غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

گر چه خویش را به هر چه خواستم رسانده ام
عشق من ! قبول کن هنوز بی تو مانده ام

تو : نهایت تمام قله های دوردست
من : کسیکه عشق را به قله ها رسانده ام

هر شب از هزار و یک شبی که با تو بوده ام
دامنی ستاره پیش پای تو فشانده ام

گرچه من سرم برای عشق درد می کند
با وجود این ، تو را به دردسر کشانده ام

دامن تمام ابرهای دوردست را
با هوای آفتاب روی تو تکانده ام

گرچه آسمان تمام هستی مرا گرفت
بر لبم به خاطر تو شکوه ای نرانده ام

خوب من ! به جان آینه، به چشم تو، قسم
یک دل زلال در برابرت نشانده ام

حرف آخرم : همین که با تمام شاعریم
غیر تو ، برای هیچکس غزل نخوانده ام !

سهیل محمودی





نوع مطلب : سهیل محمودی، 
برچسب ها : اشعار سهیل محمودی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 7 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

کجاست جای تو در جمله‌ی زمان؟ که هنوز...
که پیش از این؟ که هم‌اکنون؟ که بعد از آن؟ که هنوز؟

و با چه قید بگویم که «دوستت دارم»؟
که تا ابد؟ که همیشه؟ که جاودان؟ که هنوز؟

سؤال می‌کنم از تو: هنوز منتظری؟
تو غنچه می‌کنی این بار هم دهان، که هنوز

چه‌قدر دل‌خورم از این جهان بی‌موعود
از این زمین که بیایی... از آسمان که هنوز...

جهان سه‌نقطه‌ی پوچی‌ست خالی از نامت
پر از «همیشه همین‌طور»، از «همان که هنوز»

هــمـه پنــاه گرفتند در پی هــرگـز
و پشت هیچ نشستند از این گمان که هنوز

ولی تو «حتماً»ی و اتفاق می‌افتی
ولی تو «باید»ی، ای حسّ ناگهان! که هنوز...

در آستان جهان ایستاده چون خورشید
همان که می دهد از ابر ها نشان که هنوز

شکسته ساعت و تقویم پاره پاره شده
به جستجوی کسی آن سوی زمان که هنوز ...

محمد سعید میرزایی





نوع مطلب : جلال احمدی-محمد زرگرپور-محمدسعید میرزایی، 
برچسب ها : اشعار محمد سعید میرزایی،
لینک های مرتبط :
شنبه 6 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مالك كل فصل هایی تو، آب و رنگت ولی شبیه بهار
ای لبانت به رنگ نارنگی، رنج نارنج را به من بسپار

مالك كل فصل هایی پس، توی دشت تو برف می بارد
نفست هرم باد تابستان، عطر آغوش تو همیشه بهار

فصل پاییز توی موهایت، در طواف است و بر لبش لبیك
حجرالابیض است رخسارت، حج آن عمره‌ای تمتع وار

دست های تو مسجد شعرند، قافیه قد قامت تو نشد
اشهد ان لا غزل جز تو، می شود بر مناره ها تكرار

ای دو چشمت ذغال، گیسو دود، گونه هایت شكوفه آتش
ای قنوت شكسته بسته من، ربنا اتنا عذاب النار

در نگاهت دو صوفی سرمست، در سماع هو الطیف به رقص
گیسوانت به روی صورت من، ذكر گویند با هوالستار

پلك هایت دو ابر؛ ابر سپید، روی خورشید چشم های تواند
مژه های تو هم برای همین، دست های بلند استغفار

می نویسم برقص و بوسه بپاش، بوسه های تو راوی غزلند
"نه" نگو شعر من تعارف نیست، از من اصرار و از تو هم انكار

می نویسم... نه می نویسد عشق، كاغذ از چارگوشه می سوزد
از شكوه تو وزن شعر شكست، مثنوی بر غزل شود آوار

 

تو تمام ترانه ای بانو
بودن بی بهانه ای بانو
 
شعر شمس الشموس پیشانیت
عشق یعنی عبور عریانیت

پشت پیراهنت پرنده شدن
دل بریدن سپس برنده شدن
 
كودكی را دوباره كاویدن
طعم شاتوتو دزدكی چیدن

پیرهن لكه لكه لب قرمز
"من نخوردم!" دروغكی جایز

"نه" نگو "نه" نگو كه فرصت نیست
عشق مشقی پر از مشقت نیست

رنج این جاست كشتن جرئت
هی نِشستن، نَشستن عادت

از تن تیك تاك ساعت ها
هی مرور شب مرارت ها
 
صبح باید بیاید از عشقت
پوپای پر گشاید از عشقت

هفت هاتف غزل كنند تو را
به عروسی بدل كنند تو را

چو بیفتد كه عشق راه افتاد
توی یك بركه قرص ماه افتاد

 

هفت هاتف غزل كنند تو را  تا كه این شعر هم غزل بشود
رقص تو روی واژه ها بكند سنگلاخ عروض را هموار

می نویسم سكوت پشت سكوت، تا بپیچد صدای بوسه تو
نقطه چین می گذارم این جارا، فصل شاتوت می رسد انگار

ماه بانو برقص بوسه بپاش بوسه های تو راوی غزلند
"نه" نگو شعر من تعارف نیست، از من اصرار و از تو هم اقرار

سیامك بهرام پرور





نوع مطلب : سیامک بهرام پرور، 
برچسب ها : اشعار سیامك بهرام پرور،
لینک های مرتبط :
جمعه 5 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

و اسماعیل می دانست آن چاقــو نمی برد
که صیادی که من دیدم دل از آهو نمی برد

کدامین بارگاه است این کدامین خانقاه است این
که در اینجـــا نفس از گفتن یــا هـــو نمی برد

دلا دیوانگی کم نیست، شاید عشق کم باشد
اگر زنجیـــــرها را زور این بازو نمــی برد

چـــرا ناراحتی ای دوست از دست رفیقـــانت
که خنجرعادتش این است رو در رونمی برد

زلیخـــــا را بگو نارنــــج هایش را نگه دارد
که دیگر نوبت عشق است و تیغ او نمی برد

مهدی جهانداری





نوع مطلب : محمدمهدی ناصری-آریا قادری-مهدی جهانداری ، 
برچسب ها : اشعار مهدی جهانداری،
لینک های مرتبط :
جمعه 5 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

نیمه شب بود و غمی تازه نفس
ره خوابم زد و ماندم بیدار
ریخت از پرتو لرزنده‌ی شمع
سایه‌ی دسته گلی بر دیوار

همه گل بود ولی روح نداشت
سایه ای مضطرب و لرزان بود
چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه
گوئیا مرده‌ی سرگردان بود !

شمع ، خاموش شد از تندی باد
اثر از سایه به دیوار نماند !
کس نپرسید کجا رفت ، که بود
که دمی چند در اینجا گذراند !

این منم خسته درین کلبه‌ی تنگ
جسم درمانده ام از روح جداست
من اگر سایه‌ی خویشم ، یا رب
روح آواره‌ی من کیست ، کجاست ؟

فریدون مشیری





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 4 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

امروز اگر آمیزه‌ی تنهایی و دردند
یادت می آید،با تو چشمانم چه می کردند؟

در ذهن من منظومه ای در حال تشکیل است
سیاره های کوچکش دورِ تو می گردند

بی تو که خورشید تمام ماه ها هستی
شب های گرمِ نیمه‌ی مرداد هم سردند

مرداد گفتم..؟آه!..آری ماه خوبی بود!
ای کاش می شد روزهایش باز برگردند

اصلا نپرسیدی که شهریور چه با من کرد
شب های تاریکش به روز من چه آوردند

حالا مواظب باش چون پاییز هم گاهی
کاری ندارد برگ ها سبزند یا زردند

پانته آ صفائی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفائی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 3 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

هـرگز تـو هـم مـانـنـد مـــن آزار دیــدی؟
 یار خودت را از خــودت بـیـزار دیــدی؟
 
آیــا تـو هـم هر پــرده ای را تا گشودی
 از چــار چـوب پـنـجـره دیــوار دیــدی؟
 
اصـلا بـبـیـنـم تـا بـه حـالا صـخــره بودی؟
 از زیـــر امــــواج آســـمـان را تــار دیدی؟
 
نـام کـسی را در قـنـوتت گـــریـه کـردی؟
از «آتـنـا» گـفـتن «عــذابَ النـّار» دیدی؟

 
در پـشـت دیـوار ِحیاطی شعـر خوانـدی؟
 دل کـنـدن از یــک خــانه را دشـوار دیدی؟
 
آیا تو هم با چشم ِ بـاز و خیس ِ از اشک
 خواب کسی را روز و شب بـیـدار دیدی؟
 
رفتی مطب بی نسخه برگردی به خانه؟
 بیـمار بـودی مثل ِمن ، بیمار دیــدی؟
 
حقـا که بـا مـن فــرق داری لااقـل تـو
 او را که می خواهی خودت یک بـار دیدی
 
کاظم بهمنی





نوع مطلب : کاظم بهمنی ، 
برچسب ها : اشعار کاظم بهمنی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

هر روز می روم به مسیری که دیدمت
جایی که عاشقانه به جانم خریدمت

جایی که دیدم ای گل زیبا شکفته ای
اما برای اینکه بمانی نچیدمت

یادم نرفته است که چشمان خسته ام
افتاده در نگاه تو بود و ندیدمت

یعنی ندیدم آمده باشی برای من
اما به چشم آمده ها می کشیدمت

گر من خدات میشدم ای نازنین من
این  گونه با  وقار  نمی آفریدمت

حتی به جای این که بچینم تو را ز خاک
یک عمر عاشقانه  فقط  پروریدمت

دیوانه ام که با همه ی بی وفائیت
سی سال می نوشتمت و می شنیدمت

آری برای اینکه بدانی چه میکشم
هر روز می روم به مسیری که دیدمت

فرامرز عرب عامری





نوع مطلب : فرامرزعرب عامری - اصغر معاذی - محمدعلی جوشایی، 
برچسب ها : اشعار فرامرز عرب عامری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony

                    
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو