تبلیغات
غزلخانه - مطالب مهر 1390
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

دنیا خراب شد، پُر ِ مجنون!... اَجق وَجق
لیلای لنز سبز! اِفاده ، طبق طبق!!

دستان لاک خورده ی شیرین، قرار کوه،
دستان ِ دخترانه ی فرهادِ شق و رق!

کو کفش آهنی ِ تو وامق؟!... عصات کو؟!
با کفش ِ قیصری پی ِ عذرا ... تَتَق... تتَق؟!

خسرو نشسته است و به چالش کشیده است
تقدیر خویش را ، سرِ یک فال با ورق:

بی بی ِ دل، سپس تک گشنیز... آس ِ دل...
... سرباز خاج ِ ما که ولی باز هم دمغ

 پُک می زند به پیپ ِ مدل انگلیسی اش
مزمزه می کند دو سه تا استکان عرق!

"رقصی چنین میانه ی میدانش آرزوست
یک دست جام باده و یک دست..." ... زَروَرق!!

بی بی ِ چه؟! چه آس ِ دلی؟!... زلف یارِ چه؟!
قانون سرخِ دل شده عطفِ به ماسبق!

قانون سرخ دل شده عطفِ به ما! همین!
چشمان من فلق شده ، چشمان تو شفق

"من"ها،" تو"ها، همین "تو" و"من" های سوخته!
مانند طعم فاجعه تلخ است حرفِ حق

اِنّی اَعوذُ بِک!... به دو چشمان کافرت!
تنها پناه من!... بِکِ مِن شرِ ما خَلَق!

 سیامک بهرام پرور
 




نوع مطلب : سیامک بهرام پرور، 
برچسب ها : اشعار سیامک بهرام پرور،
لینک های مرتبط :
جمعه 29 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در دست های کوچک من جا نمی شود
آنقدر ساده است که معنا نمی شود

مثل نسیم می گذرد از کنار من
از فرط بودن است که پیدا نمی شود

او بی نهایت است و تعریف ناپذیر
همتای خوب و خالص و زیبا نمی شود

این واژه ها کم است که او را صدا کنم
جز نام او اگرچه که پیدا نمی شود

با شاکلید عقل نرو ره نمی بری
جز عشق ، قفل خانه ‌ی او وا نمی شود

تنگ است سینه ام که بگویم سرای اوست
دریا درون برکه ی من جا نمی شود

شاعر تویی و شعر هم آیات ناب توست
این شعر جز به نام تو امضا نمی شود





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
جمعه 29 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشم
که عقل و دین شده چون قصه ها فراموشم

تو از مساحت پیراهنم بزرگ تری
ببین نیامده سر رفته ای از آغوشم

چه ریختی سر شب در چراغ الکلی ام
که نیمه روشنم از دور و نیمه خاموشم

همین خوش است همین حال خواب و بیداری
همین بس است که نوشیده ام ... نمی نوشم

خدا کند نپرد مستی ام چو شیشه ی مِی
معاشران بفشارید پنبه در گوشم

شبیه بار امانت که بار سنگینی است
سر تو بار گرانی است مانده بر دوشم ....

سعید بیابانکی





نوع مطلب : سعید بیابانکی ، 
برچسب ها : اشعار سعید بیابانکی،
لینک های مرتبط :
جمعه 29 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

باران گرفت چشم تو اما خبر نداشت
این اشک‌ها بر دل سنگت اثر نداشت

ترسیده بود شاعر کابوس نیمه شب:
آن دختری که مثل شما بود و سر نداشت ...

بغض و سکوت، مثل دو تا قرص خورده شد
لیوان آب، حجم اتاقی که در نداشت

پایان باز، مرگ مؤلف، تمام شد
این قصه هم برای شما دردسر نداشت

***
تکرار شد خدا و مرا اشتباه کرد
آن شب که از زمین خودش باز بر نداشت

مرتضی عزیزیان


 





نوع مطلب : مهدی بهرامی - مرتضی عزیزیان - بهروز یاسمی - زبیر هجران قاسمزاده ، 
برچسب ها : اشعار مرتضی عزیزیان،
لینک های مرتبط :
جمعه 29 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

گفتم: ببار ... ، گفت که باران گرفتنی ‌است
گفتم: دلم... ، گفت: نگفتم شکستنی است؟

گفتم قشنگ ... ، گفت که نسبت به دیگری
در «عصر احتمال» قشنگی نگفتنی است

گفتم: اگر... ، گفت: ببین! شرط می‌کنی،
بازی شرط و عشق قماری نبردنی است

گفتم که من... ، گفت: فقط تو، همیشه تو
این من میان ما شدن ما، نمردنی‌ است

گفتم که عشق... ، گفت که قیمت نکرده‌ای؟
هر جای شهر را که بگردی، خریدنی است

گفتم: تمام... ، گفت: شدم، می‌شدم، شده‌...
صرف زمان ماضی هستن! نبودنی است

گفتم که مرگ... ، گفت: اگر مرگ پاسخ است
این عشق ماندنی شما هم نماندنی است

گفتم: غزل ... ، گفت که این بیت آخر است
من عاشق تو نیستم و ... ناسرودنی است

مرتضی عزیزیان





نوع مطلب : مهدی بهرامی - مرتضی عزیزیان - بهروز یاسمی - زبیر هجران قاسمزاده ، 
برچسب ها : اشعار مرتضی عزیزیان،
لینک های مرتبط :
جمعه 29 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

در منی و اینهمه زمن جدا
با منی و دیده ات بسوی غیر
بهر من نمانده راه گفتگو
تو نشسته گرم گفتگوی غیر

غرق غم دلم بسینه می طپد
با تو بی قرار و بی تو بی قرار
وای از آن دمی که بی خبر زمن
برکشی تو رخت خویش ازین دیار
 
سایه توام بهر کجا روی
سر نهاده ام به زیر پای تو
چون تو در جهان نجسته ام هنوز
تا که بر گزینمش بجای تو
 
شادی و غم منی بحیرتم
خواهم از تو ... در تو آورم پناه
موج وحشیم که بی خبر ز خویش
گشته ام اسیر جذبه های ماه
 
گفتی از تو بگسلم ... دریغ و درد
رشته وفا مگر گسستنی است؟
بگسلم ز خویش و از تو نگسلم
عهد عاشقان مگر شکستنی است؟
 
دیدمت شبی بخواب و سرخوشم
وه ... مگر بخواب ها به بینمت
غنچه نیستی که مست اشتیاق
خیزم وز شاخه ها بچینمت
 
شعله می کشد به ظلمت شبم
آتش کبود دیدگان تو
ره مبند ... بلکه ره برم بشوق
در سراچه غم نهان تو

فروغ فرخزاد





نوع مطلب : فروغ فرخزاد ، 
برچسب ها : اشعار فروغ فرخزاد،
لینک های مرتبط :
جمعه 29 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

آقا گمانم من شما را دوست ...
حسی غریب و آشنا را دوست ...

نه ! نه ! چه می گویم فقط این که
آیا شما یک لحظه ما را دوست؟ ...

منظور من این که شما با من ...
من با شما این قصه ها را دوست ...

ای وای ! حرفم این نبود اما ...
سردم شده آب و هوا را دوست ...

حس عجیب پیشتان بودن ...
نه ! فکر بد نه ! من خدا را دوست ...

از دور می آید صدای پا ...
حتی همین پا و صدا را دوست ...

این بار دیگر حرف خواهم زد ...
آقا گمانم من شما را دوست ...

 نیلوفر عاکفیان





نوع مطلب : زهرا هاشمی - نیلوفر عاکفیان - مرضیه اوجی ، 
برچسب ها : اشعار نیلوفر عاکفیان،
لینک های مرتبط :
جمعه 29 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

شب شد خیال آمدنت را به من بده
حسِ عزیز در زدنــــــت را به من بده!

امشب شبیه عشق رها شو درون من
روح شـــــــگرف بی بدنت را به من بده

اینجا میان موزه ی شب خاک می خورم
یک شب هوای پــــــر زدنت را به من بده!

حرفی نمانده است ولی محض یک حضور...
فریــــــادهای بی دهنت را بــــه من بــــــده

مردن مرا نشانه ی تلخیست، بعد از این...
نـــام قشنــــگ زیستن ات را به من بده

ای مثـــل صبـــــح آمده از لمس آفتــــاب
من سردم است ، پیرهنت را به من بده!


بهمن ساکی





نوع مطلب : بهمن ساکی، 
برچسب ها : اشعار بهمن ساکی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 28 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای در نگاهم از همه دنیا قشنگ تر
از هر چه ناز و هر چه تمنا قشنگ تر

عذرا و ویس و لیلی و شیرین و دیگران...
حیرانم از تو کیست - خدایا - قشنگ تر!

اسطوره های عشق حقیقت نداشتند
تو واقعیتی و همانا قشنگ تر

بالای دست، دست زیاد است و چون تو نیست
هرگز -بدون شاید و اما- قشنگ تر

این است حسن روز فزونی که گفته اند
امروز دلرباتر و فردا قشنگ تر

باید تو را به حرمت یک گل نگاه کرد
اما نچید، چون که تماشا قشنگ تر

حسن تو را قیاس به دنیا نمی کنم
ای خندۀ تو از همه دنیا قشنگ تر

یک جلوه از کمال تو حسن است و از همه
تو نازنین تری و نه تنها قشنگ تر

وقتی غزل برای تو باشد عجیب نیست
گر باشد از تمام غزلها قشنگ تر!

محمدرضا ترکی





نوع مطلب : محمدرضا ترکی، 
برچسب ها : اشعار محمدرضا ترکی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

وقتش رسیده  حال و هوایم عوض شود
با  سارِ پشت پنجره  جایم عوض شود

هی کار دست من بدهد   چشم های تو
هی  توبه بشکنم  و  خدایم  عوض شود

با بیت های  سر زده  از سمت ِ ناگهان
حس  می کنم  که قافیه هایم عوض شود

جای تمام  گریه ،  غزل های ناگــــــزیر
با قاه قاه ِ خنده ی بی غم عوض شود

سهراب ِ شعرهای من از دست می رود
حتی اگر عقیده ی رستم عوض شود

قدری کلافه ام و هوس کرده ام  که باز
در بیت های بعد ،  ردیفم عوض شود

حـوّای جا گرفته  در این  فکر رنج ِ تلخ
انگــار هیچ وقـت  به آدم  نـمی رسد

تن  داده ام  به این که بسوزم در آتشت
حالا  بهشت هم  به  جهنم  نمی رسد

با این ردیف و قافیه  بهتر  نمی شوم !
وقتش رسیده  حال و هوایم  عوض شود

الهام دیداریان (نیشابور فروردین ۸۶)





نوع مطلب : الهام دیداریان - پریا کشفی -‌ راضیه‌ رجایی - صفیه بیات، 
برچسب ها : اشعار الهام دیداریان،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

من زنده نیستم به تمام دلیل ها
بیهود اند نذر و دعا و دخیل ها

من مرده ام ، بروی سر و چشم گردنم...
...هی خاك پشت خاك بریزید بیل ها!

فریاد میزنی كه مرا …دوست …ناگهان
گم میشود صدای تو در قال و قیل ها

دستت نمیرسد به بهاری كه هك شده ست
روزی بروی قامت سرد فسیل ها

موسای چشم های مرا را آب برده است
هی زل نزن به چشم عزادار نیل ها

تو اولین ستاره دنباله دار و من
نسلی كه منقرض شده در بین ایل ها

باید پیاده راهی هندوستان شویم
یادی نمی كنند از این خطه فیل ها

مهتاب یغما (نیشابور اسفند ماه ۸۵)





نوع مطلب : مهتاب یغما - مریم سقلاطونی - شیوا فرازمند - نوشین داودی، 
برچسب ها : اشعار مهتاب یغما،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم
من می توانم ،می شود آرام تلقین می کنم

با عکس های دیگری تا صبح صحبت می کنم
با آن اتاق خویش را بیهوده تزیین می کنم

سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم
شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنم

حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شود
فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی همین
خود را برای درک این، صد بار تحسین می کنم

از جنب وجوش افتاده ام دیگر نمی گویم به خود
وقتی عروسی می کند، آن می کنم این می کنم

خوابم نمی آید ولی از ترس بیداری به زور
با لطف قرص قد نقل یک خواب رنگین می کنم

این درد زرد بی کسی بر شانه جا خوش کرده است
از روی عادت دوستی با بار سنگین می کنم

هر چه دعا کردم نشد شاید کسی آمین نگفت
حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم

نه اسب،نه باران،نه مرد،تنهایم و این دائمیست
اسب حقیقت را خودم با این نشان زین می کنم

یا می برم ، یا باز هم نقش شکستی تلخ را
در خاطرات تلخ خود با رنج آذین می کنم

حالا نه تو مال منی،نه خواستی سهمت شوم
این مشکل من بود و هست در عشق گلچین می کنم

کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست
این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم

آریا قادری





نوع مطلب : محمدمهدی ناصری-آریا قادری-مهدی جهانداری ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

قهوه را بردار و یك قاشق شكر... سم بیشتر!
پیش رویـــــم هــــم بزن آن را دمــــادم بیشتر

قهوه ی قاجاری ام همرنگ چشمانت شده ست
مــی شوم هـــرآن بـــه نوشیدن مصمــــم بیشتر

صندلی بگذار و بنشین روبرویم،وقت نیست
حرف ها داریــــم ، صدها راز مبهــــم، بیشتر

...راستش من مرد رویایت نبودم هیـــچ وقت
هرچه شادی دیدی از این زندگی غم بیشتر

ما دو مرغ عشق، اما تا همیشه در قفس
ما جدا از هم غم انگیزیم، با هــــم بیشتر

عمق فنجان هرچه كمتر می شود حس می كنم
عــــرض میــــز بینــــمان انگار كـــــم كـــــم بیشتر

خاطرت باشد كسی را خواستی مجنون كنی
زخـــــم قدری بر دلش بگذار، مرهـــــم بیشتر

حیف باید شاعری خوشنام بودم در بهشت
مادرم حـــــوا مقــصر بــــــــــود، آدم بیشتــر

*
سوخت نصــف حرفهایـــم در گلــو...اما تو را
هرچه می سوزد گلویم دوست دارم بیشتر

محمد حسین ملکیان





نوع مطلب : محمدحسین ملکیان - مهدی مردانی - کوروش ترابی، 
برچسب ها : اشعار محمد حسین ملکیان،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

من آدم ِعشقم، نفسم عشق، سرم عشق
با تو بپرم چندی اگر، بال و پرم! عشق!
 
من آمده‌ام طی کنم این چند نفس را
در راه هواخواهی تو، راهبرم! عشق!

تا چله نشینی به سکوتم بکشد؛ اشک
تا پیلۀ تنهایی خود را بدرم؛ عشق

من "مادۀ آمادۀ" او بودم و اکنون
آبستنِ شعرِ ترم از جفت نرم؛ عشق

اشک آمد و شد آینه بی‌گرد کدورت
می‌بینم از این چشم فقط دور و برم عشق

مرداب بماند، که من از قطره به دریا،
با توست اگر، می‌گذرم، می‌گذرم عشق!

دوران تو سر شد؟ بشود، من که نمردم
یک عمر فریبایم و نام دگرم عشق

فریبا یوسفی





نوع مطلب : شادی صندوقی - فریبا یوسفی - مهرانه جندقی، 
برچسب ها : اشعار فریبا یوسفی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


عشق پرواز بلندی است مراپربدهید
به من اندیشه ی از مرز فراتر بدهید

من به دنبال دل گمشده ای می گردم !!
یک پریدن به من از بال کبوتر بدهید

تا درختان جوان راه مرا سد نکنند
برگ سبزی به من از فصل صنوبر بدهید

یادتان باشداگر کار به تقسیم کشید
باغ جولان مرابی درو پیکر بدهید

آتش از سینه ی آن سرو جوان بردارید
شعله اش رابه درختان تناور بدهید

تا که یک نسل به یک اصل خیانت نکند!!
به گلو فرصت فریاد بلندتر بدهید!!!

عشق اگر خواست نصیحت بکند، گوش کنید!!
تن برازنده او نیست، به او سربدهید!!

دفتر شعر جنون بار مرا پاره کنید
یابه یک شاعر دیوانه ی دیگر بدهید!!

محمدسلمانی





نوع مطلب : محمد سلمانی، 
برچسب ها : اشعار محمدسلمانی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر
بر من منگر تاب نگاه تو ندارم
بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه
در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

ای رفته ز دل ، راست بگو !‌ بهر چه امشب
با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟
گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه
من او نیم او مرده و من سایه ی اویم

من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است
او در دل سودازده از عشق شرر داشت
او در همه جا با همه کس در همه احوال
سودای تو را ای بت بی مهر !‌ به سر داشت

من او نیم این دیده ی من گنگ و خموش است
در دیده ی او آن همه گفتار ، نهان بود
وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ
مرمــوزتــر از تیرگی شامگهان بود

من او نیم آری ، لب من این لب بی رنگ
دیری ست که با خنده ای از عشق تو نشکفت
اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش
مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت

بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم
آن کس که تو می خواهیش از من به خدا مُرد
او در تن من بود و ندانم که به ناگاه
چون دید و چه ها کرد و کجا رفت و چرا مُرد؟

من گور ویم ، گور ویم ، بر تن گرمش
افسردگی و سردی کافور نهادم
او مرده و در سینه ی من ،‌ این دل بی مهر
سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم ...

سیمین بهبهانی





نوع مطلب : سیمین بهبهانی، 
برچسب ها : اشعار سیمین بهبهانی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


رفتم اما دل من مانده برِ دوست هنوز
می برم جسمی و، جان در گرو اوست هنوز

هر چه او خواست، همان خواست دلم بی کم و کاست
گرچه راضی نشد از من دل آن دوست هنوز

گر چه با دوری ِ او زندگیم نیست، ولی
یاد او می دمدم جان به رگ و پوست هنوز

بر سرو سینه ی من بوسه ی گَرْمش گل کرد
جان ِ ‌حسرت زده زان خاطره خوشبوست هنوز

رشته ی مهر و وفا شُکر که از دست نرفت
بر سر شانه ی من تاری از آن موست هنوز

بکشد یا بکشد، هر چه کند دَم نزنم
مرحبا عشق که بازوش به نیروست هنوز

هم مگر دوست عنایت کند و تربیتی
طبع من لاله ی صحرایی ِ خودروست هنوز

با همه زخم که سیمین به دل از او دارد
می کشد نعره که آرامِ دلم اوست هنوز...

سیمین بهبهانی





نوع مطلب : سیمین بهبهانی، 
برچسب ها : اشعار سیمین بهبهانی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 رنگی به رنگ چشم سیاهت نمی رسد
 شب می دود، به مرز شباهت نمی رسد

 من اشتباه کردم اگر ماه گفتمت
 خورشید هم به صورت ماهت نمی رسد

 هردفعه کودک غزلم می پرد هوا
 دستش به میوه های نگاهت نمی رسد

 هر وقت می زند به سرم فکر عاشقی
 جایی به جز کنار و پناهت نمی رسد

 یا تو نخوانده ای که بیایی به دیدنم
یا نامه های چشم به راهت نمی رسد


عباس حیدری





نوع مطلب : حمیدرضا رجائی - عباس حیدری - سعیدحیدری - مراد رستمی، 
برچسب ها : اشعار عباس حیدری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در خلوت سکوت خودم زارمی زنم!
غمگین ترین کلاغ دهات شما منم!

شاید شبی کنارهمین غصه های زرد
مثل درخت خشکِ تبرخورده بشکنم

قابیل قصه ی من چشم های توست
آلوده شد، به گناه تو، دامنم!

منقار خالی من خود گواه توست!
زاغی که رفته پنیر از کفش منم!

در خود خزیدم و بعد از عبور تو
تصویر می شود به افق خط رفتنم


هدی به نژاد (شمیم)





نوع مطلب : هدی به نژاد(شمیم)-نادیه فضل-صابره سادات موسوی، 
برچسب ها : اشعار هدی به نژاد (شمیم)،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تو را یک عمر در آیینه هایم جستجو کردم
و با تو در خیال و خوابهایم گفتگو کردم

تو را می خواستم ای آذر پاک اهورایی
اگر در خلوتم، چیزی، کسی را آرزو کردم

گریبان چاک تر شد در شب دوری و مهجوری
به هر سوزن که من پیراهن دل را رفو کردم

به ویرانی خود برخاستم با هر که بنشستم
سخن با هر که گفتم صحبت سنگ و سبو کردم

تویی تصویر رویایی زن در یادهای من
تو را من بارها با خاطراتم روبه رو کردم

تو پیدا می شوی در قاب دل، ای عشق، هر ساعت
که من این شیشه را با اشکهایم شستشو کردم

به باغ رازها و رمزها و خلسه ها رفتم
تنت را هر دم ای وحشی ترین آلاله بو کردم!

محمدرضا ترکی

 





نوع مطلب : محمدرضا ترکی، 
برچسب ها : اشعار محمدرضا ترکی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 مهر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony