تبلیغات
غزلخانه - مطالب دی 1390
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

زیبا سلام ، یک شب دیگر بدون تو  
پر میشود تمامی دفتر بدون تو

پر میشود تمامی قلبم ز بی کسی
همراه بغض این دم آخر بدون تو

بانو بیا که بی تو تمام دلم غم است
یعنی شکسته است سراسر بدون تو

دارد تمام پیکره ام زخم میخورد
دارد سپید میشود این سر بدون تو

یکبار دیگر از تو نوشتم برای تو
یکبار دیگر از شب آخر بدون تو

سعید موحدی نیا





نوع مطلب : رضا عابدین زاده-حافظ ایمانی-سعید موحدی نیا، 
برچسب ها : اشعار سعید موحدی نیا،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بیستون هیچ ، دماوند اگر سد بشود
چشم تو قسمت من بوده و باید بشود

زده ام زیر غزل؛ حال و هوایم ابریست
هیچ کس مانع این بغض نباید بشود

بی گلایل به در خانه تان آمده ام
نکند در نظر اهل محل بد بشود؟

تف به این مرگ که پیشانی ما را خط زد
ناگهان آمد تا اسم تــــــو ابجد بشود

ناگهان آمد و زد، آمد و کشت ،آمد و برد
 او فقط آمده بود از دل ما رد بشود

تیشه برداشته ام ریشه ی خود را بزنم
شاید افسانه ی من نیز زبانزد بشود

باز هم تیغ و رگ و... مرگ برم داشته است
خـــون من ضامن دیدار تو شاید بشود...

حامد بهاروند





نوع مطلب : غلامرضا طریقی - حامد بهاروند - محسن مظلومی ، 
برچسب ها : اشعار حامد بهاروند،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

انـار شــو کـــــــه تمــــام لب تــــــو را بمکم
به بغضم این همه سوزن نزن که  می ترکم

شب است و عطر خوشِ نانِ تازه ی تنِ تو
بگـــــــــــــو چکار کنم با دلِ پـــــر از کپکم

دهانم آب می افتد ، چقدر می افتد
دهـــانم آب برایت ، انــــار بــا نمکم

انار سوخته ام من ، دلِ مرا بچلان
نمک بریز و بنوش از دل ترک ترکم

شبی که بغض کنی صبح می چکد گل گل
صــدای گـریه ی تـــــو از لبـــان نی لبــــکم

مخواه دختر چوپان ! که باد حمله کند
به دشتهای پر از گله های شاپرکـــم

تو می شوی ملکه ، گوشواره ات گیلاس
بساز بــا نـخ گیسوت ، تــاج قــاصدکــــم

شبیه تکه ی ابـری غریبه ام،تو بگــو
به چشمهات که باران کنند نم نمکم

ببین دست من این تا به فرق در مرداب
بدل شده است به فریاد آخـرین کمکم

تو چون عروسک خاموش قصه ها شده ای
و مـــــن غریب یِ شهرِ هـــــزار آدمکــــــم

شبیه غربت یک لاک پشت در برکــه
همیشه دور و برِ چشمات می پلکم

محمد سعید میرزایی





نوع مطلب : جلال احمدی-محمد زرگرپور-محمدسعید میرزایی، 
برچسب ها : اشعار محمد سعید میرزایی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

مرا راه گلو ای بغض غم، وا می کنی یا نه
برایم چاره ای جز گریه پیدا می کنی یا نه

ببین سوز درونم از خطوط چهره ام پیداست
تو هم در چهره ام غم را تماشا می کنی یا نه

دلم در هر طپش صد بار آواز تو را خواند
نمی دانم تو هم یاد دل ما میکنی یا نه

فشردم بار ها زنگ در میخانة چشمت
که آیا بین عشاقت مرا جا می کنی یا نه

تو در قلب منی هرجا که هستی هر کجا باشی
ندانم کنج این ویرانه مأوا می کنی یا نه
 
گلی، باغی، بهاری، گلشنی، چون عطر صحرایی
برای دیدن گل عزم صحرا می کنی یا نه

چنان امروز زیباتر ز دیروزی، که گیجم من
تو خود را اینچنین هر روز زیبا می کنی یا نه

میان عقل من با عشق تو دعواست روز و شب
تو هم مانند من با خویش دعوا می کنی یا نه

احسان تاجی





نوع مطلب : فرهاد صفریان - احسان تاجی - رضا شیبانی اصل، 
برچسب ها : اشعار احسان تاجی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

می خواهمت چنان که شب خسته خواب را
می جویمت چنان که لب تشنه آب را

محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آن چنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یاآن چنان که بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی، می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

قیصرامین پور






نوع مطلب : قیصر امین‌پور، 
برچسب ها : اشعار قیصرامین پور،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خانه ام وقتی که میایی تمامش مال تو
هر چه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو

صد دو بیتی ، صد غزل و حتی یک بغل
شعر های خوب نیمایی تمامش مال تو

ضرب آهنگ غزلهایم صدای پای توست
این صدای پای رویایی تمامش مال تو

بیکران سبز اقیانوس آرام دلم
ای پری خوب دریایی تمامش مال تو

خوب یادم هست گفتی عشق یک بخشی است
بخش کردم ، عشق یک بخشی تمامش مال تو

عشق من، عشق زمینی نیست باور کن عزیز
عشقم این عشق اهورایی تمامش مال تو

باز هم بیتِ بدِ پایان شعرم مال من
بیت های خوب بالایی تمامش مال تو

ابراهیم بوالحسنی





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار ابراهیم بوالحسنی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید
و چه بی ذوق جهانی كه مرا بــــا تو ندید

رشته ای جنس همان رشته كه بر گردن توست
چـــــــه سروقت مرا هــــــم به سر وعده كشید

به كف و ماسه كه نایابترین مرجان ها
تپش تبزده نبض مـــــــــرا می فهمید

آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد
مثل خورشید كه خود را به دل من بخشید

ما بــه اندازه هــــم سهـــــم ز دریا بردیم
هیچكس مثل تـــو ومن به تفاهم نرسید

خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد
ماه طعـــم غـــزلــــــم را ز نگاه تو چشید

منكه حتی پی پژواك خودم می گردم
آخرین زمــزمه ام را همه شهر شنید

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

یقینا کفر محض است اندکی تردید درچشمت
خدا آبـــی ترین احساس را پاشید در چشمت

شراب چشمهـــایت تاک را از ریشــــــه خشـکانده
زمین می سوزد از بد مستی خورشید در چشمت

نگاهت دست نقــــــاش طبیعت را چنان لرزاند
که حتی می شود رنگ خدا را دید در چشمت

خلیـــــج چشمهایت معدن امواج طوفان زاست
نفس گیر است شوق صید مروارید در چشمت

زمان کــــی مــــی تواند بر سر عقل آورد من را؟!
زمین تنگ است و من دیوانه ی تبعید در چشمت

بهمن صباغ زاده





نوع مطلب : امید صباغ نو ـ بهمن صباغزاده - ابراهیم بوالحسنی، 
برچسب ها : اشعار بهمن صباغ زاده،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

بسر افکنده مرا سایه ای از تنهائی
چتر نیلوفر این باغچه بودائی

بین تنهائی و من راز بزرگی ست بزرگ
هم از آنگونه که دربین تو و زیبائی

بارَش از غیرو خودی هر چه سبکتر؛ خوشتر
تا به ساحل برسد رهسپُر ِ در یائی

آفتابا توو آن کهنه درنگت در روز
من شهابم من و این شیوه ی شب پیمائی

بو سه ای داد ی و تا بوسه ی دیگر مستم
کس شرابی نچشیداست بدین گیرائی

تا تو برگردی و از نو غزلی بنویسم
می گذارم که قلم پر شود از شیدائی

حسین منزوی





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت
آه از آیینه کـــه تصویـــر تـــو را قاب گرفت

خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد
کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت

در قنوتـــم ز خدا «عقـل» طلب مــــی کردم
«عشق» اما خبر از گوشه ی محراب گرفت

نتوانست فـــرامــــوش کند مستــــی را
هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت

کـــی بـــــه انداختن سنگ پیاپـی در آب
ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت؟!

فاضل نظری





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : اشعار فاضل نظری،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

وقتی که برگ برگ ِ خودم را قدم زدم
تنها به شوق از تو سرودن قلم زدم

هرگاه برگ دفتر شعرم سیاه شد..
چنگی میان ِ گیسوی پر پیچ و خم زدم

پژواک ِ برق چشمِ تو ـ شعرم ـ شکسته شد
از بس که سنگ عشق تو بر سینه ام زدم

هرجا میان انجمنی مهلتم  رسید
ـ حتی به قدر ثانیه ای ـ از تو دم زدم!

شوری گرفتم از نتِ چشمان ِ مست ِ تو..
گاهی به سازِ شادی و گاهی به غم زدم

حتی در اوجِ خلسه به فتح ِ ستارگان
تنها به افتخارِ تو هرجا علم زدم..

این دفتر و تمامِ غزلهاش شاهدند..
تنها به شوق ِ از تو سرودن قلم زدم..

حامد آذری پور
89/2/18


 





نوع مطلب : کورس احمدی - آصف فکرت - حامد آذری‌پور - قربان ولیئی، 
برچسب ها : اشعار حامد آذری،
لینک های مرتبط :
جمعه 9 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

امشب نزدی سر به گدای سر کوچه 
یخ بسته نگاه و مژه های ترِ کوچه 

آلوده ی چشمان تو بودن هنرم بود 
در پرده ی آسیمه ی بازیگر کوچه 

چشمان تو افسانه ی شیرین غزل هاست 
آموخته ام این سخن از منظر کوچه 

سرد است هوا.. شعله ی سوزانِ نگاهت 
دیری ست نتابیده به سر تا سرِ کوچه 

تا رفتی ازین کوچه هوا از رمق افتاد 
چشمان تو انگیزه ی هر مصدر کوچه 

آواز دل انگیز سحر سخت برآشفت 
آهنگ قدم های تو بود از برِ کوچه 

اصل و نسب و ریشه ی این کوچه تو بودی 
همسایه و هم سایه و هم همسرِ کوچه 

برگرد نظر کن به گدای سرِ کویت 
در جاده ی پر پیچ و خمِ آخرِکوچه 

در کوچه ی تاریک دلم جای تو خالی ست 
بانوی غزل های تــــَـــرَم ، دلبرِ کوچه 

حامد آذری پور





نوع مطلب : کورس احمدی - آصف فکرت - حامد آذری‌پور - قربان ولیئی، 
برچسب ها : اشعار حامد آذری،
لینک های مرتبط :
جمعه 9 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

می پرسد از من کیستی؟ میگویم اش ، اما نمی داند
این چهره ی گم گشته در آیینه ، خود این را نمی داند!

میخواهد از من فاش سازم خویش را ، باور نمی دارد
آیینه در تکرار پاسخ های خود حاشا نمی داند

می کاودم، میگویم اش : چیزی از این ویران ، نخواهی یافت
کاین در غبار خویشتن ، چیزی از این دنیا نمی داند

می گویم اش: گم گشته ای هستم که در این دور بی مقصد
کاری به جز شب کردن امروز یا فردا نمی داند

می گویم اش : آن قدر تنهایم ، که بی تردید می دانم
حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی داند

می گویم و می بینم اش او نیز با آن ظاهر غمگین
آن گونه می خندد ، که گویی هیچ از این غم ها نمی داند..

محمد علی بهمنی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
جمعه 9 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

خوش آب و رنگ مثل غزل های بهمنی
هرلحظه در جوانه زدن، در شکفتنی

هربار باز می شود این در به روی تو
داری برای من، غزلی چشم روشنی

سعدی سروده بود تو را از زبان من
آسوده خاطرم که تو در خاطر منی

شیراز چشمهای تو بیداد می کند
اردی بهشتِ در دل تقویم، ماندنی

با هرچه عشق، نه به خدا نه نمی شود
از تو نوشت ای غزل نا سرودنی

شیدا شیرزاد





نوع مطلب : صدیقه اسلامی - سودابه امینی - شیدا شیرزاد - آمنه دولت آبادی، 
برچسب ها : اشعار شیدا شیرزاد،
لینک های مرتبط :
جمعه 9 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

آخر نگهی بسوی ما کن
دردی به تفقدی دوا کن

بسیار خلافِ وعده کردی
آخر به غلط یکی وفا کن

مارا تو به خاطری همه روز
یک روز تو نیز یاد ما کن

این قاعدهء خلاف بگذار
وین خوی معاندت رها کن

برخیز ودرِ سرای بربند
بنشین وقبای بسته وا کن

آنرا که هلاک می پسندی
روزی تو به خدمت آشنا کن

چون انس گرفت ومهر پیوست
بازش به فراق مبتلا کن

سعدی چو حریف ناگزیر است
تن در ده ،وچشم در قضا کن

شمشیر که می زند،سپر باش
دشنام که می دهد دعا کن

زیبا نبُوَد شکایت از دوست
زیبا،همه روز گو:جفا کن!

سعدی





نوع مطلب : سعدی، 
برچسب ها : اشعار سعدی،
لینک های مرتبط :
جمعه 9 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

چه امید بندم به این زندگانی
که در نا امیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی

بنالم ز محنت همه روز تا شام
بگریم ز حسرت شام تا روز
تو گویی سپندم بر این آتش طور
بسوزم از این آتش آرزوسوز

بود کاندرین جمع ناآشنایان
پیامی رساند مرا آشنایی؟
شنیدم سخن ها زه مهر و وفا،لیک
ندیدم نشانی زه مهر و وفایی

چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد ،بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم

ندانم در آن چشم عابدفریبش
کمین کرده آن دشمن دل سیه کیست؟
ندانم که آن گرم و گیرا نگاهش
چنین دل شکاف و جگر سوز از چیست؟

ندانم در آن زلفکان پریشان
دل بی قرار که آرام گیرد ؟
ندانم که از بخت بد، آخر کار
لبانٍ که از آن لبان کام کیرد؟

دکتر شریعتی





نوع مطلب : دکتر علی شریعتی، 
برچسب ها : اشعار دکتر شریعتی،
لینک های مرتبط :
جمعه 9 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

گفتی چه دارد چشمهایت جز سیاهی
یادت می آید شعر خواندم از پناهی

گفتم اگر با من می آیی چتر بردار
بی اعتبار است این هوای مهر ماهی

من خانه ات هستم چه می خواهی عزیزم
از این مسافرخانه های بین راهی

آن شب برایم چای دم کردی که شاید
یک استکان از خستگی هایم بکاهی

گفتی بیا حرفی بگوییم از سر عشق
گفتم فدایت می شوم گفتی الهی...

* * *
نام تو را بر کوهساران می نوشتم
نام مرا بر کوه کاغذهای کاهی

می رفتم از مهتابی این خانه تا ماه
حالا کجایم بین کفترهای چاهی

دنبال یک دیوانه می گردم که اینجا
می گشت دنبال من دیوانه گاهی

اعظم سعادتمند





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار اعظم سعادتمند،
لینک های مرتبط :
جمعه 9 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

پرتقالی ترین سلامت را هدیه كردی به میز صبحانه
دست های تو موج بر می داشت سمت چاقوی تیز صبحانه

حلقه هایی به رنگ نارنجی دور انگشت نازكت چرخید
تا طوافی بده به دستانت ،دست چایی بریز صبحانه

آسمان پرتقال می بارید، قطره ها گریه گریه چرخیدند
پخش شد با فشار دستانت عطر یكدست و ریز صبحانه

تا كه گفتم كه عاشقت هستم عسل از دستهای قاشق ریخت
باز من ماندم و خجالت آه ،باز صبح و ستیز صبحانه

پشت آغوش پلك گم كردی رنگ چشمان روشنت را باز
علتش هم به خاطرم آمد گله از چشم هیز صبحانه

دل من مثل چایی صبح است بیقرار است و داغ و لب سوز است
گرمیش گاه می زند دل را تو نرنجی عزیز صبحانه

مه گرفته جلوی چشمم را قطره اشكی جلوی چشمانم
نفسم بند آمده گفتی عاشق كی؟ چه چیز؟ صبحانه!

صابره سادات موسوی





نوع مطلب : هدی به نژاد(شمیم)-نادیه فضل-صابره سادات موسوی، 
برچسب ها : اشعار صابره سادات موسوی،
لینک های مرتبط :
جمعه 9 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

دلت این روزها با هر تکان تازه می‌افتد
همیشه سیب وقتی می‌شود آماده، می‌افتد

لبت را زودتر بگذار بر لب‌های این فنجان
که چای‌ات از دهان و شور وشوق از باده می‌افتد

سفر مجموعه‌ای اندوهگین از اتفاقاتی‌ست
که روزی ناگهان بر شانه‌های جاده می‌افتد

تو هم روزی مسافر می‌شوی، اما نمی‌دانی
که هر شب اشک مردی ساده بر سجّاده می‌افتد

ولی آن قدر هم احساس خوشبختی نکن، روزی
گذارت باز بر این شهر دور افتاده می‌افتد

عبدالحسین انصاری





نوع مطلب : محمدمهدی سیار - عبدالحسین انصاری - امیرعلی سلیمانی، 
برچسب ها : اشعار عبدالحسین انصاری،
لینک های مرتبط :
جمعه 9 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد

 

 

هزار و سیصد و اما ....نگیر فال مرا...!!!
خودش نوشته که کنده تمام قال مرا....

دوباره قهوه نریز و نگو که می آید
خطوط قهوه ی تو نخوانده حال مرا....

همان زمان که رسید و دو چشم من محو اش
و دست رو شده  لرزید و خوانده خال مرا:...
 
نشسته بود و به عشقم دوباره ناخن زد
دوباره میوه ی کرموو سیب کال مرا

تمام قصه همین که ... که مست تو شده ام
سفر تو رفتی  و و بعدش ... غمی و بال مرا....

نه حافظ و؛و نه سعدی ؛ نه مولوی آری
کسی شبیه من امشب نگفته حال مرا

که عشق از تو شروع شد:خمار نرگس تو !
و حافظ از تو سروده :تب وصال مرا

ببین که از تو چه پنهان هنوز مستم من
ملولِ لول تو بسته : زبان لال مرا....

نمیشود که بیایی؟ نیامدن تا کی ؟
دوباره هفته و ماه و تمام سال مرا...!!!؟

بس است مستی امشب؛ پریده از سر من !
من عازمم به سفر ....ببند شال مرا!

بهارحق شناس





نوع مطلب : جمیله كراماتی ـ نرگس برهمند- بهار حق شناس ، 
برچسب ها : اشعار بهارحق شناس،
لینک های مرتبط :
جمعه 9 دی 1390 :: نویسنده : محمد آل احمد


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony