تبلیغات
غزلخانه - مطالب مهر 1390
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

شـوق پـرکـشیـدن است در سرم قـبول کـن
دلشکـسته‌ام اگـر نـمی‌پـرم قــبول کـن

ایـن کـه دور دور بـاشم از تـو و نبـینـمت
جـا نـمی‌شود بـه حجـم بـاورم، قـبـول کـن

گـاه، پـر زدن در آسمان شعـرهـات را
از من، از مـنی کـه یـک کبـوتـرم قبـول کـن

در اتـاق رازهـای تـو سرک نـمی‌کـشم
بیــش از آ‌نـچه خـواستی نـمی‌پـرم،‌ قـبول کن

قـدر یـک قـفس که خلوتـت به هم نـمی‌خورد
گــاه نامه می‌بـرم می‌آورم،‌ قــبـول کــن

گفته‌ای که عشق ما جداست،‌ شعرمان جدا
بـی‌تـو من نه عاشقم، نه شاعـرم،‌ قبول کن

آب …وقـتی آب ایـن قدر گـذشته از سـرم
مـن نمی‌تـوانـم از تـو بـگذرم،‌ قـبول کن

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 24 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تو را افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانم
چرا بیهوده می گویی دل چون آهنی دارم
نمی دانی نمی دانی که من جز چشم افسونگر
در این جام لبانم باده ی مرد افکنی دارم

چرا بیهوده می کوشی که بگریزی ز آغوشم
از این سوزنده تر هرگز نخواهی یافت آغوشی
نمی ترسی؟که بنویسند نامت را
به سنگ تیره ی گوری شب غمناک خاموشی

بیا دنیا نمی ارزد به این پرهیز و این دوری
فدای لحظه ای شادی کن این رویای هستی را
لبت را بر لبم بگذار کز این ساغر پر می
چنان مستت کنم تا خود بدانی قدر مستی را

تو را افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانم
که سر تا پا به سوز خواهشی بیمار می سوزی
دروغ است این اگر پس آن دو چشم راز گویت را
چرا هر لحظه بر چشم من دیوانه می دوزی؟

فروغ فرخزاد





نوع مطلب : فروغ فرخزاد ، 
برچسب ها : اشعار فروغ فرخزاد،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 24 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای تو با روح من از روز ازل یارترین
كودك شعر مرا مهر تو غمخوارترین

گر یكی هست سزاوار پرستش به خدا
تو سزاوارترینی تو سزاوارترین

عطرنام تو كه در پرده جان پیچیده ست
سینه را ساخته از یاد تو سرشارترین

ای تو روشنگر ایام مه آلوده عمر
بی تماشای تو روز و شب من تارترین

در گذرگاه نگاه تو گرفتارانند
من به سرپنجه مهر تو گرفتارترین

می توان با دل تو حرف غمی گفت و شنید
گر بود چون دل من رازنگهدارترین

فریدون مشیری





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
جمعه 22 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

یادت عجیب می وزد و غم عجیب تر
شعرم غریب می شود و من غریب تر

امشب دوباره یاد تو را موج می زند
دریا چه بی قرار و دلم بی شکیب تر

... پُر می شود خیال تو هر لحظه در فضا
اما منم ز خاطره ها بی نصیب تر

نیلوفرم شدی که به مرداب می تنید
حالا - گلم! - که یاد تو شد دلفریب تر

آدم نمی شوم - نه - ولی دستِ من که نیست
ها؟ می کشی به وسوسه، زیبای سیب تر!؟

صدها هزار بار تو را دوره کرده ام
در کوچه های فاصله گـــَرد ، عنقریب تر

آتشفشان ِ مُرده شدم ، داد می زنم
اما فقط سکوت خودم را مهیب تر

این درد ها به قافیه آتش کشیده باز
از شعله های بخت خودم نانجیب تر

ابراهیم کشاورز صفری (ققنوس)





نوع مطلب : حمیدرضاحامدی - ابراهیم ک.ص (ققنوس) - فرخ عقیلی، 
برچسب ها : اشعار ابراهیم ققنوس،
لینک های مرتبط :
جمعه 22 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

و فرو ریخت شبی قلعه مستحکمشان
شعرهایی که به شکل تو در آوردمشان

همه از نام کسی در غزلم می گفتند
که می افزود به دلواپسی و ماتمشان

تا در اخلاص دلم شک نکنند آخر شب
دور از زمزمه مبهم زیر و بمشان

بجز از آنچه برای تو سرودم باقی
جمله در آتش یک وسوسه سوزاندمشان

در سراشیب رهایی همه خنجر خوردند
(تو نبودی که به حرفی بزنی مرهمشان)

چشم ها کاسه آبستن باران بودند
خیس شد پیرهن پنجره از نم نمشان
 
دردها در شرف شکل گرفتن بودند
که تو ناگاه وزیدی و زدی برهمشان

مراد رستمی





نوع مطلب : حمیدرضا رجائی - عباس حیدری - سعیدحیدری - مراد رستمی، 
برچسب ها : اشعار مراد رستمی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تا که از چشم تو معماری دیگر بزنم
باید آیینه به دیوار برابر بزنم

دست در دست مرا دور خودت چرخاندی
تا که از دایره جاذبه ات پر  بزنم

آب شد در کف دستم بدن برفی تو
پیش از آنی که به تو بوسه مکرر بزنم

دست من نیست دلم تیر تو را می خواهد
و هوس کرده که در پای تو پرپر بزنم

تبر من به درخت تو ارادت دارد
مرگ بر من که به تو - نخل تناور - بزنم

بال خویش از تن بی اسکلت پیرهنم
کنده ام تا که مباد از قفست پر بزنم

من برای دل خود شعر به هم می بافم
و کمی هم که به زخم تو - کبوتر- بزنم

بیت پایانی شعر است و فراهم ننمود
بستری را که در آن ضربه آخر بزنم

مراد رستمی





نوع مطلب : حمیدرضا رجائی - عباس حیدری - سعیدحیدری - مراد رستمی، 
برچسب ها : اشعار مراد رستمی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایهء سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود

شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود

تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها

به راه پرستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم

چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان، به بیکران، به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیرپا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود

فروغ فرخزاد





نوع مطلب : فروغ فرخزاد ، 
برچسب ها : اشعار فروغ فرخزاد،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

تو را لای کدامین دفتر عمرم بخشکانم؟
تو را کنج کدامین پاره قلبم... نمی دانم

من عادت کرده ام هر شب،غبار اشک هایم را
به روی هرچه باقی مانده است از تو ببارانم

عروس هرزه ی صهیون! عصا از گردنم بردار
که من موسی ترین پیغمبر سردرگریبانم

کجا قرآن نوشته یوسف از آن زن بدش آمد؟
که من عمریست از سرپیچی چشمم پشیمانم

زنم امشب کنار یک نفر غیر از خودم خوابید
و من باید خودم را در صدای او بخوابانم!

خدای چکمه پوش خیره بر اعصار یخبندان!
نترس از من،که من خود زاده داغ زمستانم

تنم یخ بسته از سرمای آدم های دیواری
و دیوار است دیوار است دیوار است - تاوانم -

شنیدم دست باران قصد موهای تو را کرده
برایت چتر آوردم که باران را بسوزانم

دلم افسردگی مزمن یک کوه را دارد
غزل پیچم نکن بانو، که من یا تو...چه می دانم؟

حامد بهار وند





نوع مطلب : غلامرضا طریقی - حامد بهاروند - محسن مظلومی ، 
برچسب ها : اشعار حامد بهار وند،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مثل چشمان تو مثل دل رود
روح من تشنه ی باران شده بود

تشنه ی با تو نشستن... خفتن...
با تو برخاستن و گفت و شنود

تشنه ی لرزش دشت دلم از
غرش چشم تو ای ابر کبود

کاش می شد که تو شاعر باشی
بین ما فاصله در کار نبود

ابر چشمت غزلی می بارید
بر در و پیکر این شهر حسود

می نشاند آتش احساس مرا
می زدود از نفسم بود و نبود

می رسی در غزلم دیر به دیر
تازه کن داغ مرا زود به زود

شعر من همهمه ی بودن توست
بر تو ای شعر خروشنده درود

شعر من جز تو کسی را نسرود
دل من جز تو کسی را نستود

شاعرت محو تماشای تو بود
شاعرت یک غزل تازه سرود

مراد رستمی





نوع مطلب : حمیدرضا رجائی - عباس حیدری - سعیدحیدری - مراد رستمی، 
برچسب ها : اشعار مراد رستمی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بازآ كه چون برگ خزانم رخ زردی‌‌ست
با یاد تو دم ساز دل من دم سردی‌ست

گر رو به تو آورده‌ام از روی نیازی‌‌ست
ور دردسری می‌دهمت از سر دردی‌ست

از راهروان سفر عشق درین دشت
گلگونه سرشكیست اگر راهنوردى ست

در عرصه اندیشه من با كه توان گفت
سرگشته چه فریادی و خونین چه نبردى ست

غمخوار به جز درد و وفادار به جز درد
جز درد كه دانست كه این مرد چه مردی است

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بیدرد ندانی كه چه دردی است؟

چون جام شفق موج زند خون به دل من
با این همه دور از تو مرا چهره زردی است

مهرداد اوستا





نوع مطلب : مهرداد اوستا، 
برچسب ها : اشعار مهرداد اوستا،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است
نکند دل دیگری او را اسیر کرده است

خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است
تنها دقایقی چند تاخیر کرده است

گفتم امروز هوا سرد بوده است
شاید موعد قرار تغییر کرده است

خندید به سادگیم آیینه و گفت
احساس پاک تو را زنجیر کرده است

گفتم از عشق من چنین سخن مگوی
گفت خوابی , سالها دیر کرده است

در آیینه به خود نگاه می کنم آه
عشق تو عجیب مرا پیر کرده است

راست گفت آیینه که منتظر نباش
او برای همیشه دیر کرده است

 





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

این نعمت حضور تو، بر من تمام باد
وین سایه‌ی مبارک تو مستدام باد

این مستی خجسته که بی‌منّت شراب
آورده‌ای برای دل من، مدام باد

این خلوت شبانه و موسیقی سکوت
بر گوش هوش جان و روانم، به‌ کام باد

این حال خوش که وقت سحر هدیه ‌داده‌ای
‌همراه و همنشین دلم، صبح و شام باد

این قلب بی‌قرار که آرام از او گریخت
از نفحه‌ی خوش نفست پرسلام باد

امشب من از خیال تو بی‌خواب گشته‌ام
سلطان عالمم به چنین شب غلام باد!..


امیر حسین سام





نوع مطلب : آرش پورعلیزاده - امیرحسین سام - حمید چشم آور، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای آنكه زنده از نفس توست جان من
آن دم كه با تو ام، همه عالم ازآن من

آن دم كه با توام، پرم از شعر و از شراب
می ریزد آبشار غزل از زبان من

آن دم كه با توام، سبكم مثل ابرها
سیمرغ كی رسد به بلندآسمان من

بنگر طلوع خنده ی خورشید بر لبم
زان روشنی كه كاشتی ای باغبان من!

با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خوانده ای به گوش من این، مهربان من


امیر حسین سام





نوع مطلب : آرش پورعلیزاده - امیرحسین سام - حمید چشم آور، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

به سینه می زندم سر، دلی كه كرده هوایت
دلی كه كرده هوای كرشمه‌های صدایت

نه یوسفم، نه سیاوش، به نفس كشتن و پرهیز
كه آورد دلم ای دوست! تاب وسوسه‌هایت

ترا ز جرگه‌ی انبوه خاطرات قدیمی
برون كشیده‌ام و دل نهاده‌ام به صفایت

تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست
نمی‌كنم اگر ای دوست، سهل و زود ، رهایت

گره به كار من افتاده است از غم غربت
كجاست چابكی دست‌های عقده‌گشایت؟

به كبر شعر مَبینم كه تكیه داده به افلاك
به خاكساری دل بین كه سر نهاده به پایت

"دلم گرفته برایت" زبان ساده‌ی عشق است
سلیس و ساده بگویم: دلم گرفته برایت

حسین منزوی

 





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

«از در درآمدی و...» غزل در برت گرفت
«از خود به در شدم» که زمین بر سرت گرفت

دریا شد از تلاطم امواج تو جهان
پیچید در هوای تو تا پیکرت گرفت

مثل صدف که منحنی موج را شناخت
پیراهن تو غوص زد و گوهرت گرفت

گامت خیال داشت که بگریزد از زمان
هر ثانیه کش آمد و محکمترت گرفت

چرخی زدی و دامن بیچاره گیج شد
اول رهات کرد ...ولی آخرت گرفت !

پروانه ای شدی و غزل رود رنگ شد
گل داد واژه واژه و دور و برت گرفت

گفتی سلام و شاعر مست از نگاه تو
جامی دوباره از لب خنیاگرت گرفت

لبهات تشنه های وصالند ؛ مانده ام -
پستان چگونه از دهنت مادرت گرفت !

هرگز یکی دو بوسه به جایی نمی رسد
باید سپاه ساخت و سرتاسرت گرفت

باید که بوسه بوسه سواران سرخ پوست
یکجا گسیل کرد ، سپس کشورت گرفت

آتش به پا شد از همه سو شد قیامتی
خورشید هم به حکم «اذا... کُوِّرَت» گرفت !

تاریک شد فضا و کسی جز خودم ندید
همراه من زمین و زمان در برت گرفت ...

سیامک بهرام پرور

 





نوع مطلب : سیامک بهرام پرور، 
برچسب ها : اشعار سیامک بهرام پرور،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

ما هنوز سایه‌ایم زیر تیغ آفتاب
ما هنوز ساكتیم، نقش كهنه‌ای به قاب

روزهای بی‌درنگ خاطرات صلح و جنگ
مثل آهنیم و سنگ مثل آتشیم و آب

در تهاجم جهان، گردباد ناگهان
بین خاك و آسمان، تاب می‌خوریم تاب

شب در آتشیم و روز، كنده‌های نیم‌سوز
تا همیشه و هنوز در گناه و در عذاب

ما سكوت، ما عمیق، مومیایی و عتیق
ما دروغ، ما دریغ، ما خراب، ما خراب

عبدالجبار کاکایی





نوع مطلب : عبدالجبار کاکایی، 
برچسب ها : اشعار عبدالجبار کاکایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

زانو بزن ‌ای كوه، فرو ریخته یالت
باید كه ببینیم از این پس به خیالت

در دره‌ی قحطی كه چنین ریخته خورشید
پیداست ندادند غریبانه، مجالت

عمری به تماشای شكوه تو تلف شد
با این همه،‌ ای قله‌ی دیروز، حلالت

با حضرت فردا نتوان تیغ كشیدن
در خویش فروكن لبه‌ی تیز سئوالت

فردا كه سواران سحرگاه بتازند
در دوزخی از نعل بكوبند نهالت

عبدالجبار کاکایی





نوع مطلب : عبدالجبار کاکایی، 
برچسب ها : اشعار عبدالجبار کاکایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای خانه روشن؛ شب ویران تو پیداست
آوار ستون‌های هراسان تو پیداست

بر چهره‌ی بی‌رنگ بهاری كه نداری
حتی ترك خنده‌ی گلدان تو پیداست

از شانه‌ی دیوار، فرو ریخته قندیل
گیسوی پریشان زمستان تو پیداست

سرشار سكوتی ولی آواز تماشا
از روزنه‌ی پلك درختان تو پیداست

زندانی دیوار مشو پنجره باز است
فریاد بزن جرأت پنهان تو پیداست

عبدالجبار کاکایی





نوع مطلب : عبدالجبار کاکایی، 
برچسب ها : اشعار عبدالجبار کاکایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خدای من تو مگر زمهریر احساسی!؟
بتاب بر تن من تاب تاب عباسی

مرا دوباره بخوان و دوباره امضا کن
به دست من بده این دست های وسواسی

بخند تا که بخندد به رویمان دنیا
برقص سینه بلورین چشم الماسی

من از تبار تنِ گرگ ومیشِ تردیدم
اگر تو عطرِ حضورِ بهاریِ یاسی

بمان که تازه بماند همیشه لبخندم
نرو که بر لب این روزگار می ماسی

در این سکوت سیاه شبانه می ترسم
نماند از شب چشمان عاشقت پاسی

مجتبی كریمی

 


 





نوع مطلب : بهادریگانه - محمدحسین بهرامیان - مجتبی كریمی ، 
برچسب ها : اشعار مجتبی كریمی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

پس روزگار دغدغه اش چیز دیگریست
وقتی که یار دغدغه اش چیز دیگریست

چشم صبا به رقص سر انگشت ذالفنون
اما سه تار دغدغه اش چیز دیگریست

دریا کنارِ ساحل خود موج زد ولی
"دریا کنار" دغدغه اش چیز دیگریست

من زرد و پیر و عاشقش اما چه فایده
فصل بهار دغدغه اش چیز دیگریست

میخواهمت اگر چه اجابت نمیکند
پروردگار دغدغه اش چیز دیگریست

نه نه نمیشود به تو هرگز نمیرسم
ریل قطار دغدغه اش چیز دیگریست

سید محمد حسینی





نوع مطلب : سیدحسن حسینی - سیدمحمد حسینی - سیداحمد حسینی، 
برچسب ها : اشعار سید محمد حسینی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony