تبلیغات
غزلخانه - مطالب دی 1391
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

هنوز هم ما را می کنند نقاشی
به روی گلدانها،بر سفال،بر کاشی
گمان کنم که بهار است ، توی یک باغیم
تو روی موی بلندم شکوفه می پاشی!
و سالهاست که تزیین خانه ها شده ایم
بدون هیچ توقع ،بدون پاداشی

و سالهاست که تصویر می شود تکرار
همان من و تو، همان آسمان، درخت، بهار
تو ایستاده ای و تکیه داده ای به درخت
نشسته ام من و لبخند می زنم انگار
به مردمان پس از ما که قصه ما را
شنیده اند و نفهمیده اند،صدها بار

به خنده هاشان خندیده ایم ساعتها
به خنده های صمیمانه یا حسادت ها
نگاه عاشق من با نگاه عاشق تو
هنوز هم دارد حرف ها، حکایت ها
و چشمهامان ما را رسانده اند به هم
فراتر از همه رسم ها و عادت ها!

که قرنهاست من و تو مسافریم عزیز
و با تمام زمانها معاصریم عزیز!
که هر زمان، هر جا عطر عشق می آید
بدون آنکه بدانیم حاضریم عزیز
بدون آنکه بدانند می رسیم به هم!
بدون آنکه بخواهیم شاعریم عزیز!

گرفته اند مرا از تو! سرنوشتم بود!
تویی که دیدارت مژده بهشتم بود
نگاه کردی و گفتی : (دلم گرفته!) همین!؟
جواب هر چه برایت غزل نوشتم بود؟!
اگر برای تو من را نخواسته ست چرا
کتیبه های تو بر روی خشت خشتم بود؟!

کتیبه ها، من و تو در بهار نقاشی
هنوز روی سر من شکوفه می پاشی!
و سالهاست که رازی غریب مردم را
کشانده سمت دو تا چشم خیس بر کاشی
و من... فقط من ازین راز کهنه باخبرم
که تو کتیبه شدی تا کنار من باشی!

نغمه مستشارنظامی





نوع مطلب : نغمه مستشارنظامی ، 
برچسب ها : اشعار نغمه مستشارنظامی،
لینک های مرتبط :
جمعه 29 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خدا صد تکّه شد، هر تکّه اش یک جا فرود آمد
و از یک تکّه اش بانوی شعرم در وجود آمد

ظرافتهای طرح آفرینش در تنش حک شد
کسی که هیچ کس هرگز شبیه او نبود آمد

چنان با موشکافی رنگِ سرد و گرم بر او زد
که حتّی بر خلاف قبل، شیطان در سجود آمد

وَ در آن لحظه شاعر خلق شد از تار موهایش
همان مردی که باید عشق او را میسرود آمد

* * *
شبی که افتخار عشق ناب تو نصیبم شد
به بازار تمام شاعران گویا رکود آمد!

وَ رفتی تا جنوب وُ ناگهان فریاد زد تبریز
طنینش از «ارس» تا ساحل «اروند رود» آمد

تو تنها سهم من از آفرینش بودهای یعنی:
«همان تکّه خدا که ناگهان در من فرود آمد...»

امید صباغ نو




نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
جمعه 29 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ز دریچه‌های چشمم نظری به ماه داری
چه بلند بختی ای دل که به دوست راه داری

به شب سیاه عاشق چکند پری که شمعی است
تو فروغ ماه من شو که فروغ ماه داری

بگشای روی زیبا ز گناه آن میندیش
به خدا که کافرم من تو اگر گناه داری

من از آن سیاه دارم به غم تو روز روشن
که تو ماهی و تعلق به شب سیاه داری

تو اگر به هر نگاهی ببری هزارها دل
نرسد بدان نگارا که دلی نگاهداری

دگران روند تنها به مثل به قاضی اما
"تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری"

به چمن گلی که خواهد به تو ماند از وجاهت
تو اگر بخواهی ای گل کمش از گیاه داری

به سر تو شهریارا گذرد قیامت و باز
چه قیامتست حالی که تو گاه‌گاه داری

شهریار





نوع مطلب : شهریار ، 
برچسب ها : اشعار شهریار،
لینک های مرتبط :
جمعه 29 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مرا حیران تر از حیران تر از حیران پذیرفتی
تورا گریان تر از گریان تر از گریان صدا کردم

دلم تنهاتر از تنها تر از تنهاییت را دید
تو را یکتا لقب دادم،تورا عرفان صدا کردم

کجایی ساحل آرامش دریای طوفانی
پریشان بودم ای دریا تورا طوفان صداکردم

تورا در تابش بی خواهش خورشید فهمیدم
تورا در بارش آرامش باران صدا کردم

صدا کردم صداکردم صدایم را غمت لرزاند

تو را نالان،تو را لرزان تورا از جان صدا کردم

تو می دیدی مرا احساس می کردم چه می خواهی
تو انسان آفریدی... مثل یک انسان صداکردم

***
سلام ای پاسخ آوازهای بی صدای دل
سلامت می کنم هر روز و هر شب ای خدای دل

سلامم را تو پاسخ گفته ای با تابش عشقت
دلم آرام شد در ساحل آرامش عشقت

نغمه مستشارنظامی
کیش آبان 91





نوع مطلب : نغمه مستشارنظامی ، 
برچسب ها : اشعار نغمه مستشارنظامی،
لینک های مرتبط :
جمعه 29 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

گلبوسه های خشک دلم را به آب داد
احساس ناب عاشقی م را جواب داد

جغرافیای اطلس تو آمد و کمی
نصف النهار عمر مرا پیچ و تاب داد

دیدم به پای چوبه ی دار شکسته ام
چندین گره به لحظه ی شرم طناب داد

مشتی ستاره ریخته بر روی هستی م
در ناامیدواری چشمت شهاب داد

لنگر زدی به ساحل شن ریز خاطرات
طوفان وزید و فاصله ات را شتاب داد

دیواره های پیکره ام شد شبیه تو
وقتی طلوع زندگی من لعاب داد

فصل بلوغ سبز طبیعت ظهور کرد
چشمان خیس پنجره ام را به قاب داد

رویای کوهسار تنم نیمه کاره نیست
پرواز ناتمام نگاهت عقاب داد

تصویر آفریده شد و قصه های شب
خود را به برگهای سپید کتاب داد

در لحظه ی شهود به خلسه رسیدم و
همواره با تو بودن من طعم خواب داد

آرمینه کاظمی





نوع مطلب : آرمینه کاظمی، 
برچسب ها : اشعار آرمینه کاظمی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

شـب بـا حــدیث یــاد تـــو آغـــاز مـــی شـــود
زخـمــی نـهـفته در دل مـــن بـــاز مــی شـــود

در شـهر غـم گـرفـته ی خــامــوش و بی صـدا
تـنها صـدای هـق هـق ِ مـن ســاز مـی شـــود

در من کســی به زمــزمه ها دل ســپرده اسـت
وقــتی تــــرانــه ای ز تـــو آواز مـــی شــــود

بـا این همــه جنازه ی خوشـبــخت بـی دلیــل
بـغـضـی کــنـار پـنـجره هـمـــراز مــی شــــود

وقـتی که دست حـادثه از سنـگ غـم پـر اسـت
بــالی شکـستـه مـعـنـی پــــرواز مــی شـــــود

بـا مـردگــان شــب زده دیـــریـست دسـت تــو
تـنـهاتــریـن حـکـایــت اعــــجـاز مــی شــــود

با من چه کرده ای که غم دور از تو بی شکیب
از چشــمهـای خــســـتـه ام ابــراز مـی شـــود ؟




نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 24 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

اردیبهشتم در تب ِ پاییز ، گم شد
در برگ ریزان های وهم آمیز، گم شد

هی دانه دانه دانه گل های انارم
در بادهای وحشی و یک ریز، گم شد

انگورهای آبدار ِ تاک هامان
در خمره های از تهی لبریز، گم شد

تاریخ من با آخرین اسطوره هایش
بین غبار لشگر چنگیز گم شد

فریادهای ِ سینه ی مشروطه خواهم
پشت سکوت ممتد تبریز ، گم شد

من ماندم و ماه و شبی یلدایی اما
ابری رسید از راه - ماهم نیز- گم شد

*

دیوانه ای با کفش های وصله دارش
در کوچه ی عشقی خیال انگیز گم شد

حسنا محمدزاده





نوع مطلب : حسنا محمدزاده، 
برچسب ها : اشعار حسنا محمدزاده،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 18 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

می کَنم الفبا را، روی لوحه ی سنگی
واو مثل ویرانی، دال مثل دلتنگی

بعد از این اگر باشم در نبود خواهم بود
مثل تاب بیتابی مثل رنگ بیرنگی

از شبت نخواهد کاست، تندری که می غرّد
سر بدزد هان! هشدار! تیغ می کشد زنگی

امن و عیش لرزانم نذر سنگ و پرتابی ست
مثل شمع قربانی در حفاظ مردنگی

هر چه تیز تک باشی، از عریضه ی نطعت
دورتر نخواهی رفت مثل اسب شطرنگی

قافله است و توفان ها خسته در بیابان ها
در شبی که خاموش است کوکب شباهنگی

در مداری از باطل، بی وصول و بی حاصل
گرد خویش می چرخند راه های فرسنگی

مثل غول زندانی تا رها شویم از خُم
کی شکسته خواهد شد این طلسم نیرنگی؟ !!

صبح را کجا کشتند کاین پرنده باز امروز
چون غُراب می خواند با گلوی تورنگی

لاشه های خون آلود روی دار می پوسند
وعده ی صعودی نیست با مسیح آونگی

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 18 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ندار عشقم و با دل سر قمارم نیست
که تاب و طاقت آن مستی و خمارم نیست

دگر قمار محبت نمی برد دل من
که دست بردی از این بخت بدبیارم نیست

من اختیار نکردم پس از تو یار دگر
به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست

به رهگذار تو چشم انتظار خاکم و بس
که جز مزار تو چشمی در انتظارم نیست

تو میرسی به عزیزان سلام من برسان
که من هنوز بدان رهگذر گذارم نیست

چه عالمی که دلی هست و دلنوازی نه
چه زندگی که غمم هست و غمگسارم نیست

به لاله های چمن چشم بسته می گذرم
که تاب دیدن دلهای داغدارم نیست

شهریار




نوع مطلب : شهریار ، 
برچسب ها : اشعار شهریار،
لینک های مرتبط :
شنبه 16 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای دل بزن ! اگر چه گرفتار نیستی !
چیزی به این زمانه بدهکار نیستی !

وقتی هنوز ماه پس ابر مانده است
خود را چنان بپوش که انگار نیستی

وقتی که یار قافیه ی بار می شود
غمگین مشو که با احدی یار نیستی

غمگین مشو که سقف و ستونی نداشتی
خوش باش از اینکه مالک دیوار نیستی

دوری کن از کسی که تو را غرق درد دید
اما به خنده گفت که بیمار نیستی

می را حرام کرد ولی داد دست تو
چون با همین خو ش است که هشیار نیستی

ای روزگار ای که در این قحط مشتری
دل را به یک پشیز خریدار نیستی

با اینکه زیر بار حقیقت نمی روی
باری قبول کن گل بی خار نیستی

می خواستم به باد تمسخر بگیرمت
اما هنوز لایق اینکار نیستی !

غلامرضا طریقی





نوع مطلب : غلامرضا طریقی - حامد بهاروند - محسن مظلومی ، 
برچسب ها : اشعار غلامرضا طریقی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 7 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بگذار بگذرد همه چیز آن چنان كه هست
دنیا همین كه بوده و دنیا همان كه هست

پای سفر كه پیش بیاید مسافریم
آدم هراس جاده ندارد جوان كه هست

تا هرچه دور پشت مرا گرم می كند
مثل تو دست همسفری مهربان كه هست

اصلا بدون مشكل شیرین نمی شود
در راه دست كم دو سه تا امتحان كه هست

گاهی برای ما خود این راه مقصد است
یك جاده با فراز و نشیب آن چنان كه هست

حالا اگر چراغ نداریم بی خیال
فانوس شعرهای تو در دستمان كه هست

خواب دو جفت بال و پر سبز دیده ام
پاهای مان شكسته، ولی آسمان كه هست

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

این بار تو آتش شده ای؛ پنبه من اما
آلوده مکن ساحت دامن به من اما
 
این فلسفه ی ساده ی عشق است که بخشید
سیبی به تو و حسرت چیدن به من اما
 
انداخته در گردش تقدیر دلم را
یک سینه نداده است از آهن به من اما
 
دور از منی آن گونه که این برکه از آن ماه
نزدیک تری از رگ گردن به من اما
 
از خرمن بر شانه رهایت نرسیده است
اندازه ی یک دانه ی ارزن به من اما
 
تا ملک فنا بیشتر از چند قدم نیست
با این همه امشب بده مأمن به من اما ...

علیرضا بدیع





نوع مطلب : علیرضا بدیع، 
برچسب ها : اشعار علیرضا بدیع،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ناگهان دیدم كه دورافتاده ام از همرهانم
مانده با چشمان من دودی به جایِ دودمانم

ناگهان آشفت كابوسی مرا از خوابِ كهفی
دیدم آوخ ... قرنها راه است از من تا زمانم

ناشناسی در عبور از سرزمینِ بی نشانی
گرچه ویران، خاكش اما ـ آشنا با خشتِ جانم

ها ... شناسم این همان شهر است ـ شهر كودكی ها ـ
خود شكستم تك چراغِ روشنش را با كمانم
 
می شناسم این خیابان ها و این پس كوچه ها را
بارها این دوستان بستند ره بَر دشمنانم
 
آن بهاری باغ ها و این زمستانی بیابان !
ز آسمان می پرسم آخر من كجایِ این جهانم ؟

سوزِ سردی می كِشد شلاق و می چرخاند و من
درد را حس می كنم در بند بندِ استخوانم
 
می نشینم از زمینِ سرزمینِ بی گناهم
مشت خاكی روی زخم خون فشانم می فشانم
 
خیره بر خاكم كه می بینم ز كَرتِ زخمهایم
می شکوفد سرخ گلهایی شبیه دوستانم

می زنم لبخند و برمی خیزم از خاك و به اینسان
می شود آغاز فصلِ دیگری از داستانم

محمدعلی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمدعلی بهمنی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

سینه ام این روزها بوی شقایق می دهد
داغ از نوعی که من دیدم تو را دق می دهد
 
«او» که اخمت را گرفت و خنده تقدیم تو کرد
 آه را می گیرد از من جاش هق هق می دهد
 
برگ هایم ریخت بر روی زمین؛ یعنی درخت
خود به مرگ خویشتن رای موافق می دهد
 
چشمهایت یک سوال تازه می پرسد ولی
چشمهایم پاسخت را مثل سابق می دهد
 
زندگی توی قفس یا مرگ بیرون از قفس ؟
 دومی ! چون اولی دارد مرا دق می دهد
 
کاظم بهمنی





نوع مطلب : کاظم بهمنی ، 
برچسب ها : اشعار کاظم بهمنی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چون سرمه می وزی قدمت روی دیده هاست
لطف خط شکسته به شیب کشیده هاست

هرکس که روی ماه تو را دیده، دیده است
فرقی که بین دیده و بین شنیده هاست

موی تو نیست ریخته بر روی شانه هات
هاشور شاعرانه‌ی شب بر سپیده هاست

من یک چنار پیرم و هر شاخه ای ز من
دستی به التماس به سمت پریده هاست

از عشق او بترس غزل مجلسش نرو
امروز میهمانی یوسف ندیده هاست

حامد عسگری





نوع مطلب : حامد عسکری، 
برچسب ها : اشعار حامد عسگری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

اگر یک شب کنارش با دلِ آرام ننشینم
مسکن های عالم هم نخواهد داد تسکینم

به چشمان ضعیفم عاشقی خاصیتی داده است
که آن چه دیگران در او نمی ببینند می بینم

نمی فهمند جز در تنگ ماهی های اقیانوس
که دور از چشم هایش من چرا این قدر غمگینم

***
تو مثل دشتی از گل های حسرت مهربان هستی
کنار چشمه هایت عصرها بابونه می چینم

چه عصری می شود! نان و پنیر و سبزیِ کوهی
من و تو، عطر چایی، بعد ......... بالینم

***
نمی خواهم به یادت باشم اما باز ... اما باز
نگاه آرزومندم ... سرِ از خواب، سنگینم...

پانته آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در آن درازترین شب که آب یخ زده بود
کنار پنجره ام آفتاب یخ زده بود

در آن شبی که درختان عقیم گردیدند
در آن شبی که جنین سحاب یخ زده بود

شبی که محتسب از مست کینه در دل داشت
و جام عقده گشای شراب یخ زده بود

شبی که غنچه ز ترس تبر نمی خندید
و در پیالۀ چشمش گلاب یخ زده بود

شبی که آینه تصویر را نمی فهمید
و در برابر پرسش جواب یخ زده بود

شبی که دم زدن از عشق کفر مطلق بود
شبی که عاطفه از اضطراب یخ زده بود

تو با کدام غزل عشق را صلا دادی
که بر گلوی تو آن شب طناب یخ زده بود

محمد سلمانی





نوع مطلب : محمد سلمانی، 
برچسب ها : اشعار محمد سلمانی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام
چون زهر هر چه باشم اگر کم زیادی ام
 
بیهوده نیست روی زمینم نهاده اند
بارم که روی شانه عالم زیادی ام
 
با شور و شوق می رسم و طرد میشوم
موجم به هر طرف که بیایم زیادی ام
 
همچون نفس غریب ترین آمدن مراست
تا می رسم به سینه همان دم زیادی ام
 
جان مرا مگیر خدایا که بعد مرگ
در برزخ و بهشت و جهنم زیادی ام
 
قرآن به استخاره ورق خورد! کیستم؟!
بین برادران خودم هم زیادی ام!

فاضل نظری





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : اشعار فاضل نظری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

خودخواه جاودانه این اختیار با تو،
آغاز بوسه با من پایان کار با تو،

استاده روبرویت با التهاب دیگر
صد شعر تازه با من، بوی بهار با تو

باز آمدم دوباره این بار رام رامم
دستان باز با من شوق کنار با تو

میل شراب دارم ، جام شراب داری
رنج خمار با من چشم شکار با تو





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
شنبه 2 دی 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony