تبلیغات
غزلخانه - مطالب آبان 1390
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

امشب از اسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در سکوت سپید کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد

شعر دیوانه ی تب الودم
شرمگین از شیار حواهش ها
پیکرش دوباره می سوزد
عطش جاودان اتش ها

اری اغاز دوست داشتن است
گرچه پایان کار نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
انچه از شب بجای می ماند
عطر سکر اور گل یاس است

اه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد زمن نشانه ی من
روح سوزان اه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه ی من

اه بگذار زین دریچه ی باز
خفته در پرنیان رویاها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیاها

دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم تو پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو بار دیگر تو

انچه در من نهفته دریایی ست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفانی
کاش یارای گفتنم باشد

بس که لبریزم از تو می خواهم
بدوم در میان صحرا ها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها

بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم ارام
به سبک سایه ی تو اویزم

اری اغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست


فروغ فرخزاد





نوع مطلب : فروغ فرخزاد ، 
برچسب ها : اشعار فروغ فرخزاد،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 19 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دوباره عشق دوباره هوا دوباره نفس
دوباره عشق دوباره هوی دوباره هوس

دوباره ختم زمستان دوباره فتح بهار
دوباره باغ من و فصل تو نسیم نفس

دوباره باد بهاری - همان نه گرم و نه سرد
دوباره آن وزش میخوش آن نسیم ملس

دوباره مزمزه ای از شراب کهنه ی عشق
دوباره جامی از آن تند تلخواره ی گس

دوباره همسفری با تو تا حوالی وصل
دوباره طنطنه ی کاروان طنین جرس

نگویمت که بیامیز با من اما ‏ ، آه
بعید تر منشین از حدود زمزمه رس

که با تو حرف نگفته بسی به دل دارم
که یا بسامدش این عمرها نیاید بس

کبوترم به تکاپوی شاخه ای زیتون
قیاس من نه به سیمرغ می رسد نه مگس

برای یاختن آن به راه آزادی است
اگر نکوفته ام سر به میله های قفس

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 19 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

قند عسل من! غزل من! گل نازم!
کوته شده ی رشته امید درازم

خرم شده اکنون چمن دیگری از تو
ای ابر نباریده به صحرای نیازم

با شوق تو عالم همه سجاده عشق است
آه ای دهن کوچک تو، مهر نمازم

شاید که رسم با تو بدان عشق حقیقی
ابرویت اگر پل زند از عشق مجازم

شاید که از این پس به هوای تو ببندد
از هر هوسی چشم، دل وسوسه بازم

بزدای غبار از رخم و پنجه ی مهری
بر من بکش، آنگاه بساز و بنوازم

بنواز که صد زمزمه ی عشق نهفته است
خاموش و فراموش به هر پرده ی سازم

اینک تو و آن زخمه واینک من و این زخم
خواهی بنوازم تو و خواهی بگدازم

من گم شده بودم که مرا یافت برایت
عشق و سپس افکند به آغوش تو بازم

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ایـــن روزها تــمام حـواسـم بـه زنـدگیـست
ترجـیـح مـی دهــم نفسی زنـــدگــی کـــنم

ترجـیـح می دهــم شـده حتـی به زور وهـم
با هــر بـهانه ای ٬ هوسی ... زنــدگـی کــنم

حتی اگـر ... اگـر بشــود پشــت پلــک هـات
در پشــت میــله ی قفسی زنــدگــی کنـم ـ

ـ زیباست ! ـ اینکه قید مرا ... نه نمی شــود
من بی تو ... بی تو با چه کسی زندگی کنم

شـیریـن من حقــیقـت من تلخ تلخ نیســت
رفتـی کــه بـا خـیال گسی زنــدگـــی کــــنم

بعد از تو هیــچ کس ... به خــدا مثل تو نشـد
بعــد از تو نه ... نـشد نفسی زنــدگــی کــنم

کـی کـوک می شوی دل من کـوک شد بـزن
تا پــرده پــرده تا نــت سـی زنــدگــی کــنم

***
حــالا تــمـــام ثــانیـــه هـــا ... آرزو شـــدنـــد
شــایــد دوبـــاره تـــو بــرسی زنــدگـــی کنم

رضا وعیدی





نوع مطلب : كیومرث عباسی قصری-رضا وعیدی-مهدی صادقی، 
برچسب ها : اشعار رضا وعیدی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

با استکان قهوه عوض کن دوات را
بنویس توی دفتر من چشم هات را

بر روزهای مرده تقویم خط بزن
وا کن تمام پنجره های حیات را

خواننده ی کتیبه ی چشم و لبت منم
پر رنگ کن بخاطر من این نکات را

ما را فقط به خاطر هم آفریده اند
آن گونه که خواجه و شاخ نبات را

نام تو با نسیم نشابور می رود
تا از غبار غم بتکاند هرات را

یک لحظه رو به معبد بودائیان بایست!
از نو بدل به بتکده کن سومنات را

حالا بایست! دور و برت را نگاه کن
تسخیر کرده ای همه کائنات را

تا پلک می زنی، همه گمراه می شوند
بر روی ما مبند کتاب نجات را ...

علیرضا بدیع





نوع مطلب : علیرضا بدیع، 
برچسب ها : اشعار علیرضا بدیع،
لینک های مرتبط :
شنبه 14 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در آسمان اگرچه که سو سو نمی زند
چشمت ستاره است ، ببین ، مو نمی زند

اما ستاره قلب کسی را نبرده است
اما ستاره عطر به گیسو نمی زند

تو یک پری که عصر میان حیاطشان...
نه ، نه پری که دست به جارو نمی زند

حتی پری شبیه تو خوش خنده نیست ، نه
لبخند های ناز تو را او نمی زند

زیبا کسی که شکل تو باشد به موی خود
با قصد غیر قتل که شب بو نمی زند

پس هی نگو که جرات عشق مرا نداشت
آدم به مرده تهمت ترسو نمی زند

آن هم چه مرده ای ، که تنش تکه پاره است
این چشم زخمِ کیست که چاقو نمی زند ؟

با این همه دلم به جز آن روی ماهِ تو
این جا به هیچ روی دگر رو نمی زند

من بندگی عشق تو را می کنم هنوز
شیطان نگاه توست که زانو نمی زند

مهدی مردانی





نوع مطلب : محمدحسین ملکیان - مهدی مردانی - کوروش ترابی، 
برچسب ها : اشعار مهدی مردانی،
لینک های مرتبط :
شنبه 14 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

نذر چشمان تو این دل که اگر ما باهم...
که اگر قسمت ما شد تک و تنها باهم،

زیر یک سقف به هم زل بزنیم آخرسر
خنده ای از ته دل بی غم فردا با هم

بشود حادثه ها وفق مراد من و تو
یا نباشیم و یا تا ته دنیا باهم

اگر این بار خدا خواست که خوشبختی را
بفروشد کمی ارزانتر از این تا با هم...

اگر این بار زمان روی زمین بند شود
نشناسیم از این شوق سرازپا با هم

دست تو شانه ی خوبیست که موهایم را...
لحن من ساز قشنگیست که شب ها باهم،

شب شعری به غزلخوانی ترتیب دهیم
از من و رودکی و حافظ و نیما باهم

"در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد
عشق پیداشدو..."این است که حالا باهم...

من برایت غزلی تازه بگویم آن وقت
جمله ای از تو:"چه خوب است که لیلا باهم

دل به دریا بزنیم آخر این قصه ولی
صدوده سال بمانیم در این جا با هم"

***
شاید این بار به سروقت خدا رفتم تا
تا بخواهم بنویسد تو و من را باهم

لیلا عبدی





نوع مطلب : لیلاعبدی ـ بهاره عامل نوغانی-حمیده سادات غفوریان ، 
برچسب ها : اشعار لیلا عبدی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 10 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

عادتم شده در عشق، گاه گفتگو کردن
خنده بر لب آوردن، گریه در گلو کردن

می شود ز دستم گم رشته ی سخن صد بار
گر شبی شود روزی با تو گفتگو کردن

از تو گوشه ی چشمی دید چشم و حاشا کرد
بایدش چو ایینه با تو روبرو کردن

دردمند عشقت را حال از دو بیرون نیست
یا زعشق جان دادن، یا به درد خو کردن

کاش صد زبان باشد همچو شانه عاشق را
تا تواند از دستت شکوه مو بمو کردن

ای امید جان گفتی چیست آرزوی تو؟
گر وصال ممکن نیست، ترک آرزو کرد

محمد قهرمان





نوع مطلب : محمد قهرمان، 
برچسب ها : اشعار محمد قهرمان،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

نشد که زندگی ام را کمی تکان بدهی
نخواستی سر این عشق امتحان بدهی

نخواستی که بمانی و دردهای مرا
فقط یکی دو سه سالی به دیگران بدهی

قرار بود همین روزها به هم برسیم
قرار بود تو بابا شوی و نان بدهی

نگو که آمده بودی سری به من بزنی
و بعد بگذری و دل به این و آن بدهی

نگو از اول این راه عاشقم نشدی
نگو که آمده بودی خودی نشان بدهی

گناه فاصله ها را به پای من زدی و
نخواستی به تن خسته ام زمان بدهی

چه اتفاق غریبی ست اینکه دل بکند
کسی که حاضری آسان‏ ‏براش جان بدهی

نشسته ام سر سجّاده رو به روی تو باز
هنوز منتظرم در دلم اذان بدهی!

زهرا شعبانی





نوع مطلب : نرگس عینی ـ مهناز فرهودی - زهرا شعبانی - راضیه ایمانی، 
برچسب ها : اشعار زهرا شعبانی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

یک روز ببـــــــــینی که فتادم ســر راهی
گویـــی که عجب کار تو را ساخت نگاهی

گر جـان به نگاه تو ســــپردم عجبی نیست
گـاهی نگهی می شــــــکند پُــــشت سپاهی

نی نی که نـگاه تو چو جـــان با دلم آمیخت
چون آب روان در تن افســـــــرده گــیاهی

تـــو چشــــــمهء مهری و من آزردهء قهرم
بیـــهوده ندارم ســـــــــــــر آزار تو گــاهی

گاهـــی نه که پیوســــــــــته تمنّای تو دارم
بی روی تو روزم چه بود؟ شــام ســـیاهی

در تیره شــــبان لیک ز یاد تو  مرا هست
گه تابش خورشــــــــیدی و گه پرتو ماهی

نز محنت گردون شــــــــــــکند نز غم ایام
تا در شــــــــــکن زلف تو دل یافت پناهی

آصف فکرت (مشهد ١٤ حوت ١٣٧٧ )





نوع مطلب : کورس احمدی - آصف فکرت - حامد آذری‌پور - قربان ولیئی، 
برچسب ها : اشعار آصف فکرت،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

وقتی از فکر غزل‌هایم سرت آتش گرفت
باورم کردی ولیکن باورت آتش گرفت

درد من را با قفس گفتی، صدایت دود شد
مرغ عشقت سوخت، بال کفترت آتش گرفت

خیس باران آمدی سرما سیاهت کرده بود
آنقدر بوسیدمت تا پیکرت آتش گرفت

گفته بودی من لبالب آتشم پروانه جان!
پس چرا پروا نکردی تا پرت آتش گرفت

گفته بودی شعرهایت سرد و بی روحند مرد!
شعرهایم را نوشتی دفترت آتش گرفت

دستهایم را گرفتی رفتنت نزدیک بود
دستهایت داغ شد انگشترت آتش گرفت

من لبالب آتشم اما نمی‌دانی چقدر
سینه‌ام با نامه‌های آخرت آتش گرفت

رضا عزیزی





نوع مطلب : علی سعادت شایسته - رضا عزیزی - مصطفی رستگاری ، 
برچسب ها : اشعار رضا عزیزی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

شب آمده ام پیش تو آرام بگیرم
از تلخی چشمان تو ایهام بگیرم

برگشته ام ازجاده ی ابریشمی عشق
كز چشمه ی ابریشمیت وام بگیرم

آیینه ی تاول زده ی عشق چه تنهاست
بگذار ازاین آینه الهام بگیرم

حیف است كه درخلوت شبها نتوانم
ازخمره ی لبهای تو یك جام بگیرم

روح غزلم در تو مجسم شده انگار
می خواهم ازین چشم ترت دام بگیرم

مهتاب به دلدادگی ام زل زد و خندید
برخیز كه از كنج لبت كام بگیرم

پاشیده تمام نفست در بغل من
بگذار كه با عشق تو فرجام بگیرم

نیلوفری ازجنس غزل هستی و خواهم
با موج نفس های تو حمام بگیرم

هر چند پراز فاصله هستیم، گل من
شب آمده ام پیش تو آرام بگیرم

محمد حسن اسفندیارپور





نوع مطلب : صادق سرمد - محمدحسن اسفندیارپور - حمید خصلتی، 
برچسب ها : اشعار محمد حسن اسفندیارپور،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

از ناله های عشق زمـانی گذشته اســـت
بگذر ز خیر ما ، که جهانی گذشته است

لبریزم از سکوت غــــم آلود برگ هــــا
زیرا  ز شاخ ناله ، خزانی گذشته اســت

با صد زبان هـــمهمه از ما شـــــنیده اند
حرف از نگفـــته های عیانی گذشته است

در ازدحام دلهره موجی به صخره  گفت
سیـــلاب را هــجوم نهانی گـــذشته است

از ترس گرگ حادثه ، شبگرد ناله کوب
می گفت های و هوی شبانی گذشته است

با واژه هــای ترد تغـــزل نوشــته انـــد:
کار دلــم ز وصف و بیانی گــذشــته است

محمد زرگرپور





نوع مطلب : جلال احمدی-محمد زرگرپور-محمدسعید میرزایی، 
برچسب ها : اشعار محمد زرگرپور،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

نخـــواست تا تو برایم ستاره چین باشی
حــــــضور روشن آیینه ی یقـــین باشی

بلند سبز سپیـــــــدار و چلچراغ امـــــید
خدا نخواست که با من تو همنشین باشی

بنفش و آبی ِ رنگین کمان و لهجه ی نور
به تاج کاج ســــــــحرگاه من نگین باشی

سیاه پرده ی پرهیز را زمتن سکــــوت
شکسته ، روشن چشمم تو نازنین باشـــی

سرود بارش خـــــورشید زآبشار صدات
ببارد ، آیه ی اســــطوره ی زمــین باشی

صفــــای زمـــزمه ی عاشقانه های ســحر
قــــصیده ی چمن و حـرف واپسین باشی

نخواست تا تــو بـــرایم ستاره چــین باشی
حـــــــضور روشــــن آیینه ی یقین باشی

نادیه فضل





نوع مطلب : هدی به نژاد(شمیم)-نادیه فضل-صابره سادات موسوی، 
برچسب ها : اشعار نادیه فضل،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بـه یـک بهـانـه بخوان بـاز یک تـرانـۀ عشق
روامـدار بـخـشـکـد بـه دل جـــوانــۀ عـشـق

بــه احــتــرام تـــو در انــتــظـار مـی مــانــم
کـه بـال وپــر بــزنـی بــاز درکـرانــۀ عــشـق

هـمـیشه بـالــبِ نــــــجـوا تــرانــه می خـوانـم
بـه اشتـیـاق تـو در پــــــــرسـه ی شبـانـۀ عشق

چـه بـاشکـوه ودل انـگـیـز وگـــرم وگـیـرایـی
درانـجـمــاد تـــنِ مــرده ی یــگـانـــۀ عـشـق

بـه قــلـه هـای بــلـنــد عـــروج مــــی بـــردم
نـگاهِ گــــــرم تــو تـا مـی شـود بـهـانـۀ عـشق

تمام خواهـــشم ایــن است،این که می خواهم
که بـاتـو بـاز شود چـشـم عـــــــاشقـانـۀ عشق

رهـابـکن بـه دلـم خـویـــش را بـه سـیـنـه درآ
تو تـیرِ سرکــــشِ عشقی، مــــنم نشانـۀ عشق

راحله یار





نوع مطلب : مریم حیدرزاده - راحله یار - لیلا حیدری - الهام خوش دل، 
برچسب ها : اشعار راحله یار،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

گس و نارس و كال و تورفته‎ام
بهارانه‎ای رنگ و بو رفته‎ام

وچون گونه‎ی خشك مادربزرگ
پراز خستگی‎های تورفته‎ام

حواشی‎یِ قالی‎یِ پاخورده‎ای
گلی نخ‎نما ، رنگ و رو رفته‎ام

و چون خلوت خیس یك جادّه
پر از خاطرات فرورفته‎ام

به حدّی است نزدیكی‎ام با خدا
كه تنهایی‎ام را به او رفته‎ام

اگر هم سراغم بیاید كسی
‏-درست است یا نه- بگو رفته‎ام

من این ماه ته‎مانده از دیشبم
كه تنها و از های‎وهو رفته‎ام

محسن نیکنام





نوع مطلب : حسین پژمان بختیاری - محسن نیکنام - رضا نیکوکار، 
برچسب ها : اشعار محسن نیکنام،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دامنم را نگه قوی تو دریا می‎كرد
وقتی از ساحل بدرود تماشا می‎كرد

خانگی بود دل و وسوسه‎ی كوچ نداشت
ماكیان را تب قشلاق تو درنا می‎كرد

استوای نگه! آن ظهر پر از مهر مرا
افق قطبی چشمان تو یلدا می‎كرد

رفت ایام خوشی‎ها كه در آن كودك دل
توی گهواره‎ی دستان تو لالا می‎كرد

نوترین شعر من از دفتر آغوش تو بود
رودكی را غزل چشم تو نیما می‎كرد

هر پگاهان كه بر این دامنه می‎روییدی
آفرین بود كه بر قدّ تو افرا می‎كرد

حیف!در كوچه‎ی آغوش تو گم می‎كردم
آنچه را دل به‎ره عشق تو پیدا می‎كرد

محمد مستقیمی





نوع مطلب : رضا اسماعیلی - محمد مستقیمی - نادر صهبا، 
برچسب ها : اشعار محمد مستقیمی،
لینک های مرتبط :
جمعه 6 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تو را به جان ِ ستاره دوباره ماه نکِش!
دوباره با قلم ِ باد تکیه گاه نکِش!

نگاه کن به تبسم به کف زدن به صدا
به روی خنده ی بی استخاره آه نکش!

تو از طراوت ِ بی انتهای پَر زدنی
مرا به جرم ِ پریدن چنین سیاه نکش!

نگاه سبز ِ من و تو در انتهای وفاست
به سوی زردی ، ناباورانه راه نکش!

ببین به روی دلم مشق ِ عاشقی کردم
به روی مشق ِ شبم خط ِ اشتباه نکش!

ایلناز حقوقی

 





نوع مطلب : شیرین خسروی - ایلناز حقوقی - سودابه مهیجی، 
برچسب ها : اشعار ایلناز حقوقی،
لینک های مرتبط :
جمعه 6 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دفتر عشق تو را بستم , نیایی بهتر است
بی تو من با دیگری هستم , نیایی بهتر است

جام قلبم سالها سرشار از نام تو بود
جام را مستانه بشکستم نیایی بهتر است

رفته بودی تشنه ی عشقم کنی بیچاره تو
با شراب دیگری مستم نیایی بهتر است

ماه من بودی و اکنون در دلم خورشید اوست
او نهاده دست در دستم نیایی بهتر است

خواه لیلی خواه شیرین یا زلیخا بوده ای
دفتر عشق تو را بستم نیایی بهتر است

من نه مجنونم نه فرهادم نه یوسف بوده ام
من همان فریاد بدمستم نیایی بهتر است





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
جمعه 6 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

سلام حضرت باران مرا کمی تر کن !
دوباره بچگی ام را بیا معطر کن

حیاط خانه ی هاجر هنوز یادت هست؟
بیا دوباره همانجا بیا و جرجر کن

سلام حضرت باران چرا غریبه شدی ؟
... بیا دوباره برقصان بیا و باور کن

غرور خاکی مردان این حوالی را
بیا و قصه ی شب را دقیق از بر کن

حلیمه رفت و عروسی ی خانه ی هاجر
بیا و کار بزرگی برای هاجر کن

بگو عروس دهات ستاره ها برگرد
بیا و چادر گلدار ساده را سر کن

دلم گرفته از این قصه های پوشالی
بیا بگو و بخند و بیا و باورکن ...

سید ابوالفضل مبارز





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 6 آبان 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony