تبلیغات
غزلخانه - مطالب مهر 1391
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

موی تو لشگری است برای ستم‌گریت
پیداست موی مشکی‌ات از زیر روسریت

محصول قرن چندم هجری است قامتت
شاعر شده است رودکی از لهجه‌ی دَریت

می‌داد طعمِ چند تمشکِ رسیده را
لب‌هام در برابرِ انگورِ عسکریت

وقتِ تنت در آب، نمی‌شد تمیز داد
نوعِ تو را از آن بدنِ آدمی- پریت

دریا پُر است از آبزیانی شکسته‌دل
که معترض شدند به طرزِ شناگریت

در کوچه راه می‌روی و باد می‌وزد
این نکته کافی است در اثبات دلبریت

هر تارِ موی تو غزلی عاشقانه است
دیگر رسیده تا کمر این شعرِ آخریت

صالح دروند





نوع مطلب : صادق فقانی ـ صالح دروند - حامد امامیه - علی محمد محمدی ، 
برچسب ها : اشعار صالح دروند،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 30 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

اگر درخت تو باشی، تبر شدن بد نیست
در این غزل به تو نزدیک تر شدن بد نیست

بهاری و همه شهر بی قرار تواند
به پای هر قدمت در به در شدن بد نیست

دمی نمانده که خاکسترم خطاب کنند
به هم بریز مرا شعله ور شدن بد نیست

هزار عاشق دیوانه محو گیسویت
میان این همه دل مختصر شدن بد نیست

همین که نقش مقابل تویی، غزل زیباست
تو را که خیر بخوانند، شر شدن بد نیست…

علی سلیمانی





نوع مطلب : محمدمهدی سیار - عبدالحسین انصاری - امیرعلی سلیمانی، 
برچسب ها : اشعار علی سلیمانی،
لینک های مرتبط :
شنبه 29 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در شهر یکی نیست چو چشمان تو خون ریز
من شهر نشابورم و تو لشکر چنگیز

ای اشک توام باده و چشم تو پیاله
از زلف تو سرشارم و از چشم تو لبریز

پرهیزگران را چه نیازی ست به توبه
یا توبه گران را چه نیازی ست به پرهیز
 
هر روز یکی خشت می افتد به سر ما
ای سقف ترک خورده ، به یک باره فرو ریز

ای آینه ی " لست علیهم بمسیطر"
دریاب مرا ، حضرت شمس الحق تبریز!

علیرضا قزوه




نوع مطلب : علیرضا قزوه، 
برچسب ها : اشعار علیرضا قزوه،
لینک های مرتبط :
جمعه 28 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

وقتی که حکمران چمن باد می شود
اول تبر حواله ی شمشاد می شود

دیگر چه مکتب و چه مرام و چه مسلکی؟
در گلشنی که قبله نما باد می شود

بلبل خموش ، غنچه گرفتار ، گل ملول
یعنی چمن مدینه ی بیداد می شود

جایی که سنگ زمزمه ی عشق سر دهد
آنجاست تیشه قاتل فرهاد می شود

یک عمر آن که بود مجلد به جلد دوست
در گیر و دار حادثه جلاد می شود

راز قبیله را بفروشد به ارزنی
صیدی که سرسپرده ی صیاد می شود

زخمی که اعتماد ز نیرنگ می خورد
هر روز هر چه می گذرد حاد می شود

ساقی ! بریز باده ، مخور غم ، که پیر گفت
روزی بنای میکده آباد می شود

محمد سلمانی





نوع مطلب : محمد سلمانی، 
برچسب ها : اشعار محمد سلمانی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 27 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

باز امشب ای ستاره‌ی تابان نیامدی
باز ای سپیده‌ی شب هجران نیامدی

شمعم شکفته بود که خندد به روی تو
افسوس ای شکوفه‌ی خندان نیامدی

زندانی تو بودم و مهتاب من چرا
باز امشب از دریچه‌ی زندان نیامدی

با ما سر چه داشتی ای تیره شب که باز
چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی

شعر من از زبان تو خوش صید دل کند
افسوس ای غزال غزل‌خوان نیامدی

گفتم به خوان عشق شدم میزبان ماه
نامهربان من تو که مهمان نیامدی

خوان شکر به خون جگر دست می‌دهد
مهمان من چرا به سر خوان نیامدی

نشناختی فغان دل رهگذر که دوش
ای ماه قصر بر لب ایوان نیامدی

گیتی متاع چون منش آید گران به دست
اما تو هم به دست من ارزان نیامدی

صبرم ندیده‌ای که چه زورق شکسته ایست
ای تخته‌ام سپرده به طوفان نیامدی

در طبع شهریار خزان شد بهار عشق
زیرا تو خرمن گل و ریحان نیامدی

شهریار





نوع مطلب : شهریار ، 
برچسب ها : اشعار شهریار،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 27 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

آرام کسی رد شده اما ضربانش
باید بنویسم غزلی تا هیجانش...

عطر خوش نعنای تو در حلقه ای از دود
سر گیجه ی این شهر،من و نقش جهانش

آواز بیاتی و چه خوب است که یک شب
عریان بشوی در وسط جامه درانش

از روی لب توست که در حاشیه ی قم
هی شعبه زده حاج حسین و پسرانش

این شعر فقط تاب و تب رد شدنت بود
چیزی که عیان است چه حاجت به بیانش

دنباله ی موهای تو بر صفحه ی کاغذ
آرام کسی رد شده اما ضربانش...

حسام بهرامی





نوع مطلب : حسن‌ دلبری - عابد اسماعیلی - حسام بهرامی ، 
برچسب ها : اشعار حسام بهرامی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 26 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

امشب چراغ غم را بر دوش بام بگذار
دست مرا بگیر و در دست جام بگذار

زنهار نشکند دل این آبگینه‌ی ناب
در خواب مرمرینم آهسته گام بگذار

یک سو بریز زلفی، سویی به کار چشمی
جایی بپاش بویی، هر گوشه دام بگذار

آرامشی‌ست یکدست، تلفیق خواب و مستی
نام دو چشم خود را دارالسلام بگذار

تا فاش گردد امشب رسوایی من مست
داغی ز بوسه‌هایت بر گونه‌هام بگذار

دار و ندار من سوخت آتش مزن دلم را
این بیت را برای، حُسن ختام بگذار

یک شیشه می‌بیاور، یک جام عطر و لبخند
لختی برقص امشب، سنگ تمام بگذار!

سعید بیابانكی




نوع مطلب : سعید بیابانکی ، 
برچسب ها : اشعار سعید بیابانكی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 25 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

با غزلهای تو یک مرد خودش را ترکاند
و به اندازه ی خالی شدنش اشک چکاند

چقدر زود مرا پیر تر از من کردی
هیچ کس مثل تو این عقربه ها را ندواند

سایه ای پشت زلال ــ آبی چشمانت بود
که به اندازه ی یک قرن مرا می ترساند

رفته ای زیر سوالی که جوابش سخت است
چه کسی پشت در بسته تو را می خنداند

شبحی بود و کسی بود و همان نیمه ی شب
تو ندیدی که تب عشق مرا می لرزاند

یا چه بودست مراد وی از این ساختنم
که به اجبار تو را برد و مرا برگرداند

عابد اسماعیلی





نوع مطلب : حسن‌ دلبری - عابد اسماعیلی - حسام بهرامی ، 
برچسب ها : اشعار عابد اسماعیلی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 24 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

پای دل قدم زدن آن هم كنار تو
باشد كه خستگی بشود شرمسار تو

در دفتر همیشه ی من ثبت می شود
این لحظه ها، عزیزترین یادگار تو

از هر طرف نرفته به بن بست می رویم
لعنت به روزگار من و روزگار تو

تا دست هیچ كس نرسد تا ابد به من
می خواستم كه گم بشوم در حصار تو

احساس می كنم كه جدایم نموده اند
همچون شهاب سوخته ای از مدار تو

آن كوپه ی تهی منم آری كه مانده ام
خالی تر از همیشه و در انتظار تو

این سوت آخر است و غریبانه می رود
ـ تنهاترین مسافر تو از دیار تو

هرچند مثل آینه هر لحظه فاش تر
هشدار می دهد به خزانم بهار تو

اما در این زمانه‌ی عُسرت، مس مرا
ترسم که اشتباه بسنجد عیار تو

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 23 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت
بر سینه می‌فشارمت اما ندارمت

ای آسمان من که سراسر ستاره‌ای
تا صبح می‌شمارمت اما ندارمــــت

در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می‌گذارمت اما ندارمـــــــت

می‌خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان
در باغ دل بکارمــت اما ندارمـت

می‌خواهم ای شکوفه‌ترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمــت اما ندارمــت

سعید بیابانکی




نوع مطلب : سعید بیابانکی ، 
برچسب ها : اشعار سعید بیابانکی،
لینک های مرتبط :
شنبه 22 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

شاخه را محكم گرفتن این زمان بی‌فایده است
برگ می‌ریزد، ستیزش با خزان بی‌فایده است

باز می‌پرسی چه شد كه عاشق جبرت شدم
در دل توفان كه باشی بادبان بی‌فایده است

بال وقتی بشكند از كوچ هم باید گذشت
دست و پا وقتی نباشد نردبان بی‌فایده است

تا تو بوی زلف‌ها را می‌فرستی با نسیم
سعی من در سر به زیری بی‌گمان بی‌فایده است

تیر از جایی كه فكرش را نمی‌كردم رسید
دوری از آن دلبر ابروكمان بی‌فایده است

در منِ عاشق توانِ ذره‌ای پرهیز نیست
پرت كن ما را به دوزخ، امتحان بی‌فایده است

از نصیحت كردنم پیغمبرانت خسته‌اند
حرف موسی را نمی‌فهمد شبان، بی‌فایده است

من به دنبال خدایی كه بسوزاند مرا
همچنان می‌گردم اما همچنان بی‌فایده است

کاظم بهمنی





نوع مطلب : کاظم بهمنی ، 
برچسب ها : اشعار کاظم بهمنی،
لینک های مرتبط :
جمعه 21 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مستی و هوشیاری و راهی و رهزنی
ابری و آفتابی و تاریک و روشنی

هرکس درون شعر تو جویای خویش و تو
آیینه‌دار خاطر هر مرد و هر زنی

در پایتخت سلسله شب، که شهر ماست
همواره روح را به سوی روز، روزنی

نشناخت کس تو را و شگفتا که قرن‌هاست
حاضر میان انجمن و کوی و برزنی

این سان که در سرود تو خون و طراوت است
صد بیشه‌ ارغوانی و صد باغ سوسنی

ای هرگز و همیشه و نزدیک و دیر و دور
در هر کجا و هیچ کجا، در چه مامنی؟

در مسجدی و گوشه‌ی میخانه‌ات پناه
آلوده ی شرابی و پاکیزه دامنی

هر مصرعت عصاره ی اعصار و ای شگفت
کآینده را به آینگی صبح روشنی

نشگفت اگر که سلسله عاشقان دهر
امروز خامش‌اند و تو گرم سرودنی

آفاق از چراغ صدای تو روشن است
خاموشیت مباد که فریاد میهنی

محمّد رضا شفیعی کدکنی‏

| با تشکر از غریب آشنا |





نوع مطلب : محمدرضا شفیعی کدکنی، 
برچسب ها : اشعار محمدرضا شفیعی کدکنی‏،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دوباره کوچه ام امشب تو را قدم می زد
و فکر می کنم این بار از تو دم می زد

و سنگفرش و شب و ماه و باد پاییزی
که استعاره ی شعر مرا رقم می زد

کنار خانه ی تکراریت رسیدم باز
همان شبی که دلم با دلت قدم می زد

رسیده ام به جوابت تو راست می گفتی
که منطق دگری عشق را رقم می زد

چه نقشه ها که کشیدم برای دیدن تو
و نقشه های مرا آسمان به هم می زد

میان دفتر تو می نوشتم اسمم را
و می رسید کسی و مرا قلم می زد

مریم وزیری





نوع مطلب : مریم وزیری-محبوبه اسماعیلی-نگین افشاری، 
برچسب ها : اشعار مریم وزیری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

طاقت ندارم از نگاهت دور باشم
یا پیش هم باشیم و من مجبور باشم...

با من بمان هر لحظه می افتم به پایت
هر چند در ظاهر زنی مغرور باشم

وقتی دلت صیاد این دریاست ای کاش
من ماهیِ افتاده ای در تور باشم

بگذار با رویای وصلت خو بگیرم
حتی اگر یک وصله ی ناجور باشم

آغوش وا کن! حرف هایم گفتنی نیست
تا کی فقط در شاعری مشهور باشم؟!

پیراهنم ارزانی چشمان مست ات
لطفی ندارد عشق اگر محصور باشم!

***
روزی اگر سهم کسی بودی دعا کن ـ
ـ من کور باشم ، کور باشم ، کور باشم!

زهراشعبانی





نوع مطلب : نرگس عینی ـ مهناز فرهودی - زهرا شعبانی - راضیه ایمانی، 
برچسب ها : اشعار زهراشعبانی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 19 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

هر شب از پشت بام رویاها می پری از خیال بالاتر
از خیال پرنده حتی از آرزوهای بال بالاتر

بین الفاظ تازه می گردم تا بیابم برایتان نامی
در كتاب لغت نمی بینم واژه ای از زلال بالاتر

امپراطور آسمان هایی كهكشانی نشسته در چشمت
رهسپاری به سمت آبی ها رفته ای از محال بالاتر

فكر این را نكن كه من اینجا روی دستان خاك می مانم
دست خود را به آسمان بسپار هی برو بی خیال! بالاتر

در جنوبی ترین ولایاتت هی به دریا دخیل می بندم
گر چه در نقشه های جغرافی رفته ای از شمال بالاتر

لاك پشتی اسیر گودالم من كجا و بلند پروازی
می پرم با تمام نیرویم یك وجب از زوال بالاتر

عبدالحسین انصاری





نوع مطلب : محمدمهدی سیار - عبدالحسین انصاری - امیرعلی سلیمانی، 
برچسب ها : اشعار عبدالحسین انصاری،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 18 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای نگـاهت نخی از مخمل و از ابـــریـشــم
چند وقتی است که هر شب به تو می اندیشم

بــه تو آری به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی ، به همان باغ بلور

به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری
کــــــــــه سراغش ز غزلهای خودم میگیری؛

بـــه تبسم ، بـــــه تکلف ، به دل آرایی تو
به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

بــــه همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانــــــــم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگیش
میشود یک شبه پی برد به دلداد گی اش

یک نفر سبز ، چنان سبز ، که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اســــــم کسی ورد زبانــــم شده است ...

آی بی رنگ تر از آینــــــه یک لحظه بایست؛
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگــــــر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست؛
پس چرا رنگ تو با آینه این قدر یکی است؟

حتـــم دارم کـــــــه تویی آن شبح آینه پـوش
عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا کـــــه همــه ورد زبانـم شده بود ...

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است؛

آن الفبــای دبستانی دلخــواه تـویــی ...
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

بهروز یاسمی




نوع مطلب : مهدی بهرامی - مرتضی عزیزیان - بهروز یاسمی - زبیر هجران قاسمزاده ، 
برچسب ها : اشعار بهروز یاسمی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 17 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

با رنگ و بویت ای گل ، گل رنگ و بو ندارد
با لعلت آب حیوان ، آبی به جو ندارد
 
از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی است
من عاشق تو هستم ، این گفتگو ندارد

دارد متاع عفت از چار سو خریدار
بازار خودفروشی این چار سو ندارد

جز وصف پیش رویت ، در پشت سر نگویم
رو کن به هر که خواهی ، گل پشت و رو ندارد

گر آرزوی وصلش پیرم کند مکن عیب
عیب است از جوانی کاین آرزو ندارد

خورشید روی من چون رخساره برفروزد
رخ برفروختن را خورشید رو ندارد

سوزن ز تیر مژگان وز تار زلف نخ کن
هر چند رخنهٔ دل ، تاب رفو ندارد

او صبر خواهد از من ، بختی که من ندارم
من وصل خواهم از وی ، قصدی که او ندارد

با شهریار بی دل ، ساقی به سرگرانی است
چشمش مگر حریفان ، می در سبو ندارد

شهریار





نوع مطلب : شهریار ، 
برچسب ها : اشعار شهریار،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 16 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چوپان شده تا شاعر ذاتی شده باشد
آواره‌ی آن ماه دهاتی شده باشد

چوپان شده در جنگل بادام بچرخد
تا مست چهل چشم هراتی شده باشد

شاید اثر جنگل بادام و کمی بغض
منجر به غزلواره آتی شده باشد

سخت است ولی می‌گذرم از نفسی که
جز با نفس گرم تو قاطی شده باشد

از بین ده انگشت یکی قسمتش این نیست
در لیقه‌ی موهات دواتی شده باشد

تو... چایی...بی‌ قند...و یک عالمه زنبور
شاید لب فنجان شکلاتی شده باشد

حامد عسکری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
شنبه 15 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در روز های خــوب و اوج آشنایـی
دستی تـكان دادی به مفهوم جـدایی

دستی كـه عمری سرپناه شانه‌ام بود
حالا تـكان می‌خورد با صـد بی‌وفـایی

هـر چنـد دیوار ظریفی بینمـان بـود
آن‌هـم به عشـق روزهـای روشنایی

وقتی تكان می‌خـورد دستانت بـرایم
پنـداشتـم دیـوار ها را مــی‌زدایــی

نیلـوفـر زیبای مـن ! هـرجا كـه باشی
از چشـم‌ های خسته‌ام دل مـی‌ربایی

پشت نگاهت آب پاشیدم شب و روز
تنهـا بـرای دلخـوشی دل مـی‌ربایـی
 
فرامرز عرب‌عامری




نوع مطلب : فرامرزعرب عامری - اصغر معاذی - محمدعلی جوشایی، 
برچسب ها : اشعار فرامرز عرب‌عامری،
لینک های مرتبط :
شنبه 15 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بعد از تو با شهروخیابان داستان دارم
لیلی نباشی با بیابان داستان دارم

دور از تنِ گرم تو سرما می خورَد، من را
امسال بافصل زمستان داستان دارم

روزی اگر از روی نفرت تیغ بردارم
با ریش های نامسلمان داستان دارم

مسعودسعد قلعه های دردواندوهم
عمریست با سلول  و زندان داستان دارم

ازطعنه های کوچه وبازارمی ترسم
باحرف این مردم کماکان داستان دارم

سهم من ازقوت شبم هرروزآجرشد
باسفره های خالی ازنان داستان دارم

یاران من درخوان من نان ونمک خوردند
هرجا شکستم بانمکدان داستان دارم

پیراهنم یک عمر دست گرگها افتاد
با این برادرهای نادان داستان دارم

روزی چوشیربیشه زاران نعره سرمیداد
با گربه ای مانند ایران داستان دارم

چون مردمان کوفه برایمان خودهستم
هستم ولی باعهد و پیمان داستان دارم

از بند بند خلقتم راه فراری نیست
هرروز با صدها نگهبان داستان دارم

می نوشم از این قهوۀ تلخ قجر اما
با استکان و جام و فنجان داستان دارم

ازقصۀ باروت واز بیروت بیزارم
با بوی نفت سیب لبنان داستان دارم

اهل سیاست نیستم اما بدون تو
باعشق ونفرت ، کفر و ایمان داستان دارم

بعد از تو دنیا برسرم آوار خواهد شد
با این خراب آباد ویران داستان دارم

فرامرز عرب عامری





نوع مطلب : فرامرزعرب عامری - اصغر معاذی - محمدعلی جوشایی، 
برچسب ها : اشعار فرامرز عرب عامری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 13 مهر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony