تبلیغات
غزلخانه - مطالب فروردین 1391
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

تو را با غیر می بینم ، صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری زدستم بر نمی آید

نشستم ، باده خوردم ، خون گرستم ، کنجی افتادم
تحمل می رود ، اما ، شب غم سر نمی آید

توانم وصف مرگ جور و صد دشوارتر زآن ، لیک
چه گویم جور هجرت ، چون به گفتن در نمی آید

چه سود از شرح این دیوانگی ها ، بی قراری ها
تو مه بی مهری و ، حرف منت باور نمی آید

ز دست و پای دل برگیر این زنجیر جور ، ای زلف
که این دیوانه گر عاقل شود ، دیگر نمی آید

دلم در دوریت خون شد ، بیا در اشک چشمم بین
خدا را ، از چه رحمت بر من ای کافر ، نمی آید؟

مهدی اخوان ثالث





نوع مطلب : مهدی اخوان ثالث، 
برچسب ها : اشعار مهدی اخوان ثالث،
لینک های مرتبط :
شنبه 19 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در این سیاه سال غزل، قحط دل بری
بیرون دویده شعــر تــو از زیر روسری

شب تیغ می کشد به بلندای شعر تو
اما تو از تمامــی این دشنــه ها سری

پس می رود که باز بیاید بــه شکل برف
تا رو سپید باشد از این پس ستم گری

برف آمده که پنجره ها لال تر شوند
پیراهن تو پنجره ای در سخن وری!

قیقاج می رود شب برفی ،عقب عقب
تو پیش می روی که همیشه جلوتری

از لحظه های «سال بد و باد و شک و اشک»
داری هـــــوای تازه برایـــــم مــــــی آوری

از من نخواه تلخــــی شب را غـــــزل کنم
وقتی که بوسه بوسه قافله قند می بری

در شهر شعر خسته من، پس سخن بگو
تا واکند به روی تو آغـــــوش هر دری

درها کــه باز می شود از شهر می رود
شب های برفی من و خورشید دیگری

سر مــی کشد کــــــــه باز بخندد در آسمان
رویای آن که «می پرم» و این که «می پری»

حالا که «باز» می پرد و باز می پرد
بگذار تا کبـوتر ما هــــم کبـوتری...!

سیامك بهرام پرور





نوع مطلب : سیامک بهرام پرور، 
برچسب ها : اشعار سیامك بهرام پرور،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

به شوق آنکه پس از سالها صدف بشوم
مرا گذاشته ای در خودم تلف بشوم

که دختران جنوبی مرا به صف بکشند
برای گردن رقاصه ها به صف بشوم

طلوع پشت طلوع و غروب پشت غروب
نخواه یک زن تنهای بی هدف بشوم

اگرچه سمت تو دریا همیشه طوفانیست
بگو برای تو با موج ها طرف بشوم

شبی که بشکفد از عشق چهره ی دریا
زنان هلهله زن دختران دف بشوم

زنی شبیه زنان جنوب چشمانت
پر از طراوت نایاب یک شعف بشوم

تو شهر عشق منی در تو ساکنم ای خوب
نخواه غرق سکون خودم تلف بشوم!

مژگان عباسلو





نوع مطلب : فاطمه سالاروند - مژگان عباسلو - فاطمه حق وردیان، 
برچسب ها : اشعار مژگان عباسلو،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

سلام حضرت والای شعرهای من
بگو کجای خیالت بگسترم دامن

کجای این شب تاریک منتظر باشم
چراغ رابطه ام با تو می شود روشن؟

چقدر مثل پریزاده های دریایی
میان بستر عشقت شنا کنم اصلن؟

تو هیچ وقت به من فکر می کنی آیا؟
نه یک فرشته ی کوچک، نه یک پری یک زن

که دست هرچه فرشته ست بسته ...دستانش
پر از طراوت باران و عطر آویشن

و شاعرانه ترین لحظه های عمرش را
به انتظار تو در ایستگاه راه آهن

بگو که می رسی از راه و می بری با خود
مرا میان گل و تور و ترمه و ساتن

مژگان عباسلو





نوع مطلب : فاطمه سالاروند - مژگان عباسلو - فاطمه حق وردیان، 
برچسب ها : اشعار مژگان عباسلو،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

یک نفر آمده دنیای مرا سبز کند
خواب و بیداری و رویای مرا سبز کند

پلک چشمان تر پنجره را بگشاید
سمت دیوار تماشای مرا سبز کند

بشکند قفل لب صبر قناری تو را
بال بشکسته توکای مرا سبز کند

سیب لبخند به لبهای تو آویزد و بعد
فصل نمناک غزلهای مرا سبز کند

و به لبهای کویر دل بی زمزمه ام
زمزم زمزمه آرای مرا سبز کند

عندلیبانه سخن ساز کند کلک مرا
طبع شیرین شکر خوای مرا سبز کند

و به یمن نفس سبز اهورایی عشق
از ثری1 تا به ثریای مرا سبز کند

کسی از نسل اقاقی کسی ازجنس بهار
یک نفر آمده دنیای مرا سبز کند


1) ازثری ‌تا ثریا: از زمین ‌تا آسمان



نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

نوبر است این چشم ها حیف است خوابش می کنی
تا به کی قلب مرا هر شب خرابش می کنی؟

آنقدر سیب گناه از چشم هایت می کند
مطمئنا یک شبی آدم حسابش می کنی

کاش می شد کوچه ای باشم که شب ها در سکوت
با قدم هایت دچار اضطرابش می کنی

باشد از جنس خدایی پس خدایی کن بگو
کی دعایی را که کردم مستجابش می کنی؟

خانه ای می سازم از عشق تو در رویای محض
با وجود آنکه می دانم ...... خرابش می کنی!

سمیرا یحیی پور





نوع مطلب : نجمه زارع - صنم میرزازاده نافع - سمیرا یحیی پور، 
برچسب ها : اشعار سمیرا یحیی پور،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

عمری کشیده نازِ نگاه تو را غزل
برخاسته به حرمت عشقت به پا غزل

این قاب ها برای نگاه تو کوچک اند
باید سرود عشق تو را در فراغزل

وقتی که درهوای تو دردو دوا یکی ست
هم درد من غزل شده و هم دوا غزل!

من قول داده بودم عزیزم که بعد از این
دیگر مزاحمت نشوم گرچه با غزل

من را ببخش - اگرچه مقصر نبوده ام-
پای تو را کشیده به این ماجرا غزل!

گفتند ابتدا تو غزل را سروده ای
اما سروده است گمانم تورا غزل

این بارهم نشد بشود شاعری کنم؛
از من چقدر فاصله افتاده تا غزل

تسلیم آیه آیه ی قرآن ِ چشم هات
در پیشگاه عشق تو ما هیچ... ما غزل!

رویا باقری





نوع مطلب : ساحل صالحی ـ سیما قدرتی - رویا باقری - سمانه مصدق، 
برچسب ها : اشعار رویا باقری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

زیبای باستانی شعر من! این دل همیشه باد گرفتارت
سرشار کن دوباره نگاهم را از چشمهای مست غزلبارت

گفتی از آن دیار که مردانش در شعله های عشق نمی سوزند
من می روم به سمت دیاری دور ، دست خدای عشق نگهدارت…

از کوچه های شعر گذر کردم، تا هفت شهر عشق سفر کردم
بی تو ، تو را در آینه ها جُستم، در پرده های مبهم پندارت

نقش تو در کتیبه جانم بود، نامت همیشه ورد زبانم بود
در هر چه نقش و کاشی و آیینه، دیدم هزار بار به تکرارت

زیباتری از آنکه بگویم هست، ملموس تر از آنکه بگویم نیست
تو غیر واقعی تر از آن هستی تا بنگرم به دیده انکارت!

دل داده ام به بوی بخارایت، آشفته ام به روی سمرقندت
افتاده ام به کوی نشابورت ، دل بسته ام به گیسوی فرخارت

روزی شکست شیشه جادویم ، پر زد ز پیش چشم پریرویم
من ماندم و جنون و سرودنها در آرزوی لحظه دیدارت…

محمد رضا ترکی





نوع مطلب : محمدرضا ترکی، 
برچسب ها : اشعار محمد رضا ترکی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 9 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

امسال هم گذشت و دلی شعله ور نشد
چشمی برای غربت آیینه تر نشد

باران به چشم مردم ما محترم نبود
گل در میان کوچه ما معتبر نشد

امسال هم شبیه همان سال های پیش
یک شاخه شوق در دل من بارور نشد

مهتاب هر شب از سر این قریه می گذشت
از این همه ستاره کسی با خبر نشد

پایان نداشت فاصله ما و آسمان
این راه باز یک دو قدم بیشتر نشد

امسال نیز عاشقی انگار کفر بود
دردی درون سینه کس منتشر نشد

من ماندم و روایت تاریک این غزل
خورشید روی دفتر من جلوه گر نشد

حمید مبشر





نوع مطلب : امیراحسان دولت آبادی - بهرام محمود - حمید مبشر، 
برچسب ها : اشعار حمید مبشر،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 9 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

باران گرفته، حال زمین و زمان تر است
آغوش نوبرانه هفت آسمان، تر است

ما لاجرم کبوتر این صبح نورسیم
بال و پر همیشه سحرخیزمان، تر است

تو در مسیر دغدغه هایم نشسته ای
چشمت از اتفاق غزل، ناگهان تر است

حتی دلم - روایت بی وقفه جنون -
در معرض تو از خود من، بی زبان تر است

از شعله های عشق کجا می توان گریخت؟
وقتی که از نگاه خدا، بی کران تر است

وقتی سکوت دست تو بر شانه های من
از گیسوان مضطربم، مهربان تر است

با این همه تمام تو را در کنار خود
طاقت ندارم... آخر این داستان، تر است

انگار بوسه های هر از گاه سرخ تو
از گونه های گل بهی من، جوان تر است

باید از این غزلزده ی پیر بگذری
این روزها که فصل بهارم، خزان تر است

این جا نمان پرنده! زمین گیر می شوی
بعد از من آسمان خدا، آسمان تر است...

سودابه مهیجی





نوع مطلب : شیرین خسروی - ایلناز حقوقی - سودابه مهیجی، 
برچسب ها : اشعار سودابه مهیجی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چشمان من دو قهوه ای تیره، چشمان تو دو قهوه ای روشن
من فکر می کنم چه کسی را؟ ... تو فکر می کنی چه کسی را من

آنقدر دوست داشته ام که اشک،آنقدر دوست داشته ای که غم...
در عمق آن دو قهوه ای تیره، بر روی آن دو قهوه ای روشن

بنشیند آه! فکر کنم لابد!باید کسی شبیه خودت باشد
مثل نگاه گرم خودت بر دل،بنشیند آه موقع خندیدن!

لبخند می زنی تو به من انگار،خواندی تمام فکر مرا... اما
این خنده آشناست! شمارا من ...بسیار دیده ام نه؟ کجا قبلا؟

در خوابها؟! نه! پیش تر از آنها! در کودکی؟ نه! زودتر از اینها
در خاطرات کهنه تری از ذهن، در چارچوب زنده تری از تن!

تو: روح شعرهای منی شاید! من: باور قدیمی تو از عشق!
مارا نمیرساند به هم چیزی، جز مصدر مقابل هم((بودن))

حالا که مقابل هم هستیم، فرقی میان تیره و روشن نیست!
من فکر می کنم که فقط این مرد! تو فکر می کنی که فقط این زن!

نغمه مستشار نظامی





نوع مطلب : نغمه مستشارنظامی ، 
برچسب ها : اشعار نغمه مستشار نظامی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

لبت نه گوید و پیداست می‌گوید دلت آری
که اینسان دشمنی ، یعنی که خیلی دوستم داری

دلت می‌آید آیا از زبانی این همه شیرین
تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری؟

نمی‌رنجم اگر باور نداری عشق نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری

چه می‌پرسی ضمیر شعرهایم کیست آنِ من
مبادا لحظه‌ای حتی مرا اینگونه پنداری

ترا چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت
به شرطی که مرا در آرزوی خویش نگذاری

چه زیبا می‌شود دنیا برای من اگر روزی
تو از آنی که هستی ای معما پرده برداری

چه فرقی می‌کند فریاد یا پژواک جان من
چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری

صدایی از صدای عشق خوشتر نیست حافظ گفت
اگر چه بر صدایش زخمها زد تیغ تاتاری

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
شنبه 5 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

نوروز شد ولی دل من نو نمی شود
یک بوده ای همیشه و یک، دو نمی شود!

بیهوده دست و پا زدم از غم رها شوم
مرداب من دچار تلالو نمی شود

میخواستم فرار کنم با تو از خودم
بن بست تو که کوچه در رو نمی شود!

صدها غزل سرودم عزیزم برای تو
در عصر ما سروده که کادو نمی شود!

از (تو) برای قافیه ام خسته ام ولی
هر کار می کنم نشود (تو) ، نمی شود!

رامین و ویس و لیلی و مجنون فسانه بود
شیرین ما که عاشق خسرو نمی شود!

محمد حسین ملكیان





نوع مطلب : ابوالفضل صمدی - محمد حسین ملكیان - اسماعیل فرزانه، 
برچسب ها : اشعار محمد حسین ملكیان،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

اگرچه از تو سرودن همیشه آسان نیست
دلم از اینکه سروده تو را پشیمان نیست

نبین به خنده من طرح بی خیالی را
همیشه گریه عاشق شبیه باران نیست

تو هیچ وقت به این فکر کرده‫ای: دیریست
که آفتاب نگاهت کنار گلدان نیست

خدا کند که بمیرم و آخر اسفند
نبینم اینکه بهاری پس از زمستان نیست

کنار پنجره می‫پوسم و نمی‫آید
کسی که عابر معمولی خیابان نیست

به گیسوی تو گره خورده رشته عمرم
وگرنه نظم من آنقدرها پریشان نیست

مرتضی كردی





نوع مطلب : مرتضی کردی-نصرت رحمانی-یوسف ابوعلی نژاد، 
برچسب ها : اشعار مرتضی كردی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

همواره در برابر لیلی جنون کم است
شیرین اگر تویی به خدا بیستون کم است

تنها دلیل کثرت شاعر تویی ، ولی
هر قدر شعر گفته شده تا کنون، کم است!

من آمدم که یک شبه شاعر شوم تو را
اما برای وصف تو عمر قرون کم است

من آه می کشم که چه می خواهی از دلم
باور مکن کشیدن آه از درون کم است

کاری کن ای عزیز، زلیخا شود دلم
یوسف اگر تویی، جگر غرق خون کم است

سید حمیدرضا برقعی





نوع مطلب : سیدحمیدرضا برقعی، 
برچسب ها : اشعار سید حمیدرضا برقعی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

صبح ِطلوع ِ شعر وغزل ، ناشتای تو
یعنی سلام ، زنده شدم با دعای تو

یعنی دوباره… باتو من از خواب می پرم
با موج های ملتهب خنده های تو

حس می کنم که جنبش قلب و رگان من
تنظیم می شوند به آهنگ پای تو

یعنی که رگ رگ تن من شوق می شود
یعنی که تنگ می شود این دل برای تو

احساس می کنم که تو من می شوی و من
یک لحظه خواستم که بیایم به جای تو

یک لحظه خواستم …به خوبی تو باشم و دلم
یک لحظه ! یک دقیقه! … شود آشنای تو

… تازه سلام اول این قصه می رسد
پر می شود تمام من از ماجرای تو

گنجشک می شوی و قناری نغمه خوان
در گوش من ترنم نرم صدای تو

تو خوبی آنقدر که هوا خوب می شود
اصلا هوای من شده خوب از هوای تو

خورشید هم به قدرتو زیبا و خوب نیست
گل ، سعی می کند که در آرد ادای تو

اصلا خودت بگو که چه کردی که ساختت
این سان لطیف و ناز و معطر ، خدای تو ؟

خوابم گرفته با تغزل آرام در صدات
آرام می شود دوباره دل از لای لای تو

صبحانه حاضرست ،بفرما غزل بنوش
طعم بهشت می دهد امروز چای تو!!!

برنامه چیست ؟ زل زدن محض در نگات
اکران ماندگار تو و سینمای تو

حالا منم و لطف تو هر لحظه بیشتر
هی سوء استفاده می شود از این حیای تو

من چیزهای خوب زیادی نداشتم!
می فهمم آخر ارزش و قدر و بهای تو

می فهمم اینکه نوری و آب و درخت و …آه
می دانم اینکه توی جهان نیست تای ِ تو

…می دانم اینکه جهان ، تلخ و شور و سرد
سنگ و سیاه و سخت تمامش؟! ، سوای تو!

من سی و شش سال خودم را نوشته ام
می ریزم این تمام خودم را به پای تو

اصلا برای چیست من اینقدر حرف … حرف …
اصلا تمام زندگی من فدای ِ تو

تو خوبی انقدر که هوا خوب می شود
اصلا هوای من شده خوب از هوای تو

امیر مرزبان





نوع مطلب : سالار حکیمی ـ رضا اربعین - امیر مرزبان - علی محامی، 
برچسب ها : اشعار امیر مرزبان،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شد
ماه روی تو در این آینه ها پیدا شد

نامه ی مهر تو دزدیده چراغی افروخت
که به یک لحظه جهان در نظرم زیبا شد

نامه ات پیرهن یوسف من بود و از آن
چشم یعقوب دل غمزده ام بینا شد

گفتم آخر چه توان کرد ز اندوه فراق
طاقتم نیست که این غصه توانفرسا شد

ناگهان یاد تو بر جان و دلم شعله فکند
دل تنها شده ام برق جهان پیما شد

آمدم از پی دیدار تو با چشم خیال
در همان حالت سودا زدگی در وا شد

باورت نیست بگویم که در آن غربت تلخ
قامت سبز تو در خلوت من پیدا شد

آمدی نغمه زنان خنده کنان سرخوش و مست
لب خاموش تو پیش نگهم گویا شد

بوسه دادی و سخن گفتی و رفتی چو شهاب
ای عجب بار دگر دور جدایی ها شد

ای پرستوی مهاجر چو پریدی زین بام
بار دیگر دل غربت زده ام تنها شد

باز من ماندم و تنهایی و خون گرمی اشک
باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شد

مهدی سهیلی





نوع مطلب : مهدی سهیلی، 
برچسب ها : اشعار مهدی سهیلی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 فروردین 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony