تبلیغات
غزلخانه - مطالب اسفند 1390
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

هان ای بهار خسته که از راه های دور
موج صدا ی پای تو می ایدم به گوش
وز پشت بیشه های بلورین صبحدم
رو کرده ای به دامن این شهر بی خروش

برگرد ای مسافر گم کرده راه خویش
از نیمه راه خسته و لب تشنه بازگرد
اینجا میا ... میا ... تو هم افسرده می شوی
در پنجه ی ستمگر این شامگاه سرد

برگرد ای بهار !‌ که در باغ های شهر
جای سرود شادی و بانگ ترانه نیست
جز عقده های بسته ی یک رنج دیرپای
بر شاخه های خشک درختان جوانه نیست

برگرد و راه خویش بگردان ازین دیار
بگریز از سیاهی این شام جاودان
رو سوی دشتهای دگر نه که در رهت
گسترده اند بستر مواج پرنیان

این شهر سرد یخ زده در بستر سکوت
جای تو ای مسافر آزرده پای ! نیست
بند است و وحشت است و درین دشت بی کران
جز سایه ی خموش غمی دیر پای نیست

دژخیم مرگزای زمستان جاودان
بر بوستان خاطره ها سایه گستر است
گل های آرزو همه افسرده و کبود
شاخ امید ها همه بی برگ و بی بر است

برگرد از این دیار که هنگام بازگشت
وقتی به سرزمین دگر رو نهی خموش
غیر از سرشک درد نبینی به ارمغان
در کوله بار ابر که افکنده ای به دوش

آنجا برو که لرزش هر شاخه گاه رقص
از خنده سپیده دمان گفت و گو کند
آنجا برو که جنبش موج نسیم و آب
جان را پر از شمیم گل آرزو کند

آنجا که دسته های پرستو سحرگهان
آهنگهای شادی خود ساز می کنند
پروانگان مست پر افشان به بامداد
آزاد در پناه تو پرواز می کنند

آنجا برو که از هر شاخسار سبز
مست سرود و نغمه ی شبگیر می شوی
برگرد ای مسافر از این راه پر خطر
اینجا میا که بسته به زنجیر می شوی

محمد شفیعی کدکنی





نوع مطلب : محمدرضا شفیعی کدکنی، 
برچسب ها : اشعار محمد شفیعی کدکنی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 28 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دیدی که بهار بی تو سرد است
پاییز تر از خزان زرد است

آن شب دل من شکسته تر شد
دیگر همه چیز رنگ درد است

دیگر همه جا سکوت دلگیر
دست و دل من اسیر زنجیر

ای روح پر از ترانه من
خاموش ترین بهانه را گیر

دیگر نروم به سوی مستی
حظی نبرم ز می‌پرستی

ای آن که نداری خبر از من
سرچشمه ی هر غمم تو هستی

دیگر به بهار خنده ام نیست
باران صفا دهنده ام نیست

ای آن که دلم اسیر عشقت
بر بام دلت؛ پرنده ام نیست؟

شعرم همگی سرود درد است
گفتم که بهار بی تو سرد است

گفتم که بهار بی تو دیگر
پاییز تر از خزان زرد است

فریبا شش بلوکی





نوع مطلب : فریبا شش بلوکی، 
برچسب ها : اشعار فریبا شش بلوکی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 28 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

با من بهار جز به بدی تا نمی كند
دست نسیم پنجره را وا نمی كند

در ذهن كوچه شعر دل انگیز عشق را
دیگر صدای پای تو نجوا نمی كند

آواز گام های تو درهای بسته را
دعوت به روشنایی فردا نمی كند

چندی است چشم ناز و نوازشگرت مرا
از لابلای پرده تماشا نمی كند

دستت مرا به گردش صحرا نمی برد
چشمت مرا مسافر دریا نمی كند

در كوچه های گمشده یعقوب چشم من
آثاری از حضور تو پیدا نمی كند

در غربتی كه از تو بجا مانده این دلم
جز تو هوای هیچ كسی را نمی كند

بازآ دوباره پنجره ها را مرور كن
بی تو كسی در آینه ام ها نمی كند

محمد سلمانی





نوع مطلب : محمد سلمانی، 
برچسب ها : اشعار محمد سلمانی،
لینک های مرتبط :
شنبه 27 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

راز آن چشم سیه گوشه ی چشمی دگرم کن
بی خودتر از اینم کن و از خود به درم کن

یک جرعه چشاندی به من از عشقت و مستم
یک جرعه ی دیگر بچشان ، مست ترم کن

شوق سفرم هست در اقصای وجودت
لب تر کن و یک بوسه جواز سفرم کن

دارم سَر ِ پرواز در آفاق تو ، ای یار !
یاری کن و آن وسوسه را بال و پرم کن

عاری ز هنر نیستم امّا تو عبوری ،
از صافی عشقم ده و عین هنرم کن

صد دانه به دل دارم و یک گل به سرم نیست
باران ِ من ِ خاک شو و بارورم کن

افیون زده ی رنجم و تلخ است مذاقم
با بوسه ای از آن لب ِ شیرین ، شکرم کن

پرهیز به دور افکن و سد بشکن و آن گاه
تا لذت آغوش بدانی ، خبرم کن

شرح من و او را ببر از خاطر و در بر
بفشارم و در واژه ی تو ، مختصرم کن

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،
لینک های مرتبط :
شنبه 27 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

این غصه با گذشت زمان حل نمی شود
دردی است که اگرچه نهان حل نمی شود

داغی است که نشسته به جان درخت ها
با رفتن هزار خزان حل نمی شود

رازی است که به سینه ی یک شهر مانده است
رمزی است که به هیچ زبان حل نمی شود

یا وحشتی است از شب طوفان که هیچ گاه
در ذهن خسته ی ملوان حل نمی شود

این درد را چگونه بگویم ؟ چه فایده ؟
با گفتن به این و به آن حل نمی شود

خون گریه ای که بغض مرا مویه میکند
در کل آب های جهان حل نمیشود

در من کسی نهیب برآورده است... آی!!!
هی قصه های کهنه مخوان ! حل نمی شود
 
کوروش ترابی





نوع مطلب : محمدحسین ملکیان - مهدی مردانی - کوروش ترابی، 
برچسب ها : اشعار کوروش ترابی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

پلكی میان چشم توتامن زمان،همین
بردار این حریر فاصله را از میان همین

دارد نگاه منتشرم محو می شود
در نازكای وسعتت ای آسمان ،همین

از كهكشان موی تو تا جوی آفتاب
مارا بس است زمزم شعری روان،همین

اینجا خدای واژه غزل خیز می شود
بر بافه های نور فراروی مان،همین

دارم به بند می كشم اسفندهای شعر
اردی بهشت خاطره با من بمان، همین

حمید خصلتی





نوع مطلب : صادق سرمد - محمدحسن اسفندیارپور - حمید خصلتی، 
برچسب ها : اشعار حمید خصلتی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دوباره شعر هوای تورا بهانه گرفت
و سینه ریز غزل شورعاشقانه گرفت

لهیب همهمه دركوچه ی صدا پیچید
سكوت بغض چنان راه بر ترانه گرفت

كه لحن عافیت ازسر خوشی فراتر رفت
دوباره آتش خاموش جان زبانه گرفت

طنین لهجه ی شیرین گیسوان كسی
مرا به سحر وجود تو در میانه گرفت

دوباره نوبت بد مستی دل من شد
و چشم خانه به دوشت مرا نشانه گرفت

حمید خصلتی





نوع مطلب : صادق سرمد - محمدحسن اسفندیارپور - حمید خصلتی، 
برچسب ها : اشعار حمید خصلتی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تا كی كنار بهت غزل می نشانی ام
حیرت دمیده كودك شیرین زبانی ام

دركوچه های زلف خم اندر خم ات گم ام
یك تار مو میان من است ونشانی ام

عمری درآستانه به سر شد به این خیال
یك آن به پرنیان حضورت بخوانی ام

یا من ترابه وادی خوابم كشانمت
یا می شود به بزم نگاهت كشانی ام

درگیر و دار ناب ترین عاشقانه ها
تا ساحت بهارلبت می رسانی ام

هرگزمباد پرده نشین حریم نور
از
ارتفاع ناز نگاهت برانی ام

حمید خصلتی





نوع مطلب : صادق سرمد - محمدحسن اسفندیارپور - حمید خصلتی، 
برچسب ها : اشعار حمید خصلتی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای که دیدی به عیان اشک تماشائی من
ترسم این سیل برد مردم بینائی من

گفته بودی بزنم نقش تو بر لوح خیال
تا خیالت چه کند با دل سودائی من

خواب گیسوی تو دیدم که چو یلداست بلند
روشن از کوکب چشمت شب یلدائی من

گرچه هستی همه دام است چه بیم است مرا
نشود صید کسی آهوی صحرائی من

سینه ام زخمی فریاد شد از شوق حضور
شور عشقت بسر آورد شکیبائی من

سوختم سوختم ای دیده بیفشان آبی
تا که افشا نشود قصه ی شیدائی من

موج عشق تو به گرداب جنونم انداخت
غرق در ورطه ی خون شد دل دریائی من

با تو پرواز در آن سوی رهائی زیباست
بی تو عالم قفس بسته ی تنهائی من

آسمانی و تو را نیست کرانی پیدا
گوشه ای دیده ز تو وسعت بینائی من
 
نصراله مردانی





نوع مطلب : نصراله مردانی، 
برچسب ها : اشعار نصراله مردانی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ست
پشت پرچین من این سو همه اش ویرانی ست

انفرادی شده سلول به سلول تنم
خود من در خود من در خود من زندانی ست

دست های تو کجایند که آزاد شوم؟
هیچ جایی به جز آغوش تو دیگر جا نیست

ابرها طرحی از اندام تو را می سازند
که چنین آب و هوای غزلم بارانی ست

شعر آنی ست که دور لب تو می گردد
شاعری لذت خوبی ست که در لب خوانی ست

دوستت دارم اگر عشق به آن سختی هاست
دوستم داشته باش عشق به این آسانی ست !

حسین جنّت مكان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تو نه مهتاب و نه خورشیدی و نه دریایی
تو همان ناب ترین جاذبه ی دنیایی

تو پر از حرمت بارانی و چشمت خیس است
حتم دارم که تو از پیش خدا می آیی

مثل اشعار اهورایی باران پاکی
و به اندازه ی لبخند خدا زیبایی

خواستم وصف تو گویم همه در یک رویا
چه بگویم که تو زیبا تر از آن رویایی

مثل یک حادثه ی عشق پر از ابهامی
و گرفتار هزاران اگر و امایی

ای تو آن ناب ترین رایحه ی شعر بهار
تو مگر جام شرابی که چنین گیرایی؟

من به اندازه ی زیبایی تو تنهایم
تو به اندازه ی تنهایی من زیبایی

عاشقی را چه نیازست به توجیه و دلیل
که تو ای عشق همان پرسش بی زیرایی

نادر صهبا





نوع مطلب : رضا اسماعیلی - محمد مستقیمی - نادر صهبا، 
برچسب ها : اشعار نادر صهبا،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

ای برگهای سبز ریحان اعتبارت
تقویم من خالی است از برگ بهارت

تکرار پاییز و زمستان است تقویم...
من می شمارم تا بهار آزگارت

تا تو بیایی «باز باران با ترانه...»
بارانی از دلواپسی چشم انتظارت

آنقدر لفظ ارغوانی می نویسم
تا بشکنی آخر سکوت مرگبارت

داسی بیاور، دستهایم را درو کن!
دست و دلم مانند گندم بی قرارت

در هفت سین سفره ام جای تو خالی است
ای عشق! می شد تا بمانم در حصارت

ای لفظ مرطوب قدیمی، عید نوروز!
گلواژه های خیس اشعارم نثارت!

عیدت مبارک! زود برگرد ای مسافر!
امضا: یکی مثل همیشه دوستدارت!

مژگان عباسلو





نوع مطلب : فاطمه سالاروند - مژگان عباسلو - فاطمه حق وردیان، 
برچسب ها : اشعار مژگان عباسلو،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

لب باز می کنند غزلهای لالِ من
کی میشود به نام تو تحویل سال من؟

مثل هوای شرجیِ چشمِ تو در دلم
باران گرفته است و خراب است حال من

تو قسمت زمین غزل خیز جنگلی
تو سهمِ دخترانِ شمالی... شمالِ من

من قسمتم کویرترین جای نقشه است
دریای چشم های شما نیست مالِ من

کم کم بخار می شود از ذهنِ آبگیر
بارانِ خاطرات تو... رودِ زلالِ من

شعر از بلور چشمِ شما آب می خورد
با این حساب، پیش تو ظرفِ سفال من

شاید فقط برای شکستن مناسب است
شاید فقط برای شکستن، سفالِ من

حالا سوار می شوی و قطار سوت می کشد
بر ریلها قطارِ شما ... بی خیالِ من

لبخند می زنم، « به خدا می سپارمت »
خیس است، خیس گریه ولی دستمال من

حالا رسیده است به دیماه سال من
دیگر نمی رسند غزلهای کالِ من

حل المسائل همه ی مشکلاتِ من
پاسخ نمی دهد به علامت سوال من

حافظ به من، جواب درستی نمی دهد
از قهوه های تلخ بپرسید فال من

یک دفتر سفیدِ غزل روی میز توست
خط خورده من ، تباه شده من، مچاله من

بر گردنِ تمام غزلهام، حلقه است
مثل طنابِ عشق تو... تنها مدال من

بی اتفاق تازه ای امسال هم گذشت
کی می شود به نام تو تحویل سال من؟

پانته آ صفایی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم
به دریا می زدم در باد و آتش خانه می کردم

چه می شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم
تمام روز و شب زلف خدا را شانه می کردم

نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم
اگر می شد همه محراب را میخانه می کردم

اگر می شد به افسانه شبی رنگ حقیقت زد
حقیقت را اگر می شد شبی افسانه می کردم

چه مستی ها که هر شب در سر شوریده می افتاد
چه بازی ها که هر شب با دل دیوانه می کردم

یقین دارم سرانجام من از این خوبتر می شد
اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی کردم

سرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاش
دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

علیرضا قزوه






نوع مطلب : علیرضا قزوه، 
برچسب ها : اشعار علیرضا قزوه،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

می رسد یک روز فصل بوسه چینی در بهشت
روی تـخـتـی با رقیبـان می نشینی در بهشت

تـا خـدا بـهـتـر بسوزانـد مـرا خواهـد گذاشت
یک نمایـشگـر در آتـش ، دوربـیـنـی در بهشت

صاحب عشـق زمیـنـی را به دوزخ می بـرنـد
جا نـدارد عشق های این چنـیـنـی در بهشت

گـیـرم از روی کـرم گـاهی خـدا دعـوت کـنـد
دوزخی ها را بـرای شب نـشینی در بهشت

...بـا مـرامـی که من از تـو بـاوفـا دارم سـراغ
می روی دوزخ مـرا وقتـی بـبـیـنـی در بهشت

مـن اگـر جـای خـدا بـودم بـرای «ظـالـمـیــن»
خلق می کردم به نامت سرزمینی در بهشـت

کاظم بهمنی





نوع مطلب : کاظم بهمنی ، 
برچسب ها : اشعار کاظم بهمنی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تو هم‌آنی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دل‌خون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می‌ماند
هر که تبلیغ کند خوبی ِدلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می‌پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با این‌که مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

قلبِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را:

«منم آن شیخ سیه‌روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را»

کاظم بهمنی


 





نوع مطلب : کاظم بهمنی ، 
برچسب ها : اشعار کاظم بهمنی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تو از اول سلام‌ات پاسخ بدرود باخود داشت
اگرچه سحر صوت‌ات جذبه‌ی داوود باخود داشت

بهشت‌ات سبزتر از وعده‌ی شداد بود اما 
برایم برگ برگ‌اش دوزخ نمرود باخود داشت

ببخشای‌ام اگر بستم دگر پلک تماشا را
که رقص شعله‌ات در پیچ و تاب‌اش دود باخود داشت

«سیاوش»وار بیرون آمدم از امتحان گرچه
- دل «سودابه»سان‌ات هرچه آتش بود با خود داشت

مرا با برکه‌ام بگذار دریا ارمغان تو
بگو جوی حقیری آرزوی رود باخود داشت

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

تا نفس دارم به حرفم پافشاری می کنم
آب را در جویبار عشق جاری می کنم

با سرودِ رود می ریزم به دشتِ عاشقی
ریشه های آرزو را آبیاری می کنم

از صدای نارسای بی خودی هایم مرنج
شعرهایم را به یادت دستکاری می کنم

رونویسی می کنم آنچه که دارم در بساط
سینه را ویرایش دیدار داری می کنم

تا سری دارم، به سودای تو و سودای دل
با زبان شعر حافظ وار زاری می کنم
٭٭٭
عاشقی امشب هوای یار می بارد سرم
با تو امشب ای دل عیار! یاری می کنم

کوه را با پنجه های شعر از جا می کنم
پیش پای دوست جوی شیر جاری می کنم

راحله یار





نوع مطلب : مریم حیدرزاده - راحله یار - لیلا حیدری - الهام خوش دل، 
برچسب ها : اشعار راحله یار،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دیر سالی ست که در من جاریست
عاشقی نقلی استمراری ست

عشق را این غزل حافظ را
می توان گفت مگر تکراریست

به گمان تو و آیینه ی تو
در من این شیفتگی بیماریست

به یقین من و خشتی چون من
باور آینه ات زنگاریست

در چنین دغدغه های غمساز
که همه زیر و بم اش بیزاری ست

تو به بی دردی خود شنگی و من:
شوقم این است که " دردم" کاریست

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

حق داشتی که محو تماشا نمی‌شدی
درگیر بی قراری دریا نمی‌شدی

حق داشتی که بگذری از من به سادگی
آخر تو که شکسته و تنها نمی‌شدی !

فرقی نداشت ، بود و نبودم برای تو
گم می‌شدم مدام و تو پیدا نمی‌شدی

با هر نفس ، خیال تو از من عبور کرد
پابند التماس نفس‌ها نمی‌شدی

هرگز نشد که از دل تو با خبر شوم
ای کاش بی بهانه معما نمی‌شدی

شاید اگر که عشق دلم را نمی‌شکست
در شعر من تو اینهمه زیبا نمی‌شدی

رفتی و مانده ام من و دلتنگی و سکوت
دنیای کوچکی که در آن ، جا نمی‌شدی …

مرضیه خدیر





نوع مطلب : نسیم پریشان-مرضیه خدیر-زهرا رسول زاده ، 
برچسب ها : اشعار مرضیه خدیر،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 اسفند 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony