تبلیغات
غزلخانه - مطالب خرداد 1390
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوشتر از اینت ندانم
وگر هر لحظه رنگی تازه گیری
 به غیر از زهر شیرینت نخوانم

تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی
تو شیرینی که شور هستی از توست
شراب جام خورشیدی که جان را
نشاط از تو ، غم از تو ، مستی از توست

به آسانی مرا از من ربودی
درون کوره ی غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت
نگاهم را به زیبایی گشودی

بسی گفتند دل از عشق برگیر
که نیرنگ است و افسون است و جادوست
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است اما نوشداروست

چه غم دارم که این زهر تب آلود
تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که در هنگامه ی درد
غمی شیرین دلم را می نوازد

اگر مرگم به نامردی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانی است
وگر عمرم به ناکامی سرآید
ترا دارم که مرگم زندگانی است

 

فریدون مشیری





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد




قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس
کس از دور فلک دستی نبرد از بدبیاران پرس

جوانی ها رجزخوانی و پیریها پشیمانی است
شب بدمستی و صبح خمار از میگساران پرس

قراری نیست در دور زمانه بی قراران بین
سر یاری ندارد روزگار از داغ یاران پرس

تو ای چشمان به خوابی سرد و سنگین مبتلا کرده
شبیخون خیالت هم شب از شب زنده داران پرس

تو کز چشم و دل مردم گریزانی چه میدانی
حدیث اشک و آه من برو از باد و باران پرس

عروس بخت یکشب تا سحر با کس نخوابیده
عروسی در جهان افسانه بود از سوگواران پرس

جهان ویران کند گر خود بنای تخت جمشید است
برو تاریخ این دیر کهن از یادگاران پرس

به هر زادن فلک آوازه مرگی دهد با ما
خزان لاله و نسرین هم از باد بهاران پرس

سلامت آنسوی قافست و آزادی در آن وادی
نشان منزل سیمرغ از شاهین شکاران پرس

به چشم مدعی جانان جمال خویش ننماید
چراغ از اهل خلوت گیر و راز از رازداران پرس

گدای فقر را همت نداند تاخت تا شیراز
به تبریز آی و از نزدیک حال شهریاران پرس
 

شهریار





نوع مطلب : شهریار ، 
برچسب ها : اشعار شهریار،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


دست عشق از دامن دل دور باد
می توان آیا به دل دستور داد؟

می توان آیا به دریا حكم كرد
كه دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود ایست؟
باد را فرمود باید ایستاد؟

آنكه دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می دانست تیغ تیز را
در كف مستی نمی بایست داد


قیصر امین پور





نوع مطلب : قیصر امین‌پور، 
برچسب ها : اشعار قیصر امین پور،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست

وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست

 

ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست

صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست

 

کوله باری پر از هیچ ، که بر شانه ماست

گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ماست

 

شهریار قنبری





نوع مطلب : شهریار قنبری - اردشیر آقایی - حسین سنگری ، 
برچسب ها : اشعار شهریار قنبری،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم

نکند فرق به حالم

چه برانی چه بخوانی

چه به اوجم برسانی

چه به خاکم بنشانی

نه من آنم که برنجم

نه تو آنی که برانی





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

عیبم مكن ای دوست اگر زار بگریم
بگذار بگیریم من و بگذار بگریم

بگذار كه چون مرغ گرفتار بنالم
بگذار كه چون كودك بیمار بگریم

می خوردن من بهر طرب نیست خدا را
حالی است كه بی طعنه اغیار بگریم

تنها نه بحال خود از این مستی هر شب
بر حالت این مردم هشیار بگریم

برهر كه در این دام مصیبت شده پابند
بر شاه و گدا، پیر وجوان ، زار بگریم

بر لاله نو سر زده از دامن هامون
بر غنچه نشكفته گلزار بگریم

زین عهد و وفائی كه جهانراست هر آنكو
بگذاشته لب بر لب دلدار بگریم

این كاسه سر ها همه خاك است بفردا
بگذار كه با زمزمه تار بگریم

جا دارد اگر تابصف حشر عمادا
پبوسته از این بخت نگونساز بگریم

عماد الدین خراسانی





نوع مطلب : عماد الدین خراسانی، 
برچسب ها : اشعار عماد الدین خراسانی،
لینک های مرتبط :
جمعه 20 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

پیش ما سوختگان، مسجد و میخانه یكی‌ست
حرم و دیر یكی، سبحه و پیمانه یكی‌ست

اینهمه جنگ و جدل حاصل كوته‌نظری‌ست
گر نظر پاك كنی، كعبه و بتخانه یكی‌ست

هر كسی قصه شوقش به زبانی گوید
چون نكو می‌نگرم، حاصل افسانه یكی‌ست

اینهمه قصه ز سودای گرفتارانست
ورنه از روز ازل، دام یكی، دانه یكی‌ست

ره هركس به فسونی زده آن شوخ ار نه
گریه ی نیمه شب و خنده ی مستانه یكی‌ست

گر زمن پرسی از آن لطف كه من می دانم
آشنا بر در این خانه و بیگانه یكی‌ست

هیچ غم نیست كه نسبت به جنونم دادند
بهر این یك دو نفس، عاقل و فرزانه یكی‌ست

عشق آتش بود و خانه خرابی دارد
پیش آتش، دل شمع و پر پروانه یكی‌ست

گر به سرحد جنونت ببرد عشق ، عماد
بی وفایی و وفاداری جانانه یكی‌ست

عماد الدین خراسانی





نوع مطلب : عماد الدین خراسانی، 
برچسب ها : اشعار عماد الدین خراسانی،
لینک های مرتبط :
جمعه 20 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

برایم گریه كردی ، باز پیداست
صدای هق هقت را می شناسم

میان ناله های پشت دیوار
فریبا گفتنت را می شناسم

مخواه پنهان كنی از من غمت را
سکوت نامه ات را می شناسم

دلت در حسرت پایان هجر است
دل شوریده ات را می شناسم

تمام سال و ماه و هفته و روز
غم دیرینه ات را می شناسم

نمی خواهی مرا غمگین ببینی
نگاه عاشقت را می شناسم

ولی از من مپوشان درد خود را
كه راز سینه ات را می شناسم

مپوشان سرخی چشمان خود را
غروب دیده ات را می شناسم...

دوباره گریه كردی مثل هر شب
نگو نه! عادتت را می شناسم!
 

فریبا شش بلوکی





نوع مطلب : فریبا شش بلوکی، 
برچسب ها : اشعار فریبا شش بلوکی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 19 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


شد پرده درم سوز درون از تو چه پنهان
افتاده دل از پرده برون از تو چه پنهان

هرچند چو فانوس به دل پرده کشیدم
پوشیده نشد سوز درون از تو چه پنهان
 
تا مهر گیاه خط سبزت شده پیدا
مهر دل من گشته فزون از تو چه پنهان

سرگرمیم از عشق تو بر عاقل و جاهل
روشن شده از داغ جنون از تو چه پنهان

دل کرد بسی کوشش و ننهفت ز مردم
افسانه‌ی عشقم به فسون از تو چه پنهان

تا کرده رقیب آرزوی باده‌ی لعلت
هستیم بهم در پی خون از تو چه پنهان

رازی که دل محتشم از خلق نهان داشت
بر جمله عیان گشت کنون از تو چه پنهان


محتشم کاشانی





نوع مطلب : محتشم کاشانی، 
برچسب ها : اشعار محتشم کاشانی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 19 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تو گفتی می توان با حسرتی خفت
به دل آتش زد و خود را بر آشفت

تو گفتی می توان دل را رها کرد
دل طوفانزده اما چه ها کرد؟

تو گفتی می توان در گریه ای مرد
حقیقت را به جایی تیره تر برد

تو گفتی چشم ها را می شود بست
به دیدار خزان هم می توان رفت

تو گفتی خاطره را می توان شست
دوباره حرف های تازه تر گفت

تو گفتی دست ها را می توان بست
همیشه ماند در یک راه بن بست

تو گفتی می توان بیگانگی کرد
تمام عمر را دیوانگی کرد

تو گفتی آرزو را می شود کشت
و عشق را ضربه زد تنها به یک مشت

تو گفتی من ولی کردم نگاهت
که دیدم اشک چشم و بغض و آهت

نهادم سر به روی هر دو پایت
کمی آهسته تر دادم جوابت

تو گفتی من ولی باور نکردم
گل عشق تو را پرپر نکردم


فریبا شش بلوکی





نوع مطلب : فریبا شش بلوکی، 
برچسب ها : اشعار فریبا شش بلوکی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بهار عمر من طی شد نبودی
زمستان شد ،مهِ دی شد نبودی

درخت خانه من قد کشیده
به جز صبر و سکوت از من چه دیده؟

نهال گردوی همسایه خم شد
دگر زیبایی این خانه کم شد

پریده رنگ از رخسار دیوار
مکان سایه های درهم و تار

گل محبوبه شب هم برآشفت
به روی بند رختم زاغکی خفت

به دیوار حیاطم پشت نرده
علف ها سر به در آورده هرزه

صدای تیک و تاک ساعتم رفت
به دنبالش توان و طاقتم رفت

می آید هر شبی هنگام خوابم
صدای چیک و چیک شیر آبم

کلید آن در چوبی شکسته
به روی آینه گردی نشسته

به روی شیشه مانده جای دستم
همین امروز لیوانی شکستم

به روی میز من یک ظرف خالی
نمی آید صدای قیل و قالی

ندارم حوصله ، دیگر چه سودی؟
بهار عمر من طی شد نبودی


فریبا شش بلوکی





نوع مطلب : فریبا شش بلوکی، 
برچسب ها : اشعار فریبا شش بلوکی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

با نسیم آمیختم
در هوا غرق شدم
وقت خاموشی دل
مثل یک شمع شدم

باز در صبح سحر
دست بر موی درخت
تکیه کردم به خدا
فکر تسبیح شدم
روی تکرار سکوت
مهر یک حرف شدم

نقش این پرده مرا
برد تا درگه نور
من در آنجادیدم
عاشقانی پرشور

آن یکی باده بدست
وین یکی جام بدوش
یارو دلدادۀ هم
سایه شان دوش به دوش

من به آیینه سلامی کردم
و دلم را دیدم
چون گلی دست تو بود
هر طرف چرخیدم
تن من مست تو بود

تو اشارت کردی
که خداهم با ماست
من خودم فهمیدم
که سحر وقت دعاست


فریبا شش بلوکی





نوع مطلب : فریبا شش بلوکی، 
برچسب ها : اشعار فریبا شش بلوکی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


بیخودی خندیدیم
که بگوییم دلی خوش داریم
بیخودی حرف زدیم
که بگوییم زبان هم داریم

و قفس هامان را
زود زود رنگ زدیم
و نشستیم لب رود
وبه آب سنگ زدیم

ما به هر دیواری
آینه بخشیدیم
که تصور بکنیم
یک نفر با ماهست

ما زمان را دیدیم
خسته در ثانیه ها
باز با خود گفتیم
شب زیبایی هست!

بیخودی پرسه زدیم
صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم
سهممان کم نشود

ما خدا را با خود
سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم
ما به هم بد گفتیم

بیخودی داد زدیم
که بگوییم توانا هستیم
و گرفتیم کتابی سر دست
که بگوییم که دانا هستیم

بیخودی پرسیدیم
حال همدیگر را
که بگوییم محبت داریم
بیخودی ترسیدیم
از بیان غم خود
و تصور کردیم
که شهامت داریم

ما حقیقت هارا
زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم
که زرنگی کردیم

روی هر حادثه ای
حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم
ما که را گول زدیم


فریبا شش بلوکی





نوع مطلب : فریبا شش بلوکی، 
برچسب ها : اشعار فریبا شش بلوکی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

عمری مواظبم که مبادا خطا کنم
تیری که بر هدف ننشیند رها کنم

دوری کن از نگاه من این عشق مسری است
شاید تو را به درد خودم مبتلا کنم

آغوش توست ، خانه ی موروثی ام ولی
کو آن جسارتی که چنین ادعا کنم

هر چند  ناشیانه فقط دست و پا زدم
می خواستم که در دل دریا شنا کنم

می گیرمت نهنگ من از دست آبها
تا برتری به کشور صیاد ها کنم

 

اعظم سعادتمند





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار اعظم سعادتمند،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


دیدمت چشم تو جا در چشم‌های من گرفت
آتشی یک لحظه آمد در دلم دامن گرفت

آن‌قَدَر بی‌اختیار این اتفاق افتاده که
این گناه تازه‌ی من را خدا گردن گرفت

در دلم چیزی فرو می‌ریزد آیا عشق نیست؟
این‌که در اندام من امروز باریدن گرفت

من که هستم؟ او که نامش را نمی‌دانست و بعد
رفت زیر سایه‌ی یک «مرد» و نام «زن» گرفت

روزهای تیره و تاری که با خود داشتم
با تو اکنون معنی آینده‌ای روشن گرفت

زنده‌ام تا در تنم هُرمِ نفس‌های تو هست
مرگ می‌داند: فقط باید ترا از من گرفت

 

مرحومه نجمه زارع





نوع مطلب : نجمه زارع - صنم میرزازاده نافع - سمیرا یحیی پور، 
برچسب ها : اشعار نجمه زارع،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چون طفل که از خوردن داروست پریشان
بی دوست پریشانم و با دوست پریشان

ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم
چون ابر که که بر گنبد مینوست پریشان

مجموعه ی نا چیز من آشفته ی او باد
در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان

آرامش دریای مرا ریخته بر هم
این زن که پری خوست ، پری روست  پریشان

با حوصله ی تنگ و دل تنگ چه سازم
با دوست پریشانم و بی دوست پریشان


علیرضا بدیع





نوع مطلب : علیرضا بدیع، 
برچسب ها : اشعار علیرضا بدیع،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در سمت توام

دلم باران

دستم باران

دهانم باران

چشمم باران

روزم را با بندگی تو پاگشا می کنم

هر اذانی که می وزد پنجره ها باز می شوند

یاد تو کوران می کند

هر اسم تو را که صدا می زنم

ماه در دهانم هزار تکه می شود

کاش من همه بودم

با همه دهان ها تو را صدا می زدم

کفش های ماه را به پا کرده ام

دوباره عازم توام

تا بوی زلف یار در آبادی من است

هر لب که خنده ای کند از شادی من است

زندگی با توست

زندگی همین حالاست...

 

محمد صالح اعلا





نوع مطلب : محمدصالح اعلا، 
برچسب ها : اشعار محمد صالح اعلا،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

شبیه قطره بارانی که آهن را نمی فهمد
دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمی فهمد

نگاهی شیشه ای دارم، به سنگ مردمک هایت
الفبای دلت معنای «نشکن»! را نمی فهمد

هزاران بار دیگر هم بگویی «دوستت دارم»
کسی معنای این حرف مبرهن را نمی فهمد

من ابراهیم عشقم، مردم اسماعیل دلهاشان
محبت مانده شمشیری که گردن را نمی فهمد

چراغ چشمهایت را برایم پست کن دیگر
نگاهم فرق شب با روز روشن را نمی فهمد
 
دلم خون است تا حدی که وقتی از تو می گویم
فقط یک روح سرشارم که این تن را نمی فهمد

برای خویش دنیایی شبیه آرزو دارم
کسی من را نمی فهمد، کسی من را نمی فهمد

 

نجمه زارع





نوع مطلب : نجمه زارع - صنم میرزازاده نافع - سمیرا یحیی پور، 
برچسب ها : اشعار نجمه زارع،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 


اندوه تـــو شــــد وارد كاشـــــانه ام امشب
مهمــــان عزیز آمده در خانــه ام امشب

صد شكر خدا را كه نشسته است بشادی
گنـج غمـــــت اندر دل ویرانـه ام امشب

من از نــــگه شــــــمــــع رخـت دیده ندوزم
تا پــاك بســـوزد پـر پروانـــــه ام امشب

بگشـــا لــب افسونگرت ای شــوخ پریچهر
تا شیخ بداند ز چه افسانــه ام امشب

ترســـــــم كه ســــــر كــوی ترا سیل بگیرد
ای بیخـبر از گریـــه مستانـه ام امشب

یك جرعـــــه ی آن مســت كند هر دو جهانرا
چیزیكه لبت ریخت به پیمانه ام امشب

شاید كه شكارم شـــود آن مرغ بهشـــتی
گاهی شـكن دام گهی دانه ام امشب

تا بر ســـــــر مـــن بگـــــذرد آن یار قدیمـی
خاك قـــــدم محـرم و بیگانــه ام امشب

امیـــــــد كه بر خیـــل غمـــش دست بیابد
آه ســــحر و طاقـت مـــردانه ام امشب

از من بگریـــزیــد كه می خـورده ام امـــروز
با مـن منشــینید كه دیوانـه ام امشب

بی حاصـلم از عــــمر گرانمایه فروغی
گر جــان نــرود در پی جانانه ام امشب

فروغی بسطامی





نوع مطلب : فروغی بسطامی، 
برچسب ها : اشعار فروغی بسطامی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

گرچه توفان شد و بی ‌واهمه پركند مرا
و در این غربت دور از همه افكند مرا

آفرین بر نفسش! دست مریزاد به عشق!
كه چنین كرد به چشمان تو پا‌بند مرا

بی‌خبر آمد و كرد از همه جا بی‌خبرم
از تو و نام تو و یاد تو آكند مرا
 

تن سرمازده‌ام باغ شد و فروردین
تا به لبخند تو پیوند زد اسفند مرا

جاده‌ها در شب تاریك به راه افتادند
تا به روزی كه تو باشی برسانند مرا

تا به روزی كه... شب و جاده و آواز چه‌قدر؟
می‌كشد عشق به دنبال تو تا چند مرا؟

 

فاطمه سالاروند





نوع مطلب : فاطمه سالاروند - مژگان عباسلو - فاطمه حق وردیان، 
برچسب ها : اشعار فاطمه سالاروند،
لینک های مرتبط :
جمعه 13 خرداد 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony