غزلخانه
باید از عشق بسازم غزلی قابل تو | غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

 

 

گر با سحر ها خو کنی بانگ خدا را بشنوی
دل را اگر گیسو کنی هر شب ندا رابشنوی

در آن سکوت جانفزا از عرش می اید صدا
گوش دگر باید تو را تا آن صدا رابشنوی

محو جهان راز شو با جان شب دمساز شو
تا از گلوی مرغ حق نام خدا را بشنوی

بال خدایی ساز کن تا عرش حق پرواز کن
کز قدسیان گلنغمه ی حی علا رابشنوی

باغ دعا پرگل شود هر برگ گل بلبل شود
در باغ شب گر بگذری عطر دعا را بشنوی

از سبزه ها وز سنگ ها سر می زند آهنگ ها
گر گوش جان پیدا کنی آهنگ ها را بشنوی

مهدی سهیلی





نوع مطلب : مهدی سهیلی، 
برچسب ها : اشعار مهدی سهیلی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 19 مرداد 1391 :: نویسنده : محمد آل احمد
شنبه 21 مرداد 1391 18:26
درخت‌ها همه عریان شدند، آبان شد
و باد آمد و باران گرفت و طوفان شد
نیامدی و نچیدی انار سرخی را
که ماند بر سر این شاخه تا زمستان شد
نیامدی و ترک خورد سین? من و ... آه!
چقدر یک‌شبه یاقوت سرخ ارزان شد!
چقدر باغ پر از جعبه‌های میوه شد و
چقدر جعب? پر راهی خیابان شد!
چقدر چشم ‌به راهت نشستم و تو چقدر
گذشتن از من و رفتن برایت آسان شد!
چطور قصه‌ام اینقدر تلخ پایان یافت؟
چطور آنچه نمی‌خواستم شود، آن شد؟
انار سرخ سر شاخه خشک شد، افتاد
و گوش باغ پر از خنده کلاغان شد...



پانته آ صفایی بروجنی


شنبه 21 مرداد 1391 18:19
بیا، مرو ز کنارم، بیا که می میرم

نکن مرا به غریبی رها که می میرم

توان کشمکشم نیست بی تو با ایام

برونم آور از این ماجرا که می میرم

نه قول هم سفری تا همیشه ام دادی؟

قرار خویش منه زیر پا که می میرم

به خاک پای تو سر می نهم ، دریغ مکن

زچشم های من این توتیا که می میرم

مگر نه جفت توام قوی من؟ مکن بی من،

به سوی برکه آخر شنا ، که می میرم

اگر هنوز من آواز آخرین توام

بخوان مرا و مخوان جز مرا که می میرم

برای من که چنینم تو جان متصلی

مرا ز خود مکن ای جان جدا ، که می میرم

ز چشم هایت اگر ناگزیر دل بکنم

به مهربانی آن چشم ها که می میرم

حسین منزوی
جمعه 20 مرداد 1391 21:52
چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم

چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو
بخود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم

خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یکروتر
من اینها هر دو با آیینه ی دل رو به رو کردم

فشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را
ز حال گریه ی پنهان حکایت با صبا کردم

فرودآ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشک ندامت جستجو کردم

صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم

ملول از ناله ی بلبل نباش ای باغبان رفتم
حلالم کن اگر وقتی گلی در غنچه بو کردم

تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی
من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم

حراج عشق و تاراج جوانی وحشت پیری
در این هنگامه من کاری که کردم یاد او کردم

از این پس شهریارا ما و از مردم رمیدنها
که من پیوند خاطر با غزالی مشک مو کردم



شهریار


جمعه 20 مرداد 1391 21:47

برای غزلخانه ی عزیزم که پارسال همین روزها بود که خانه ام شد

هنگــامــی کــه بــا تــو رو بــه رو مــی‌شــدم،

سنــگ‌پشتــی بــودم،

کــه خــزیــدن در لاک خــود را خــوب مــی‌دانــد،

و در هنــر پنهــان شــدن، بــدعــت‌گــر اســت!


آنگــاه کــه تــو را بــدرود گفتــم،

پــرستــویــی شــده بــودم،

کــه بــال‌هــایــش تــو را همــواره

بــه یــادش مــی‌آورد . . .



شاعر: غادة السمان

محمد آل احمدلطف و محبت بی حد شما همیشه شامل حال این خونه بوده و هست ، سپاسگزارم
رَواقِ مَنظَرِ چَشمِ من، آشیانه‌ی توست

کرم نما و فرود‌آ، که خانه، خانه‌ی توست
جمعه 20 مرداد 1391 21:20
ادامه

مهربان

بازهم ،

سبد معذرتم را بپذیر

آنقدر شاعرم ازتو که نمیدانم کی ،

واژه ات راهی شعرم شده است

لحظه ای گوش بکن ،

یک موذن مست است

آنقدر خوب اذان میگوید ،

گوئی او عکس خدا را دیده

خوش بحالش اما ؛

طرح زیبای خدا را گاهی ،

می توان در پس سیمای عزیزی جوئید



مهربان

دیر زمانی ست که من این مسئله را فهمیدم ؛



مهربان

آنقدر شاعرم امشب که زمین ،

در پی زمزمه ام مست شده ست

سر ببالین مدارینه کرات نهاده ست و باز

گوشهایش به من آویزانند

آنقدر شاعرم امشب که دلم ،

از پس سینه برون آمده باز

او نگاهش به من است

من نگاهم به قدم رنجه تو

آنقدر شاعرم امشب که فقط ،

روح روحانی تو حال مرا می فهمد



مهربان

عاشقی ؛ بارش احساس به روی ذهن است

عاشقی ؛ لمس خدا با چشم است

عاشقی ؛ مظهر نو بودن دل ، در حیات ازلیست

ومن امشب از عشق ، بخود می پیچم

بعد از امشب شاید ،

نقش اعجاز تو را طرح زنم



مهربان

ترکه فرضی تنبیه من آماده نشد ؟

یا مرا چوب تادب بنواز ؛

یا بیا و سبد معذرتم را بپذیر



مهربان

لذت صبح مجدد اینجاست ،

میروم تا با آب ، غسل آزاده شدن باب کنم

دیگر آن جمله سهراب مرا حسرت نیست ؛

" کعبه ام مثل نسیم ،

میرود باغ به باغ ،

میرود شهر به شهر

ثروتی بیش به من داده خدا



مهربان

از سر کودکی من بگذر ،

باید آرام به سجاده تعظیم روم ،

شعرم آخر شده ، انگار زمان وصل است

" به خدا می دهمت عاریه وار ،

آری عاشق شده بودم این بار


جمعه 20 مرداد 1391 21:20
ادامه

مهربان

سبد معذرتم را بپذیر ؛

کودکی هستم شوخ خانه ام در ته بن بست فراموشی یک زوج قدیمی مانده

خانه دل اما ، جای بکریست هنوز ،

پر سبزینه و ریحان و غزل ،

پر تکرار گیاهان نمو ،

پر ابیات ملون شده در خمره عشق ،

پر انوار خدا.

داخل خانه دل ؛

جای جمعیت هرجائی نیست کل دارائی من تازگی دلکده است

من به دل راز رسیدن دارم ،

من به دل ثروت هنگفت عدالت دارم ،

خوب می فهمم اگر در باران ،

چتر خود را به کسی بخشیدم؛

توشه رفتنم از لطف خدا آکنده ست

خوب میدانم اگر جای توپیشم خالیست ؛

حکمتی در کارست



مهربان

سبد معذرتم را بپذیرکار کودک این است ؛

اولش حرف زند ، به تامل بنشیند بعدش

آنقدر شاعرم امشب که فقط ؛

بیستون کم دارم ،

تیشه عاقبتم را بدهید

آنقدر ساده سخن میگویم ؛

که اگر یکنفر از کوچه دل درگذرد ،

دل و دلداده روی هم بیند



مهربان

ساعت الآن دقیقا خواب است

- و من و پهنه کاغذ بیدار

روی تو در نظرم نقش نخست ،

و خدا شاهد دیوانگی بنده بازیگوشش

و خود او می داند ؛

که دلم آنقدر آغشته به توست ؛

که اگر از صف فردوس برین ،

طیفی اندازه صد نور میسر سازد

من به آن طیف نبخشم ، دانه ای از مویت



مهربان

جمعه 20 مرداد 1391 13:49
ای دل چه اندیشیده ای در عذر آن تقصیرها
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم

چون صدف در سینه مروارید پنهان کرده ام
در دل خود مومنم ، در چشم مردم کافرم

......

فقط دعا می کنم همانطور که
احساس می کنم فکر کنم
فقط دعا می کنم همانطور که
فکر می کنم بنویسم
فقط دعا می کنم همانطور که
می نویسم فهمیده شود

......

غزلخانه در فیسبوک:
http://www.facebook.com/ghazalkhane

کانال غزلخانه در تلگرام:
ghazalkhane_ch@


مدیر وبلاگ : محمد آل احمد
موضوعات
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
غزل خانه از نگاه شما ؟







برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
موسیقی
قطعه اول : Slow Dance
اثر : Chris Spheeris
آلبوم : Adagio
قطعه دوم : Nothing Else Matters
کاری از : گروه Apocalyptica
آلبوم : Inquisition Symphony

                    
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو