غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

ستاره پشت ستاره، نگاه یعنی این
دو چشم روشن اما سیاه یعنی این

به زیر بارش باران، دو دست آبی او
گرفته اند مرا، سرپناه یعنی این

شبی كه غربت جاده مرا صدا می كرد
اشاره كرد به این سو، كه راه یعنی این

هنوز سنگ صبور من و غزلهایم
نشسته پای دلم، تكیه گاه یعنی این

فرشته های نگاهم به سجده افتادند
چه اشتباه قشنگی! گناه یعنی این

نرگس برهمند





نوع مطلب : جمیله كراماتی ـ نرگس برهمند- بهار حق شناس ، 
برچسب ها : اشعار نرگس برهمند،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 6 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

زمان خلق تو حتّی خدا جسارت کرد
وعشق،مثل جنونی به زن سرایت کرد

تو را که سبزترین اتّفاق پاییزی،
تو را که حضرت ابلیس هم عبادت کرد،

نگاه کردم و ای شعر زنده!فهمیدم
خدا زمان تراشت چقدر دقّت کرد

زمان خلقت دوشیزه‎یی شبیه شما
اصول فلسفه را مو‎به‎مو رعایت کرد

تراش قامت اسلیمی‎ات چه سحری داشت
که گل به منطق زیبایی‎ات حسادت کرد؟

تو، شعر زنده که نه…یوحنای انجیلی
از آیه‎های تو باید فقط اطاعت کرد

واز زبان کلیسای "انزلی" باید
به گوش شرق تو را دم‎به‎دم تلاوت کرد

ببین که باغ به سودای پونه معتاداست
بیا که خاک به عطرت عجیب عادت کرد


علی رضا بدیع





نوع مطلب : علیرضا بدیع، 
برچسب ها : اشعار علی رضا بدیع،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 6 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بعد از سلام عرض کنم خدمت شما
ما نیز آدمیم بلا نسبت شما

بانوی من زیاد مزاحم نمی شوم
یک عمر داده است دلم زحمت شما

باور کنید باز همین چند لحظه پیش
با عشق باز بود سر صحبت شما

بانو هنوز هم که هنوز است به دلم
سر می زند زنی به قد و قامت شما

این خانه بی تو بوی بد مرگ می دهد
با هیچ چیز پر نشده غیبت شما

انگار قرن هاست که کوچیده ای و ما
بر دوش می کشیم غم غربت شما

ما درد خویش را به خدا هم نگفته ایم
تا نشکنیم پیش کسی حرمت شما

من بیش از این مزاحم وقتت نمی شوم
بانو خدا زیاد کند عزت شما!


جلیل صفربیگی





نوع مطلب : جلیل صفربیگی، 
برچسب ها : اشعار جلیل صفربیگی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 6 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تعبیر عاشقانه ی دریاست چشم تو
زیرا كه التهاب تماشاست چشم تو

آدم فریب سیب تو را خورد بی گمان
وقتی دلیل بی گناهی حواست چشم تو

می بارد از نگاه تو هر لحظه یك غزل
زیبا ترین تغزل رویاست چشم تو

جان می دهد به این تن بی جان شعر من
آری كه ازتبار مسیحاست چشم تو

شرقی ترین بها نه ی شب زنده داریم!
آغاز عاشقا نه ی فرداست چشم تو

وقتی كویر حرفی ندارد به جز سراب
تعبیر عاشقانه ی دریاست چشم تو

 





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 6 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

غزل می ریخت از چشمت از آن رویای بارانی
دل من باز مجنون تر از آن لیلای بارانی

تو آن شرجی ترین حسی كه روزی بر تنم بارید
در آن یلدای هر روزه در آن شبهای بارانی

شب مردادی یادت هست؟من و تو كوچه ی مهتاب
سرت بر شانه ی من بود من تنهای بارانی؟

كنار چشمهای تو تمام من قدم میزد
مسیحای دلم بودی و او ترسای بارانی

من و موج نگاه تو و كم كم اتفاق افتاد
دلم را چشمهایت برد همان زیبای بارانی

 





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 6 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

من خود دلم از مهر تو لرزید، وگرنه
تیرم به خطا می‌رود اما به هدر نه!

دلخون‌شده‌ی وصلم و لب‌های تو سرخ است
سرخ است ولی سرخ‌تر از خون جگر، نه

با هرکه توانسته کنار آمده دنیا
با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!

بدخلقم و بدعهد، زبانبازم و مغرور
پشت سر من حرف زیاد است! مگرنه؟

یک بار به من قرعه‌ی عاشق شدن افتاد
یک بار دگر، بار دگر، بار دگر ... نه!


فاضل نظری





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
شد با شب و گریه روبرو  عاشق او
پایان حکایتم شنیدن دارد:
من عاشق او بودم و او عاشق او ...

***
تا عشق تو داغ بر جبین می‌ریزد
چشمم همه اشک آتشین می‌ریزد
هجران تو را اگر شبی آه کشم
خاکستر ماه بر زمیـــن می‌ریزد

***
در عشق اگر عذاب دنیا بکشی
با اشک به دیده طرح دریا بکشی
تا خلوت من هزار غربت باقی‌ست
تنها نشدی که درد تنها بکشی

***
 روح سحری، ناز دمیدن داری
مثل غزلی تازه شنیدن داری
ای قصه‌ی روزهای «من بودم و تو»
آن قدر ندیدمت که دیدن داری

***
ما خلوت رخوت زده‌ی مردابیم
تصویر سراب تشنگی در آبیم
عالم کفنی به وسعت بی‌خبری‌ست
ای خواب تو بیداری و ما در خوابیم

***
امشب دلم از آمدنت سرشار است
فانوس به دست کوچه‌ی دیدار است
آن‌گونه تو را در انتظارم که اگر
این چشم بخوابد آن یکی بیدار است

***
دیری‌ست که آتش از تنم می‌ریزد
صد حنجره خون از سخنم می‌ریزد
با بار غمی که روی دوشم مانده‌ست
بر کوه اگر تکیه کنم می‌ریزد

***
پیراهن خیس ابر تن‌پوش من است
صد باغ تبرخورده در آغوش من است
این زندگی کبود ـ این تلخ بنفش
زخمی‌ست که سال‌هاست بر دوش من است

***
در حنجره‌ام شور صدا نیست رفیق
یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیق
بگذار که قصه را به پایان ببرم
آخر غم من یکی دو تا نیست رفیق

***
من: دهکده‌ها نبض حقایق هستند
او: مردم ده با تو موافق هستند
ناگاه صدای خیس رعدی پیچید:
باران که بیاید همه عاشق هستند


عالم ز وجود مبهمی می ترسد
هر دم ز شبیخون غمی می ترسد
ابلیس همان روز ازل می دانست
یك روز خدا از آدمی می ترسد

ایرج زبردست





نوع مطلب : ایرج زبردست، 
برچسب ها : رباعیات ایرج زبردست،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

 

بگذار بال و پر بزنم در هوای تو
ای واژه واژه ی غزلم مبتلای تو

تا پا گذاشتی. . . تو بر کوچه ی دلم
گل داد بوته بوته ی شعرم برای تو

با من بهار باش که پاییز بخت من
سبز و پر از شکوفه شود پا به پای تو

گفتی برقص با من و تا انتها بیا
باشد به روی چشم ولی با دعای تو

امروزهای با تو برایم غنیمت است
دارد عجیب می شود این ماجرای تو

این شادی تو ... شیطنتت ، خوب بودنت
آن قفل چشمهای شب ابتدای تو

من آدمم ولی تو گمانم فرشته ای
پر می کشم به قاف تو با بالهای تو

پس می دهم تمامی خاک بهشت را
با حوریان باکره اش در ازای تو


سید هادی هاشمی نژاد





نوع مطلب : سید مهدی نژاد هاشمی - سید هادی هاشمی نژاد، 
برچسب ها : اشعار سید هادی هاشمی نژاد،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


گــاهـی خیـال مـی کــنم ازجنـسِ دیـگـرم
در ازدحـامِ ایــن همـه شــاعــر، کـبوتـرم

هـرگز به بـال هایِ خودم شک نکـرده ام
بســیار دیـــده ام کــه سبـکبـال مـی پــرم

هــرصبح درهــوایِ تو پَـرمی کـشم، ولی
هــرشب، دلی شکسته به کاشانه می بـرم

نیـلوفــرانـه مـی شکـفم، ســبز مـی شــوم
تا با نسـیم می وزی ای گـل! به خـاطـرم 

ســرشــارمی شــود دلـم ازعـاشقـانـه هــا
وقـتی کـه درحــوالـیِ چـشـم تـو مـی پـرم 

آییـنـه مــی شـــوم کــه ببـیــنم مگــر تــرا
امـا تــو ســــرد مـی گـــذری از بــرابـرم 

مــن داد می کـشم، کـه تــو آییـنه پـروری 
تـــو آه مـی کــشی، کــه مــن از آه کمترم


حسن نصــــر ( ســـیاووش )


 





نوع مطلب : علی سهامی-حسن نصر-سعید سلیمان پور ارومی، 
برچسب ها : اشعار حسن نصر،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تو مثل آمدن یک غروب دلتنگی
و با تمام غزل های من هماهنگی

چقدر گریه و باران برایم آوردی
چقدر هق هق تازه چقدر دلتنگی

شمیم عطر خیال تو در تنم جاریست
اگرچه دورتر از صدهزار فرسنگی

چه خوب میشد اگر اهل کوچه ام بودی
تو بودی و شب و صدها دریچه رنگی

تمام میشوم آخر بدون دیدارت
بیا ببینمت از پشت قاب دلسنگی

 





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خیال آمدنت دیشبم به سر می زد
نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد

به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت
خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد

شراب لعل تو می دیدم و دلم می خواست
هزار وسوسه ام چنگ در جگر می زد

زهی امید که کامی از آن دهان می جست
زهی خیال که دستی در آن کمر می زد

دریچه ای به تماشای باغ وا می شد
دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد

تمام شب به خیال تو رفت و می دیدم
که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زد

هوشنگ ابتهاج (سایه)




نوع مطلب : هوشنگ ابتهاج، 
برچسب ها : اشعار هوشنگ ابتهاج،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

آمدی وه كه چه مشتاق و پریشان بودم
تا برفتی ز برم صورت بی جان بودم

نه فراموشیم از ذكر تو خاموشی بود
كه در اندیشه اوصاف تو حیران بودم

بی تو در دامن گلزار نخفتم یك شب
كه نه در بادیه ی خارمغیلان بودم

زنده می كرد مرا دم به دم امید وصال
ورنه دور از نظرت كشته هجران بودم

به تولای تو در آتش محنت چو خلیل
گوییا در چمن لاله و ریحان بودم

تا مگر یك نفسم بوی تو آرد دم صبح
همه شب منتظر مرغ سحر خوان بودم

سعدی از جور فراقت همه روز این می گفت
عهد بشكستی و من بر سر پیمان بودم

سعدی




نوع مطلب : سعدی، 
برچسب ها : اشعار سعدی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای آن که گاه گاه ز من یاد می کنی
پیوسته شادزی که دلی شاد می کنی

گفتی: “برو!” ولیک نگفتی کجا رود
این مرغ پر شکسته که آزاد می کنی

پنهان مساز راز غم خویش در سکوت
باری، در آن نگاه، چو فریاد می کنی

ای سیل اشک من! ز چه بنیاد می کنی؟
ای درد عشق او! از چه بیداد می کنی؟

نازک تر از خیال منی، ای نگاه! لیک
با سینه کار دشنه ی پولاد می کنی

نقشت ز لوح خاطر سیمین نمی رود
ای آن که گاه گاه ز من یاد می کنی

سیمین بهبهانی





نوع مطلب : سیمین بهبهانی، 
برچسب ها : اشعار سیمین بهبهانی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


مشتاق تو بودم من ، مشتاق تــرم کردی
با هنگ صدای ناز ، زیروزبرم کـردی

آفاق اگر نیکوست ، از حُسن نگاه توست
خورشید چو آیینه ، آیینه نمای تـــــوست

بیزارم اگر از شب ، از خوف فــراغ توست
مهتاب درآغوشم ، صد ناله زداغ توست

با اشک فراغ تو، مآنوس شـبم حـــاشا
بی خوابم و بی تابم، با یاد تو در رویا

با خاطره زیبا، از گــــاه نخستین ات
خرسندم و مسرورم با بوســـه شیرینت

ای چرخ فلک هیهات، از زهر جفـــای تو
تا چند کنم قربـــــان، هر روز به پای تو

هردور تو ای دنیا، بشکست مــــرام مـــا
تقدیر نبود آیـــــا، چند دور به کـــــام ما؟

ما را که بسی گریان، در خوف و رجاء دیدی
یک لحظه تبسّم را ، بر مـــا نپسندیـدی؟

هر چند طمع ازلطفت جزعین حماقت نیست
درد است و فشاروسوز ازعشق که طاقت نیست

بیچاره حدید است و ، صد آز زناکس ها
با دست نیاز افتـــــاد در دامن مفلس ها





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


روی قمرت قبله نما شد چه بجا شد
تیر نظرت سینه گشا شد چه بجا شد

تا سرو قدت، ریشه به غمخانه جان کرد
سرسبز زخون دل ما شد ،چه بجا شد
 
گلزار پر ازبوی تو گلبرگ زرویت
گربانگ هزاران به هوا شد، چه بجا شد
 
بس جان که ببوی لبت همواره به لب گشت
بس دل که رخت دیده فدا شد ،چه بجا شد
 
برتر زجهانی مه من کوی خرامت
گر منظره ی عرش خدا شد، چه بجا شد

ازآتش روی تو ، شرر در دوجهان ریخت
راوی اگر افسانه سرا شد چه بجا شد





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چیزی بگو بگذار تا همصحبتت باشم
لختی حریف لحظه های غربتت باشم

ای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تر
بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم

تاب آوری تا آسمان روی دوشت را
من هم ستونی در کنار قامتت باشم

از گوشه ای راهی نشان من بده ، بگذر
تا رخنه ای در قلعه بند فترتت باشم

سنگی شوم در برکه ی آرام اندوهت
با شعله واری در خمود خلوتت باشم

زخم عمیق انزوایت دیر پاییده است
وقت است تا پایان فصل عزلتت باشم

صورتگر چشمان غمگین تو خواهم بود
بگذار همچون آینه در خدمتت باشم

در خوابی و هنگام را از دست خواهی داد
معشوق من ! بگذار زنگ ساعتت باشم


حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم
آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم

با آسمان مفاخره کردیم تا سحر
او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم

او با شهاب بر شب تب کرده خط کشید
من برق چشم ملتهبت را رقم زدم

تا کور سوی اخترکان بشکند همه
از نام تو به بام افق ها ،‌ علمزدم

با وامی از نگاه تو خورشید های شب
نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم

هر نامه را به نام و به عنوان هر که بود
تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم

تا عشق چون نسیم به خاکسترم وزد
شک از تو وام کردم و در باورم زدم

از شادی ام مپرس که من نیز در ازل
همراه خواجه قرعه ی قسمت به غم زدم

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعارحسین منزوی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تبعیدی ام از اشتیاق گندم چشمت
عاشق ترین مردم به فصل پنجم چشمت

فنجان قهوه ای چشمهای تو
تعبیر فردای روشن در خم چشمت

بوسیدم از چشمت تو گفتی دور خواهی شد
آتش گرفتم از سکوت هیزم چشمت

از زیر خط پلک خیست چشمه جاری شد
بستی مسیر گریه را با اهرم چشمت

حالا تو رفتی با خودت بردی نگاهت را
مجموعه ای از خاطراتم ، آلبوم چشمت

امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

قصّه ی عشق غم انگیز...نمی فهمیدیم!
وسعت حادثه را نیز نمی فهمیدیم

زرد بودیم همه عمر ، ولی تا گفتند:
- علّتِ زردیِ پاییز؟ نمی فهمیدیم!

نه ، نشد غارت "یک دل" بکنیم ، انگاری
ما به اندازه ی چنگیز نمی فهمیدیم!!!

سالها دربدرِ درک حقیقت بودیم
"شمس" را گوشه ی "تبریز" نمی فهمیدیم

فرقِ بین هوس و عشق کمی مبهم بود
از دو چشم دغل و هیز نمی فهمیدیم!

ما مترسک شده بودیم وَ چیزی غیر از -
اتّفاق ِ سرِ جالیز نمی فهمیدیم

"زندگی قصّه ی تلخیست..." وَ مشکل این بود
قصّه ی تلخ و غم انگیز نمی فهمیدیم

امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


به بیقراری وُ شبگریه هام می خندم!
که دور می شوی از مردِ قصّه ات ،کم کم!

اَعوُذُ شعر و غزل، مِن سکوتِ تلخِ رجیم!
چرا که گم شده ام بین این همه آدم

همیشه منتظرم تا "پیامک"ات برسد
"امیدِ من، به خدا عشقمی! وَ بی تو غم-

تمام حجم تنم را گرفته ، می فهمی؟"
نمی شود که نفهمم ، گزینه ی مبهم!

اگرچه طعم تو را می دهند لبهایم
دوباره تر عطشت را گرفته ام ، زمزم!

*
اتاق آبی وُ سیگار وُ چای وُ دخترکم...
وَ با زنی که ندارم ... چه قَدر خوشبختم!


امید صباغ نو





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار امید صباغ نو،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 6 )    ...   2   3   4   5   6   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony

                    
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو