تبلیغات
غزلخانه - مطالب آبان 1391
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

ناگهان عطر تو پیچید در آغوش اتاقم
با سرانگشت نسیم آمده بودی به سراغم

زیر و رو کرد مرا دست نسیمی که خبر داشت
من خاموش سراپا همه خاکستر داغم

بین آغوش تو بگذار بسوزم به جهنم-
که به آتش بکشد باغ مرا چشم و چراغم

بیت در بیت بیا پیرهنم باش از آن پس
آشنا می شود آغوش تو با سبک و سیاقم

حرف چشمان تو مانند غزل های ملمع
واژه در واژه کشیده است از ایران به عراقم

سید حمیدرضا برقعی





نوع مطلب : سیدحمیدرضا برقعی، 
برچسب ها : اشعار سید حمیدرضا برقعی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 30 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

شبی که چشم من و تو برابر هم بود
چقدر حوصله‌ی چشم‌های تو کم بود

همیشه پیش از آن که ببینمت رفتی
سلام آمدنت، با وداع توام بود

رسیدن به تو شهزاده‌ی غزل! مثل -
عبور کردن از هفت خوان رستم بود

تو سیب سرخ بهشتی، همان که روز ازل
اسیر وسوسه‌ی چشم‌های آدم بود

به استغاثه‌ی یک جرعه از لبانت، تاک
تمام عمر به پیش تو قامتش خم بود

به گرد پای نگاهت نمی‌رسد این شعر
دو بیت آخر چشمت عجیب محکم بود

تمام حجم دلم را به آسمان دادم
برای بغض دلم حجم آسمان کم بود

ومن اگر چه به هر ساز باد رقصیدم
دلم سیاه تر از بیرق محرم بود

علی اکبر عباسی




نوع مطلب : علی اکبر عباسی، 
برچسب ها : اشعار علی اکبر عباسی،
لینک های مرتبط :
شنبه 27 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بی تو از چادر گلدار بدم می آید
از نگاه در و دیوار بدم می آید

آنقدر دیر رسیدی به شب راه آهن
كه ز دهقان فداكار بدم می آید

پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت
دارد از مردم بازار بدم می آید

سیب از چشم درختان سپیدارُفتاد
از درختان سپیدار بدم می آید

تو نباشی دگر از هر چه شبیه آب است
به ابوالفضل علمدار بدم می آید

حامد حسینخانی





نوع مطلب : حامد حسینخانی ـ مرتضی مصلح - نوید محمودی، 
برچسب ها : اشعار حامد حسینخانی،
لینک های مرتبط :
جمعه 26 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

با مرگ من شاید علف‌ها جان بگیرند
شب بادهای هرزه‌ای میدان بگیرند

سرما بریزد در خطوط استوایی
صبح زمین را عصر یخبندان بگیرند

تندیسی از عشق و جنونم تا دم مرگ
ای کاش دستانت مرا سیمان بگیرند

تو تکه‌ای از آسمان روی زمینی
باید تو باشی ابرها باران بگیرند

من سخت گشتم تا تو را فهمیدم ای خوب!
حیف است این مردم تو را آسان بگیرند

مردم چه می‌فهمند این عشق اتفاقی‌ست؟
باید بیفتد قصه‌ها جریان بگیرند

در چشم‌های میش‌ها هم ماده‌گرگی‌ست
... تا استخوان عشق را دندان بگیرند

آقای اشعار عبوسم! زند‌گی کن
نگذار آغاز تو را پایان بگیرند

حیف‌ست عشق از دست‌هایت جان نگیرد
زودست دستان تو بوی نان بگیرند

مژگان عباسلو





نوع مطلب : فاطمه سالاروند - مژگان عباسلو - فاطمه حق وردیان، 
برچسب ها : اشعار مژگان عباسلو،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دیگر تو را میان غزل گم نمی كنم
تا دارمت نگاه به مردم نمی كنم

در گیر و دار تلخ رسیدن به درد عشق
حتی به جان خویش ترحم نمی كنم

این فصل پا به ماه غمی ژرف گونه بود
هرگز به این بهار تبسم نمی كنم

من در بهشت عشق تو آدم شدم، ولی
خود را خراب خوردن گندم نمی كنم

ای بهترین بهانه برای نمردنم
دیگر تو را میان غزل گم نمی كنم

فرامرز عرب عامری





نوع مطلب : فرامرزعرب عامری - اصغر معاذی - محمدعلی جوشایی، 
برچسب ها : اشعار فرامرز عرب عامری،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 24 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

گونه‌هایت دو راهِ بی‌برگشت، چشم‌هایت دو برکه‌ی دورند
وسط چشم‌هایت انگاری، مردمک‌ها دو حبّه انگورند

طرح موهای قهوه‌ای رنگت، کشف یک فرش‌باف تبریزی است
نقش برجسته‌های گیسویت چند سوغاتی از نشابورند

چشمی و دیدنت نمی‌آید، لب و خندیدنت نمی‌آید
شاخه‌ام، چیدنت نمی‌آید... لحظه‌هایت چه‌قدر مغرورند

دائم‌الخمرهای بی‌چاره، به شکرخنده‌هات معتادند
بت‌پرستانِ بخت‌برگشته، به پرستیدن تو مجبورند

قصدم از ماه، روی ماهت نیست، شب که خطِّ لب سیاهت نیست
شعرهایم بدون تقصیرند، حرف‌هایم بدون منظورند

به هوا پرت کن قبایت را، باز کن بالِ دکمه‌هایت را
سیب‌های سفیدِ لبنانی در سبدهای میوه محصورند

زیر باران که راه می‌افتی، شاعران شعرِ تر می‌انگیزند
عده‌ای بی تو سخت «منزوی» و عده‌ای «قیصر امین‌پور»ند

صالح دروند





نوع مطلب : صادق فقانی ـ صالح دروند - حامد امامیه - علی محمد محمدی ، 
برچسب ها : اشعار صالح دروند،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 23 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

پیدا شده ست با همه ی چشم تنگی ات
از پشتِ دکمه بادکنک های رنگی ات

ترکیب جالبی ست قلـم کاری تنت
پهلوی کفش پاشنه دار فرنگی ات

ترکیب جالبـی ست همین عینک مدرن
بر روی چشم و ابروی پارینه سنگی ات

در بحث آفرینش دریاچه ی خـزر
الگو گرفته است خدا از قشنگی ات

در آسمان خراش، صفای گذشته را
دارد هنـوز خاطره های کلنگی ات

لبخند تو رها شدن از پیله ی غم است
پروانه ذوق می کند از شوخ و شنگی ات

انبـــوه شاعران تو در استراحت اَند
وقتی پریده خاطره ی بومرنگی ات..

صالح دروند





نوع مطلب : صادق فقانی ـ صالح دروند - حامد امامیه - علی محمد محمدی ، 
برچسب ها : اشعار صالح دروند،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

کتاب هندسه‌ام عاشق شما شده بود
که با قضیه‌ی چشم تو آشنا شده بود

چگونه نقطه که از خود نه طول داشت نه عرض
دلیل بودن خط‌ها و قوس‌ها شده بود

مساحتی که به خط ‌کش حساب می‌کردیم
در آن چگونه همه کائنات جا شده بود

فضای لایتناهی مقابل چه کسی
دچار حالت تسلیم و انحنا شده بود

پسر به خانه می‌آمد که دید بادکنک
بدون نخ وسط آسمان رها شده بود

پدربزرگ دلش جِرم بود و ماده بود
ولی به سرعت نور از تنش جدا شده بود

کتاب هندسه افتاد و صفحه‌ای آمد
که میل منحنی دل سوی خدا شده بود

علیرضا دهقانیان





نوع مطلب : علیرضا دهقانیان، 
برچسب ها : اشعار علیرضا دهقانیان،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

عقل بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شاید و اما دارد؟

با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت
سر سربسته چرا این همه رسوا دارد

در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست
آینه تازه از امروز تماشا دارد

بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند:
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد

عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد

فاضل نظری





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : اشعار فاضل نظری،
لینک های مرتبط :
شنبه 20 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ز باغ پیرهنت چون دریچه ها وا شد
بهشت گمشده پشت دریچه پیدا شد

رها زسلطه ی پاییز در بهار اتاق
گلی به نام تو در بازوان من وا شد

به دیدن تو همه ذره های من شد چشم
و چشم ها همه سر تا به پا تماشا شد

تمام منظره پوشیده از تو شد یعنی
جهان به چشم دل من دوباره زیبا شد

زمانه ریخت به جامم هر آنچه تلخانه
به نام تو كه در آمیختم گوارا شد

فرشته ها تو و من را به هم نشان دادند
میان زهره و ماه از تو گفتگو ها شد

تنت هنوز به اندازه ای لطافت داشت
كه گل در آینه از دیدنش شكوفا شد

شتاب خواستنت اینچنین كه می بالد
به دوری تو مگر می شود شكیبا شد؟

امیدوار نبودم دوباره از دل تو
كه مهربان بشود با دل من ،اما شد

دوباره طوطیك شوكرانی شعرم
به خنده خنده ی شیرین تو شكرخا شد

قرار نامه ی وصل من و تو بود آنكه
به روی شانه ی من با لب تو امضا شد

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،
لینک های مرتبط :
جمعه 19 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دوباره شعر مرا می برد به مهمانی
به كوچه های قشنگ تو با غزل خوانی

به كوچه های قشنگی كه خاطرات تو بود
و خاطرات قشنگی كه خوب می دانی

قشنگ مثل غزل های بی مغازله ات
و درك مبهم من از سكوت وحیرانی

دو باره باز شب من قشنگ تر شده است
"ز آیه های نگاهم ببین چه می خوانی"

امید جاری دل های بی قرار تویی
چه آرزوی قشنگی چه فصل پایانی!

حمید خصلتی





نوع مطلب : صادق سرمد - محمدحسن اسفندیارپور - حمید خصلتی، 
برچسب ها : اشعار حمید خصلتی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 18 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

می شود یک روز ای جنگل! خزانت بگذرد؟
صبح از بین درختان جوانت بگذرد؟
 
باد با چین­های ریز دامنت بازی کند؟
آفتاب از لابلای گیسوانت بگذرد؟
 
پاسبان­ها غنچۀ لب­هات را بو می­کنند
تا مبادا عشق، سهواً بر زبانت بگذرد*
 
سرزمین مردگان تا قدر بشناسد تو را
سال­های سال باید از زمانت بگذرد
 
بگذریم ای جنگل خاموش که هر شاخه ات
تیر باید باشد و بر دشمنانت بگذرد
 
تیر را بگذار، در سربازی این سرزمین
جانِ آرش باید از فاقِ کمانت بگذرد

تا خداوندانه تندیسی بسازد از تو عشق
از دهانِ ارّه باید استخوانت بگذرد

پانته آ صفائی

| * دهانت را می­بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم   "شاملو" |





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

شب شد ، دوباره گریه ی یکریز تا به صبح
رویای از خیال تو لبریز تا به صبح

شیرین ! فغان تیشه ی فرهاد شد تمام
راحت برو به بستر پرویز تا به صبح

شب ها که پیر بلخ زمین گیر قونیه است
باشد دلش هوایی تبریز تا به صبح

با یاد چشم های تو عمرم به سر شود
از صبح زود تا شب و شب نیز تا به صیح

پایان شاعری !! بروم عاشقی کنم
شب شد ، دوباره گریه ی یکریز تا به صبح

سید محمد تولیت





نوع مطلب : سید محمد تولیت، 
برچسب ها : اشعار سید محمد تولیت،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 16 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

از اینجا می روم روزی تو می مانی و فصلی زرد
بگو با این خزان آرزوهایم چه خواهی کرد؟

از اینجا می روم شاید همین امروز یا فردا
توخواهی ماند تنها در حصار خشت هایی سرد

از اینجا می روم تا شهر فرداهای نا معلوم
که آنجا سرنوشتم ، هر چه پیش آورد ، پیش آورد

از اینجا می روم اینجا کسی آیینه باور نیست
که دارد آسمانش سنگ می بارد، زمینش گَرد

دریغا دیر، خیلی دیر، خیلی دیر فهمیدم
که من چندی‌ست هستم از مدار اعتنایت طرد

در آن آغازِ بعد از من، در این پایانِ بعد از تو
که خواهی دید خیلی فرق دارد مرد با نامرد

تو را در خواب هایم بعد از این دیگر نخواهم دید
تو را با آب ها، آیینه ها معنا نخواهم کرد

محمد سلمانی





نوع مطلب : محمد سلمانی، 
برچسب ها : اشعار محمد سلمانی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 15 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دیریست که دل، آن دلِ دلتنگ شدن ها
بی دغدغه تن داده به این سنگ شدن ها

آه، ای نفس ِ از نفس افتاده کجایی؟!
در نای نی افتاده و آهنگ شدن ها

کو، ذوق چکیدن ز سر انگشت جنون، کو؟
جاری به رگ سوخته ی چنگ شدن ها

زین رفتن کاهل چه تمنّای فتوحی؟
تیمور نخواهی شد از این لنگ شدن ها

پای طلبم بود و به مقصد نرسیدیم
من ماندم و فرسوده ی فرسنگ شدن ها

ساعد باقری





نوع مطلب : ساعد باقری، 
برچسب ها : اشعار ساعد باقری،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 14 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

نقاش چون‌ که طرحِ تو شمشاد می‌کشد
مجموعه‌ای ز حُسن خداداد می‌کشد

وقتی که روی قامت تو زوم می‌کند
سروی به سبک شعر تو آزاد می‌کشد

نوبت به رنگ سرخ لبانت که می‌رسد
عشق مرا به مرحله‌ای حاد می‌کشد

خونریز و تیز، آن مژه‌ها را کنار هم
هم‌شکل عین فوجِ بریگاد می‌کشد

انگار قلب من کَمکی شاد می‌زند
وقتی که چشم‌های تو را شاد می‌کشد

چشم سیاه مست تو هرچند ساکت است
از روی بوم یکسره فریاد می‌کشد

بی حرف و با نگاه، مرا خرد می‌کند
یعنی سکوت بر سر من داد می‌کشد

نقاش چون‌که یافت یکی سوژه جدید
دست از کشیدنِ تو پریزاد می‌کشد

نوبت چو می‌رسد به من، آشفته می‌شود
عمرِ مرا چو زلفِ تو بر باد می‌کشد

ایرادگیر می‌شود و گیر می‌دهد
هر عضو می‌کشد پر از ایراد می‌کشد

از کنتراستِ داغِ دل و آهِ سردِ من
این سینه را کـلِکشِنِ اضداد می‌کشد

*

کفرِ دلم درآمده از دست زلف یار
کارم در این سیاهه به الحاد می‌کشد

مفلس شدم ز خرج تو ـ ای عشق! ـ و سال‌هاست
جور مرا کمیته‌ی امداد می‌کشد

درسِ جنونِ بنده چو مجنون روان شده‌ست
شاگردِ درس‌خوانده به استاد می‌کشد

سعید سلیمان‌پور





نوع مطلب : علی سهامی-حسن نصر-سعید سلیمان پور ارومی، 
برچسب ها : اشعار سعید سلیمان‌پور،
لینک های مرتبط :
جمعه 12 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تو زلزله ای خواستم آوار تو باشم
ارگ بمِ چشمان غزلبار تو باشم

هر چند سرت گرم به کار است عزیزم
بگذار گره خورده ترین کار تو باشم

داروغه ی شهری و فراموشگر من
منصور شدم تا به سر دار تو باشم

پا روی دلم می زنی و می روی امّا -
من خواسته ام جاده ی هموار تو باشم

هر روز پر از فکر توأم نیستی امّا
ای کاش کمی گوشه ی افکار تو باشم

***
قید همه ی قافیه ها را زده ام من
می خواهم از امروز فقط "مال" تو باشم...

حسین سنگری




نوع مطلب : شهریار قنبری - اردشیر آقایی - حسین سنگری ، 
برچسب ها : اشعار حسین سنگری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 11 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بـا من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه
عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه

بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟
با مـن تنها تر از سـتارخان بـی سـپاه

موی من مانند یال اسب مغرورم سپید
روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه

هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق
کنده ی پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه

کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود
یـک نـفـر بـایـد زلیخا را بیاندازد به چاه

آدمیزادست و عشق و دل به هر کاری زدن
آدم ست و سیب خوردن، آدم ست و اشتباه

سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند
"دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه"

حامد عسگری




نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسگری،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 10 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

كجاست آن كه دلش عاشقانه با ما بود ؟
كجاست آن كه نگاهش به رنگ دریا بود ؟

به وقت بودنش این فصل رنگ دیگر داشت
همیشـه بــاغ غـزل هــایمـان شكـوفـا بود

همیشه " فایز" چشمان مست او بودم
كسی كه مثل دوبیتی نجیب و زیبا بود...

درست حالت عرفانی غزل را داشت
درست مثل دل من غریب و تنها بود...

بـــه دست هـــای نجیبش پنــاه مـی بردم
چــــقدر گــرم و صمیمــی مــرا پــذیـرا بود

چه شد كه از شب تنهایی ام به تنگ آمد؟
قـــــرار بیـن من و چشــم او مـــــدارا بود

چـــه روزهـای قشنگـی كه داشتـم با او
چـــه روزهـای قشنگـی كه مثل رویا بود

به شب نشینی چشمم ستاره می رقصد
به یاد آن كــه دلــش عـاشقـانـه با ما بود

خدابخش صفادل

| فایز: محمدعلی دشتی متخلص به فایز، شاعر دوبیتی سرای جنوب ایران به سال ۱۲۵۰ ه.ق |





نوع مطلب : خدابخش صفادل، 
برچسب ها : اشعار خدابخش صفادل،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای عشق، ای ترنم نامت ترانه ها
معشوق آشنای همه عاشقانه ها

ای معنی جمال به هر صورتی که هست
مضمون و محتوای تمام ترانه ها

با هر نسیم ،دست تکان می دهد گلی
هر نامه ای ز نام تو دارد نشانه ها

هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت:
گل با شکوفه ،خوشه گندم به دانه ها

شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز
دریا به موج و موج به ریگ کرانه ها

باران قصیده ای است تر و تازه و روان
آتش ترانه ای به زبان زبانه ها

اما مرا زبان غزلخوانی تو نیست
شبنم چگونه دم زند از بی کرانه ها

کوچه به کوچه سر زده ام کو به کوی تو
چون حلقه در به در زده ام سر به خانه ها

یک لحظه از نگاه تو کافی است تا دلم
سودا کند دمی به همه جاودانه ها

قیصر امین پور





نوع مطلب : قیصر امین‌پور، 
برچسب ها : اشعار قیصر امین پور،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 8 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony