غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

قرار بود فقط بی قرار من باشی
و روزهای مبادا كنار من باشی

قرار بود كه مهتاب من شوی نه فقط ،
شبی ستاره ی دنباله دار من باشی

كه هر ستاره ی دنباله دار رفتنی است
خیال می كردم ماندگار من باشی

سر قرار نبودی خمار برگشتم
قرار بود كه چشم انتظار من باشی

تو دست های خودت را به دست های كسی ...
بدون اینكه كمی شرمسار من باشی

چرا مرا به امان خدا رها كردی ؟
به جای اینكه خداوندگار من باشی

فرخ عقیلی





نوع مطلب : حمیدرضاحامدی - ابراهیم ک.ص (ققنوس) - فرخ عقیلی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 9 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چِقَدَر مانده به پایان پریشانیِ من
چِقَدَر مانده به چشمان تو...ویرانی من

چند ساعت به طلوع گل مریم داریم
چند جام آینه باقی ست به حیرانی من

چند نوبت که بخوابیم زمین می شکفد؟!
پاسخی ده به دل ، این کودک پنهانی من!

چِقَدَر مانده که باران بزند خیس شویم
زیر باران برسد فصل غزلخوانی من

چند بوسه...که سرانگشتِ نوازشگر تو
بسترد نرم ، عرق از تب پیشانی من

جز تن تو که برهنه تری از روح نسیم
کیست پنهان شده در جامهّ عریانی من

این بیابان که به صحرای جنون نزدیک است
وعده گاه تو شد و روح بیابانی من

سر نهادم به سر زلف تو .... یا سر برود
یا به سامان برسد بی سر و سامانی من!

محمدرضا ترکی





نوع مطلب : محمدرضا ترکی، 
برچسب ها : اشعار محمدرضا ترکی،
لینک های مرتبط :
شنبه 8 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

وقتی تو نیستی در و دیوار خانه را...
ملّافه های گلبِهی چارخانه را....

حتّی کتاب حافظ و گلدان روی میز
روبان و گوشواره و موگیر و شانه را...

وقتی قرار نیست بیایی برای کی
این روژهای صورتی دخترانه را؟...

اصلا خودم در آینه کوتاه می کنم
موهای خیسِ ریخته بر روی شانه را

با گریه پاک می کنم از روی صورتم
این خطِ چشم مسخرۀ ناشیانه را

من، جوجه فنچ کوچک تنها، بدون تو
دیگر چطور گرم کنم آشیانه را؟

یک روز با تو من همۀ شهر را... ولی
حالا که نیستی در و دیوار خانه را...

 پانته‌آ صفایی بروجنی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته‌آ صفایی،
لینک های مرتبط :
شنبه 8 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

موهام روی شانه ی طوفان غم رهاست
امشب شب عروسی من یا شب عزاست

دارند از مقابل چشمان عاشقت
با زور  می برند مرا روبه راه راست

دارم عروس می شوم این آخرین شب است
این انتهای قصه تلخ من و شماست

حتی طنین زلزله ویران نمی کند
دیوارهای فاصله ای را که بین ماست

من بی گمان کنار تو خوشبخت می شدم
اما نشد ... نشد که من و تو ... خدا نخواست ...

آن سیب کال ترش که بر روی شاخه بود
این روزها رسیده ترین میوه خداست

اما به جای باغ تو در ظرف میوه است
اما به جای دست تو در سرد خانه هاست

آیینه شمعدان و لباس سفید و ... آه
این پیرزن چقدر به چشمانم آشناست

روی سرش هنوز همان چادر کشی است
دمپائیش هنوز همانطور تابه تاست

کل می کشند یا؟... نه ! به شیون نشسته اند
امشب شب عروسی من یا شب عزاست

حالا چرا عزیز دلم بغض کرده ای ؟
این تازه روز اول و آغاز ماجراست !

پانته‌آ صفایی بروجنی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته‌آ صفایی،
لینک های مرتبط :
شنبه 8 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

سلام وارث تنهای بی‌نشانی‌ها!
خدای بیت غزل‌های آسمانی‌ها

نیامدی و کهنسال‌هایمان مُردند
در آستانهٔ مرگ‌اند نوجوانی‌ها

چقدر تهمتِ ناجور بارمان کردند
چقدر طعنه که: «دیوانه‌ها! روانی‌ها!

کسی برای نجات شما نمی‌آید
کسی نمی‌رسد از پشتِ نُدبه‌خوانی‌ها»

مسیحِ آمدنی! سوشیانس! ای موعود!
تو ـ هر که هستی از آن‌سوی مهربانی‌ها!

بگو به حرف بیایند مردگانِ سکوت
زبان شوند و بگویند بی‌زبانی‌ها

هنوز پنجره‌ها باز می‌شوند و هنوز
تهی است کوچه از آوازِ شادمانی‌ها

و زرد می‌شوند و دانه‌دانه می‌افتند
کنار پنجره‌ها برگِ شمعدانی‌ها

پانته‌آ صفایی بروجنی





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته‌آ صفایی،
لینک های مرتبط :
شنبه 8 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

قد می‌کشم که باد شوی‌، پرپرم کنی‌
بوبو و برگ برگ فراوان ترم کنی‌

سو سو زدی و من به هوای تو آمدم‌
پس حقّم این نبود که خاکسترم کنی‌

خوش می‌گذشت شاخه‌؛ رسیدم‌، که رد شدی‌
تا یک دهن بچینی‌ام و نوبرم کنی‌

از اوج سبزهای بلند آمدم که تو
با زردهای ریخته هم‌بسترم کنی‌

تن داده‌ام که رقص سرانگشت‌های تو
بندم کند عروسک بازیگرم کنی‌

تکرار کردم آنچه تو می‌خواستی و... آه‌
غافل شدم از اینکه کس دیگرم کنی‌

من یک حقیقتم اگر از من گذر کنی‌
من یک دروغ محضم اگر باورم کنی‌

چیزی نمانده از من‌ِ آن روزهای من‌
گل داده‌ام که باد شوی پرپرم کنی

مهدی فرجی





نوع مطلب : مهدی فرجی، 
برچسب ها : اشعار مهدی فرجی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 6 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

 

تنهایی تو و غزل من - دو چیز نیست
زین توامان - همیشگی من! گریز نیست

همواره ما شبیه به هم دوره می‌شویم
با آن شباهتی که در آیینه نیز نیست

«گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود»
دایم برای تو که جز اینم عزیز نیست

آرامشی به خشم تو دیروز دیده‌ام
امروز با کسی غزلم در ستیز نیست

مانند برگ ریختی و ریختی‌ام، ولی
پائیز هم همیشه چنین برگ‌ریز نیست

بی‌بانگ صور خواب من آشفته گشته است
گوشم دگر به زمزمه رستخیز نیست

محمدعلی‌بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمدعلی‌بهمنی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 6 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

وقتی که دل شوم ٬ ضربانم نمی شوی ٬
خون گریه هم کنم ٬ نگرانم نمی شوی!

این مرده ای که جان نسپرده فقط ٬ منم!
جان منی ولی هیجانم نمی شوی

باران بهانه شد که کمی عاشقم شوی
نه ! بی تفاوتی ... به گمانم نمی شوی

زردم هنوز و حال و هوایم گرفته است
تب دارم و تو تاب و توانم نمی شوی

در چشمهام سوزش شعر و شراره است
آتشفشانم و فورانم نمی شوی

فیروزه ی نگاه تو نقش جهان من !
پلکی زدی که نصف جهانم نمی شوی ؟

من مثل سرزمین غزل های مرده ام
ای زنده رود من ! شریانم نمی شوی

حالا که دل شدم ضربانم نمی شوی
خون گریه می کنم ٬ نگرانم که می شوی؟! ...

مریم آرام





نوع مطلب : مژگان ساغر - معصومه مصطفی لو - مریم آرام - زهرا حسینی، 
برچسب ها : اشعار مریم آرام،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 6 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم
اکنون که پیدا کرده ام ، بنشین تماشایت کنم

الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم
گل های باغ شعر را زیب سراپایت کنم

بنشین که با من هر نظر،با چشم دل ،با چشم سر
هر لحظه خود را مست تر ، از روی زیبایت کنم

بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت
وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم

بوسم تو را با هر نفس ، ای بخت دور از دسترس
وربانگ برداری که بس ! غمگین تماشایت کنم

تا کهکشان ، تا بی نشان ، بازو به بازویت دهم
با همزمانی ، همدلی ، جان را هم آوایت کنم

ای عطر و نور توامان یک دم اگر یابم امان
در شعری از رنگین کمان با نوی رویایت کنم

بانوی رویاهای من ، خورشید دنیاهای من
امید فرداهای من ، تا کی تمنایت کنم ؟

فریدون مشیری





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : اشعار فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 6 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

در آن کرانه که دل با ستاره همزاد است
به من اجازه ی در اوج پر زدن داده است

در ان کرانه که همواره یک نفر آنجاست
که در پذیرش مهمان همیشه آماده است

در آن کرانه که خورشید پیش یک گنبد
بدون رنگ ز بازار حسن افتاده است

همیشه از تو سرودن چه سخت و شیرین است
شبیه تیشه زدن های سخت فرهاد است

سوال می کند از خود هنوز آهویی
که بین دام و نگاهت کدام صیاد است

دلم که دست خودم نیست این دل غمگین
همان دلی است که جامانده در گوهر شاد است

بدون فن غزل بی کنایه می گویم
دلم برای تو تنگ است شعر من ساده است...

سید حمیدرضا برقعی





نوع مطلب : سیدحمیدرضا برقعی، 
برچسب ها : اشعار سید حمیدرضا برقعی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 4 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت
در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت

انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد
در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت !

از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ...
از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ...

در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ...
در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت !

متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی
از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !!

یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است!
از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت

اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ
اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ...

می خواستم ببوسمت از این دیار دور
می خواستم ببوسمت اما دلم گرفت

نه اینکه فکر کنی دل ، از تو کنده ام !
یا اینکه از محال ِ تمنا دلم گرفت !

از لحظه ای که هق هق ِ هر روزه ی مرا
بگذاشتی به روی دو لب ها ، دلم گرفت

از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد
در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت

از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو
آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت

ازین که باز تو نیستی کنار من
ازین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت

می خواهمت که بار ِ دگر گرم تر ز پیش
می خواهمت ببوسمت اما دلم گرفت !

تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ...
تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت !





نوع مطلب : شعر بی نشان، 
برچسب ها : اشعار تنهایی،
لینک های مرتبط :
شنبه 1 بهمن 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony

                    
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو