تبلیغات
غزلخانه - مطالب فروردین 1392
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

تو و دریا و کران تا به کران آبی ها
من و این حوضچه‌ی کوچک مرغابی ها

تو و دریا و شب و ساحل و تب بوسه‌ی موج
من و عشق تو و یاد تو و بی تابی ها

تو و خوش رقصی مهتاب در آیینه‌ی تو
من و یک آینه و وز وز مهتابی ها

تو و آرامش و یک خواب خوش بعدازظهر
من و دلتنگی بعد از تو و بی خوابی ها

من و این شهر و قدم در قدمش خانه‌ی دوست
تو و یک نقشه و یک شهر و جهت یابی ها

که در این شهر دوتا کوچه پس از من جمع اند
حافظ و سعدی و فردوسی و فارابی ها

محمد سلمانی





نوع مطلب : محمد سلمانی، 
برچسب ها : اشعار محمد سلمانی،
لینک های مرتبط :
شنبه 31 فروردین 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

صبح یک روز سرد پائیزی روزی از روز های اول سال
بچه ها در کلاس جنگل سبز جمع بودند دور هم خوشحال

بچه ها غرق گفتگو بودند بازهم در کلاس غوغا بود
هریکی برگ کوچکی در دست! باز انگار زنگ انشاء بود

تا معلم ز گرد راه رسید گفت با چهره ای پر از خنده
باز موضوع تازه ای داریم آرزوی شما در آینده

شبنم از روی برگ گل برخواست گفت میخواهم آفتاب شوم
ذره ذره به آسمان بروم ابر باشم دوباره آب شوم

دانه آرام بر زمین غلتید رفت و انشای کوچکش را خواند
گفت باغی بزرگ خواهم شد تا ابد سبز سبز خواهم ماند

غنچه هم گفت گرچه دل تنگم مثل لبخند باز خواهم شد
با نسیم بهار و بلبل باغ گرم راز و نیاز خواهم شد

جوجه گنجشک گفت میخواهم فارغ از سنگ بچه ها باشم
روی هر شاخه جیک جیک کنم در دل آسمان رها باشم

جوجه کوچک پرستو گفت: کاش با باد رهسپار شوم
تا افق های دور کوچ کنم باز پیغمبر بهار شوم

جوجه های کبوتران گفتند: کاش میشد کنار هم باشیم
توی گل دسته‌های یک گنبد روز و شب زائر حرم باشیم

زنگ تفریح را که پنجره زد، باز هم در کلاس غوغا شد
هریک از بچه ها بسویی رفت ومعلم دوباره تنها شد

با خودش زیر لب چنین میگفت: آرزوهایتان چه رنگین است
کاش روزی به کام خود برسید! بچه ها آرزوی من این ست

زنده یاد قیصرامین پور





نوع مطلب : قیصر امین‌پور، 
برچسب ها : اشعار قیصرامین پور،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 29 فروردین 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

زرد را تا سر آن کوچه تداوم دادم
تا به لب های شما حالت گندم دادم

چمدان سفر هر شبتان من بودم
که به دستان شما دست تفاهم دادم

پیش از آنی که به دریا شدنت فکر کنی
به تن روشنتان شور تلاطم دادم

بی شما خواب تبر دیده ام آنقدر زیاد
که نخشکیده به خود نسبت هیزم دادم

چشم ها بر جسد سوخته ام رقصیدند
من به چشمان شما حق تقدم دادم

"روزها فکر من این است و همه شب سخنم"
"که چرا دل به جگر گوشه ی مردم دادم"

حامد حسینخانی





نوع مطلب : حامد حسینخانی ـ مرتضی مصلح - نوید محمودی، 
برچسب ها : اشعار حامد حسینخانی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 فروردین 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

عشق من طرح چلیپایی است تصویرش کنید
سرنوشت من معمایی است تفسیرش کنید
 
خواب آوار و دوار و دار یکجا دیده ام
عمر من آشفته رویایی است تعبیرش کنید
 
در هم آمیزید عشق و مرگ را در کاسه ای
جوهری سازید و آنگه نام تقدیرش کنید
 
دل که با صد رشته ی جادو نمی گیرد قرار
تاری از گیسوی او آرید و زنجیرش کنید
 
عمر من در شب نشست و عشق من در مه شکست
قصه ام اینست و جز این نیست تحریرش کنید
 
این سحرگه نیست  ایمان در امان دارید ازاو
این شب است ای عاشقان صبح! تکفیرش کنید
 
کاسه ی خورشید روشن نیست این طشت لجن
جا به جا در چاه ویل شب سرازیرش کنید
 
منتظر مانید با آیینه ها در سینه ها
چونکه صبح راستین رخشید تکثیرش کنید

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 فروردین 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دادم به یاد چشم تو من لم به تخته سنگ
لم با خیال چشم تو دادم به تخته سنگ

اینجا کنار ساحل دریا دم غروب
دل می دهند آدم وعالم به تخته سنگ

من سنگواره نیستم و نازنین مرا
چسبانده است عشق تو محکم به تخته سنگ

یک عمر بی قرار که شاید ببینمت
شش روز هفته عاشقم و شنبه تخته سنگ

دارم شبیه رهگذران پشت می کنم
کم کم به خاطرات تو کم کم به تخته سنگ

دریا دم غروب به من تکیه می دهد
تبدیل کرده ای تو مرا هم به تخته سنگ

بر شانه های سنگی من مانده حسرت
یک بار تکیه دادن مریم به تخته سنگ

گفتم که در نبود تو از دست می روم
گفتی برو برو به جهنم !به تخته سنگ؟!

فرامرز عرب عامری





نوع مطلب : فرامرزعرب عامری - اصغر معاذی - محمدعلی جوشایی، 
برچسب ها : اشعار فرامرز عرب عامری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 26 فروردین 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

یاری کن ای نفس که درین گوشه ی قفس
بانگی بر آورم ز دل خسته یک نفس
 
تنگ غروب و هول بیابان و راه دور
نه پرتو ستاره و نه ناله ی جرس
 
خونابه گشت دیده ی کارون و زنده رود
ای پیک آشنا برس از ساحل ارس
 
صبر پیمبرانه ام آخر تمام شد
ای آیت امید به فریاد من برس
 
از بیم محتسب مشکن ساغر ای حریف
می خواره را دریغ بود خدمت عسس

جز مرگ دیگرم چه کس آید به پیشباز
 رفتیم و همچنان نگران تو باز پس
 
ما را هوای چشمه ی خورشید در سر است
سهل است سایه گر برود سر در این هوس

هوشنگ ابتهاج ( سایه )





نوع مطلب : هوشنگ ابتهاج، 
برچسب ها : اشعار هوشنگ ابتهاج ( سایه )،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 فروردین 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به هم
شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم

گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید
آمدیّ و همـه ی فرضیه ها ریخت به هم!

روح غمگینِ تـــو در کالبدم جا خوش کرد
سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم

در کنـار تـو  قدم  می زدم  و دور و بــرم
چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم

روضه خوان خواست که از غصه ی ما یاد کند
سینه ها پــاره شد و مرثیه ها ریخت بــه هم

پای عشق تـــو برادر کُشــی افتاد به راه
شهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت به هم

بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند
دلمان تنگ شد وُ قافیــه ها ریخت به هم

من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق!
پس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم؟

امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 فروردین 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

یا که ناقص پس مده یا اینکه کامل پس بگیر
من دل آسان میدهم، باشد تو مشکل پس بگیر

بیش از این با موج از اعماق خود دورم مکن
این صدف را از کف شن های ساحل پس بگیر

ای خدایی که برایم نقشه دائم می کشی
برق جادو را از این چشم مقابل پس بگیر

من خودم گفتم فلانی را برایم جور کن
پس گرفتم حرف خود را از ته دل، پس بگیر!

مِهر او بر گِرد من می پیچد و می پیچدم
مُهر مارت را از این حوری شمایل پس بگیر

در مسیر خانه اش دیشب حریفان ریختند
نعش ما را لااقل از این اراذل پس بگیر

کاظم بهمنی





نوع مطلب : کاظم بهمنی ، 
برچسب ها : اشعار کاظم بهمنی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 21 فروردین 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

از این به بعد من از دوست شر نخواهم دید
سفر به خیر تو را من دگر نخواهم دید

دگر برای کسی درد دل نخواهم کرد
دگر ز دست خودم دردسر نخواهم دید

به ریگ همسفر رودخانه می گفتم
از این به بعد تو را همسفر نخواهم دید

قبول  کن که نفاق از فراق تلخ تر است
قبول کن که از این تلخ تر نخواهم دید

فقط به صاحب اسمم سپردمت، زیرا
که تیر آهم را بی اثر نخواهم دید

فاضل نظری





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : اشعار فاضل نظری،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 21 فروردین 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده ام
همچو نسیم ازین چمن پای برون کشیده ام

شمع طرب زبخت ما آتش خانه سوز شد
گشت بلای جان من عشق به جان خریده ام

حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود
تا تو زمن بریده ای من ز جهان بریده ام

تا به کنار من بدی بود به جا قرار دل
رفتی و رفت راحت از، خاطر آرمیده ام

چون به بهار سر کند لاله ز خاک من برون
ای گل تازه یاد کن از دل داغدیده ام

تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده ام

یا ز ره وفا بیا، یا ز دل رهی برو
سوخت در انتظار تو جان به لب رسیده ام

رهی معیری





نوع مطلب : رهی معیری، 
برچسب ها : اشعار رهی معیری،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 21 فروردین 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

روزی اگر یک بارِ دیگر با تو بودن را...
حتـــی اگـر از دور آن چشمانِ روشن را...

دنیا اگر آن قدر با من مهربان باشد
که لااقل در خواب دنبالت دویدن را ـ

در سرنوشتِ من بگنجاند، عزیز من!
آن وقت شاید گوشه ای از عشقِ این زن را...

آن وقت شاید جای آن پیراهن، این دامن...
آن وقت شاید جای زندان کلبه‌ی من را...

قسمت نخواهم کرد با زن های مصری هم
شیرینیِ انگشت جایِ «بِه» بریدن را

«نارنج»؟... آری... آه ای نارنج شیرازی!
عطرِ تو خواهد کشت، خواهد کشت این زن را!

*
تو نیستی و بی بهار خنده هایت من
این روزها حتی دلِ نارنج چیدن را...

پانته‌آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 21 فروردین 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران

میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیده‌ی کوته نظران

دل چون آینه‌ی اهل صفا می‌شکنند
که ز خود بی‌خبرند این ز خدا بیخبران

دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سر حلقه‌ی شوریده سران

گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران

ره بیداد گران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران

شهریارا غم آوارگی و دربدری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران

شهریار





نوع مطلب : شهریار ، 
برچسب ها : اشعار شهریار،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 21 فروردین 1392 :: نویسنده : محمد آل احمد


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony