تبلیغات
غزلخانه - مطالب تیر 1391
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

آن کیست که تا بشنود آوای دل من؟
جز غم ، که برد راه به دنیای دل من

هرلحظه زیک وسوسه گردیده خروشان
امواج پراکنده به دریای دل من

آهسته تر ای قافله سالار حقیقت
مانده است بجا کودک نوپای دل من

از بس که صبور است بزودی نتوان دید
نقش غمی از ظاهر سیمای دل من

در عالم خاکی چه فسونها که ندیده است!
غافل مشو از دیده ی بینای دل من

ای دوست ، مرا دیگر از این خلق جدا کن
در کوی تو این‌ست، تمنای دل من

تا گشت درین دوره خریدار محبت
غم روی غم آمد به تماشای دل من





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
جمعه 30 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

سرم بر سینه ی یار است ، از عالم چه می خواهم ؟
به چنگم زلف دلدار است ، از عالم چه می خواهم ؟

تو را میخواستم ، افتاده ای چون گل ببالینم
فراغم از گل و خار است ، از عالم چه می خواهم ؟

تو بودی آنکه من میخواستم روزی مرا خواهد
دگر کِی با کسم کار است ، از عالم چه می خواهم ؟

مرا پیمانه عمری بود خالی از می عشرت
کنون این جام سرشار است ، از عالم چه می خواهم ؟

بیا بر چشم بیخوابم نشین ، گل گوی و گل بشنو
تو یارم شو ، خدا یار است ، از عالم چه می خواهم ؟

اگر نالیده بودم حالیا از بخت می بالم
وز آنم شکر بسیار است ، از عالم چه می خواهم ؟

دلم رنجور حرمان بود و جانم خسته ی هجران
طبیب اکنون پرستار است ، از عالم چه می خواهم ؟

نمیکردم گمان روزی شود بیدار بخت من
کنون این خفته بیدار است ، از عالم چه می خواهم ؟

مرا طبعی است چون دریا و دریائی است گوهر زا
چه باک از سهل و دشوار است ، از عالم چه می خواهم ؟

نگارم می نویسد ، مستم و تب کرده شوقم
سرم بر سینه ی یار است ، از عالم چه می خواهم ؟

عماد خراسانی





نوع مطلب : عماد الدین خراسانی، 
برچسب ها : اشعار عماد خراسانی،
لینک های مرتبط :
جمعه 30 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دلم گرفته از این روزها،‌ دلم تنگ است
میان ما و رسیدن ،‌هزار فرسنگ است

مرا گشایش چندین دریچه کافی نیست
هزارعرصه برای پریدنم تنگ است

اسیر خاکم و پرواز سرنوشتم بود
فرو پریدن و درخاک بودنم ننگ است

چگونه سر  کند این جا ترانه ی خود را ؟‌
دلی که با تپش عشق او هماهنگ است

هزار چشمه ی فریاد در دلم جوشید
چگونه راه بجوید که رو به رو سنگ است

مرا به زاویه ی باغ عشق مهمان کن
در این هزاره فقط عشق ،‌پاک و بی رنگ است

سلمان هراتی





نوع مطلب : سلمان هراتی، 
برچسب ها : اشعار سلمان هراتی،
لینک های مرتبط :
جمعه 30 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

شرمنده‌ام قربان ! کمی باران ندارید ؟
در خود پلاسیدم، شما گلدان ندارید ؟

این قدر بد اخمید! پس لبخندتان کو؟
جز این نگاه سرد، یخ‌بندان ندارید؟

قربان! چرا وقتی که می‌بینید ما را
در ذهنتان تصویری از انسان ندارید ؟

گیرم که ما زشتیم، این آغازمان نیست
باشد، شما زیبا ! ولی پایان ندارید ؟

آه این تکبر ... این تکبر، شرک محض است
در خود مگر، یا نوح، یا توفان ندارید ؟

البته می‌بخشید، اما مطمئنید
مخلوط با ایمان‌تان، شیطان ندارید ؟

عبدالرضا فریدزاده





نوع مطلب : عبدالرضا فریدزاده ـ مهرداد بابایی، 
برچسب ها : اشعار عبدالرضا فریدزاده،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 29 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

این پیرهن؛ چقدر... چقدر آرزو کند
تا مشتری بیاید و لطفی به او کند

تا کی بناست هرکسی از راه می رسد
خود را به زور در بغل من فرو کند

هرکس که میل داشت همآغوش من شود
هرکس... برای قیمت من گفتگو کند

دست مرا بگیرد و در یک اتاق تنگ
با چشم هیز آینه ها روبرو کند

در عطر های مختلفی غوطه می خورم
اما کجاست آنکه مرا بی تو، بو کند

یک عمر در طریقت ما طول می کشد
تا اینکه پیرهن به تنی تازه خو کند

دستی نخواست حکمت خیاط پیر را
در جیب های خالی من جستجو کند

من سالهاست خط غرورم شکسته است
ای کاش یک نفر مرا هم اتو کند...

سعید حیدری





نوع مطلب : حمیدرضا رجائی - عباس حیدری - سعیدحیدری - مراد رستمی، 
برچسب ها : اشعار سعید حیدری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 29 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

اینکه گفتی: ‹‹ بی تو آنجا مانده ام تنها ›› که چه ؟!
‹‹ بارها دیدم تو را در عالم رویا ›› که چه ؟

اینکه گفتی : ‹‹ در تمام شهرها چشمم ندید -
مرد خوبی مثل تو در بین آدمها ›› که چه ؟!

بودنت وقتی نیازم بود پیدایت نبود!
بعد از این مدت نبودن ؛ آمدی اینجا که چه ؟!

راز ما لو رفته و شهری شد از آن باخبر !
آنچه بوده بینمان را می کنی حاشا که چه ؟

پاکی مریم مگر از چهره اش پیدا نبود ؟!
بعد ناپیدایی ات حالا شدی پیدا که چه ؟

من که گفتم برنخواهم گشت دیگر هیچوقت!
آمدی دنبال من تا این سر دنیا که چه ؟

من که دیوار قطوری دور قلبم ساختم
پشت چشم از عشوه نازک می کنی حالا که چه ؟!

اصغر عظیمی مهر





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار اصغر عظیمی مهر،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 29 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چه غم وقتی جهان از عشق نامی تازه می گیرد
از این بی آبرویی نام ما آوازه می گیرد

من از خوش باوری در پیله ی خود فکر می کردم
خدا دارد فقط صبر مرا اندازه می گیرد

به روی ما به شرط بندگی در می گشاید عشق
عجب داروغه ای! باج سر دروازه می گیرد

چرا ای مرگ می خندی؟ نه می خوانی، نه می بندی!
کتابی را که از خون جگر شیرازه می گیرد

ملال آورتر از تکرار رنجی نیست در عالم
نخستین روز خلقت غنچه را خمیازه می گیرد

فاضل نظری





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : اشعار فاضل نظری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 29 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در نگاهت رنگ آرامش نمایان می شود
آه می ترسم که دارد باز طوفان می شود

آرزوهایم همین کاخی که برپا کرده ام
زیر آن طوفان سنگین سخت ویران می شود

خوب می دانم که یک شب در طلسم دست تو
دامن پرهیز من تسلیم شیطان می شود

آنچه از سیمای من پیداست غیر از درد نیست
گرچه گاهی پشت یک لبخند پنهان می شود

عاقبت یک روز می بینی که در میدان شهر
یک نفر با خاطراتش تیر باران می شود

محمد سلمانی





نوع مطلب : محمد سلمانی، 
برچسب ها : اشعار محمد سلمانی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 29 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

هم دعا کن گِره از کار ِ تو بگشاید عشق
هم دعا کن گِره ی تازه نیفزاید عشق!

قایقی در طلبِ موج به دریا پیوست
باید از مرگ نترسید، اگر باید عشق

عاقبت راز ِ دلم را به لبانش گفتم
شاید این بوسه به نفرت برسد، شاید عشق

شمع روشن شد و پروانه در آتش گُل کرد
می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق

پیله‌ی رنج ِ من ابریشم ِ پیراهن شد
شمع حق داشت! به پروانه نمی آید عشق!

فاضل نظری





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : اشعار فاضل نظری،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

از عشق آنچنان که تو، ناچار نیستم
از زندگی چنان که تو، سرشار نیستم

چیزی شبیه سیلی و از راه ناگهان
سر می رسی دوباره و بیدار نیستم

مانند پیچکی که سرش زیر سنگ هاست
دیگر به فکر آن ور دیوار نیستم

آغوش می گشایی و باور نمی کنی
در قید بازوان تو این بار نیستم

این عشق مرده را به دلم پیشکش نکن
من مثل آن جماعت کفتار نیستم

حالا از این شلوغی ممتد عبور کن
طوری نگاه کن به من انگار نیستم

صعب العبور کرده مرا کوه ریخته
آن جاده همیشه هموار نیستم

از این جنون زلزله خیزت رهام کن
من مستحق این همه آوار نیستم

با نبش قبر داغ مرا تازه کرده ای
اما خیال کن که عزادار نیستم

لیلا عبدی





نوع مطلب : لیلاعبدی ـ بهاره عامل نوغانی-حمیده سادات غفوریان ، 
برچسب ها : اشعار لیلا عبدی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 26 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تا آمدی- شیرین ترین تعبیر رویایم!-
با شوکت شاهان ساسانی به دنیایم

شب های من را نغمه های باربد پر کرد
افتاد شوری تازه در چنگ نکیسایم

تا شیهه شبدیز تو پیچید در گوشم
رم کرد اسبی سرخ مو در مویرگ هایم

حالا تویی و اصفهانی تازه، اما من
خالی ست بر دیواره های بیستون جایم

هرکس که آمد وا کند زنجیری از دستم
انداخت بند تازه ای از عشق در پایم

*

از من گذشته مثل دختربچه ها باشم
با برگ گل ها ناخن خود را بیارایم

بگذار یک شب سیندرلای تو باشم بعد
تا آخر این قصه با یک لنگه کفش می آیم

پانته آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 26 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تو عاشقانه ترین فصلی از کتاب منی
غنای ساده و معصوم شعر ناب منی

رفیق غربت خاموش روز خلوت من
حریف خواب و خیال شب شراب منی

تو روح نقره یی چشمه های بیداری
تو نبض آبی دریاچه های خواب منی

ــ سیاه و سرد و پذیرنده ــ آسمان توام
ــ بلند و روشن و بخشنده ــ آفتاب منی

مرا بسوی تو جز عشق بی حساب مباد
چرا که ماحصل رنج بی حساب منی

همیشه از همه پرسیده ام ، رهایی را
تو از زمانه کنون ، بهترین جواب منی

دگر به دلهره و شک نخواهم اندیشید
تویی که نقطه پایان اضطراب منی

گُریزی از تو ندارم ، هر آنچه هست ، تویی
اگر صواب منی یا که ناصواب منی

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،
لینک های مرتبط :
شنبه 24 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دو دلم اول خط نام خدا بنویسم
یا كه رندی كنم و نام تو را بنویسم

همه یك گفتم و دینم همه یكتایی بود
با كدامین قلم امروز دوتا بنویسم

ای كه با حرف تو هر مسئله ای حل شدنیست
به خدا خود تو بگو نام كه را بنویسم

صاحب قبله و قبله دو عزیزاند ولی
خوشتر آن است من از قبله نما بنویسم

آسمان مثل تو احساس مرا درك نكرد
باز غم نامه به بیگانه چرا بنویسم

تا به كی زیر چنین سقف سیاه و سنگین
قصه ی درد به امید دوا بنویسم

قلمم جوهرش از جوش و جراحت باقیست
پست باشم كه پی نان و نوا بنویسم

بارها قصد خطر كردم و گفتی ننویس
پس من این بغض فرو خورده كجا بنویسم

بعد یك عمر ببین دست و دلم می‌لرزد
كه من و تو به هم آمیزم و ما بنویسم

من و تو چون تن و جانند مخواه و مگذار
این دو را باز همین طور جدا بنویسم

شعر من با تو پر از شادی و شیرین كامیست
باز حتی اگر از سوگ و عزا بنویسم

با تو از حركت دستم بركت می‌بارد
فرق هم نیست چه نفرین چه دعا بنویسم

از نگاهت به رویم پنجره ای را بگشای
تا درآن منظره ی روح گشا بنویسم

عشق آن روز كه این لوح وقلم دستم داد
گفت هر شب غزل چشم شما بنویسم

خلیل ذكاوت





نوع مطلب : خلیل ذکاوت، 
برچسب ها : اشعار خلیل ذكاوت،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

من را نگاه كن كه دلم شعله‌ور شود
بگذار در من این هیجان بیشتر شود

قلبم هنوز زیر غزل لرزه‌های توست
بگذار تا بلرزد و زیر و زبر شود

من سعدی‌ام اگر تو گلستان من شوی
من مولوی سماع تو برپا اگر شود

من حافظم اگر تو نگاهم كنی اگر
شیراز چشم‌های تو پر شور و شر شود

«ترسم كه اشك در غم ما پرده‌در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود»

آنقدر واضح است غم بی تو بودنم
اصلا بعید نیست كه دنیا خبر شود

...
دیگر سپرده‌ام به تو خود را كه زندگی
هر گونه كه تو خواستی آنگونه سر شود

مانا یاد نجمه زارع





نوع مطلب : نجمه زارع - صنم میرزازاده نافع - سمیرا یحیی پور، 
برچسب ها : اشعار نجمه زارع،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

شب دلواپسی‌ها هرقدر بی‌ماه‌تر بهتر
که شاعر در شب موهای تو گمراه‌تر بهتر

برای شانه‌های شهر متروکی شبیه من
تکان‌های گسل، یکدفعه و ناگاه‌تر بهتر

چه فرقی می‌کند من چند سر قلیان عوض کردم؟
برای قهوه‌چی‌ها، مرد، خاطرخواه‌تر بهتر

نفهمیدی که روی بیت بیتش وزن کم کردم
نوشتی شعرهایت شادتر، کم‌آه‌تر بهتر

نه این‌که قافیه کم بود، نه! در فصل تابستان
غزل هم مثل دامن هرقدر کوتاه‌تر بهتر

حامد عسکری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسکری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اند
بالم نمی دهند ، پرم را شکسته اند
 
نه راه پیش مانده برایم نه راه پس
پل های امن ِ پشت سرم را شکسته اند
 
هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند
هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند
 
حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند
آیینه های دور و برم را شکسته اند
 
گل های قاصدک خبرم را نمی برند
پای همیشه ی سفرم را شکسته اند
 
حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو
با سنگ ِ حرف ِ مُفت ، سرم را شکسته اند

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

به شب سلام كه بی تو رفیق راه من است
سیاه چادرش امشب پناهگاه من است

به شب كه آینه غربت مكدر من
به شب كه نیمه ی تنهایی سیاه من است

همین نه من درِ شب را به یاوری زده ام
كه وقت حادثه شب نیز در پناه من است

نه بیم سنگ فنایش به دل نه تیر بلا
پرنده ای كه قرق را شكسته آه من است

رسید هركس و برقی به خرمنم زد و رفت
هر آنچه مانده ز خاكسترم گواه من است

در این كشاكش توفانی بهار و خزان
گلی كه می شكند عشق بی گناه من است

چرا نمی دری این پرده را شب! ای شب من!
كه در محاق تو دیری است تا كه ماه من است.

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

زیر این سقف كه پا بند تكانی هم نیست
لرزش شعر نباشد ، هیجانی هم نیست

شب! برای تب آیینه "دراز" است اما
شعر اگر باشد و دیدار تو، " آنی" هم نیست

چه كنم چشم تو بر چشم من آوار شده ست
سر ِ این زلزله جای نگرانی هم نیست

تو به ابری تر از این فاصله می اندیشی
من به این درد كه رد هیجانی هم نیست

عقده ی شعر مزین به نگاهت شده است
گیرم این عقده نه! غده! سرطانی هم نیست

این چه بیماری حادی ست كه پیدا كردم؟
قهرمانم توئی و از تونشانی هم نیست





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بگذار زمان روی زمین بند نباشد
حافظ پی اعطای سمرقند نباشد

بگذارکه ابلیس دراین معرکه یک بار
مطرود ز درگاه خداوند نباشد

بگذار گناه هوس آدم و حوّا
بر گردن آن سیب که چیدند نباشد

مجنون به بیابان زد و لیلا... ولی ای کاش
این قصه همان قصه که گفتند نباشد

ای کاش عذاب نرسیدن به نگاهت
آن وعده ی نادیده که دادند نباشد

یک بارتو درقصه ی پرپیچ و خم ما
آن کس که مسافر شد و دل کند نباشد

آشوب،همان حس غریبی ست که دارم
وقتی که به لب های تو لبخند نباشد

درتک تک رگهای تنم عشق تو جاریست
در تک تک رگهای تو هرچند نباشد

من می روم و هیچ مهم نیست که یک عمر...
زنجیر نگاه تو که پابند نباشد

وقتی که قرار است کنار تو نباشم
بگذار زمان روی زمین بند نباشد...

رویا باقری





نوع مطلب : ساحل صالحی ـ سیما قدرتی - رویا باقری - سمانه مصدق، 
برچسب ها : اشعار رویا باقری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

حیف، آنها که بالشان دادم، شاخه شاخه پریده اند از من
از رفیقان راه می پرسی؟ پیشترها بریده اند از من

هرچه دادند زود پس دادم، هر چه را خواستند رو کردم
عشق را در سخاوتم روزی، به پشیزی خریده اند از من

کرم‌هایی که در تن خشکم، شادمان می خزند و می لولند
سالها پیش در بهاری سبز، ریشه ها می‌جویده اند از من

خشکی ام را بهانه می گیرند، که رهایم کنند و در بروند
خودشان نیز خوب می دانند، رگ به رگ خون مکیده اند از من

هر کجا از نفس می افتادند، باز سنگ صبورشان بودم
گریه هایی به من فروخته اند، خنده هائی خریده اند از من

محو کردند رد پایم را، که ندانی کجا گرفتارم
بعد تا هر چه دورتر بشوند، سمت دیگر دویده اند از من

چشم ها جور دیگری هستند، حرف ها روی دیگری دارند
وای هرجا که پا گذاشته اند، قصه ای آفریده اند از من

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 تیر 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony