تبلیغات
غزلخانه - به رنگ نارنگی
غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

مالك كل فصل هایی تو، آب و رنگت ولی شبیه بهار
ای لبانت به رنگ نارنگی، رنج نارنج را به من بسپار

مالك كل فصل هایی پس، توی دشت تو برف می بارد
نفست هرم باد تابستان، عطر آغوش تو همیشه بهار

فصل پاییز توی موهایت، در طواف است و بر لبش لبیك
حجرالابیض است رخسارت، حج آن عمره‌ای تمتع وار

دست های تو مسجد شعرند، قافیه قد قامت تو نشد
اشهد ان لا غزل جز تو، می شود بر مناره ها تكرار

ای دو چشمت ذغال، گیسو دود، گونه هایت شكوفه آتش
ای قنوت شكسته بسته من، ربنا اتنا عذاب النار

در نگاهت دو صوفی سرمست، در سماع هو الطیف به رقص
گیسوانت به روی صورت من، ذكر گویند با هوالستار

پلك هایت دو ابر؛ ابر سپید، روی خورشید چشم های تواند
مژه های تو هم برای همین، دست های بلند استغفار

می نویسم برقص و بوسه بپاش، بوسه های تو راوی غزلند
"نه" نگو شعر من تعارف نیست، از من اصرار و از تو هم انكار

می نویسم... نه می نویسد عشق، كاغذ از چارگوشه می سوزد
از شكوه تو وزن شعر شكست، مثنوی بر غزل شود آوار

 

تو تمام ترانه ای بانو
بودن بی بهانه ای بانو
 
شعر شمس الشموس پیشانیت
عشق یعنی عبور عریانیت

پشت پیراهنت پرنده شدن
دل بریدن سپس برنده شدن
 
كودكی را دوباره كاویدن
طعم شاتوتو دزدكی چیدن

پیرهن لكه لكه لب قرمز
"من نخوردم!" دروغكی جایز

"نه" نگو "نه" نگو كه فرصت نیست
عشق مشقی پر از مشقت نیست

رنج این جاست كشتن جرئت
هی نِشستن، نَشستن عادت

از تن تیك تاك ساعت ها
هی مرور شب مرارت ها
 
صبح باید بیاید از عشقت
پوپای پر گشاید از عشقت

هفت هاتف غزل كنند تو را
به عروسی بدل كنند تو را

چو بیفتد كه عشق راه افتاد
توی یك بركه قرص ماه افتاد

 

هفت هاتف غزل كنند تو را  تا كه این شعر هم غزل بشود
رقص تو روی واژه ها بكند سنگلاخ عروض را هموار

می نویسم سكوت پشت سكوت، تا بپیچد صدای بوسه تو
نقطه چین می گذارم این جارا، فصل شاتوت می رسد انگار

ماه بانو برقص بوسه بپاش بوسه های تو راوی غزلند
"نه" نگو شعر من تعارف نیست، از من اصرار و از تو هم اقرار

سیامك بهرام پرور





نوع مطلب : سیامک بهرام پرور، 
برچسب ها : اشعار سیامك بهرام پرور،
لینک های مرتبط :
جمعه 5 آبان 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد
شنبه 6 آبان 1391 17:51
موج رقص انگیزِ پیراهن چو لغزد بر تنش

جان به رقص آید مرا از لغزشِ پیراهنش


حلقهء گیسو به گِردِ گردنش حسرت نماست

ای دریغا گر رسیدی دست من در گردنش


هر دمم پیش آید و با صد زبان خوانَد به چشم

وین چنین بگریزد و پرهیز باشد از مَنَش


می تراود بوی جان امروز از طرفِ چمن

بوسه ای دادی مگر ای بادِ گل بو بر تنش


همرهِ دل در پی اش افتان و خیزان میروم

وه که گر روزی به چنگِ من در افتد دامنش


در سراپای وجودش هیچ نقصانی نبود

گر نبودی این همه نا مهربانی کردنش



" هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه) "




شنبه 6 آبان 1391 17:47
كجاست آن كه دلش عاشقانه با ما بود ؟

كجاست آن كه نگاهش به رنگ دریا بود ؟


به وقت بودنش این فصل رنگ دیگر داشت

همیشـه بــاغ غـزل هــایمـان شكـوفـا بود


همیشه " فایز " چشمان مست او بودم

كسی كه مثل دوبیتی نجیب و زیبا بود...


درست حالت عرفانی غرل را داشت

درست مثل دل من غریب و تنها بود...


بـــه دست هـــای نجیبش پنــاه مـی بردم

چــــقدر گــرم و صمیمــی مــرا پــذیـرا بود


چه شد كه از شب تنهایی ام به تنگ آمد؟

قـــــرار بیـن من و چشــم او مـــــدارا بود


چـــه روزهـای قشنگـی كه داشتـم با او

چـــه روزهـای قشنگـی كه مثل رویا بود


به شب نشینی چشمم ستاره می رقصد

به یاد آن كــه دلــش عـاشقـانـه با ما بود



« خدابخش صفادل »


شنبه 6 آبان 1391 17:43

از شرم وقتی خیس آبت کرده باشند...

وقتی به زور قرص خوابت کرده باشند...

زیر و بمت وقتی بلرزد با تکانی...
...

وقتی که جم خوردی خرابت کرده باشند...

وقتی که خنجرهای تا دندان مسلح...

از پشت بر قلبت اصابت کرده باشند...

وقتی درون چارچوبی حبس باشی...

وقتی به یک دیوار قابت کرده باشند...

وقتی که دردت قابل درمان نباشد...

وقتی که دکترها جوابت کرده باشند...

ناچار تقدیر خودت را می پذیری...

از قبل وقتی انتخابت کرده باشند!
.

..









شنبه 6 آبان 1391 17:37
نــه فقـط از تــو اگـــر دل بکنـم مـی میرم

ســایـه ات نیـز بیفتـد بـه تنـم مـی میرم


بین جان مـن و پیـراهن من فرقی نیست

هـر یـکـی را کــه بـرایت بـکنـم مـی میرم


بــرق چـشمـان تــو از دور مــرا مـی گـیرد

من اگـر دست بـه زلـفت بـزنـم مـی میرم


بـازی مــاهـی و گربــه است نـظربـازی مـا

مثل یک تنگ شبی می شکنم می میرم


روح بـرخاستـه از من تـه این کوچه بایست

بیش از ایـن دور شـوی از بـدنــم می میرم


کاظم بهمنی


شنبه 6 آبان 1391 17:36
برای عشق که شاید هنوز هم اینجاست

برای گریه که تنها پناه آدمهاست


اگرچه یخ زده راهی که از رسیدن بود

تمام مدّت یک قلب داغ در من بود


پرنده ای که خودش را به پنجره می زد

نماد زنده ی دنیای کوچک زن بود




(فاطمه اختصاری)





شنبه 6 آبان 1391 17:35
ساعت دو شب است كه با چشم بی‌رمق

چیـزی نشستـــه‌ام بنویسـم بــر ایـن ورق


چیزی كـه سال‌هاست تــو آن را نگـفتـه‌ای

جـز بـــا زبــان شـــاخــه گـل و جـلد زرورق


هر وقت حرف می‌زدی و ســرخ می‌شــدی

هـر وقـت می‌نشست به پیشانی‌ات عرق


من بــا زبـان شـاعــری‌ام حــرف مــی‌زنــم

بـــا ایـن ردیـف و قـــافیـه‌هــای اجـق وجـق


ایــن بــار از زبــان غــزل كــاش بشنـــوی

دیگر دلـم به این همه غم نیست مستحق

من رفتنـی شــدم، تــو زبــان باز كرده‌ای!‌

آن هــم فقط همین‌كــه: "بــــرو، در پناه حق "....


مرحوم نجمه زارع


جمعه 5 آبان 1391 23:15
عالی عالی عالی عالی ...
بسیار انتخاب زیبایی بود؛ تصویرسازی ها، سفر هنرمندانه از غزل به مثنوی و بازگشت هنرمندانه تر به غزل، احساسی دلنشین و ...
دست مریزاد به شاعر و دست مریزاد به شما و انتخاب هایتان
محمد آل احمدسپاسگزارم
حُسن سلیقه دوستان هم در انتخاب شعر به من کمک میکنه.
جمعه 5 آبان 1391 22:31
با سلام..
من شعری در این غزلخانه ی گرم و صمیمی خواندم
ممنون میشم شاعر این شعر و بقیه شعرو بگید :

وقتی از غربت ایام دلم میگیرد
مرغ امید من از شدت غم میمیرد
دل ب رویای خوش خاطره ها میبندم
باز هم خاطره ی او دست مرا میگیرد
.......
......
تشکر
محمد آل احمدسلام دوست عزیز. نتونستم شاعرو پیدا کنم

وقتی ازغربت ایام دلم میگیرد
مرغ امید من از شدت غم می میرد
دل به رویای خوش خاطره ها می بندم
باز هم خاطره ها دست مرا میگیرد
باز میمانم و یاد خوش ایام قدیم
باز می خوانم و اشک است که گر میگیرد
لحظه لحظه بشمارم همه ایام فراق
روزها میگذرد کاش که دل برگیرد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony