تبلیغات
غزلخانه - مطالب مرداد 1391
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

درخت‏ها همه عریان شدند، آبان شد
و باد آمد و باران گرفت و طوفان شد

نیامدی و نچیدی انارِ سرخی را
که ماند بر سر این شاخه تا زمستان شد

نیامدی و ترک خورد سینه‏ی من و آه!
چقدر یک شبه یاقوت سرخ ارزان شد!

چقدر باغ پر از جعبه‏های میوه شد و
چقدر جعبه‏ی پر راهی خیابان شد

چقدر چشم به راهت نشستم و تو چقدر
گذشتن از من و رفتن برایت آسان شد!

چطور قصه‏ام آنقدر تلخ پایان یافت؟
چطور آنچه نمی‏خواستم شود، آن شد؟

انار سرخِ سرِ شاخه خشک شد، افتاد
و گوش باغ پر از خنده‏ی کلاغان شد

پانته‏آ صفایی بروجنی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 31 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 


گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است

گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است

در مذهب ما باده حلال است ولیکن
بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است

گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است
چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است

در مجلس ما عطر میامیز که ما را
هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است

از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر
زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است

تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا کوی خرابات مقام است

از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است

میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است

با محتسبم عیب مگویید که او نیز
پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایام گل و یاسمن و عید صیام است 

 حضرت حافظ





نوع مطلب : حافظ، 
برچسب ها : اشعار حافظ،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 29 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای دلبری‌ات دلهرۀ حضرت آدم
پلکی بزن و دلهره‌ام باش دمادم

پلکی بزن از پلک تو الهام بگیرم
تا کاسۀ تنبور و سه‌تاری بتراشم

هر ماهِ ته چاه نشد حضرت یوسف
هر باکره‌ای هم نشود حضرت مریم

گاهی غزلم! گم شدن رخش بهانه است
تهمینه شود همدم تنهایی رستم

تهمینه شود بستر لالایی سهراب
تهمینه شود یک غم تاریخی مبهم

تهمینۀ من ترس من این است نباشد
باب دلت این رستم بی رخش پر از غم

این رستم معمولی ساده که غریب است
حتی وسط ایل خودش در وطنش: بم

ناچاری از این فاصله‌هایی که زیادند
ناچاری از این مردن تدریجی کم کم

هر جا بروم شهر پر از چاه و شغاد است
بگذار بمانم... که فدای تو بگردم

من نارون صاعقه خورده، تو گل سرخ
تو سبز بمان، من بدرک، من به جهنم

حامد عسکری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
شنبه 28 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چگونه باشی و چشم از نگاه بردارم؟
چگونه از ته یک چاه ماه بردارم؟

چه فرق دارد وقتی همیشه می‌بازم
سپید بردارم یا سیاه بردارم؟

همیشه دلخوشی‌ام بوده آخر بازی
یکی دو مهره به عمد اشتباه بردارم

که تو برنده شوی از شکوه خندۀ تو
برای دلهره‌ام سرپناه بردارم

تو مثل قلیانی، لب گذار روی لبم
به قدر ظرفیتم از تو آه بردارم

به لطف فاصله‌ها عشق پاک می‌ماند
مخواه فاصله‌ها را.... مخواه بردارم

حامد عسگری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسگری،
لینک های مرتبط :
شنبه 28 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خنده‌ات طرح لطیفی است که دیدن دارد
نازِ معشوق دل‌آزار خریدن دارد

فارغ از گلّه و گرگ است شبانی عاشق
چشم سبز تو چه دشتی است! دویدن دارد

شاخه‌ای از سر دیوار به بیرون جسته
بوسه‌ات میوه‌ی سرخی است که چیدن دارد

عشق بودی وَ به اندیشه سرایت کردی
قلب با دیدن تو شور تپیدن دارد

وصل تو خواب و خیال است ولی باور کن
عاشقی بی‌سر و پا عزم رسیدن دارد

عمق تو درّه‌ی ژرفی است، مرا می‌خواند
کسی از بین خودم قصد پریدن دارد

اوّل قصّه‌ی هر عشق کمی تکراری‌ست!
آخرِ قصّه‌ی فرهاد شنیدن دارد...

کاظم بهمنی





نوع مطلب : کاظم بهمنی ، 
برچسب ها : اشعار کاظم بهمنی،
لینک های مرتبط :
شنبه 28 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تو را چه نام دهم من ، فرشته یا که پری ؟
برای من تو خدایی دمیده در بشری

تو می رسی و دلم را … تلاش بیهوده ست
نمی شود که نبازم نمی شود نبری

اگر تو عیب مرا هم نشان دهی غم نیست
که مثل آینه ها صادقانه می نگری

هنوز بعد تو سرگرم خاطرات توام
تو ای ستاره چه دنباله دار می گذری

برای با تو نشستن اگر چه من هیچم
برای بودن با من تو بهترین نفری

به بوی زلف تو از خویش می روم بی شک
شبی دوباره اگر شانه ای به مو ببری

تو مثل رودی و من مثل شاخه ای خشکم
خوشم به بودن با تو خوشم به دربدری

احسان اکابری





نوع مطلب : احسان اکابری، 
برچسب ها : اشعار احسان اکابری،
لینک های مرتبط :
شنبه 28 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد
زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد

سر مغرور من! با میل دل باید کنار آمد
که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه می سازد

مرنج از بیش و کم ، چشم از شراب این و آن بردار
که این ساقی به قدر تشنگی پیمانه می سازد

مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم
که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد

به من گفت ای بیایان گرد غربت! کیستی؟ گفتم:
پرستویی که هر جا می نشیند لانه می سازد

مگو شرط دوام دوستی دوری ست باور کن
همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد

فاضل نظری





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : اشعار فاضل نظری،
لینک های مرتبط :
شنبه 28 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

غم مخور، معشوق اگر امروز و فردا می‌کند
شیر دوراندیش با آهو مدارا می‌کند

زهر دوری باعث شیرینی دیدارهاست
آب را گرمای تابستان گوارا می‌کند

جز نوازش شیوه‌ای دیگر نمی‌داند نسیم
دکمه‌ی پیراهنش را غنچه خود وا می‌کند

روی زرد و لرزشت را از که پنهان می‌کنی؟
نقطه ضعف برگ‌ها را باد پیدا می‌کند

دلبرت هرقدر زیباتر، غمت هم بیش‌تر
پشت عاشق را همین آزارها تا می‌کند

از دل هم‌چون زغالم سرمه می‌سازم که دوست
در دل آیینه دریابد چه با ما می‌کند

نه تبسم، نه اشاره، نه سوالی، هیچ چیز
عاشقی چون من فقط او را تماشا می‌کند

کاظم بهمنی





نوع مطلب : کاظم بهمنی ، 
برچسب ها : اشعار کاظم بهمنی،
لینک های مرتبط :
جمعه 27 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ناله های ما دو تا هر روز بدتر می شود...
چون که زخم قلب ما هر روز بدتر می شود!

چون نمی بینی مرا حال تو بدتر،حال من...
چون نمی بینم تو را هر روز بدتر می شود!

ما به هم وابسته ایم و اینکه خیلی وقت هست
حال من،حال شما هر روز بدتر می شود

مادرم می پرسداز چه،از چه بی تابی؟هم از...
اینکه حال تو چرا هر روز بدتر می شود؟

گاه می گویم که من بی تاب چیزی نیستم!
گاه می گویم کجا هر روز بدتر می شود؟

می رود...آرام می گریم که حالم با همین...
گریه های بی صدا هر روز بدتر می شود!

غصّه می بارد به قلبم بی تو هنگام غروب...
حال من این وقت ها هر روز بدتر می شود...!

دکتر و دارو...نه،اصلاً بی تو حالم خوب نیست
دردهایم با دوا هر روز بدتر می شود...

سـالار حکیمی





نوع مطلب : سالار حکیمی ـ رضا اربعین - امیر مرزبان - علی محامی، 
برچسب ها : اشعار سالار حکیمی،
لینک های مرتبط :
جمعه 27 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

جا می‌خورَد از تردی ساق تو پرنده!
ایمان منی - سست و ظریف و شكننده!-

هم، چون كف امواج «خزر» چشم‌گریزی
هم، مثل شكوه سبلان خیره‌كننده!

می‌خواست مرا مرگ دهد آن كه نهاده‌ست
بر خوان لبان تو، مربای كشنده!

چون رشته‌ی ابریشم قالیچه‌ی شرقی‌ ست
بر پوست شفاف تو رگ‌های خزنده!

غیر از تو كه یك شاخه‌‌ی گل بِین دو سیبی
چشم چه كسی دیده گل میوه دهنده!؟

لب‌های تو اندوخته‌ی آب حیات است
اسراف نكن این همه در مصرف خنده!

ای قصه‌ی موعود هزار و یكمین شب
مشتاق تو هستند هزاران شنونده

افسوس كه چون اشك، توان گذرم نیست
از گونه‌ی سرخ تو – پل گریه و خنده -!

عشق تو قماری‌ست كه بازنده ندارد
ای دست تو پیوسته پر از برگ برنده!

غلامرضا طریقی





نوع مطلب : غلامرضا طریقی - حامد بهاروند - محسن مظلومی ، 
برچسب ها : اشعار غلامرضا طریقی،
لینک های مرتبط :
جمعه 27 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خفته در چشم تو نازیست كه من می دانم
نگهت دفتر رازیست كه من می دانم

قصه یی را كه به من طره كوتاه تو گفت
رشته عمر درازیست كه من می دانم

بی نیازانه به ما می گذرد دوست ، ولی
...سینه اش بحر نیازیست كه من می دانم

گرچه در پای تو خاموش فتادست ای شمع
سایه را سوز و گدازیست كه من می دانم

یك حقیقت به جهان هست كه عشقش خوانند
آن هم ای دوست مجازیست كه من می دانم





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
جمعه 27 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

گاه مثل غزلی تازه که ناگاه بیاید
یک نفر کاش که با خستگی ام راه بیاید

چشم دارم به نگاهی و براهی که تو باشی
شب قدم میزنم از شوق اگر ماه بیاید

عشق دارد سر دیوانگی و عقل ندارد
یک نفر کاش در این مساله کوتاه بیاید

اخم کن تا غزلی تازه بیاید به سراغم
شعر با اخم تو اشکی ست که ناگاه بیاید

***

باز هم فاصله افتاده میان من و راهم
یک نفر کاش در این فاصله از راه بیاید

سید محمد رضا شرافت





نوع مطلب : سید محمد رضا شرافت، 
برچسب ها : اشعار سید محمد رضا شرافت،
لینک های مرتبط :
جمعه 27 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

داغ داریم نه داغـی كه بر آن اخم كنیم
مرگمان باد اگر شكوه ای از زخم كنیم

مرد آن است كه از نسل سیاوش باشد
"عاشقی شیوه‌ی رندان بلا كش باشد "

بنویسید زنـی مُرد كــــه زنبیل نداشت
پسری زیر زمین بود و پدر بیل نداشت

بنویسید كه با عطر وضو آوردند
نعش دلدار مرا لای پتــو آوردند

زلفها گرچه پر از خاک و لبش گرچه كبود
"دوش مـی‌آمد و رخساره بر افروخته بود

خوب داند كه به این سینه چه ها می گذرد
هر كه از كوچه ی معشوقه ما می گذرد

بنویسید غـــم و خشت و تگرگ آمده بود
از در و پنجره‌ ها ضجـــه‌ی مرگ آمده بود

با دلی پر شده از زخـــم نمک می‌خوردیم
دوش وقت سحر از غصه ترک می‌خوردیم

مثل وقتی كه دل چلچله‌ای می‌شكند
مرد هـــم زیر غــــم زلزله‌ای می‌شكند

داغ دیدیم شما داغ نبینید قبول؟
تبــری همنفس باغ نبینید قبول؟

گاه گاهی به لب عشق صدامان بكنید
داغ دیدیــــم امیــد است دعامان بكنید

حامد عسکری

| پی نوشت: آقای عسکری این مثنوی را با اضافات دیگر برای بم سروده بودند. |

| عکس: امیر پورمند |





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 25 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دو مسافر دو روبرو با هم ، در قطاری پُر از بهار امشب
هیچ کس نیست مثل ما خوشبخت ، در تماشای روزگارامشب

در نگاهت ستاره ها روشن ، در سکوتت اشاره ها خاموش
راهمان کهکشان لبخند است ، خوش به حال من و قطار امشب!

مقصد این مسافران راه است ، مقصد ما فراتر از ماه است
می برم با خودم تو را تا عشق ، روی یک اسب بالدار امشب

ابر های سپید ، خانه ی توست ، « باز باران » پر از ترانه ی توست
این هوای مدیترانه ی توست ، در غزل های من ببار امشب

رقص خودکار نور در دستم ، دفتر شب مرا ورق زده است
می نویسم برای چشمانت ، شعرهایی به یادگار امشب

این سفر نیست ، باغ رویایی است ، سیب دستان تو تماشایی ست
کندوی خنده ات مربایی است ، می چکد از لبت انار امشب

ای قطار از درنگ شب رد شو ، مرد دهقان به خانه برگشته ست
کوه اگر ریخت ، می شود از او ، بگذری مثل آبشار امشب

دو مسافر ، دو روبرو با هم ، زیر لب باز شعر می خوانند
عشق در ایستگاه آخر خود ، می کشد باز انتظار امشب...

حامد حسین خانی





نوع مطلب : حامد حسینخانی ـ مرتضی مصلح - نوید محمودی، 
برچسب ها : اشعار حامد حسینخانی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در قلب من اگر هوسی دیده‌ای بگو
یك لحظه جای پای كسی دیده‌ای بگو

روراست با تو حرف زدم ، در كلام من
گر نكته‌های پیش و پسی دیده‌ای بگو

دیریست در هوای دلم پر نمی‌زنی
در دست من اگر قفسی دیده‌ای بگو

از من كه در تو با دل و جان ذوب می‌شوم
نزدیك‌تر به خود چه كسی دیده‌ای ؟ بگو

پیداست ریگ‌های كفم ، بس كه روشنم
در رود من تو خار و خسی دیده‌ای بگو

تو نونهال عمر منی گر به چشم خود
با من تو قیچی هَرَسی دیده‌ای بگو

محسن یاری





نوع مطلب : محسن صفری - شهرام‌ مقدسی - محسن یاری - محمودرضا امینی، 
برچسب ها : اشعار محسن یاری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

من شوق پروازم اگر بال و پرم باشی
یک سینه آوازم اگر شور و شرم باشی

تو روح شعری، دوست دارم از تو بنویسم
تا لابلای برگ های دفترم باشی

روز ازل گم کرده بودم نیمه ی خود را
شاید همان گم کرده – نیم دیگرم – باشی

تقویم عمرم صفحه صفحه سردی دی بود
با مهربانی آمدی شهریورم باشی

این روبه پایان را سرآغازی ست عشق تو
با من بمان، بگذار عشق آخرم باشی

همراهی ام کن تا مگر از خاک برخیزم
من شوق پروازم اگر بال و پرم باشی

جواد زهتاب





نوع مطلب : سیامک قانع - امیر اکبرزاده - جواد زهتاب، 
برچسب ها : اشعار جواد زهتاب،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چگونه بی‌خبری از جهان جانکاهم؟
نمی‌رسند مگر نامه‌های گهگاهم

خیال من به تو قد می‌دهد همین کافی‌ست
نمی‌رسد به تو وقتی که دست کوتاهم

غروب، تازه طلوع غم غریبان است
چه دیر با شب من آشنا شدی ماهم!

به سمتِ مقصد، یا جاده‌ها کش آمده‌اند
و یا هنوز من ِ خسته اوّل ِ راهم

فقط نه اینکه دل من گرفته، می‌بارم
گرفته بی تو دل ابرهای دنیا هم

من و تو ساکن یک پیله بوده‌ایم اما
بدل شدی تو به فریاد، من هنوز آهم

زیادی از سر من، چون نخواستم جز این
مرا ببخش اگر از تو کم نمی‌خواهم

امیر اکبرزاده





نوع مطلب : سیامک قانع - امیر اکبرزاده - جواد زهتاب، 
برچسب ها : اشعار امیر اکبرزاده،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تو را از دست دادم، آی آدم‌های بعد از تو!
چه کوچک می‌نماید پیش تو غم‌های بعد از تو

تو را از دست دادم، تو چه خواهی کرد بعد از من؟
چه خواهم کرد بی تو با چه خواهم‌های بعد از تو؟

تو را از دست ... ؛ دادم از همین زخم است، می‌بینی؟
دهانش را نمی‌بندند مرهم‌های بعد از تو

«تو را از یاد خواهم برد کم‌کم» بارها گفتم
به خود کی می‌رسم اما به کم‌کم‌های بعد از تو؟

بیا، برگرد، با هم گاه... با هم راه... با هم...، آه!
مرا دور از تو خواهد کشت «با هم»های بعد از تو

مژگان عباسلو





نوع مطلب : فاطمه سالاروند - مژگان عباسلو - فاطمه حق وردیان، 
برچسب ها : اشعار مژگان عباسلو،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

از این سوی خراسان بل‌که تا آن سوی کنگاور
چه طرفی بسته‌ام ای دوست از این نام ننگ‌آور؟

اگر سنجاق مویت وا شود از دست خواهم رفت
که سربازی چه خواهد کرد با انبوه جنگاور؟

دلم را پیش‌تر از این به کف آورده ای؛ حالا
زلیخایی کن و پیراهنم را هم به چنگ آور

به دست آور دل آن شاه ترسو را به ترفندی
به لبخندی سر این شیخ ترسو را به سنگ آور

به استقبال شعر تازه‌ام بند قبا بگشا
مرا از این جهان بی‌سروسامان به تنگ آور

فراموشی در این شیشه است، خاموشی در آن شیشه
شرابت هوشیارم می‌کند قدری شرنگ آور...


علیرضا بدیع





نوع مطلب : علیرضا بدیع، 
برچسب ها : اشعار علیرضا بدیع،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یا رب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است

تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقه‌ای در ذکر یارب یارب است

کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف
صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است

شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست
تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است
 
تاب خوی بر عارضش بین کافتاب گرم رو
در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است

من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می
زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است

اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین
با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است

آن که ناوک بر دل من زیر چشمی می‌زند
قوت جان حافظش در خنده زیر لب است

آب حیوانش ز منقار بلاغت می‌چکد
زاغ کلک من به نام ایزد چه عالی مشرب است
 
حضرت حافظ





نوع مطلب : حافظ، 
برچسب ها : اشعار حافظ،
لینک های مرتبط :
شنبه 21 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony