تبلیغات
غزلخانه - جنگل خاموش
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

می شود یک روز ای جنگل! خزانت بگذرد؟
صبح از بین درختان جوانت بگذرد؟
 
باد با چین­های ریز دامنت بازی کند؟
آفتاب از لابلای گیسوانت بگذرد؟
 
پاسبان­ها غنچۀ لب­هات را بو می­کنند
تا مبادا عشق، سهواً بر زبانت بگذرد*
 
سرزمین مردگان تا قدر بشناسد تو را
سال­های سال باید از زمانت بگذرد
 
بگذریم ای جنگل خاموش که هر شاخه ات
تیر باید باشد و بر دشمنانت بگذرد
 
تیر را بگذار، در سربازی این سرزمین
جانِ آرش باید از فاقِ کمانت بگذرد

تا خداوندانه تندیسی بسازد از تو عشق
از دهانِ ارّه باید استخوانت بگذرد

پانته آ صفائی

| * دهانت را می­بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم   "شاملو" |





نوع مطلب : پانته‌آ صفایی بروجنی - اعظم سعادتمند ، 
برچسب ها : اشعار پانته آ صفایی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد
یکشنبه 11 آبان 1393 04:19
salam khaste nabashid mamnon az ashare besyar ba zogh o zibaye shoma_asheghesham
جمعه 19 آبان 1391 17:27
چقدر تحسین برانگیزه
بسیار زیباست
خصوصاً اونجایی که گریزی به احمد شاملو میزنه
متشکرم
محمد آل احمدسپاس از لطف شما
پنجشنبه 18 آبان 1391 18:36
دلم گرفته پدر

برایم بهار بفرستید ...

ز شهر کودکی ام یادگار بفرستید ...

دلم گرفته پدر ! روزگار با من نیست ...

دعای خیر و صدای دوتار بفرستید ...

اگر چه زحمتتان می شود ولی این بار ...

برای دخترک خود " قرار " بفرستید ...

غم از ستاره تهی کرد آسمانم را ...

کمی ستاره ی دنباله دار بفرستید ...

به اعتبار گذشته دو خوشه ی لبخند ...

در این زمانه ی بی اعتبار بفرستید ...

تمام روز و شب من پُر از زمستان است ...

دلم گرفته برایم بهار بفرستید ...


از مجموعه نامه های بی مقصد "منیژه درتومیان"


پنجشنبه 18 آبان 1391 18:35
رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟


آن رفته ی شکسته دل بی قرار کو؟


چون روزگار غم که رود رفته ایم و یار


حق بود اگر نگفت که آن روزگار کو؟


چون می روم به بستر خود می کشد خروش


هر ذرّه ی تنم به نیازی که یار کو؟


آرید خنجری که مرا سینه خسته شد


از بس که دل تپید که راه فرار کو؟


آن شعله ی نگاه پر از آرزو چه شد؟


وان بوسه های گرم فزون از شمار کو؟


آن سینه یی که جای سرم بود از چه نیست؟


آن دست شوق و آن نَفَس پُر شرار کو،


رو کرد نوبهار و به هر جا گلی شکفت


در من دلی که بشکفد از نوبهار کو؟


گفتی که اختیار کنم ترک یاد او


خوش گفته ای ولیک بگو اختیار کو؟


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony