تبلیغات
غزلخانه - مطالب تیر 1390
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

«كدام دختر این شهر عاشق من نیست؟!
كدام عاشق من بوده است و فعلاً نیست؟! »

به فكر نقطه ی تاریكی از حضور من است
كسی كه فلسفه ی زندگیش روشن نیست

كسی كه بود و نبودش همیشه یكسان است
كسی كه دوست نبوده، كسی كه دشمن نیست

كسی كه تهمت بودن به او نمی چسبد
كسی كه قابل دیدن... و یا ندیدن نیست

نه عاشق است و نه معشوق، در همین ابیات
اگر كه مرد نبودست لااقل زن نیست

كسی كه هیچ نمی داند از خودش جز هیچ
فقط... فقط می داند كه مطمئناً نیست

سید مهدی موسوی





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار مهدی موسوی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

حال من خوب است اما با تو بهتر میشوم
 آخ تا می بینمت  یک جور دیگر میشوم

با تو حس شعر در من بیشترگل می کند
یاسم ولی باران که می بارد معطر می شوم

در لباس آبی از من بیشتر دل میبری
آسمان وقتی که می پوشی، کبوترمی شوم

آنقدر ها مرد هستم که بمانم پای تو
می توانم مایه ی ـ گهگاه ـ دلگرمی شوم

میل میل توست اما بی تو، باورکن،که من
در هجوم بادهای سخت پرپر می شوم

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

عشق تو قاتل ما بود و نمی‌دانستیم
مهرش از روی ریا بود و نمی‌دانستیم

قصه‌ی آمدن من به سر کوی شما
قصه‌ی شاه و گدا بود و نمی‌دانستیم

تیشه را کوبیده بودم بر دل مغرور خویش
آب در هاون ما بود و نمی‌دانستیم

شعله عشق است و تویی شمع و منم پروانه
شعله از شمع جدا بود و نمی‌دانستیم

شعله‌ی آتش غم در دل تو پا نگرفت
دلت از عشق رها بود و نمی‌دانستیم

در غم عشق نبودیّ و محبت کردی
این هم از لطف شما بود و نمی‌دانستیم

من نکردم گله از عهد و وفاداری تو
عهد ما عهد جفا بود و نمی‌دانستیم

رنج بی‌عشقی و تنهایی و بی‌مهری یار
همه تقدیر خدا بود و نمی‌دانستیم





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 30 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


ای که غیر از غم تو شعر نپرداخته‌ ام
وی که جز چشم تو من خاطره نشناخته ام

مرو امشب که دلم با تو سخن ها دارد
منم آن شمع که با داغ غمت ساخته ام

تو که آهنگ شب تار و سیاهم بودی
من که جز ساز غم عشق تو ننواخته ام

هر کجا نام و نشانی ز غم عشق تو بود
بی دل و بی سر و پا تا به غمت تاخته ام

جز غمت، "جز غم تو" هیچ ندارم دیگر
عقل و جان و دل و دین، من همه را باخته ام

بیستونم بنمایید که فرهاد نیَم
مُردم اما ز غمش تیشه نینداخته ام

به من افتد نظرت، مرده مپندار مرا
کاین عَلم های سیاه غمش افراخته ام





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دو دیده خشک شد تا مگر که در سحری
کنی ز روی ترحم به کوی ما گذری

دلم ز حسرت آن لحظه‌ی حماسی سوخت
همان دمی که بر این سایه می کنی نظری

خراب می شوم آن دم که بر تو می نگرم
خراب تر دل من تا بر او تو می نگری

از آن شبی که دو چشمت به شاعری پرداخت
نمانده از شعرا در جهان من اثری

نخفته ام هزار شب که تا مگر که شبی
بگیری از من شبگرد عاشقت خبری

به دوره گردی کویت دل خود آوردم
مگر که از سر منت به یک نظر بخری

:تمام هستی جانم هوای چشم تو شد
هوای مستی و سرگشتگیّ و در به دری

نبود هرچه سخن در هوای چشمانت
ز کوه آتش سرخ غمت به جز شرری





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

من چه کردم؟ گنهم چیست؟ چه تقصیرم بود؟
که بلای سیه عشق تو تقدیرم بود

خواستم از ره عشقت بگریزم اما
نشد و شاهد آن پای به زنجیرم بود

مدد از آه و سرشک سحری می جستم
بی وفاتر ز همه ناله‌ شبگیرم بود

عقل می خواست که تدبیر به کارم بکند
عاقبت عقل کشی چاره و تدبیرم بود

در طوافم رخ مینوی تو از سر بردم
سعی باطل! گنهم خاطر درگیرم بود

خواستم غم را کفاره‌ی عشقت بکنم
شاهد درد و غمم خانه‌ی دلگیرم بود

پیش چشم دگران عشق تو پنهان کردم
پرده پوشی غم عشق تو تزویرم بود

دور گشتم ز همه تا تو نبینم اما
جلوی آینه تصویر تو تصویرم بود





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

.تو کز نجابت صدها بهار لبریزی
چرا به ما که رسیدی همیشه پاییزی

ببین سراغ مرا هیچ کس نمی گیرد
مگر که نیمه شبی غصه ای،غمی،چیزی

تو هم که می رسی و با نگاه پرشورت
نمک به تازه ترین زخم هام می ریزی

خلاصه حسرت این ماند در دلم که شما
بیایی و بروی،فتنه بر نیانگیزی

بخند باز شبیه همیشه با طعنه
بگو که آه! عجب قصه ی غم انگیزی

بگو که قصد نداری که اذیتم نکنی
بگو که دست خودت نیست تا بپرهیزی

ولی ببین خودمانیم مثل هر دفعه
چرا به قهر تو از جات بر نمی خیزی

نشسته ای که چه یعنی؟ دلت شکست؟همین؟
ولی ببینمت انگار اشک می ریزی

عزیز گریه نکن من که اولش گفتم
تو ازنجابت صدها بهار لبریزی

مهرداد نصرتی





نوع مطلب : مهردادنصرتی - مهدی حمیدی شیرازی - میثم حمیدی، 
برچسب ها : اشعار مهرداد نصرتی،
لینک های مرتبط :
جمعه 24 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

با غروب این دل گرفته مرا
می رساند به دامن دریا

می روم گوش می دهم به سکوت
چه شگفت است این همیشه صدا

لحظه هایی که در فلق گم شدم
با شفق باز می شود پیدا

چه غروری چه سرشکن سنگی
موجکوب است یا خیال شما

دل خورشید هم به حالم سوخت
سرخ تر از همیشه گفت : بیا

می شد اینجا نباشم اینک ‚ آه
بی تو موجم نمی برد زینجا

راستی گر شبی نباشم من
چه غریب است ساحل تنها

من و این مرغهای سرگردان
پرسه ها می زنیم تا فردا

تازه شعری سروده ام از تو
غزلی چون خود شما زیبا

تو که گوشت بر این دقایق نیست
باز هم ذوق گوش ماهی ها

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
جمعه 24 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

این چیست ؟ حس گمشده ای در وجود من؟
یا هق هق غریب خدا در سجود من

آن شب که ماه پشت نگاهت خسوف کرد
تابیده بود تار وجودت به پود من

هی سنگ پشت سنگ بزن … نه ، نمی روم
مجنون برکه ات شده ماه کبود من

از بس تمام شهر به تو خیره می شوند
جز خون نمانده در دل چشم حسود من !

تو بین من و او! به خدا عادلانه نیست…
هر گز نبود رابطه ی ما به سود من

چیزی به جز غزل که ندارم ، از این به بعد
تقدیم چشم های تو بود و نبود من





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 21 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

شبها که چشم مست تو پرناز می شود
یعنی گره زکار دلم باز می شود

ساز غم کلام تو شیوا و دلپذیر
در خلوت شبانه من ساز می شود

با قصه های روشن باران طلوع صبح
در من سرود عشق تو آغاز می شود

نقش نگاه گرم تو در ذهن سرد من
کم کم بدل به صورت یک راز می شود

یک روز یا دو روز ندانم تمام عمر
دل با غم فراق تو دمساز می شود

با مرغکان عاشق و گنجشککان کوی
بر بام و بر درخت هماواز می شود

وقتی روی زپیشم و تنها شود دلم
آنوقت پای غم به دلم باز می شود

محمد مهدی ناصری





نوع مطلب : محمدمهدی ناصری-آریا قادری-مهدی جهانداری ، 
برچسب ها : اشعار محمد مهدی ناصری،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 21 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مانده نگاهم به دل پنجره
تر شده از هجرت تو خاطره
 
كوچه پر از حسرت پروانگیست
خانه تهی از نفس زندگیست
 
بی تو دلم نیمه شبی سوی دشت
 پر زدو آواره شدو برنگشت
 
لذت بیداری یلدا تویی 
تازه ترین رنگ تمنا تویی 
 
چشم تو آغاز پریشانیم 
هجرت تو علت ویرانی ام
 
گرد سفر بر سرو رویت نشست 
عهد تو و حرمت دل را شكست
 
گفته ولی دست بد سرنوشت 
وعده ی دیدار من و تو بهشت




نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفأل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت

ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار محبوبه ابراهیمی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

آه ! در شهر شما یاری نبود
قصه هایم را خریداری نبود

وای ! رسم شهرتان بیداد بود
شهرتان از خون ما آ باد بود

از در و دیوارتان خون می چکد
خون من ، فرهاد ، مجنون می چکد

آسمان خالی شد از فریادتان
بیستون در حسرت فرهاد تان

کوه کندن گر نباشد پیشه ام
بویی از فرهاد دارد تیشه ام

عشق از من دور و پایم لنگ بود
قیمتش بسیارو دستم تنگ بود

گر نرفتم هر د و پایم خسته بود
تیشه گر افتاد دستم بسته بود

هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!
فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه!

هیچ کس از حال ما پرسید ؟ نه!
هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه!

هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت

حمید رضا رجائی





نوع مطلب : حمیدرضا رجائی - عباس حیدری - سعیدحیدری - مراد رستمی، 
برچسب ها : اشعار حمید رضا رجائی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

من نمی گویم که خاموشم مکن
من نمی گویم فراموشم مکن

من نمی گویم که با من یار باش‌
من نمی گویم مرا غمخوار باش

من نمی گویم ، دگر گفتن بس است
گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شیرین، شاد باش
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

حمید رضا رجائی





نوع مطلب : حمیدرضا رجائی - عباس حیدری - سعیدحیدری - مراد رستمی، 
برچسب ها : اشعار حمید رضا رجائی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در میان خلق سر در گم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم !

بعد از این با بی کسی خو می کنم
هر چه در دل داشتم رو می کنم

نیستم از مردم خنجر به دست
بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم، بت پرستی کار ماست
چشم مستی تحفه بازار ماست

درد می بارد چون لب تر می کنم
طالعم شوم است باور می کنم

من که با دریا تلاطم کرده ام
راه دریا را چرا گم کرده ام !؟

خسته ام از قصه های شومتان
خسته از همدردی مسمومتان

این همه خنجر دل کس خون نشد
این همه لیلی کسی مجنون نشد

قفل غم بر درب سلولم مزن
من خودم خوش باورم گولم مزن!


حمید رضا رجائی





نوع مطلب : حمیدرضا رجائی - عباس حیدری - سعیدحیدری - مراد رستمی، 
برچسب ها : اشعار حمید رضا رجائی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

حالمان بد نیست ! غم کم می خوریم
کم که نه، هرروز کم کم می خوریم!

آب می خواهم سرابم می دهند
عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی آفتاب؟

خنجری بر قلب بیمارم زدند
بیگناهی بودم و دارم زدند

سنگ را بستند و سگ آزاد شد
یک شبه بیداد آمد ، داد شد!

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام
تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

عشق اگر این است ، مرتد می شوم
خوب اگر این است ، من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است‌
کافرم دیگر مسلمانی بس است

حمید رضا رجائی





نوع مطلب : حمیدرضا رجائی - عباس حیدری - سعیدحیدری - مراد رستمی، 
برچسب ها : اشعار حمید رضا رجائی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 20 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم
رنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانم

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
بازگویم که عیان ست چه حاجت به بیانم
...

هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر
که به دیدار تو شغلست و فراغ از دو جهانم

گر چنان ست که روزی من مسکین گدا را
به در غیر ببینی ز در خویش برانم

من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم
نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم

گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن
که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم

نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم

من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم
که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم

درم از دیده چکان ست به یاد لب لعلت
نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم

سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم
که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم


سعدی

 





نوع مطلب : سعدی، 
برچسب ها : اشعار سعدی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 19 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

آه چه شام تیره ای، از چه سحر نمی شود
دیو سیاه شب چرا جای دگر نمی شود

سقف سیاه آسمان سوده شده ست از اختران
ماه چه، ماه آهنی، این كه قمر نمی شود
...

وای ز دشت ارغوان، ریخته خون هر جوان
چشم یكی به ماتم اینهمه تر نمی شود

مادر داغدار من، طعنه تهنیت شنو
بهر تو طعن و تسلیت، گر چه پسر نمی شود

كودك بینوای من، گریه مكن برای من
گر چه كسی به جای من، بر تو پدر نمی شود

باغ ز گل تهی شده، بلبل زار را بگو:
((از چه ز بانگ زاغها، گوش تو كر نمی شود))

ای تو بهار و باغ من، چشم من و چراغ من
(بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی شود)

حمید مصدق

 





نوع مطلب : حمید مصدق، 
برچسب ها : اشعار حمید مصدق،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 19 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خدایا کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو از جانم !
...مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا !
...
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی
و شب ، آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟
خداوندا !
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه دیوار بگشایی
لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟
خداوندا !
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت
از این بودن ، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا !
تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.

کارو دِردِریان





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار کارو دِردِریان،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 19 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دریغ می كنی از من ، نگاه را حتی
و نیز زمزمه ی گاه گاه را حتی
 
من و تو ره به ثوابی نمی بریم از هم
چرا مضایقه داری گناه را حتی؟
 
تو اشتباه بزرگ منی ، ببخشایم
بدیده می كشم این اشتباه را حتی
 
بمن كه سبز پرستم چه گفت چشمانت؟
كه دوست دارم ، بخت سیاه را حتی
 
بدیدن تو چنان خیره ام كه نشناسم
تفاوت است اگر راه و چاه را حتی
 
اگرچه تشنه بوسیدن توام ، ای چشم
بخواه، می كُشم این بوسه خواه را حتی
 
بیا تلالو شعرم بر آب ها ، امشب
تراش می دهد الماس ماه را حتی
 

محمد علی بهمنی

 





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 19 تیر 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony