تبلیغات
غزلخانه - مطالب خرداد 1390
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

خداوندا مرا دریاب که دیگر رو به پایانم
تمام تن شدم زخمی ز تیغ همقطارانم

خداوندا نجاتم ده از این تکرارِ تکراری
از این بیداد دشمن را بجای دوست پـنداری

هیچ با من نیست در این ویرانه ی دنیا
در این نامردی ایام ، در این غمخانه ی دنیا

هیچ با من نیست در این آغازِ بی پایان
ز راه مرگ هم برگشتم ، که مردن هم نبود آسان

همانهایی که می گفتند همیشه یار من هستند
به هنگام نیاز افسوس به رویم دیده بر بستند





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : شعر تنهایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 11 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مرا پیاده میکنی کنار وعده گاهمان
کنار اولین قرار و آخرین گناهمان

دوباره سرد و بی رمق به من نگاه میکنی
به هم گره نمیخورد ولی دگر نگاهمان

من اعتراف میکنم : ز یاد من نمیروی
تو اعتراف میکنی : به عشق اشتباهمان

توفکر می کنی که من به رفتن توراضی ام
تو فکر میکنی فقط به نیمه سیاهمان

مرا پیاده میکنی درست هشت و نیم شب
کنار خاطرات و لحظه های بی پناهمان

گذشته کارم از جدل، به دست ساکی از غزل
هنوز ایستاده ام کنار وعده گاهمان


حبیب فرقانی





نوع مطلب : حبیب فرقانی، 
برچسب ها : اشعار حبیب فرقانی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 11 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز میلاد  ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

 





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : شعر تنهایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 11 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

نگاهت را نمی خوانم نه با مایی نه بی مایی
ز کارت حیرتی دارم نه با جمعی نه تنهایی

گهی از خنده گلریزی  مگر ای غنچه گلزاری ؟
گهی از گریه لبریزی مگر ای ماه دریایی ؟

چه می کوشی به طنازی که بر ابرو گره بندی
به هر حالت که بنشینی میان جمع زیبایی

درون پیرهن داری تنی از آرزو خوشتر
چرا پنهان کنی ای جان بهشت آرزوهایی؟

گهی با من هم آغوشی گهی از ما گریزانی
بدین افسونگری در خاطرم چون نقش رویایی

لبت گر بی سخن باشد نگاهت صد زبان دارد
بدین مستانه دیدن ها نه خاموشی نه گویایی

گهی از دیده پنهانی پریزادی پریرویی
گهی در جان هویدایی فرح بخشی فریبایی

به رخ گیسو فروریزی که دل ها را برانگیزی
از این بازیگری بگذر به هر صورت دلارایی

چرا زلف سیاهت را حجاب چهره می سازی؟
تو ماهی در دل شب ها نه پنهانی که پیدایی

زبانت را نمی دانم نه بی شوقی نه مشتاقی
نگاهت را نمی خوانم نه با مایی نه بی مایی

 
 
مهدی سهیلی





نوع مطلب : مهدی سهیلی، 
برچسب ها : اشعار مهدی سهیلی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 11 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

امشب تمام عاشقان را دست به سر کن
یک امشبی با من بمان، با من سحر کن

بشکن سر من کاسه ها و کوزه ها را
کج کن کلاه، دستی بزن، مطرب خبر کن

گل های شمعدانی همه شکل تو هستند
رنگین کمان را بر سر زلف تو بستند

تا طاق ابروی بت من تا به تا شد
دردی کشان پیمانه هاشان را شکستند

تو میر عشقی عاشقان بسیار داری
پیغمبری، با جان عاشق کار داری

یک چکه ماه افتاده بر یاد تو و وقت سحر
این خانه لبریز تو شد، شیرین بیان، حلوای تر

 

محمد صالح اعلا





نوع مطلب : محمدصالح اعلا، 
برچسب ها : اشعار محمد صالح اعلا،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 11 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

سیمای تو را ماه ندارد . . . که ندارد
ژرفای تو را چاه ندارد . . . که ندارد

در حسرت دیدار تو ای برگ شقایق
دل، طاقت یک آه ندارد . . . که ندارد

من گوشه ی چشمت به دو عالم نفروشم
این نازِ  ِ نگه، شاه ندارد . . .  که ندارد
 
معشوقه ی من پاک تر از قطره ی باران
و اللهِ که بدخواه ندارد . . .  که ندارد
 
عمری است که سرگشته ی صحرای کویرم
این جاده به تو راه ندارد . . . که ندارد


 





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : شعر تنهایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 11 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید

محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
خطوط منحنی خنده را خراب کنید

طنین نام مرا موریانه خواهد خورد
مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید

دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم
مگر به شیوه ی دیگر مرا مجاب کنید

در انجماد سکون ، پیش از آنکه سنگ شوم
مرا به هرم نفسهای عشق آب کنید

مگر سماجت پولادی سکوت مرا
درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید

بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید


 قیصر امین پور 





نوع مطلب : قیصر امین‌پور، 
برچسب ها : اشعار قیصر امین پور،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 11 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

من  که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی
مشت بر مهره ی تنهایی من پیچاندی

مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت
بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی

ذکرها گفتی و بر گفته ی خود خندیدی
از همین نغمه ی تاریک مرا ترساندی

بر لبت نام خدا بود خدا شاهد ماست
بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی

دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت
عادتت را به غلط چرخه ی ایمان خواندی

قلب صد پاره ی من مهره ی صد دانه نبود
تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی

جمع کن : رشته ی ایمان دلم پاره شده ست
من که تسبیح نبودم تو چرا چرخاندی؟


نغمه رضایی





نوع مطلب : نغمه رضایی - شیما اسلامی فخر - سیما نوذری ، 
برچسب ها : اشعار نغمه رضایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 11 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


این دل اگر كم است بگو سر بیاورم
یا امر كن كه یك دل دیگر بیاورم

خیلی خلاصه عرض كنم: دوست دارمت
دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم

از كتف آشیانه ای خود برای تو
باید كه چند جفت كبوتر بیاورم

از هم فرو مپاش، برای بنای تو
باید بلور چینی و مرمر بیاورم

وقتش رسیده این غزل نیمه سوز را
از كوره های خود خوری ام در بیاورم

سید مهدی موسوی قمی





نوع مطلب : سیدمهدی موسوی - ناصر ندیمی - اصغر عظیمی‌مهر، 
برچسب ها : اشعار سید مهدی موسوی قمی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 9 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


می روم شاید كمی حال شما بهتر شود
می گذارم با خیالت روزگارم سر شود

از چه می ترسی ؟ برو دیوانگی های مرا
آن چنان فریاد كن، تا گوش عالم كر شود

می روم، دیگر نمی خواهم برای هیچ كس
حالت غمگین چشمانم ملال آور شود

باید این بازنده هربار- جان عاشقم-
تا به كی بازیچه این دست بازیگر شود؟

ماندنم بیهوده است، امكان ندارد هیچ وقت
این من دیرین من، یك آدم دیگر شود

 

شیرین خسروی





نوع مطلب : شیرین خسروی - ایلناز حقوقی - سودابه مهیجی، 
برچسب ها : اشعار شیرین خسروی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 9 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

این نور و گرمایی كه می روید ز خورشید
در پهنه منظومه ما
جان آفرین است
هستی ده و هستی فزای هرچه در روی زمین است
ما هیچ یك, مانند خورشید
نوری و گرمایی كه جان بخشد به این عالم نداریم
اما به سهم خویش و در محدوده خویش
ما نیز از خورشید چیزی كم نداریم
با نور و گرمای محبت
نیروی هستی بخش خدمت
در بین مردم می توان آسان درخشید
در دیگران تابید و جانِ تازه بخشید
مانند خورشید

 

فریدون مشیری





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 9 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


از خود نمی پرسی: چرا
این خسته را آزردمش؟
با خود نمی گویی؟ - چرا
این مرغك پر بسته را
در دام غم, افسردمش؟
اما چرا
عشق تو را
من سالها در سینه پنهان داشتم
وین راز درد آلود را
در دل نهفتم - آه - تا جان داشتم
این آتش سوزنده را، آخر كجا می بردمش؟


فریدون مشیری

 





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 9 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


چنان داغ دل , داغ دل دیده ام
که حال خود از لاله پرسیده ام

به هر جا چمن در چمن , گل به گل
همان مهر داغ تو را دیده ام

کدامین چمن را گل از گل شکفت
کز آن بوی نام تو نشنیده ام؟

به بوی تو,تنها به بوی تو بود
که هر جا گلی دیده ام، چیده ام

دلم را به هر آب و آتش زدم
که چون شمع در گریه خندیده ام

همه هفت بندم همین یک نواست
چو نی در هوای تو نالیده ام

ز راز دلم باد بویی نبرد
که چون غنچه سربسته خندیده ام

ز باغ دلم یک بغل پر غزل
برای گل روی تو چیده ام...

قیصر امین پور





نوع مطلب : قیصر امین‌پور، 
برچسب ها : اشعار قیصر امین پور،
لینک های مرتبط :
جمعه 6 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

شده از گریه شود خیس شبی زیر سرت ؟
یا نبینی تو بجز غصه و غم دور و برت ؟

زیر سر خیس شد از گریه و زاری امشب
بجز از غصه و غم هیچ نیامد بر لب

بی تو دیگر شب و روزم همه تلخ است و حزین
روز ها شب بشود زین دل تنها و غمین

هیچکس تاب نیاورد کنارم نفسی
چه غمینم که نباشد به برم  هیچکسی

بجز از عشق نخواهم به خدا چیز دگر
ای خدا بر دل تنها و غریبم بنگر


ساسان مظهری





نوع مطلب : محمد زکایی - ساسان مظهری - محمدحسین انصاری نژاد، 
برچسب ها : اشعار ساسان مظهری،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 4 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


به شب و پنجره بسپار كه بر می گردم
عشق را زنده نگه دار كه بر می گردم

بس كن این سر زنش "رفتی و بد كردی" را
دست از این خاطره بردار كه بر می گردم

دو سه روزی هم - اگر چند - تحمل سخت است
تكیه كن بر تن دیوار كه بر می گردم

بین ما پیشترك هر سخنی بود گذشت
عاشقت می شوم این بار كه بر می گردم

گفته بودی دو سحر چشم به راهم بودی
به همان دیده بیدار كه بر می گردم

پرده ی تیره ی آن پنجره ها را بردار
روی رف آیینه بگذار كه بر می گردم

پشت در را اگر انداخته ای حرفی نیست
به شب و پنجره بسپار كه می گردم

 

امید مهدی نژاد





نوع مطلب : امید مهدی نژاد ، 
برچسب ها : اشعار امید مهدی نژاد،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 4 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


چرا زهم بگریزیم؟ راه مان که یکی ست
سکوتمان،غممان،اشک وآه مان که یکی ست

چرا زهم بگریزیم، دستِ کم یک عمر
مسیر میکده وخانقاه مان که یکی ست

اگر سپیدی روزی تو، من سیاهی شب
هنوز گردش خورشید و ماه مان که یکی ست

تو از سلاله لیلی، من از تبار جنون
اگر نه مثل همیم، اشتباه مان که یکی ست

من وتو هردو به دیوار ومرز معترضیم
چرا دو توده ی آتش، گناه مان که یکی ست

اگر چه رابطه هامان کمی کدر شده است
چه باک؟ حرف وحدیث گناه مان که یکی ست

محمد سلمانی





نوع مطلب : محمد سلمانی، 
برچسب ها : اشعار محمد سلمانی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 4 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای صبح نه آبی نه سپیدیم هنوز
در شهر امید ناامیدیم هنوز
دیدی که چه کرد دست شب با من و تو؟
در باز و به دنبال کلیدیم هنوز

***
تا گریه طلسم درد را می‌شکند
دل، حرمت آه سرد را می‌شکند
دریای هزار موج طوفان‌خیز است
اشکی که غرور مرد را می‌شکند

***
او، من، تو... چقدر در تلاشند همه
از حادثه، سنگ می‌تراشند همه
من از تن او گذشت، من او شد و گفت:
ای کاش تو باشی و نباشند همه

***
ای مثل غرور ساده‌ی آینه، فاش
کاری نکنی شکستگی آید و کاش
دیدار تو با آینه حرفی دارد
هم با همه باش و هم جدا از همه باش

 

ایرج زبردست

 


 





نوع مطلب : ایرج زبردست، 
برچسب ها : رباعیات ایرج زبردست،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 4 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

آمدی جانم بسوزی، ســـــوختی ، دیگر برو
آتش جانم شـــــدی ، دل سوختی ، دیگر برو

آمدم اهلت شـــوم ، مکثی کنم ،نورم شـــوی
آمدی اهلت به مکثی ســـوختی ، دیگر برو

من ید بیضـا ندارم ،من شـــفا خواهم ز تو
کی شـــفا دادی ؟ پرم را سوختی ، دیگر برو

آمدی نوری برای مهر و ماه دل شــــوی
مهر و ماه دل به نازت سوختی ، دیگر برو

من تو را آرام جان و غمگســـارم گویمت
نیست آرامم به غم، دل سـوختی ، دیگر برو

خواســــتم پروانۀ شمعت شوم ، زیبای من
بال من ، خاکسـترم را ســـوختی ، دیگر برو

منتـــــظر بودم بیـایی جان به قربانت کنم
آمدی جانم بســــوزی سـوختی ، دیگر برو

 





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : شعر تنهایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بیمارم و عاشق و غریبم
محتاج كرشمه ی طبیبم

مثل در نیمه باز یك قصر
چشمان تو می دهد فریبم

هر چند ، فراز بخت باشم
بی مهر تو باز در نشیبم

دست من و گردن تو ، حاشا
تیغ تو و گردنم ، حبیبم

روزی كه وصال ، هدیه می شد
كردند فراق تو نصیبم

بر خویش مگیر این غزل را 
بیمارم وعاشق و غریبم

 





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : شعر تنهایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

باور نمی کند دل من مرگ خویش را
نه نه من این یقین را باور نمی کنم.
تا همدم من است، نفس های زندگی،
من با خیال مرگ ، دمی سر نمی کنم.
آخر چگونه گُل، خَس وخاشاک می شود؟
آخر چگونه این همه رویای نونهال
نگشوده پَر هنوز ،
ننشسته در بهار ،
می پژمرد به جان من و خاک می شود؟
در من چه وعده هاست.
در من چه هجرهاست .
در من چه دستها به دعایند، روز و شب .
اینها چه می شوند ؟؟؟
آخر چگونه این همه عشاق بی شمار،
آواره از دیار ،
یك روز بی صدا ،
در كوره راهها، همه خاموش می شوند؟
باور كنید كه دختركان سفید بخت ،
بی نسل و نامراد ،
بالای بامها و كنار دریچه ها ،
چشم انتظار یار، سیه پوش می شوند.
باور كنم كه عشق نهان می شود به گور؟
بی آنكه سركشد گل عصیانی اش زخاك ؟
باور كنم كه دل ، روزی نمی تپد ؟
نفرین براین دروغ ، دروغ هراسناك ...
پل می كشد به ساحل آینده ،شعر من .
تا رهروان سرخوشی ، از آن گذر كنند.
پیغام من به بوسه ی لبها و دستها،
پرواز می كند.
باشد كه عاشقان به چنین پیك آشتی ،
یك ره نظر كنند.
در كاوش پیاپی لبها و دستهاست ،
كاین نقشِ آدمی،
بر لوحه زمان،

جاوید می شود
این ذره ذره گرمی خاموش وارِ ما،
یك روز بی گمان،
سر می زند به جایی و خورشید می شود .
تا دوست داری ام ،
تا دوست دارمت ،
تا اشك ما به گونه هم می چكد زمهر،
تا هست در زمانه یكی جانِ دوستدار،
كِی مرگ می تواند،
نام مرا بروبد از یاد روزگار؟؟؟؟
بسیار گل ، كه از كف من برده است باد.
اما منِ غمین ، گلهای یاد كس را پرپر نمی كنم .
من مرگ هیچ عزیز را ، باور نمی كنم.
می ریزد عاقبت ، یك روز برگ من .
یكروز چشم من هم، در خواب می شوم.
زین خواب چشم، هیچكسی را گزیر نیست .
اما درون باغ .
همواره عطر باورمن در هوا پر است

سیاوش کسرایی





نوع مطلب : سیاوش کسرایی، 
برچسب ها : اشعار سیاوش کسرایی، شعر تنهایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony