تبلیغات
غزلخانه - مطالب شهریور 1390
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

چه قدر دست تو با دست من محبت كرد
و انحنای لبت بوسه را رعایت كرد

من از تو با شب و باران و بیشه ‌ها گفتم
و هر كه از تو شنید از بهار صحبت كرد

كتاب چشم مرا خط به خط بخوان، خانم!
كه تاب موی تو را مو به مو روایت كرد

سرودن از تو شبیه نوشتن وحی است
و آیه آیه تو را می شود تلاوت كرد‌:

الم تری... كه غزل كیف می كند با تو!؟
تنت اِرَم شد و من را به باغ دعوت كرد

و تن، تنت، كه وطن شد غزل مطنطن شد!
و رقص شد... و تتن تن تنانه حركت كرد

به سمت عطر تو تا قبله ها عوض بشوند
و بعد رو به تو قامت كه بست‌، نیت كرد:

منم مسافر چشمت! مرا شكسته نخواه!
و نیت غزلی در چهار ركعت كرد!

ركوع كرد... و تسبیح هاش پاره شدند!
و مهر را به سجودی هزار قسمت كرد!

قنوت خواند: خدایا! چرا عذاب النار؟!
كه آتشم به تمام جهان سرایت كرد

و بی عذاب ترین عشق، آتشی شد كه
فرشتگان تو را نیز غرق لذت كرد

تشهد‌: اشهد ان بوسه ات دو جام شراب!
و اشهد كه لبانم به جام عادت كرد!

سلام بر تو كه باران به زیر چتر تو بود
سلام بر تو كه خورشید هم سلامت كرد

غزل تمام؛ نمازش تمام؛ دنیا مات!
سكوت بین من و واژه ‌ها سكونت كرد

و تو بلند شدی تا انار بشكوفد
دعای قلب مرا بوسه ات اجابت كرد

غزل به روی لبت شادمانه می رقصید
و هر كسی كه شنید از بهار صحبت كرد 

سیامک بهرام پرور





نوع مطلب : سیامک بهرام پرور، 
برچسب ها : اشعار سیامک بهرام پرور،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای حاصل جمع پری و كژدم و ماهی
یک نیمه طرب زایی و یک نیمه تباهی

گیسوی تو تعبیر هزاران شب بغداد
چون خواب شب باز پسین، نامتناهی

گیسوی بلافاصله از كفر و یقین ات
هم فرش شیاطین شده هم عرش الهی

در سایه هر پلک تو جمع اند خدایان
نزدیک ترین راه رسیدن به سیاهی

دل سنگی از آن دست که کشکول دراویش
دل خواهی از آن روی که آیینه شاهی

آبان مجسم شده! سرخ است دلم باز
این سیب می افتد.. چه بخواهی.. چه نخواهی

علیرضا بدیع





نوع مطلب : علیرضا بدیع، 
برچسب ها : اشعار علیرضا بدیع،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

امشب به قصّه‌ی دل من گـوش می‌کنی
فـردا مـرا چو قصـّه فـرامـوش می‌کـنـی

دستم نمی‌رسـد که در آغـوش گـیـرمـت
ای مـاه ! بـا کـه دست در آغـوش می‌کنی ؟!

در سـاغر تـو چیـست که بـا جـُرعـه‌ی نـُخـُست
هـُشـیـار و مـست را همه مـدهـوش می‌کنی ؟!

مـی جوش می‌زنـد بـه دل خـُم ، بـیـا بـبـیـن !
یـادی اگـر ز خـون سـیـاووش می‌کـنـی

گـر گـوش می‌کنی سخنی خـوش بـگـو یـمـت
بـهـتـر ز گـوهـری که تـو در گـوش می‌کـنــی

جـام جـهـان ز خون دل عـاشـقـان پـر است
حـُرمت نـگـاه دار ! اگـر نـوش می‌کـنـی

"سـایـه" چـو شـمـع شـعـلـه در افـکـنـده‌ای به جمع
زیــن داسـتـان کـه از لـب خـامـوش می‌کـنــی


هوشنگ ابتهاج ( سایه )





نوع مطلب : هوشنگ ابتهاج، 
برچسب ها : اشعار هوشنگ ابتهاج،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی
سنگی و ناشنیده فراموش می کنی

رگبار نوبهاری و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی

دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است
با برگ های مرده همآغوش می کنی

گمراه تر از روح شرابی و دیده را
در شعله می نشانی و مدهوش می کنی

ای ماهی طلائی مرداب خون من
خوش باد مستیت، که مرا نوش می کنی

تو دره ی بنفش غروبی که روز را
بر سینه می فشاری و خاموش می کنی

در سایه ها ، فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سایه از چه سیه پوش می کنی ؟

فروغ فرخزاد





نوع مطلب : فروغ فرخزاد ، 
برچسب ها : اشعار فروغ فرخزاد،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی به جز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد و بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را
با آبهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم مگو مگو که چرا رفت، ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی وظلمت چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یک باره راز ما

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله آتش ز من مگیر
میخواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس خسته و اسیر

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت به تلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

فروغ فرخزاد





نوع مطلب : فروغ فرخزاد ، 
برچسب ها : اشعار فروغ فرخزاد،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


حدّ پروازم نگاه توست بالم را نگیر
سهم‌ام از شادی تویی با اخم حالم را نگیر

راه سخت و سبز بودن با تو را آسان نکن‌
جاده‌های پیچ در پیچ شمالم را نگیر

کیستی‌؟ پاسخ نمی‌خواهم بگویی هیچ‌وقت‌
لذّت درگیری حل سؤالم را نگیر

من نشانی دارم از داغ تو روی سینه‌ام‌
خواستی دورم کن از پیشت‌، مدالم را نگیر

خاطرت آسوده با ببر نگاهم گفته‌ام‌
با همین بازیچه‌ها سر کن‌، غزالم را نگیر

زندگی تنها به من قدر تو فرصت داده است
بیش از این‌ها خوب باش از من مجالم را نگیر

خسته از یکرنگی‌ام می‌خواهم از حالا به بعد
تا ابد پاییز باشم‌، اعتدالم را نگیر

 

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

من مدتی است ابر بهارم برای تو
باید ولم کنند ببارم برای تو

این روزها پر از هیجان تغزلم
چیزی بجز ترانه ندارم برای تو

جان من است و جان تو امروز حاضرم
این را به پای آن بگذارم برای تو

از حد دوست دارمت اعداد عاجزند
اصلا نمی شود بشمارم برای تو

این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت
دریا نداشت دل بسپارم برای تو

من ماهیم تو آب تو ماهی من آفتاب
یاری برای من تو و یارم برای تو

با آن صدای ناز برایم غزل بخوان
تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو


مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای دل! تو که مستی، چه بنوشی چه ننوشی
با هر میِ ناپخته نبینم که بجوشی

این منزلِ دل باز نه غصبی ست، نه وقفی
میراث رسیده ست به ما خانه به دوشی

دل سردم و بیزار از این گرمیِ بازار
غم های دم دستی و دل‌های فروشی

رفته ست ز یاد آن همه فریاد و، نمانده ست
جز چند اذان، چند اذانِ در گوشی

نه کفرِ ابوجهل و نه ایمانِ ابوذر
ماییم و میان مایگیِ عصرِ خموشی

ما شاعرکان قافیه بافیم و زبان باز
در ما ندمیده ست نه دیوی نه سروشی

محمد مهدی سیار





نوع مطلب : محمدمهدی سیار - عبدالحسین انصاری - امیرعلی سلیمانی، 
برچسب ها : اشعار محمد مهدی سیار،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


چنان گرفته ترا بازوان پیچکی ام
که گویی از تو جدا نه که با تو من یکی ام

نه آشنایی ام امروزی است با تو همین
که می شناسمت از خوابهای کودکی ام

عروسوار خیال منی که آمده ای
دوباره باز به مهمانی عروسکی ام

همین نه بانوی شعر منی که مدحت تو
به گوش می رسد از بانگ چنگ رودکی ام

نسیم و نخ بده از خاک تا رها بشود
به یک اشاره ی تو روح بادباکی ام

چه برکه ای تو که تا آب، آبی است در آن
شناور است همه تار و پود جلبکی ام

به خون خود شوم آبروی عشق آری
اگر مدد برساند سرشت بابکی ام

کنار تو نفسی با فراغ دل بکشم
اگر امان بدهد سرنوشت بختکی ام


حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم

کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوفه دویدم

مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم

چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم

بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم

نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم

جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم

به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم

وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟
 

مهرداد اوستا





نوع مطلب : مهرداد اوستا، 
برچسب ها : اشعار مهرداد اوستا،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
 
تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی
چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیابی
 
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
 
دل خویش را بگفتم چو تو دوست می‌گرفتم
نه عجب که خوبرویان بکنند بی‌وفایی
 
تو جفای خود بکردی و نه من نمی‌توانم
که جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفایی

چه کنند اگر تحمل نکنند زیردستان
تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشاهی
 
سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمی‌شناسم تو ببر که آشنایی
 
من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت
برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی
 
تو که گفته‌ای تأمل نکنم جمال خوبان
بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی
 
در چشم بامدادان به بهشت برگشودن
نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی


سعدی





نوع مطلب : سعدی، 
برچسب ها : اشعار سعدی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ستاره می وزد از سمت مشرق چشمت
که شب شکن شده این مرد عاشق چشمت

چقدر حافظ باشم، چقدر مولانا ؟
چقدر تا بشود شعر لایق چشمت ؟

تویی مسیح و یهودا ! تو مریمی ، عذرا
صلیبِ عشق تو بر دوشِ وامقِ چشمت

من از تو بوسه ربودم، تو قلب دزدیدی
که شاه دزدِ غزلهاست ، سارق چشمت

نه روستای ارسطو ، نه شهر شهرآشوب
نداشت وسعتِ دنیای منطق چشمت

دوتار گیس تو شد عقربه ، فرو افتاد
که مو به مو بشمارد دقایق چشمت

دقیقه های خودم را به هم زدم با تو
و شد زمانِ تغزل ، مطابق چشمت

به روی گونه تو : موج موج شیر و شکر
و جاشویی که منم توی قایق چشمت

تو و تلاطم طوفان عطر : گیسویت
من و روایت رویای صادقه : چشمت

سیامک بهرام پرور





نوع مطلب : سیامک بهرام پرور، 
برچسب ها : اشعار سیامک بهرام پرور،
لینک های مرتبط :
شنبه 19 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
شنبه 19 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودم به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست
به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه
کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن

ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب
که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن

مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ
که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن

حضرت حافظ





نوع مطلب : حافظ، 
برچسب ها : اشعار حافظ،
لینک های مرتبط :
شنبه 19 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دچار تا نشوی عشق را نمی فهمی
تو هیچ از من و این ماجرا نمی فهمی

رفیق، نسبت من میرسد به مجنون، آه
و عشق سهم من است و شما نمی فهمی

بدون آنکه بفهمم شدم دچار دلت
تو خنده می کنی اما مرا نمی فهمی

خیال می کنی آیا که من پشیمانم؟
خیال می کنی آیا؟ و یا نمی فهمی؟

"منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن"
خیال توبه ندارم، چرا نمی فهمی؟

ز عشق گفتم و باز حاضرم به تکرارش
بگو که حرف مرا تا کجا نمی فهمی؟

 و حرف آخر من، عشق اختیاری نیست
دچار تا نشوی عشق را نمی فهمی


رضا اسماعیلی





نوع مطلب : رضا اسماعیلی - محمد مستقیمی - نادر صهبا، 
برچسب ها : اشعار رضا اسماعیلی،
لینک های مرتبط :
شنبه 19 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


دیدار ما هرچند دورادور،  زیباست
دیگر پذیرفته م که ماه از دور زیباست 

هرچند موسایت نخواهم شد ولی باز
از تو چه پنهان ! درد و دل با طور زیباست 

دنیا همیشه دل به خواه ما نبوده
باور بکن بعضی گره ها کور زیباست 

بس کن عزیزم طاقت باران ندارم
این چشم ها ... این چشم ها مغرور زیباست

هرچند شب با نور سرد ماه ٬ جور است
اما شب چشمان تو ناجور زیباست 

وقتی که دریا تنگ ماهی های خسته ست
مردن میان تارو پود تور زیباست 

وقتی که غم هایم غم ِعشق تو باشد
از مهد چشمانم اگر تا گور ...زیباست

رویا باقری





نوع مطلب : ساحل صالحی ـ سیما قدرتی - رویا باقری - سمانه مصدق، 
برچسب ها : اشعار رویا باقری،
لینک های مرتبط :
شنبه 19 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بوی سیب می دهد تمام خاطرم برای چیست؟
این صدای آشنا که می نوازدم صدای کسیت؟

یک نفر تمام قلب من به رهن چشم های اوست
یک نفر که روز هم ستاره ی نگاش چیدنی ست

کفر اگر...خدای دیگری برای من رقم زده است
یک نفر که آیه های خنده اش شنیدنی ست

شعرهایم از" همیشه "از"هنوز"تا ابد پر است
زیر سایبان پلک شاعرش غزل شنیدنی ست

از خدا که نیست مخفی از شما چرا که شب به شب
طعم خوابهایم از خیال نازکش چشیدنی ست

راستی تمام سطرهای دفترم کمی نم است
آخر آسمان ابری دوچشمم عاشق کسی ست


لیلا عبدی





نوع مطلب : لیلاعبدی ـ بهاره عامل نوغانی-حمیده سادات غفوریان ، 
برچسب ها : اشعار لیلا عبدی،
لینک های مرتبط :
شنبه 19 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

نشسته‌ام سر این میز و کافه تعطیل است  
حکایت من و تو ، باطل اباطیل است

و توی تلخی فنجان قهوه می‌فهمم   
که عاشقت نشدن کار حضرت فیل است

چقدر از تو درخت حماسه پربار است  
چقدر دفتر تاریخ از تو سرشار است

تو کیستی که به یک شعر تازه می‌مانی
به رنج عاشقی بی‌اجازه می‌مانی

تو شوقِ گوش‌سپردن به داستان هستی 
خدای مردم یونان باستان هستی

تو کیستی که همه جسم و تو همه جانی 
تو عاشقانه‌ی بلقیس با سلیمانی

تو کیستی تو که آب حیات یعنی تو  
تو کیستی تو که عین‌القضات یعنی تو

تو کیستی که کنار تو بید می‌رقصد  
به شوقِ دیدن تو بایزید می‌رقصد

به خون نشسته چرا خنجر تو ابراهیم؟ 
عوض شده ست چرا باورِ تو ابراهیم؟ 

گمان نمی‌کنم این‌جا به چشمه‌ای برسی 
که تَرک کرده تو را هاجر تو ابراهیم

نشسته‌ام سر این میز در کناره‌ی رود 
نشسته بر سرِ قلیانم، آتشِ نمرود

نشسته‌ام سر این میز و بید می‌رقصد 
هنوز دور سرم بایزید می‌رقصد

نشسته‌ام سر این میز و چای یخ کرده 
نیامدی دستم ... دستم آی یخ کرده

دلم پُر است از آهنگ کافه‌ی غمگین  
نصیبم از تو فقط یک ترانه‌ی خالی ست

بیاورید که قلیانِ رنج را بکشم  
جهان بدون تو یک قهوه‌خانه‌ی خالی ست

به من مراجعه کن سفره‌ی دلم بازست 
که بسته‌است همه سفره‌خانه‌های جهان

پریِ! شبیه به غولِ چراغِ جادویی  
که دود می شوی و می‌روی در این قلیان

و شهر، دودِ تو را داده‌است در ریه‌هاش 
و باد، اسمِ تو را می‌برد دهان‌به‌دهان

تو کیستی که به من گفته‌اند دکترها  
تو کشته‌ای همه را آی عاملِ سرطان

تو کیستی که به ابر و پرنده می‌مانی  
به گریه‌های کسی بین خنده می‌مانی

چقدر روشنی پشت پرده، محجوب است 
چقدر روسریِ برنداشته خوب است

مرا به چشم چه‌کار و مرا به موی چه‌کار 
مرا به کوچه چه‌حاجت مرا به‌ کوی چه‌کار

پری! تو آب زلالی و من دلم دریاست 
مرا به حور بهشت و به آب جوی چه‌کار

هزار چشمی و مویی، هزار کوچه و کوی 
مرا بگو لب این چشمه با سبوی چه‌کار

گمانم آخرِ این قصه را عوض کردی  
که جوجه‌اردک زشتم، مرا به قوی چه‌کار


آرش علیزاده





نوع مطلب : آرش پورعلیزاده - امیرحسین سام - حمید چشم آور، 
برچسب ها : اشعار آرش علیزاده،
لینک های مرتبط :
شنبه 19 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

كسی كه در حضور تو غـزل ارائه می كند
حـرف نمی زند تو را ،عمل ارائه می كند

فقـط برای كام خود لـب تو را نمی گزم
كسی كه شهد می خورد عسل ارائه می كند

نشسته بین دفترم نگاه ِ لــــرزه افـكنت
و صفحه صفحه شاعرت گسل ارائه می كند

به كُشته مرده های تو قسم كه چشم محشرت
به خاطر ِ معـــاد تـو اجـــل ارائه می كند

« رفــاه ِ» دست های تو شنیده ام به تازگی
برای جــذب مشتری « بغـــل » ارائه می كند

بگو به كعبه از سحر درون صـــف بایستد
ظهــر ، قریش ِ طبع من هُبَل ارائه می كند

ظهــر ، كلاس ِ دینی و مـن و تـو و معـلمی
كه هی برای بـــودنت عـلل ارائه می كند

*

و غیبتی كه می زند برای آن کسی‌ست كه
نشسته در حضــــور تو غزل ارائه می كند


کاظم بهمنی





نوع مطلب : کاظم بهمنی ، 
برچسب ها : اشعار کاظم بهمنی،
لینک های مرتبط :
شنبه 19 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

وقتی سكوتِ دهكده فریاد میشود
تاریخ ، از انحصارِ تو آزاد میشود

تاریخ، یك كتاب ِ قدیمیست كه در آن
از زخمهای كهنه ی من یاد میشود

از من گرفت دخترِخان هرچه داشتم
تا كی به اهلِ دهكده بیداد میشود؟

خاتون! به رودخانه ی قصرت سری بزن
موسی، دل ِ من است كه نوزاد میشود

با این غزل، به مـُلك ِ سلیمان رسیده ام
این مرد ِ خسته، همسفر ِ باد میشود

ای ابروان ِوحشــی ِتو لشكر ِ مغول!‏
پس كی دل ِ خراب ِ من ، آباد میشود؟

در تو هزار مزرعه، خشخاش ِ تازه است
آدم به چشمهای تو معتاد میشود


آرش پورعلیزاده





نوع مطلب : آرش پورعلیزاده - امیرحسین سام - حمید چشم آور، 
برچسب ها : اشعار آرش علیزاده، اشعار آرش پورعلیزاده،
لینک های مرتبط :
شنبه 19 شهریور 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony