تبلیغات
غزلخانه - مطالب آذر 1391
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

شب یلداست شب از تو به دلگیریهاست
شب دیوانگی اغلب زنجیریهاست

شب تا صبح به زلف تو توکل کردن
شب در دامن تنهایی شب گل کردن

شب درداست شب خاطره بارانیهاست
شب تا نیمه شب شعر وغزلخوانیهاست

شب یلداست شب با غم تو سر کردن
شب تقدیر خود اینگونه مقدر کردن

کاش یک شب برسد یک شب یلدا باهم
بنشینیم زمان را به تماشا باهم

بنشینیم و ز هم دفع ملالی بکنیم
اینهم از عمر شبی باشد وحالی بکنیم

شب یلدا شده خود را برسانی بد نیست
امشبی را اگر ای عشق بمانی بد نیست

سیب سرخی واناری وشرابی بزنیم
پشت پا تا سحرالدهر به خوابی بزنیم

موی تو باشد وشب را به درازا بکشد
وای اگر کار منو عشق به یلدا بکشد

چه شود اوج پریشانیمان جا بخوریم
بین یک عالمه شب صاف به یلدا بخوریم

میشود خوبترین قسمت دنیا با تو
گر که توفیق شود یک شب یلدا باتو

با تو ای خوبترین خاطره ی رویایی
ای که عمر تو الهی بشود یلدایی

میشوی از همه ی شهر تماشایی تر
گر شود عشق تو از عمر تو یلدایی تر

حیف شد نیستی امشب شب خاموشیها
کوه غم آمده پیشم به هم آغوشیها

نیستی شمع شب تار مرا فوت کنی
بدرخشی همه را واله ومبهوت کنی

بی تماشای تو با اینهمه غمها چه کنم؟
تو نباشی گل من با شب یلدا چه کنم؟

فرامرز عرب عامری





نوع مطلب : فرامرزعرب عامری - اصغر معاذی - محمدعلی جوشایی، 
برچسب ها : اشعار فرامرز عرب عامری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

از شرم وقتی خیس آبت کرده باشند...
وقتی به زور قرص خوابت کرده باشند...

زیر و بمت وقتی بلرزد با تکانی...
وقتی که جم خوردی خرابت کرده باشند...

وقتی که خنجرهای تا دندان مسلح...
از پشت بر قلبت اصابت کرده باشند...

وقتی درون چارچوبی حبس باشی...
وقتی به یک دیوار قابت کرده باشند...

وقتی که دردت قابل درمان نباشد...
وقتی که دکترها جوابت کرده باشند...

ناچار تقدیر خودت را می پذیری...
از قبل وقتی انتخابت کرده باشند!

 

سجادرحمانی





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار سجادرحمانی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

نه چون اهل خطا بودیم رسوا ساختی ما را
که از اول برای خاک دنیا ساختی ما را

ملائک با نگاه یاس بر ما سجده می کردند
ملائک راست میگفتند اما ساختی ما را

که باور میکند با اینکه از آغاز می دیدی
که منکر می شویم آخر خودت را ساختی ما را

به ظاهر ماهیانی ناگزیر از تنگ تقدیریم
تو خود بازیچه ی اهل تماشا ساختی ما را

به جای شکر گاهی صخره ها در گریه می گویند
چرا سیلی خور امواج دریا ساختی ما را ؟

دل آزردگانت را به دام آتش افکندی
به خاکستر نشاندی سوختی تا ساختی ما را!

فاضل نظری





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : اشعار فاضل نظری،
لینک های مرتبط :
جمعه 24 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

شعر من وقتی که با تو عشق بازی می کند
در تنـور داغ آغوشت ، چـه نـــازی می کند

در تــو مـی پیچـد تمـام واژه هـای پیکرش
در میـان بـوسه هـایت یـکه تــازی می کند

می شود آن کس کـه بـایـد بـاشـد و باید شود
عاشقی را پیش چشمت صحنه سازی می کند

مثل مجنون می شود در پاره ای از لحظه هـا
چـون کـه لیـلا دائمـا عـاشـق نــوازی میکند

شعر من ، آری ، تو باشی ، جور دیگر میشود
وصف غم هــا را فقط با فعـل مـاضـی میکند

محسن مهر پرور





نوع مطلب : محسن مهر پرور، 
برچسب ها : اشعار محسن مهر پرور،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مثل یک صبح سرد پائیزی آسمان دلم پر از ابر است
گاه بی اختیار می گریم خنده گاه گاهم از جبر است

با پری های دامنم رفتند آرزوهای پرپرم بر باد
گل پژمرده ای شدم که فقط لایق سنگ سرد یک قبر است

گله از من نکن اگر شب ها سر کشیدم به خواب های خوشت
بهترین مردها نمی فهمند زن عاشق چقدر کم صبر است

بین ما - دختران حوا - عشق از ازل درد مشترک بوده است
حرف عاشق که میشود دیگر ، نه مسلمان منم نه او گبر است

من غزل هام پخته تر شده اند ، تا تو چشمت گرسنه تر بشود
قصه ها را مگر نمی خوانی ؟ سرنوشت غزال ها ببر است

مژگان عباسلو





نوع مطلب : فاطمه سالاروند - مژگان عباسلو - فاطمه حق وردیان، 
برچسب ها : اشعار مژگان عباسلو،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 19 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

من از ندامت فردای اشتباه پُرم
ز من کناره بگیرید کز گناه پُرم

من از نتایج خوش باوری ، تجارب تلخ
پُرم، پُرم، پُرم ، از بار اشتباه پُرم

مرا به خلوت وجدان خویش بسپارید
که از قضاوت تو خالی کلاه ، پُرم

چگونه دست به همراهی ات بیالایم
که از خیانت یاران نیمه راه پُرم

شراب وسوسه در جان من مریز، که من
هزار پنجره از حسرت نگاه ، پُرم

محمد سلمانی





نوع مطلب : محمد سلمانی، 
برچسب ها : اشعار محمد سلمانی،
لینک های مرتبط :
شنبه 18 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چندی ست شب هایی که مهتاب است بی خوابم
چندان که این امواج بی تابند بی تابم

ای آب ها دلگیرم از ماهی و مروارید
آخر چرا «ماه»ی نمی افتد به قلابم؟

یاران به « بسم الله » گفتن رد شدند از رود
ن ختم قرآن کردم و مغلوب ِ گردابم

هرچند ماهِ آسمان بر من نمی تابد
من هرگز از این آستان رو بر نمی تابم

در حسرت مویی، چنین تسبیح در دستم
با یاد ابرویی، چنین پابند محرابم

تنها نه چشمانم، که جانم تشنه است این بار
حاشا که گرداند سرابی دور سیرابم

محمد مهدی سیار





نوع مطلب : محمدمهدی سیار - عبدالحسین انصاری - امیرعلی سلیمانی، 
برچسب ها : اشعار محمد مهدی سیار،
لینک های مرتبط :
جمعه 17 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

اینجا بمان ٬ تمام جهان عاشقت شدند
تنها نه من ٬ زمین و زمان عاشقت شدند

ای بـره ی سفید ! بــه غیر از شبـان تــو
یک گله گرگ ٬ زوزه کشان عاشقت شدند

منصور هــا بــه شوق تــو بالای دار هـــا
رفتند و بــا صــدای اذان عــاشقت شدند

سنتور و نی ٬ تنبک و دف ٬ مست میزنند
« ماهور» و « شور» و « جامه دران » عاشقت شدند

در « رودکی » و « کلهر » و « لطفی » نشسته ای
چنگ و کمانچه ٬ تارزنان عاشقت شدند

حتـی خـدایــگان به تنت غبطه می خورند
آیــات در یقــین و گمـان ٬ عـاشقت شدند

از « منزوی » : جنونی ، و از « آتشی » : شکوه
کاین گونه مات ٬ منتقدان عاشقت شدند

ای جوهر اصیل ترین شعر های ناب
برگرد ٬ شاعران جوان عاشقت شدند

وحید پورداد

 





نوع مطلب : وحید پورداد، 
برچسب ها : اشعار وحید پورداد،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

کاش این همه از دسترسم دور نبودی!
خورشید نبودی و پر از نور نبودی!

ای کاش که هم رنگ تو بودم من و ای کاش
بر پیرهنم وصله‌ی ناجور نبودی!

گفتند شما مال همید... آه! چه می شد
ای چشمِ تر! این قدر اگر شور نبودی؟

پر بود، پر از آهوی یک ساله در و دشت
در شهر اگر این همه ساطور نبودی

صیاد که با دست پر آمد... تو چطوری؟
ای صیدِ بد اقبال که در تور نبودی!

پانته‌آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بوسه نه... خنده‌ی گرم از دهنت کافی بود
این همه عطر چرا؟ پیرهنت کافی بود

دانه و دام چرا مرغک پرسوخته را؟
قفس زلف شکن در شکنت کافی بود

می‌شد این باغ خزان‌دیده بهاری باشد
یک گل صورتی دشت تنت کافی بود

لطف کردی به خدا در غزلم آمده ای
از همان دور مژه هم‌زدنت کافی بود



قافیه ریخت به هم... خلوت من خوش‌بو شد
گل چرا ماه؟... درِ ادکلنت کافی بود

حامد عسگری




نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسگری،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ساعت دو شب است كه با چشم بی‌رمق
چیـزی نشستـــه‌ام بنویسـم بــر ایـن ورق

چیزی كـه سال‌هاست تــو آن را نگـفتـه‌ای
جـز بـــا زبــان شـــاخــه گـل و جـلد زرورق

هر وقت حرف می‌زدی و ســرخ می‌شــدی
هـر وقـت می‌نشست به پیشانی‌ات عرق

من بــا زبـان شـاعــری‌ام حــرف مــی‌زنــم
بـــا ایـن ردیـف و قـــافیـه‌هــای اجـق وجـق

ایــن بــار از زبــان غــزل كــاش بشنـــوی
دیگر دلـم به این همه غم نیست مستحق

من رفتنـی شــدم، تــو زبــان باز كرده‌ای!‌
آن هــم فقط همین‌كــه: "بــــرو، در پناه حق "....

مرحومه نجمه زارع





نوع مطلب : نجمه زارع - صنم میرزازاده نافع - سمیرا یحیی پور، 
برچسب ها : اشعار نجمه زارع،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 13 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

سه نقطه های تو گاهی هزار واژه ومن
هنوز در تب یك نقطه از لبت بی تاب

همیشه معنی صد اضطراب... من، بی تو
همیشه دیدن بی پرده شما در خواب

چه عاشقانه پوچی! تو خوب می دانی
میان این همه رویا فقط تویی كمیاب

و من چه خسته تو را چون سراب می جویم
چه فصل خالی و تلخیست سهم من زین خواب!

كجاست آنكه ز من آتشی بگیراند
بسازد از تن من قطعه قطعه های مذاب

و یا حضور تو را قصّه قصّه...فصل به فصل...
بخواند از تو غزل های نابِ بی پایاب

خدا کند که غزلهای آخرم باشد
خدا کند که شوم در غمت خراب،خراب

چه روزگار غریبیست نازنین، آری
نه حرف مانده برایم... نه عشق های مجاب

بیا... تمام کن این انتظار را در من
بدون شرح و سه نقطه ... پر از حکایت ناب

یکی نبود و یکی بود و او نبود ...و من
هنوز در تب یک نقطه از لبت بی تاب ...

فاطمه شمس





نوع مطلب : فاطمه شمس، 
برچسب ها : اشعار فاطمه شمس،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دلم گرفته پدر برایم بهار بفرستید ...
ز شهر کودکی ام یادگار بفرستید ...

دلم گرفته پدر ! روزگار با من نیست ...
دعای خیر و صدای دوتار بفرستید ...

اگر چه زحمتتان می شود ولی این بار ...
برای دخترک خود " قرار " بفرستید ...

غم از ستاره تهی کرد آسمانم را ...
کمی ستاره ی دنباله دار بفرستید ...

به اعتبار گذشته دو خوشه ی لبخند ...
در این زمانه ی بی اعتبار بفرستید ...

تمام روز و شب من پُر از زمستان است ...
دلم گرفته برایم بهار بفرستید ...

منیژه درتومیان





نوع مطلب : منیژه درتومیان، 
برچسب ها : اشعار منیژه درتومیان،
لینک های مرتبط :
شنبه 11 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

پر زدن از دام ابریشم به من هم می رسد
شادمانی های بعد از غم به من هم می رسد
 
برگ ها از شاخه می افتند و تنها می شوند
از جدایی ، گرچه می ترسم ، به من هم می رسد
 
هر کجا هستم من از یاد تو غافل نیستم
در خیابان شاخه ی مریم به من هم می رسد
 
گندم گیسوی تو از باغ مینو بهتر است
از گناه حضرت آدم به من هم می رسد
 
گر چه از من هیچکس غیر از وفاداری ندید
بی وفایی های این عالم به من هم می رسد
 
هر کجا سروی به خاک افتاد با خود گفته ام
نوبت هیزم شدن کم کم به من هم می رسد
 
مهدی مظاهری




نوع مطلب : مهدی مظاهری - سیدمهدی افضلی - ایرج دهقان، 
برچسب ها : اشعار مهدی مظاهری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 9 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

اینجا کسی برای شما مدّتیست که ...
هی بیت های گمشده را مدّتیست که...

پیدا نمی کند و دلش شور می زند
شاید برای اینکه شما مدّتیست که...

روی نوار مغز کسی راه می روید
این روح سر به راه مرا مدّتیست که...

حال بدیست اینکه فقط چهره شما
هی حک شود و مثل دعا مدّتیست که...

گاهی امید و گاه کمی ترس خنده دار
گرمای دستهای خدا مدّتیست که...

آنقدر بی تفاوت و سردی که عاشقی
از یاد و خاطر و دل ما مدّتیست که...

بگذار جمله های بدِ نا تمام را ...
رک ! زیرخاک پای شما مدّتیست که...

له می شود تمام غزلها و شعرهام
آنتن نمی دهید و صدا مدّتیست که...

صد بار روبروی شما...حرفهای پرت
آقا! میان گمشده ها مدّتیست که...

دنبالتان ... همیشه همین دور مضحک و
من آزمون ، شما و خطا مدّتیست که ...

می خواستم خلاصه بگویم ولی نشد...
اینجا کسی برای شما مدّتیست که...

فاطمه شمس





نوع مطلب : فاطمه شمس، 
برچسب ها : اشعار فاطمه شمس،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟
آن رفته ی شکسته دل بی قرار کو؟

چون روزگار غم که رود رفته ایم و یار
حق بود اگر نگفت که آن روزگار کو؟

چون می روم به بستر خود می کشد خروش
هر ذرّه ی تنم به نیازی که یار کو؟

آرید خنجری که مرا سینه خسته شد
از بس که دل تپید که راه فرار کو؟

آن شعله ی نگاه پر از آرزو چه شد؟
وان بوسه های گرم فزون از شمار کو؟

آن سینه یی که جای سرم بود از چه نیست؟
آن دست شوق و آن نَفَس پُر شرار کو،

رو کرد نوبهار و به هر جا گلی شکفت
در من دلی که بشکفد از نوبهار کو؟

گفتی که اختیار کنم ترک یاد او
خوش گفته ای ولیک بگو اختیار کو؟

سیمین بهبهانی





نوع مطلب : سیمین بهبهانی، 
برچسب ها : اشعار سیمین بهبهانی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 7 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

این چای روضه ها که مرا زیر و رو کند
عطرش ز دور کار هزاران سبو کند

زاهد بیا که این می بی غش دو ساله است
دردش تو را بسازد و حالت نکو کند

ای محتسب به مستی ما خرده ای مگیر
کاین می که می رسد همه دفع عدو کند

ساقی بریز چای و بگردان سبوی خویش
چون مرهمی به سینه و بغض گلو کند

گلها و غنچه هاست درین محفل عزیز
خوشبخت آن‌ که غنچه نشکفته بو کند

از قبله‌ گشته‌ نام خدا را بیاورد
یکبار اگر به قبله نادیده رو کند

یارم میان میکده دارد به دست خویش
این چای روضه ها که مرا زیر و رو کند

ارمیا بیوتن





نوع مطلب : ارمیا بیوتن ـ امیر سهرابی، 
برچسب ها : اشعار ارمیا بیوتن،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 7 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


هیچ دلی عاشق و دچار مبادا
عاقبت چشم ، انتظار مبادا
 
می‏روی و ابرها به گریه که برگرد!
چشم خداوند اشک بار مبادا
 
تشنه لبی مست رفته است به میدان
این خبر سرخ ناگوار مبادا!
 
تشنه لبی مست رفته است به میدان
آینه با سنگ در کنار مبادا
 
تشنه لبی مست رفته است به میدان
وعده ی دیدار بر مزار مبادا
 
تشنه لبی مست رفته است به میدان
تشنه لب مست بی قرار مبادا
 
شیهه اسبی شنیده می شود از دور
شیهه اسبی که بی سوار مبادا
 
این طرف آهو دوید، آن طرف آهو
دشت در اندیشه ی شکار مبادا
 
وسعت دشت است و وحشت رم اسبان
غنچه ی سرخی به رهگذار مبادا

زندگی سبز و مرگ سرخ مبارک
دشت پر از لاله بی بهار مبادا

عالم کثرت گشود راه به وحدت
هیچ به جز آفریدگار مبادا!
 
فاضل نظری





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : اشعار فاضل نظری،
لینک های مرتبط :
شنبه 4 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بگذار خط بالای ابرویم بیفتد
از فرط غیرت هر دو بازویم بیفتد

باور نمی كردم كه از دستت بگویم
دستان تو یكباره پهلویم بیفتد

ای كاش باشم كاش باشم كاش باشم
تا قامتت بر روی زانویم بیفتد

با مشك داری می روی آنسوی میدان
تا اتفاقی را كه می گویم بیفتد

آخر چرا این اتفاق تلخ باید
وقتی تو آنسویی من اینسویم بیفتد؟

آمنه دولت آبادی





نوع مطلب : صدیقه اسلامی - سودابه امینی - شیدا شیرزاد - آمنه دولت آبادی، 
برچسب ها : اشعار آمنه دولت آبادی،
لینک های مرتبط :
جمعه 3 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بگذار این شاعر جوانی کرده باشد
با واژه ها نامهربانی کرده باشد

بگذار ما را باد با خود برده باشد
تنهایی ما را جهانی کرده باشد

بگذار بین دوستان و دشمنانت
خنجر فقط پادرمیانی کرده باشد

می داند احوال من بی برگ و بر را
هرکس که عمری باغبانی کرده باشد

کی دیده ای یک زنبق هفتاد و یک برگ
بالای نی شیرین زبانی کرده باشد

ای گل ! نبینم نشنوم دست پلیدی
لب هایتان را خیزرانی کرده باشد

سعید بیابانکی





نوع مطلب : سعید بیابانکی ، 
برچسب ها : اشعار سعید بیابانکی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 2 آذر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony