش ها پر از پرهای قو
خواب ها دنبال هم در حال طولانی شدن

زندگی آن مردِ نابینای تنهایی ست که –
چشم ها را شسته در رؤیای نورانی شدن

قطره ای پلک مرا بدجور سنگین کرده است
مثل اشک بره ها در شام قربانی شدن

خوب می فهمم چه حالی دارد از بی همدمی
پابه پای گرگ ها سرگرم چوپانی شدن

برکه های تشنه می بینند با چشمان خیس
نیمه شب ها خواب گرم ِ ماه پیشانی شدن

خالی ام از اشتیاق بودن و تلخ است تلخ
جای هر حسی پر از حس پشیمانی شدن

چاره ی لیلای بی مجنون ِ این افسانه چیست ؟؟
یا به دریا دل سپردن ...یا بیابانی شدن


حسنا محمدزاده





نوع مطلب : حسنا محمدزاده، 
برچسب ها : اشعار حسنا محمدزاده،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 10 تیر 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

پیدا تری ز خورشید ، ای ماه بی نشانم
تا از تو می سرایم، گُل می شود دهانم

معنای آدمیت، فهم شکفتن توست
اردیبهشت محزون! حوّای مهربانم!

فوّاره ی خروشی، ای آه سرمه ای رنگ!
با روزه ی سکوتت، آتش مزن به جانم

با ابرها بگویید، دستِ مرا بگیرند
از دودمانِ آهم، ماندن نمی توانم

بیرون شو ای همایون، از پشت پرده ی غیب
تا در سه گاهِ مستی، شوریده تر بخوانم

علیرضا قزوه





نوع مطلب : علیرضا قزوه، 
برچسب ها : اشعار علیرضا قزوه،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 3 تیر 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در آن شهری كه مردانش عصا از كـور می دزدند
همان شهری 
كه اشـك از چشم، كفن از گور می دزدند

در آن شهری كه خنجـر دسته ی خـود نیز می برد
همان جایی كه پشت از دشنـه ی خون ریز می دزدند

در آن شهری كه مردانش همه لال و زنان كورند
همان شهـری كه از بلبـل، دَم آواز می ‌دزدند

در آن شهری كه نفرت را به جای عشق میخواهند
همان‌جایی كه نور از چشـم و عقل از مغز می ‌دزدند

در آن شهری كه پروانه به جای شمع می سوزد
همان شهـری كه آتـش را ز اشك شمـع می ‌دزدند

در آن شهری كه زنده مرده و مرده بُـوَد زنده
همان جایی كه روح از تن و تن از روح می ‌دزدند

در آن شهری كه كافر مؤمن و مؤمن شود كافر
همان جایی كه مُهـر از جانماز باز می دزدند

در آن شهری كه سگ‌ها معرفت از گربه آمـوزند
همان شهری كه سگ‌ها بـره ‌را از گـرگ می دزدند

در آن شهری كه چشم خفتـه از بیـدار بیناتر
همان جایی كه غـم از سینـه غـم ساز می ‌دزدند

من از خوش ‌باوری آنجـا محبت جستجـو كـردم
در آن شهری كه فریاد از دهان باز می ‌دزدند





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
شنبه 1 تیر 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony