تبلیغات
غزلخانه - مطالب خرداد 1391
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

هر تکه از دنیای من، از ماه تا ماهی...
هر قدر، هرجا، هر زمان، هر طور می خواهی...

حتی اگر مثل زلیخا آبرویم را...
از من نخواهی دید در این عشق، کوتاهی...

حتّی اگر بی رحم باشی مثل ابراهیم...
نفرین؟ زبانم لال، حتی اخم یا آهی...

من آخرین نسل از زنان عاشقی هستم
که اسمشان را راویان قصّه ها گاهی...

من آخرین مرغ جهانم، آخرین گنجشک
که در پی افسانه‌ی سیمرغ شد راهی

***
حالا بگو در ظلمت جنگل چه خواهد کرد
شاهین چشمان تو با این کفتر چاهی؟

پانته آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 31 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

عشق میـخواهم ولی همراه اشـك و آه نه
رشــته ی مستحكمی بازی باد و كاه نه

حس تنهایـــی تلخی می كشــد روح مرا
عشـــق میخـواهم رفاقت گاه یا بیگاه نه

طــاقت تاریكی و سرما ندارم، زین سبب
آفتـابی گرم می خـواهم فروغ ماه نه

عشـــق پاكی رنگ نور و نرم از جنس حریر
عشـــق سوزانی ولی یك شعله گمراه نه

الفتــــی دیرینه میخواهم رها از مرزها
یار و همراهـی ولی در بُعد سال و ماه نه

جـــاده ناپیدا و من در جستجوی همسفر
همسفــر تــا انتها تا نیمــــه های راه نه

میتـــوان از هرچه در دنیا به آسانی گذشت
از وفا و عشـق حتی لحظـه ای كوتاه نه

نیسـت چیزی در تنم جز موج موج آرزو
عشق میخــواهم دوباره حسرتی جانكاه نه





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 31 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

کنار من که قدم می‌زنی هوا خوب است
پر از پریدنم و جای زخم‌ها خوب است

برای حک شدن عشق در خیابان‌ها
به جا گذاشتن چند رد پا خوب است

قدم بزن پُرم از حس «درکنار تویی»
قدم بزن پُرم از حس اینکه «ما» خوب است

نخند حرف دلم را نمی‌شود بزنم
خیال می‌کنم این‌جور جمله‌ها خوب است

بگیر دست مرا بشکن‌ام بپیچان‌ام
دو تکه‌ام کن و آتش بزن، بلا خوب است

به هر کجا که مرا می‌بری نمی‌گویم
کجا بد است کجا دور یا کجا خوب است

به من بگو تو، بگو هی، به من بگو صالح
نگو: «تو» بی‌ادبی می‌شود «شما» خوب است!»

تو تکیه کلام منی و شاعر تو
همیشه نام تورا ثبت کرده با خوب است

و بیت بیت سفر کرده از هرآنچه بد است
به اتفاق تو او هم رسیده تا خوب است

قدم بزن صحرا فکر می کند باران
دوباره یاد زمین کرده و خدا خوب است

صالح سجادی





نوع مطلب : سید وحید سمنانی‌ - صالح سجادی - حمدالله لطفی، 
برچسب ها : اشعار صالح سجادی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 31 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

امشب من و بنان و خدا گریه می کنیم
در اوج دیلمـــان و دعــــا گریـــه می کنیم

امشب خدا به حال من و بندان خویش
ما هم به حال و روز خدا گریه می کنیم

بــا دفتـــری گذشته ی خــود را ورق زنان
یک مشت شبه خاطره را گریه می کنیم

باران گرفته شهر پر از ضجه ی خداست
ما هـــم شبیه پنجره ها گریه می کنیم

از درد برده ایــم بــــه نـــزد خـــدا گله
از دست کارهای خدا گریه می کنیم

گندیده هر چه گوش و کپک بسته هر چه چشم
امشب بـدون این که صدا…گریـه می کنیـم

"ترسم که اشک در غم ما پرده در شود"
ای راز سر به مهـــر تو را گریه می کنیم

صالح سجادی





نوع مطلب : سید وحید سمنانی‌ - صالح سجادی - حمدالله لطفی، 
برچسب ها : اشعار صالح سجادی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 31 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دیریست دلم در گرو ناز پری هاست
روشن شده چشمم که نظرباز پری هاست

دیوانه ام و با پریانم سر و سری است
لب تر کنم این جا پر آواز پری هاست

لب تر کنم این خانه پری خانه محض است
دفترچه شعرم پر پرواز پری هاست

جنات نعیم است، گریبان کلیم است
پردیس مگر در یقه باز پری هاست؟!

ای دختر شاه پریان! خانه ات آباد!
زیبایی تو خانه برانداز پری هاست

هر بافه مویت شجره نامه جنی است!
چشمان تو دنیای خبر ساز پری هاست!

من راز نگهدارترین دیو جهانم
آغوش تو صندوقچه راز پری هاست!

علیرضا بدیع





نوع مطلب : علیرضا بدیع، 
برچسب ها : اشعار علیرضا بدیع،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 31 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسله آموز صد مدرس شد

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا
فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

به صدر مصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوست
گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

خیال آب خضر بست و جام اسکندر
به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

طربسرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی یار منش مهندس شد

لب از ترشح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود
که علم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد

چو زر عزیز وجود است نظم من آری
قبول دولتیان کیمیای این مس شد

ز راه میکده یاران عنان بگردانید
چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد

حضرت حافظ





نوع مطلب : حافظ، 
برچسب ها : اشعار حافظ،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 29 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

زشت است اینکه گیر سر از چین بیاوریم
 کبریت‌های بی‌خطر از چین بیاوریم
 
آورده‌ایم هر چه شما فکر می‌کنید
 چیزی نمانده شعر تر از چین بیاوریم
 
هر چند توی کشور ایران زیاد هست
 ما می‌رویم گور خر از چین بیاوریم
 
آورده‌ایم ما نمک از ساحل غنا
 پس واجب است نیشکر از چین بیاوریم
 
هی نیش می‌زنند و عسل هم نمی‌دهند
 زنبورهای کارگر از چین بیاوریم؟
 
خواننده‌ها چه قدر زمخت‌اند و بدصدا
 من هم موافقم قمر از چین بیاوریم
 
حالا که خوشگلان همه رقاص گشته‌اند
 پس واجب‌ است شافنر از چین بیاوریم
 
خشکیده است، پس بدهیمش به روسیه
 دریای خوشگل خزر از چین بیاوریم
 
تا آن که جمعیت دو برابر شود سریع
 باید که دختر و پسر از چین بیاوریم
 
حالا که نیست کار بُزان پای کوفتن
 ما می‌رویم گاو نر از چین بیاوریم
 
یک روز اگر که مردم ایران غنی شوند
 باید گدا و در به در از چین بیاوریم
 
گویند سر عشق مگویید و مشنوید
 ما می‌رویم لال و کر از چین بیاوریم
 
سعید بیابانکی





نوع مطلب : سعید بیابانکی ، 
برچسب ها : اشعار سعید بیابانکی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 29 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را

نسیم مست وقتی بوی گل می داد حس کردم
که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را

خیانت قصه تلخی است اما از که می نالم ؟
خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را

خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست 
چه آسان ننگ می خوانند نیرنگ زلیخا را!

کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست
چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را ؟!

نمی دانم چه نفرینی گریبان گیر مجنون است
که وحشی می کند چشمانش آهوهای صحرا را!

چه خواهد کرد با ما عشق؟! پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معما را

فاضل نظری





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : اشعار فاضل نظری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 29 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

عشق چیزی شبیه در زدن است
مثل دیدار ، مثل سر زدن است

هجرت خویشتن به محضر دوست
مثل پرواز ، مثل پر زدن است

سفری بین نــور و تــاریکی
سر زِ خاور به باختر زدن است

گفت و گو با نگــاه ، با ابرو
حرف دل را به یکدگر زدن است

مثل خواب است ، خواب ، اما نه
پرسه در خواب تا سحر زدن است

دشمنی در مرام حضرت عشـق
خنجر از پشت ، بی خبر زدن است

طعنه بر دوست پیش چشم رقیب
بیشتر مثل نیشتر زدن است

گفتن از عشق ، گفتن از معشوق
حرف بالاتر از خطر زدن است

باز داری ز عشق می پرسی
عشق آتش به خشک و تر زدن است

محمد سلمانی





نوع مطلب : محمد سلمانی، 
برچسب ها : اشعار محمد سلمانی،
لینک های مرتبط :
شنبه 27 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

رفیق مهربان و یار همدم
همه کس دوست می‌دارند و من هم

نظر با نیکوان رسمیست معهود
نه این بدعت من آوردم به عالم

تو گر دعوی کنی پرهیزگاری
مصدق دارمت والله اعلم

و گر گویی که میل خاطرم نیست
من این دعوی نمی‌دارم مسلم

حدیث عشق اگر گویی گناهست
گناه اول ز حوا بود و آدم

گرفتار کمند ماه رویان
نه از مدحش خبر باشد نه از ذم

چو دست مهربان بر سینه ریش
به گیتی در ندارم هیچ مرهم

بگردان ساقیا جام لبالب
بیاموز از فلک دور دمادم

اگر دانی که دنیا غم نیرزد
به روی دوستان خوش باش و خرم

غنیمت دان اگر دانی که هر روز
ز عمر مانده روزی می‌شود کم

منه دل بر سرای عمر سعدی
که بنیادش نه بنیادیست محکم

برو شادی کن ای یار دل افروز
چو خاکت می‌خورد چندین مخور غم

 سعدی





نوع مطلب : سعدی، 
برچسب ها : اشعار سعدی،
لینک های مرتبط :
شنبه 27 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود
و دلم پبش کسی غیر خداوند نبود

¤

آتشی بودی و هروقت تو را می دیدم
مثل اسپند دلم جای خودش بند نبود

مثل یک غنچه که از چیده شدن می ترسید
خیره بودم به تو و جرات لبخند نبود

هرچه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شوم
کم نشد فاصله؛ تقصیر تو هر چند نبود

شدم از درس گریزان و به عشقت مشغول
بین این دو چه کنم نقطه ی پیوند نبود

مدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشت
جای آنها که به دنبال تو بودند نبود

بعد از آن هر که تورا دید رقیبم شد و بعد
اتفاقی که رقم خورد خوشایند نبود

آه ای تابلوی تازه به سرقت رفته!
کاش نقاش تو این قدر هنرمند نبود

کاظم بهمنی





نوع مطلب : کاظم بهمنی ، 
برچسب ها : اشعار کاظم بهمنی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چند روزی است که تنها به تو می اندیشم
از خودم غافلم اما به تو می اندیشم

شب که مهتاب درآیینه ی من می ر قصد
می نشینم به تماشا به تو می اندیشم

همه ی روز به تصویر تو می پردازم
همه ی گریه شب را به تو می اندیشم

چیستی ؟ خواب و خیالی ؟ سفری ؟خاطره ای ؟
که دراین خلوت شب ها به تو می اندیشم

لحظه ای یاد تو از خاطرمن خارج نیست
یا درآغوش منی یا به تو می اندیشم

اگر آینده به یک پنجره تبدیل شود
پشت آن پنجره حتی به تو می اندیشم

تو به حافظ به حقیقت به غزل دلخوش باش
من به افسانه نیما به تو می اندیشم

نه به اندیشه ی زیبا ،‌نه به احساس لطیف
كه به تلفیقی از این ها به تو می اندیشم

تو به زیبایی دنیایِ كه می اندیشی؟؟
من كه تنها به تو، تنها به تو می اندیشم

محمد سلمانی





نوع مطلب : محمد سلمانی، 
برچسب ها : اشعار محمد سلمانی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی..
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی..

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و یاقوت به آفاق بپاشی!

ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!
هشدار! که آرامش ما را نخراشی..

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!
اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی..

علیرضا بدیع





نوع مطلب : علیرضا بدیع، 
برچسب ها : اشعار علیرضا بدیع،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

پلکی بزن! شکفتن خورشید خانه کو؟
تقریر کن! ادامه مشق شبانه کو؟

باران تویی، بهانه تویی، من درخت لال
تا برگ برگ از تو بگویم ، بهانه کو؟

حسی غریب حال مرا زیر و رو نکرد
بر گونه ام نم نم خیس ترانه کو؟

من -موج گمشده- که به ساحل نمیرسم
برپا می ایستم که ببینم ترانه کو؟

این چشم ها، دلیل دو مصراع برای عشق
دیگر نپرس: پس غزل عاشقانه کو؟

دیشب سکوت خانه پر از پرسش تو بود
میگفت و میشنید که: خورشید خانه کو؟

سید وحید سمنانی





نوع مطلب : سید وحید سمنانی‌ - صالح سجادی - حمدالله لطفی، 
برچسب ها : اشعار سید وحید سمنانی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

شب بر سر من جز غم ایام كسی نیست
می‌سوزم و می‌میرم و فریادرسی نیست

فریادرس‌ِ همچو منی كیست در این شهر؟
فریادرسی نیست كسی را كه كسی نیست

بیمارم و تبدارم و در سینه‌ی مجروح
چندان كه فغان می‌كشم از دل نفسی نیست

آن میوه‌ی جان‌بخش كه دل در طلب اوست
زینت‌گرِ شاخی‌ست كه در دسترسی نیست

بیش است ز ما طالع آن مرغ گرفتار
كو را قفسی باشد و ما را قفسی نیست

حسین پژمان بختیاری





نوع مطلب : حسین پژمان بختیاری - محسن نیکنام - رضا نیکوکار، 
برچسب ها : اشعار حسین پژمان بختیاری،
لینک های مرتبط :
شنبه 20 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

همین که دست تو در دستهای من باشد
نگاهت آینه آشنای من باشد

همینکه لحن تو قلب مرا بلرزاند
و بوی پیرهنت در هوای من باشد

همینکه چشم تو با من زلال بنشیند
و خنده های تو مشکل گشای من باشد!

صدای گرم تو با هر ترانه ای زیبا
دلیل زمزمه بی صدای من باشد

همینکه هم قدم و هم کلام تو بشوم
به روی هفته تو رد پای من باشد

بیا که با تو غزل در تسلسلی سبز است
بیا،بنوش،بنوشان! به پای من باشد

بیا برقص ،برقصان،که فرصت خوبیست
که دستهای تو در دستهای من باشد!

¤¤¤

بیا برقص،برقصان دل جوان مرا
بنوش و پر کن از آیینه استکان مرا

بخوان، ترانه بخوان ،شادِ شادِ شاد ،بچرخ
به دور عشق بچرخان همه جهان مرا

بچرخ،چرخ بزن دور چشم من،پُر کن
پُر از پرنده کن امروز آسمان مرا

پُر از پرنده،پُر از پَر،پُر از بهار و بهشت
پُر از هر آنچه که سبز است،ناگهانِ مرا

تو ناگهان منی که صدای در زدنت
پُر از سلام و غزل می کند دهان مرا

تو ناگهان منی،در بزن،بیا،بنشین
بیا و آینه باران کن آشیان مرا

پُر از پرنده ام،آهسته با تو می رقصم
که رقص هم نَپَرانَد پرندگان مرا !

نغمه مستشار نظامی/۱۳۸۳






نوع مطلب : نغمه مستشارنظامی ، 
برچسب ها : اشعار نغمه مستشار نظامی،
لینک های مرتبط :
شنبه 20 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مهربان آمدی ـ‌ ای عشق! به مهمانی من
پر شد از بوی خوشت خلوت روحانی من

خوش برآورده سر از باغِ تماشای وجود
سر‌و ناز تو به سر فصل زمستانی من

هیچ كس غیرِ تو ـ‌ ای خرمی دیده! ـ نخواند
حرف ناخوانده‌ی دل از خط پیشانی من

می‌كنم گریه منِ سوخته تا خنده زند
گل روی تو در آیینه‌ی بارانی من

بی‌قرار آمدی و رفت قرارم از دست
بنشین تا بنشیند دل توفانی من

آفتابی شدی و یكسره آبم كردی
شد حریر نگهت جامه‌ی عریانی من

بشكن ـ‌ ای بغض! ـ‌ و فرو ریز كه در خانه‌ی دل
می‌زند شعله به جان آتش پنهانی من

هر چه گفتند و بگویند به پایان نرسد
قصه‌ی زلف تو و شرح پریشانی من

نصرالله مردانی





نوع مطلب : نصراله مردانی، 
برچسب ها : اشعار نصرالله مردانی،
لینک های مرتبط :
شنبه 20 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

عاقبت یک روز، مغرب محو مشرق می‌شود
عاقبت غربی‌ترین دل نیز عاشق می‌شود

شرط می‌بندم که فردایی ـ نه خیلی دور و دیر ـ
مهربانی، حاکم کل مناطق می‌شود

هم زمان سهمیه‌ی دل‌های دل‌تنگ و صبور
هم زمین ارثیه‌ی جان‌های لایق می‌شود

قلب هر خاکی که بشکافد نشانش عاشقی‌ست
هر گُلی که غنچه زد نامش شقایق می‌شود

با صداقت، آسمان سهمی برابر می‌دهد
با عدالت، خاک تقسیم خلایق می‌شود

عقل هم با عشق یک‌جوری توافق می‌کند
عشق هم با عقل یک‌نوعی موافق می‌شود

عقل اگر گاهی هوادار جنون شد عیب نیست
گاه‌گاهی عشق هم همرنگ منطق می‌شود!

صبح فردا موسم بیداری آیینه‌هاست
فصل فردا نوبت کشف حقایق می‌شود

دستِ‌کم یک ذره در تاب و تب خورشید باش
لااقل یک شب بگو: کی صبح صادق می‌شود؟

می‌رسد روزی که شرط عاشقی، دل‌داده‌گی‌ست
آن زمان هر دل فقط یک بار عاشق می‌شود!

خلیل ذکاوت





نوع مطلب : خلیل ذکاوت، 
برچسب ها : اشعار خلیل ذکاوت،
لینک های مرتبط :
شنبه 20 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

جنگل همه ی شب سوخت در صاعقه ی پاییز
از آتش دامن گیر ای سبز جوان بر خیز!

برگ است که می بارد! چشم تو نبیند کاش
این منظره را هرگز در عالم رویا نیز

هیهات... نمی دانم این شعله که بر من زد
از آتش «تائیس» است یا بارقه ی «چنگیز»!

خاکستر من دیگر ققنوس نخواهد زاد؟
و آن هلهله پایان یافت این گونه ملال انگیز!

تا نیمه چرا ای دوست! لاجرعه مرا سرکش
من فلسفه ای دارم یا خالی و یا لبریز

مگذار به طوفانم چون دانه به خاکم بخش
شاید که بهاری باز صور تو دمد برخیز

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
شنبه 20 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خورشیدم و شهاب قبولم نمی كند
سیمرغم و عقاب قبولم نمی كند

عریانترم ز شیشه و مطلوب سنگسار
این شهر، بی نقاب قبولم نمی كند

ای روح بیقرار چه با طالعت گذشت
عكسی شدم كه قاب قبولم نمی كند

این چندمین شب است كه بیدار مانده ام
آنگونه ام كه خواب قبولم نمی كند

بی تاب از تو گفتنم، آوخ كه قرنهاست
آن لحظه های ناب قبولم نمی كند

گفتم كه با خیال دلی، خوش كنم ولی
با این عطش سراب قبولم نمی كند

بی سایه تر ز خویش حضوری ندیده ام
حق دارد آفتاب قبولم نمی كند

محمدعلی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمدعلی بهمنی،
لینک های مرتبط :
شنبه 20 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony