تبلیغات
غزلخانه - مطالب شهریور 1391
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

ناگاه عشق، عشق نه، چیزی عجیب تر
چیزی شبیه زلزله اما، مهیب تر

چیزی غریب مثل نگاه کبوتران
یا مثل چشم های تو ،حتی غریب تر

تقسیم شد نگاه تو و بی نصیب ماند
چشمی که نیست چشمی از او بی نصیب تر

رفتم میان باغ اساطیری گناه
در جست و جوی میوه ای از سیب، سیب تر

تنها همین، همین که بگویم نیافتم
از چشم های روشن تو دلفریب‌تر

با دست های سوخته باز آمدم ولی
عاشق تر و حریص تر و ناشکیب تر

اینک منم غریق تماشای لحظه ها
با چشمی از کبوتر و باران، نجیب تر

محمود سنجری





نوع مطلب : محمد حسین نعمتی - حسین زحمتکش - محمود سنجری، 
برچسب ها : اشعار محمود سنجری،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چو وصلی نیست باشد ٬ وصله ها ناجورتر بهتر
و پیش چشم مردم، من همان منفورتر بهتر!

برای من که از شیرینی لبهات محرومم
غم دریای شورانگیز چشمت٬ شورتر بهتر...

تو ماه کامل و من کوچه گردی پیر و دیوانه
من و تو هر چه از هم بی خبر تر،دور تر بهتر

من این چشمی که رویت را نمی بیند نمی خواهم
که یعقوبی که یوسف را نبیند کور تر بهتر

 به چشمان عسل رنگت زبانی تلخ می آید
که هر چه چشم شیرین تر٬ زبان زنبورتر بهتر

 مگر نه هرکه بامش بیش برفش بیشتر بانو؟
 اگردوریت رنج آور٬ دلم رنجور تر بهتر...

به چشمان تو دل بستم... ز چشم خلق افتادم
تو با من باش٬ باشد وصله ها ناجور تر بهتر

حسین زحمتکش





نوع مطلب : محمد حسین نعمتی - حسین زحمتکش - محمود سنجری، 
برچسب ها : اشعار حسین زحمتکش،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

وقتی که روزگار ازل آفریده شد
دنیا به افتخار غزل آفریده شد

تا استعاره‌ای شود از چشم‌هایتان
کندوی بی‌زوال عسل آفریده شد

منسوب کرد ماه خودش را به چهره‌ات
یک صنعت جدید: مثل آفریده شد

اسم بلند کیست که بعد از طلوع آن
خورشید سر کشید و بدل آفریده شد

تو در میان نشستی و دنیا به گرد تو
یک حلقه زد به انس و زُحل آفریده شد

گل راضی است پیش شکوه بهار تو
راضی به اینکه حداقل آفریده شد

حالا به افتخار خودم دست می‌زنم
حالا که شب رسید و غزل آفریده شد

ابراهیم واشقانی فراهانی





نوع مطلب : ابراهیم واشقانی فراهانی، 
برچسب ها : اشعار ابراهیم واشقانی فراهانی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

من عاشق چشمان تو بودم تو ولی حیف
افتاده به دامان تو بودم تو ولی حیف

یک عمر به من زخم زدی طعنه شنیدم
یک عمر پریشان تو بودم تو ولی حیف

هرچند نبودی که بخوانی غزلت را
هرچند غزلخوان تو بودم تو ولی حیف

گفتم که بیا عشق بیا تازه بمانیم
یک عمر هراسان تو بودم تو ولی حیف

تو منجی دنیای منی عشق منی تو
من عاشق چشمان تو بودم تو ولی حیف

سید احمد حسینی





نوع مطلب : سیدحسن حسینی - سیدمحمد حسینی - سیداحمد حسینی، 
برچسب ها : اشعار سید احمد حسینی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

یک آن از آن دقایق نابم غزل نشد
آمیزه‌ی خیالم و خوابم غزل نشد

انگیزه‌ای نماند که پی یاب خود شوم
در آینه حضور و غیابم غزل نشد

حالی شبیه حال غزل یافت می‌نبود
حتی تظاهر تب و تابم غزل نشد

شرجی گواه من که به هر سو شتافتم
روحم عرق نریخت سرابم غزل نشد

هم نیمه‌ی جدال پسندم سکوت کرد
هم نیمه‌ی همیشه مجابم غزل نشد

قلیان به طفل هر شبه‌اش اعتنا نکرد
و سعی شصت ساله شرابم غزل نشد

در خود گریستم که به آخر رسیده‌ام
یک کهکشان شهاب مذابم غزل نشد

پرسش تویی اگرچه جوابم غزل نشد
پرسش تویی اگرچه جوابم غزل نشد

محمدعلی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمدعلی بهمنی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

آن کس که تورا شناخت ، من بودم
در کوره ی تب گداخت من بودم

پروانه ی عاشقی که بی پروا
تا مرکز شعله تاخت ،من بودم

مردی که نشست با شکیبایی
از سنگ،الهه ساخت،من بودم

آن کس که تمام هستی خود را
در بازی عشق باخت ، من بودم

تو در طلب بهار و فصلی نو
تکراری و یکنواخت من بودم

صد طعنه که زخمه‌ی نکوهش داشت
شهری به سرش نواخت من بودم

تو راز مگوی یک معمایی
آن کس که تو را نشناخت من بودم

محمد سلمانی





نوع مطلب : محمد سلمانی، 
برچسب ها : اشعار محمد سلمانی،
لینک های مرتبط :
جمعه 10 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

باز آمدی که قلب مرا زیر و رو کنی ؟
با حرف عشق زخم دلم را رفو کنی

تا مطمئن شوی که ازعشقت شکسته ام
هی حال و روز قلب مرا پرس و جو کنی

این رسمش است ، بی خبر از من جدا شوی
اما گلایه از من بی آرزو کنی ؟

از سر گذشته آب ،چرا فکر می کنی
این آب ِ رفته ای است که باید به جو کنی

از شاخه های عشق ، چو گل چیده ای مرا
عطری دگر نمانده برایم که بو کنی

گفتم که بی تو هم دلم آرام و سرخوش است
کم مانده بود دست دلم را تو رو کنی

در کوله بار خاطره هایت به دوش من
جز گریه هیچ نیست ، اگر جستجو کنی . . .

مرضیه خدیر





نوع مطلب : نسیم پریشان-مرضیه خدیر-زهرا رسول زاده ، 
برچسب ها : اشعار مرضیه خدیر،
لینک های مرتبط :
جمعه 10 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

رفتی دلم شکستی ، این دل شکسته بهتر
پوسیده رشته عشق ، از هم گسسته بهتر

من انتقام دل را هر گز نگیرم از تو
این رفته راه نا حق ، در خون نشسته بهتر

در بزم باده نوشان ای غافل از دل من
بستی دو چشم و گفتم ، میخانه بسته بهتر

چون لاله های خونین ریزد سر شگم امشب
بر گور عشق دیرین ، گل دسته دسته بهتر

آیینه ایست گویا این چهره ی غمینم
تا راز دل ندانی ، در هم شکسته بهتر

فرسوده بند الفت ، با صد گره نیرزد
پیمان سست و بیجا ، ای گل ، نبسته بهتر

گر یادگار باید از عشق خانه سوزی ...
داغی «هما» بسینه ، جانی که خسته بهتر

هما میر افشار





نوع مطلب : هما میر افشار - زهرا غفاری - سارا جلوداریان - معصومه پاکروان، 
برچسب ها : اشعار هما میر افشار،
لینک های مرتبط :
جمعه 10 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

آهسته میخندی به این حال تماشائی
با پوزخندی جنس مچ گیری ورسوائی

یعنی که بیهوده برایت اشک می ریزم؟
بی جاست می ترسم از این اوقات شیدائی؟

حال مرا حالا نمی فهمی ، نمی دانی
امشب که فکر پرزدن در صبح فردائی

آن روز می فهمی که حالت حال من باشد
با رازهایت هم نباشد حس افشائی

حالا که می خواهی غمم را بیشتر دانی
حس کن که بر روی زمین تنهای تنهائی

باور کن این را گم شدی از بچه گی هایت
در خاطراتت نیست هم خوانی لالائی

حس کن درون آینه یک چهره گنگی
مانند یک تکرار نامفهوم پیدائی

حس کن که خوابت را کسی دزدیده است از تو
چشمت ندارد رخصت یک خواب رویائی

تکرارکن با خود که سهم سرنوشت این است
جائی نماند از تو باقی ردپاهائی

می ترسی از ساعت که از عمرت گریزان است
این لحظه های پست افسونکار هر جائی

لبخند خواهی زد به اشک دیدگان خود
آن وقت می بینی ....دقیقا در همین جائی

حال مرا آن وقت شاید حس کنی شاید ...
وقتی که روحت حس کند تنهای تنهائی

مرضیه اوجی





نوع مطلب : زهرا هاشمی - نیلوفر عاکفیان - مرضیه اوجی ، 
برچسب ها : اشعار مرضیه اوجی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دنیا بدون عشق؟هراس آورست که...
بی تو جهانِ تازه بر این باورست که،

دور سر من و تو بگردد شبانه روز
وقتی هنوز سخت بر این باورست که،

دنیا بدون آدم و حوا، بدون ما
بی شک بهشت گمشده ای دیگرست که،

حتما بدون ما دو نفر جای بهتریست
اما بهشت من کمی آن سوترست که،

با من فرشته ایست در آنجا که صاحبِ
زیباترین دو چشم قشنگِ تر است که،

دنیا به چشم او نه بهشت است و نه قشنگ
وقتی برای مرتبه ی آخرست که....

مهرداد نصرتی





نوع مطلب : مهردادنصرتی - مهدی حمیدی شیرازی - میثم حمیدی، 
برچسب ها : اشعار مهرداد نصرتی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ما جدا مانده ایم از هم و این،بی گمان سرنوشت خوبی نیست
بی تو دنیا بهشت هم كه شود، بی شك اصلا بهشت خوبی نیست

ماه اردیبهشت من امسال،گرچه بارانِ بسیاری داشت،
حس تلخی ولی به من می گفت:اصلا اردیبهشت خوبی نیست

این كه ما فكر می كنیم به هم،نیمی از راه عشق طی شده است
بازگشت از میانه ی این راه،منطقاً بازگشت خوبی نیست

می شود نا امید بود از عشق، از تو دلخور نمی شوم....اما
این كه چیزی عوض نخواهد شد،حرف های درشت خوبی نیست

عشق حالا معطل من و تست،تو ولی دل سپرده ای به زمان،
عشق یك معجزه ست، باور كن،كه زمان لاك پشت خوبی نیست

رفته ای تا كه شعر خلق شود؟زندگی شعر نیست، باور كن
این كه"لیلی"شوی تو، من "مجنون"، ابدا سرنوشت خوبی نیست

پیش از اینها نه،بعد از این هم نه،عشق اكنون معطل من و تست
زنگ این خانه را بزن، هستم، ما شدن سرگذشت خوبی نیست؟

مهرداد نصرتی





نوع مطلب : مهردادنصرتی - مهدی حمیدی شیرازی - میثم حمیدی، 
برچسب ها : اشعار مهرداد نصرتی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

به شهر رنگ ها رفتیم گفتی زرد نامرد است
اگر رنگی تو را در خویش معنا كرد نامرد است

تو تصویر منی یا من در این آیینه تكرارم؟
جهان آیینه ی جادوست زوج و فرد نامرد است

چه قدر از عقل می پرسی چه قدر از عشق می خوانی
از این باز آی نااهل است از آن برگرد نامرد است

نه سر در عقل می بندم نه دل در عشق می بازم
كه این نامرد بی درد است و آن پر درد نامرد است

بیا پیمان ببندیم از جهان هم جدا باشیم
از این پس هر که نام عشق را آورد ، نامرد است

فاضل نظری





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : اشعار فاضل نظری،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

رسیده ایم پراز رنج راه تا دریا
خوشا یكی شدن رودها خوشا دریا

نه ما ، نه من ، نه تو ؛ او نقطه ی سرانجام است
بیا كه بی من و تو ما شویم و ما دریا ...

من و تو چشمه ی باران ابر او بودیم
از ابتدا دریا بود و انتها دریا

به قلب خود برس ای گوش ماهی دلسنگ
ببین هنوز صدا می كند تو را دریا ؟

بگو به چشمه ی از من جدا كه نزدیك است
زمان روشن پیوستن تو با دریا

فاضل نظری





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : اشعار فاضل نظری،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

من مست و تو میخانه‌ی من شو
می نوشم و پیمانه‌ی من شو

آتش به جگر می زنی ای دوست
تو شمع به پروانه‌ی من شو

نقشی ز تو در کنج دلم بود
نور دل و ویرانه‌ی من شو

هر صبح به شب غزل سُرایم
بیتی به غزلخانه‌ی من شو

من مست شوم اگر تو خواهی
یک بوسه ی جانانه‌ی من شو

گفتی تو به صد حدیث عشقت
سر لوحه ی افسانه‌ی من شو

محمودرضا امینی





نوع مطلب : محسن صفری - شهرام‌ مقدسی - محسن یاری - محمودرضا امینی، 
برچسب ها : اشعار محمودرضا امینی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 5 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

برگی به دستم بود گفتم : آخرین شعر است
بعد از تو شاعر نیستم گفتی : همین شعر است

گاهی پر از حرفی ولی چیزی نمی گویی
اما سکوتت هم برایم بهترین شعر است

بر سطر سطر شعر هایم رد پای توست
در دفترم هر قدر دارم نقطه چین شعر است

من با تو هر حرفی که می گفتم غزل می شد
وقتی زبان رسمی این سرزمین شعر است

آری من از هر پنج انگشتم تو می بارد
دست خودم هم نیست اینها را ببین شعر است

محمد حسین نعمتی





نوع مطلب : محمد حسین نعمتی - حسین زحمتکش - محمود سنجری، 
برچسب ها : اشعار محمد حسین نعمتی،
لینک های مرتبط :
شنبه 4 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بدون اینکه بخواهم شبیه او هستم
شبیه مرد پر از درد روبرو هستم

شبیه مرد پر از درد های پنهانی
که رفته باز در افکار خود فرو هستم

تو کیستی؟ تو همان حس ناب مشترکی
که با تو یک سره در حال گفتگو هستم

تو کیستی؟ تو همان واژه صریح ولی
من آستانه یک بغض در گلو هستم

هم از عشیره ی اشکم هم از قبیله ی غم
شبیه ابر بهاری بهانه جو هستم

چه ماجرای عجیبی است می گریزم و باز
به هرطرف بروم با تو روبرو هستم

در آستانه ی یک راه پر فراز و نشیب
بگیر دست مرا و فقط بگو : هستم

محمد حسین نعمتی





نوع مطلب : محمد حسین نعمتی - حسین زحمتکش - محمود سنجری، 
برچسب ها : اشعار محمد حسین نعمتی،
لینک های مرتبط :
شنبه 4 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دل تو سنگ به قدر شکستن من نیست
تو پاره ی تنمی، پاره ی من آهن نیست

بپرس بعد تو خاموشی غریبم را
از آن چراغ، که در خانه هست و روشن نیست

دلت خوش است که من زنده زنده می سوزم
ولی رها شدن از عاشقی به مردن نیست

چه قدر سنگ زدند و به خود قبولاندم
که ضرب دست تو پشت سرِ فلاخن نیست

چقدر حرف برای تو دارم و هر بار
در آب و تاب تماشا توان گفتن نیست

چه دردناک و غم آلود! این که می دانی
به هر دری بزنی نیمه ی تو این زن نیست

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
شنبه 4 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بیا، مرو ز کنارم، بیا که می میرم
نکن مرا به غریبی رها که می میرم

توان کشمکشم نیست بی تو با ایام
برونم آور از این ماجرا که می میرم

نه قول هم سفری تا همیشه ام دادی؟
قرار خویش منه زیر پا که می میرم

به خاک پای تو سر می نهم ، دریغ مکن
زچشم های من این توتیا که می میرم

مگر نه جفت توام قوی من؟ مکن بی من،
به سوی برکه آخر شنا ، که می میرم

اگر هنوز من آواز آخرین توام
بخوان مرا و مخوان جز مرا که می میرم

برای من که چنینم تو جان متصلی
مرا ز خود مکن ای جان جدا ، که می میرم

ز چشم هایت اگر ناگزیر دل بکنم
به مهربانی آن چشم ها که می میرم

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،
لینک های مرتبط :
شنبه 4 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

با این شب مکدّر و خاموش دم نزن
خواب سیاه عقربه ها را به هم نزن

از این من رها شده در شب ، غزل مخواه
با من ، منِ شکسته دل از عشق دم نزن

وقتی به آسمان نگاهت نمی رسم
دیگر عزیز! طعنه به بال و پرم نزن

حق دارد آفتاب نتابد بر این غبار
از من چه مانده؟ زخمه به ساز عدم نزن

دارم تمام می شوم انگار در خودم
بیهوده است ، در منِ ویران قدم نزن

حسن یعقوبی





نوع مطلب : حسن یعقوبی، 
برچسب ها : اشعار حسن یعقوبی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 2 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تقدیر من این بود که نفرین شده باشم
تبدیل به این سایهّ غمگین شده باشم

تقدیر من این بود در این غار مجازی
تنهاتر از انسان نخستین شده باشم

صد بار به نزدیک لب آورد و فرو ریخت
نگذاشت که مست از می نوشین شده باشم

ترس من از این است، اگر دیر بیایی
حتی به تو و عشق تو بدبین شده باشم

روزی که بیایی و دل و دین بربایی
شاید من کافر شده بی دین شده باشم!

تقصیر جنون بود که با عقل درآمیخت
نگذاشت که دیوانه تر از این شده باشم

محمدرضا ترکی





نوع مطلب : محمدرضا ترکی، 
برچسب ها : اشعار محمدرضا ترکی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 2 شهریور 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony